تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

۲۹ دی‌ماه ۱۴۰۲

فیدل کاسترو: «داووس بورژوازی امپراتوری» است!

 

«در دهه ۱۹۳۰، “راه‌حل” بحران در حمایت‌گرایی و جنگ جهانی پیدا شد. امروز، حمایت‌گرایی به دلیل نفوذ متقابل الیگارشی-انحصارات بزرگ ملی در فضاهای گوناگون سرمایه‌داری جهانی با موانع بسیاری روبه‌رو خواهد شد. تشکیل یک بورژوازی جهانی، سنگرگرفته در شرکت‌های غول پیکری که علی‌رغم پایگاه ملی خود، در تعداد زیادی از کشورها فعالیت می‌کنند، گزینه حمایت‌گرایی را در جهان توسعه یافته در تجارت شمال-شمال نسبتاً بی‌ اثر می‌کند، و سیاست‌ها، حداقل در حال حاضر با وجودبرخی تنش‌ها، به احترام به پرامترهای تعیین شده توسط سازمان تجارت جهانی گرایش دارند.

گزینه حمایت‌گرایانه زمانی بسیار محتمل‌تر به نظر می‌رسد، که علیه جنوب جهانی اعمال شود، همانطور که مطمئناً اعمال خواهد شد. راه افتادن یک جنگ جهانی توسط «بورژوازی‌های ملی» کشورهای توسعه‌یافته‌ای که مایل به جنگ بین خود برای برتری بازار باشند، عملاً غیرممکن است، زیرا این «بورژوازی‌ها» با ظهور و تقویت یک بورژوازی امپراتوری که مرتباً در داووس گرد هم می‌آیند، و گزینه رویارویی نظامی برای آن‌ها یک مهمل فوق‌العاده است، جایگزین شده‌اند.» (تأملات فیدل کاسترو، ۱۰ مارس ۲۰۰۹)

https://www.miamiherald.com/latest-news/article1932569.html

***

مجله هفته

۲۸ دی‌ماه ۱۴۰۲

راینر روپ: چین در داووس چه می‌کند؟

 

 

حضور نخست وزیر چین، لی کیانگ، در نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد در داووس، سوئیس، برای طرفداران نظریه‌های توطئه موضوع بحث و جدل است. اما برای چینی‌ها این حضور امری بدیهی است. پکن می‌خواهد نه تنها از آخرین روندهای اقتصادی و سیاسی جهان مطلع شود، بلکه روابط تجاری جدیدی نیز ایجاد کند.

برای گروهی از مردم، حضور چین در داووس نشانه‌ای از وجود یک حکومت جهانی استبدادی است که نخبگان تمام جهان، از ایالات متحده تا اروپا، روسیه و چین، زیر چتر آن متحد شده‌اند. از نظر این افراد، جنگ‌های غزه و اوکراین صرفاً مانورهایی برای فریب مردم هستند تا آنها نتوانند پشت پرده را ببینند و بفهمند که نخبگان همه کشورها در یک اتحاد هستند.

این روایت که بارها در بحث‌ها با آن مواجه شده‌ام، بر این فرض استوار است که نخبگان چینی نیز در کنار نخبگان روسی، بخشی از «حکومت جهانی» داووس هستند که «طرح‌های شیطانی» آنها بر فقر و بردگی یا حتی کاهش جمعیت سیاره زمین متمرکز است.

این نوع افکار ضدبشری ممکن است در ذهن برخی از سیاستمداران غربی که به روسیه و چین فکر می‌کنند، وجود داشته باشد. اما چرا دولت روسیه یا چین باید در حملات غرب علیه کشور خود مشارکت کند؟ علاوه بر این، روسیه امسال به داووس دعوت نشده است، که با روایت حکومت جهانی در تضاد است. اما چین هنوز باقی مانده است.

این تصور که چین – و همینطور روسیه – در دستور کار یک کشور دیگر یا یک حکومت جهانی مرموز از افراد ثروتمند قرار گرفته است، سخیف و بی‌اساس است. پس از یک قرن ظلم و ستم استعماری و فقر شدید، چین تحت رهبری حزب کمونیست احیا شده و به بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان تبدیل شده است. چین هرگونه قید و بند استعماری یا نو استعماری را کنار گذاشته است و امروزه در هر زمینه‌ای کشوری مستقل است که به بسیاری از کشورهای دیگر در جهان جنوب امید و الهام می‌دهد.
امید دادن و الهام بخش بودن، اما برای کشورهای غربی جمعی صدق نمی کند. به لطف تخریب خودجوش سیاسی نخبگان سیاسی خود، آنها برای کل جهان به وضعیت وابستگان ایالات متحده کاهش یافته‌اند که در واقع در حال سقوط جمعیت خود به فقر هستند. بنابراین، همه کسانی که در کشوری مانند آلمان زندگی می‌کنند که توسط عروسک‌های آمریکایی اداره می‌شود، نباید نگران از دست دادن ادعایی حاکمیت چین باشند. بلکه باید به دنبال بازیابی حاکمیت خود باشند.

پکن با هر کسی که به روابطی که برای هر دو طرف مفید است، علاقه مند است صحبت می‌کند، اما به هیچ‌وجه به قیمت منافع خود، مانند آنچه که وابستگان اروپایی ایالات متحده انجام می‌دهند. در فروش منافع ملی جمعیت خود، دولت ائتلافی [آلمان] تمام دولت‌های اروپایی دیگر را شکست می‌دهد. با سرعتی خیره کننده، کشور ما را برای منافع ایالات متحده تضعیف و به طور پایدار بی‌ثبات کرده است. و سپس این سیاستمداران هنوز هم وقاحت دارند که ما را با دروغ های بی شرمانه احمق کنند و روس‌ها را مسئول مشکلات ما بدانند، زیرا – همانطور که اخیراً صدراعظم شولتس گفت – «پوتین گاز ما را قطع کرد.»

به جای متهم کردن روس‌ها و با تردید به چینی‌ها نگاه کردن که با چه کسی در داووس یا جاهای دیگر صحبت می کنند، هر کس باید از خود بپرسد که چه کسی واقعاً در امور داخلی کشورهای عضو اتحادیه اروپا مداخله می کند، چین یا ایالات متحده؟ چه کسی خواستار حق رای در قوانین جدید اتحادیه اروپا است و چه کسی با مهندسی اجتماعی در داخل اتحادیه اروپا سعی می کند تصمیمات مردم را دستکاری کند؟

دایره‌هایی که نگران چین هستند، باید از خود بپرسند که منافع چین در اروپا کجاست. به عنوان کشوری با بزرگترین تولید صنعتی جهان، چین طبیعتاً به شدت به مبادلات کالا با اتحادیه اروپا نیز وابسته است. چه معنایی برای چین دارد که سیاستی را دنبال کند که منجر به کاهش قدرت خرید شهروندان اروپایی و محدود کردن مصرف آنها شود؟ چین چه سودی از انباشت ثروت هنگفت در یک اقلیت بسیار کوچک و همزمان فقر صدها میلیون اروپایی می برد؟ این منطق باید برای رد هر دو روایت مشارکت چین در دولت جهانی WEF داووس و ادعاهای پروپاگاندیست های ضد چین کافی باشد. اما اگر بدون مغز و دانش استدلال شود، منطق بی رمق است و تصورات دور از ذهن رشد می‌کنند.