تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

یک‌شنبه، ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
شنبه، ۹ مه ۲۰۲۶

۹ مه: روز پیروزی مقاومت

 

امروز هشتاد و یکمین سالگرد پیروزی بزرگ بر فاشیسم نازی است؛ پیروزی بزرگی که با خون میلیون‌ها انسان از ملت‌های مختلف به دست آمد.

روز ۹ مه که در سراسر جهان به عنوان «روز پیروزی» جشن گرفته می‌شود، یادآور روزی است که پرچم سرخ با نشان داس و چکش بر فراز رایشتاگ، ساختمان پارلمان آلمان در برلین، برافراشته شد.

ما با احترام، فداکاری بی‌سابقه سازمان‌های مقاومت را که تحت رهبری اتحاد جماهیر شوروی و احزاب کمونیست در اروپا شکل گرفتند، و همچنین میلیون‌ها انسانی را که به بهای جان خود از تسلیم شدن در برابر تاریکی سر باز زدند، گرامی می‌داریم.

حمایت از فاشیسم در تقابل با طبقه کارگر
حرکت فاشیستی که در تقابل با طبقه کارگر حمایت می‌شد، نخستین‌بار در ایتالیا و با حزب ملی فاشیست بنیتو موسولینی به قدرت رسید. فاشیسم که از واژه ایتالیایی «فاشی» (fasci) به معنای «دسته» یا «بافه» مشتق شده است، بلافاصله پس از جنگ جهانی اول در ایتالیا به عنوان ایدئولوژی «فاشی دی کومباتیمنتو» (جوخه‌های نبرد) ظهور کرد؛ تشکلی که توسط مالکان زمین و صنعتگران بزرگ برای مقابله با جنبش رو به رشد طبقه کارگر ایجاد شده بود.

«فاشی دی کومباتیمنتو»، در دهه ۱۹۱۰ با حمایت کارفرمایان و مالکان سازماندهی و مسلح شدند و حتی پیش از رسیدن به قدرت، قتل‌عام‌ها و ترورهای سیاسی متعددی را علیه رهبران کارگری و کمونیست‌ها مرتکب شدند.

این باندهای خیابانی که در ابتدا به صورت مستقل در مناطق مختلف شکل گرفته بودند، بعدها تحت رهبری موسولینی به یک فدراسیون و متعاقباً به «حزب ملی فاشیست» تبدیل شدند. حزب فاشیست با به قدرت رسیدن در سال ۱۹۲۲، تا سال ۱۹۴۳ با وحشت و ترور بر ایتالیا حکومت کرد.

مدارا با فاشیسم در آلمان
ده سال پس از آنکه فاشیست‌ها در ایتالیا قدرت را به دست گرفتند، حزب نازی در سال ۱۹۳۳ در آلمان به قدرت رسید. حزب نازی که برای تصاحب کنترل بر دولت از هر دسیسه قابل تصوری بهره جست، حمایت‌های مالی و سیاسی گسترده‌ای از سوی سرمایه‌داران آلمانی دریافت کرد

پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول، این کشور که تسلیحات آن به موجب معاهدات سخت‌گیرانه محدود شده بود، اجازه یافت تا این توافق‌نامه‌ها را نقض کند و به سرعت نظامی شود؛ این اقدام با هدف محافظت از سرمایه‌داری در اروپا در برابر جنبش بین‌المللی طبقه کارگر و اتحاد جماهیر شوروی صورت گرفت. حتی در دوران قدرت‌نمایی نازی‌ها، شرکت‌های آمریکایی به سرمایه‌گذاری‌های کلان خود در آلمان ادامه دادند.

تصویری از رویداد ۲۲ هزار نفری در سالنی که توسط حزب نازی آمریکا سازماندهی شده بود – مدیسن اسکوئر گاردن، نیویورک، ۱۹۳۹

سوسیال دموکراسی راه را برای نازی‌ها هموار کرد
این سوسیال دموکرات‌ها بودند که مسیر به قدرت رسیدن نازی‌ها را هموار کردند، هرچند بعداً بهای سنگینی برای آن پرداختند.

در پی انقلاب اکتبر، انقلاب به آلمان نیز سرایت کرد و شوراهای کارگری و سربازان در سراسر آلمان شروع به شکل‌گیری کردند.

وقایعی که به عنوان انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ یا انقلاب آلمان شناخته می‌شود، قیصر ویلهلم دوم را مجبور به فرار از کشور کرد و به جنگ جهانی اول پایان داد. اولین دولت جمهوری وایمار که پس از این انقلاب تأسیس شد، توسط سوسیال دموکرات‌ها شکل گرفت و اولین رئیس دولت آن، فریدریش ابرت، رهبر همان حزب بود.

نخستین اقدام دولت ابرت که پس از انقلاب نوامبر شکل گرفت، قتل بی‌رحمانه رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت، رهبران اتحادیه اسپارتاکیست که خواهان پیشبرد انقلاب بودند، و همچنین سرکوب خونین جنبش طبقه کارگر بود.

برای این جنگ کثیف، ابرت به گوستاو نوسکه، وزیر دفاع سوسیال دموکرات، دستور داد تا «فرای‌کور» (سربازان آزاد)، یک نیروی شبه‌نظامی ضد انقلابی که آدولف هیتلر و حزب نازی بعدها از دل آن بیرون آمدند را ایجاد کند.

انتخاب میان بد و بدتر به فاشیسم انجامید
حزب سوسیال دموکرات در تمام دوران منتهی به سال ۱۹۳۳، همواره بیش از فاشیست‌ها از کمونیست‌ها هراس داشت. حتی زمانی که حزب نازی به عنوان یک تهدید بزرگ شناخته شد، آن‌ها به جای حمایت از پیشنهاد کمونیست‌ها برای تشکیل «جبهه متحد کارگران» علیه فاشیسم، ترجیح دادند از لفاظی «دو نیروی افراطی» بهره بگیرند؛ روشی که امروزه نیز مورد پسند امپریالیست‌هاست و فاشیسم و کمونیسم را هم‌تراز جلوه می‌دهد.

لحظه‌ای که سوسیال دموکراسی درها را به طور کامل به روی فاشیسم گشود، با موضع‌گیری این حزب در انتخابات آوریل ۱۹۳۲ رقم خورد.

ویلیام زد. فاستر، یکی از رهبران حزب کمونیست ایالات متحده، در کتاب خود با عنوان «تاریخ سه بین‌الملل»، انتخابات آوریل ۱۹۳۲ را این‌گونه توصیف می‌کند:

«خیانت نهایی سوسیال دموکراسی، انتخاب مجدد فون هیندنبورگ به عنوان رئیس دولت بود؛ آن هم بر اساس این فرض پوچ که او در مقایسه با هیتلر «شرّ کم‌تر» است و به عنوان دژی استوار در برابر فاشیسم نازی عمل خواهد کرد. در انتخابات سرنوشت‌ساز آوریل ۱۹۳۲، هیندنبورگ با کسب ۱۸,۶۵۷,۴۹۷ رأی، از ۱۱,۳۳۹,۴۴۶ رأی هیتلر پیشی گرفت و پیروز شد؛ تلمان، نامزد کمونیست‌ها نیز ۴,۹۸۳,۳۴۱ رأی به دست آورد.»

«هیندنبورگ به هیچ وجه در مقایسه با هیتلر «انتخاب بین بد و بدتر» نبود؛ برعکس، او دقیقاً مناسب‌ترین ابزار برای به قدرت رساندن هیتلر به شمار می‌رفت. کمونیست‌ها با درک کامل این واقعیت، به کارگران هشدار دادند که «رأی به هیندنبورگ، رأی به هیتلر است»، به این معنی که انتخاب میان هیندنبورگ و هیتلر، به معنای برگزیدن یکی از دو مسیر منتهی به فاشیسم است. با این حال، سوسیال دموکراسی تا به همان لحظه آخر نیز از اتحاد تراژیک خود با بورژوازی دست نکشید.»

(…)

در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳، هیندنبورگ کاملاً تسلیم نازی‌ها شد و هیتلر را به عنوان صدراعظم منصوب کرد. حملات تروریستی نازی‌ها ناگهان شدت گرفت؛ حزب کمونیست کاملاً غیرقانونی اعلام شد و صدها کمونیست کشته یا دستگیر شدند.

اولین جنگ بزرگ: اسپانیا
در اسپانیا، «جبهه مردمی» که حزب کمونیست نیز بخشی از آن بود، در انتخابات فوریه ۱۹۳۶ پیروز شد. قیام فالانژیست‌ها به رهبری ژنرال فرانکو که در ژوئیه همان سال آغاز شد، کشور را به‌سرعت درگیر جنگ داخلی کرد. فاشیست‌های آلمان و ایتالیا نیز در واگذاری تولیدات رو به رشد صنایع دفاعی خود به شورشیان فاشیست در اسپانیا – تولیداتی که از طریق استثمار کارگران در شرایطی شبه‌بردگی به دست آمده بود – تردید نکردند.

مبارزه جمهوری‌خواهان در برابر شورشیان فالانژیستِ تحت حمایت آلمان، در سال ۱۹۳۹ به شکست انجامید. جنگ داخلی اسپانیا نخستین نبرد بزرگ میان بشریت و فاشیسم بود. «بریگادهای بین‌المللی» که توسط کمونیست‌هایی از ملیت‌های مختلف برای دفاع از اسپانیا تشکیل شده بودند، در کنار «هنگ پنجم» به فرماندهی فرمانده کمونیست، انریکه لیستر، که وظیفه دفاع از مادرید را بر عهده داشت، به نمادهای مقاومت بشریت آشتی‌ناپذیر تبدیل شدند.

جمهوری اسپانیا، که تنها از سوی اتحاد جماهیر شوروی حمایت‌های چشمگیری دریافت کرد، توسط فرانسه – که «جبهه مردمی» در آن بر سر کار بود – و همچنین انگلیس و ایالات متحده که به اصطلاح دموکراتیک بودند، مورد خیانت قرار گرفت. اشغال چکسلواکی در مارس همان سال نیز با سکوت ابرقدرت‌های غربی مواجه شد.

خصومت با کارگران تا مرز خیانت
آلمان نازی و قدرت‌ها محور (ارتش‌های فاشیستی)، لهستان، نیمی از فرانسه (شامل پاریس)، یونان و بخش عمده‌ای از اروپا را تقریباً بدون برخورد با هیچ‌گونه مقاوتی تسخیر کردند

علت اینکه هیچ مقاومتی در برابر پیشروی آلمان نازی صورت نگرفت، بیش از آنکه ناشی از قدرت ماشین جنگی آلمان باشد، به این واقعیت برمی‌گشت که دولت‌های اروپایی، جنبش طبقه کارگر و اتحاد جماهیر شوروی را دشمنان اصلی خود می‌دانستند. ایلیا ارنبورگ، خبرنگاری که درست پیش از جنگ جهانی دوم در فرانسه حضور داشت، انحطاط و خیانت در میان سیاستمداران بورژوا فرانسه را در رمان خود با عنوان «سقوط پاریس» به وضوح به تصویر می‌کشد.

«شب بود و لوسین در کنار آلفرد نشست. آتش روشن بود، اما آن‌ها سردشان بود. آن‌ها برای مدتی ساکت بودند. سپس آلفرد شروع کرد:
“پس از تصمیمی که توسط کشورهای مشترک‌المنافع اتخاذ شد…”

لوسین گویی انفجاری رخ داده باشد، فریاد زد:

“مزخرف است! همه این‌ها حرف‌های پوچ است! واژه‌هایی برای پنهان کردن و پوشاندن خیانت‌ها، منافع شخصی و محاسبات کینه‌توزانه. تو بروتوی را دیدی. فکر می‌کنی او یک مرد محترم، “میهن‌پرست” بزرگل است که تنها دغدغه‌اش رفتن به بهشت است، مگر نه؟. فکر می‌کنی وقتی نام لورن بر زبان بیاید او اشک خواهد ریخت. گوش کن: بروتوی کاملاً مطمئن است که گراندل جاسوسی است که برای آلمان کار می‌کند. او این را می‌داند و مخفی‌اش می‌کند. آیا فکر می‌کنی پیکارد خود را برای جنگ آماده می‌کرد؟ به هیچ وجه! او در حال آماده‌سازی یک کودتای فاشیستی بود. آن‌ها مسلسل‌ها را از کجا آوردند؟ دوسلدورف. چه کسی به آن‌ها پول داد؟ یک آلمانی به نام کیلمان. و در میان این همه لجن‌زار، تو داری از جامعه ملل صحبت می‌کنی!”»

نقطه عطف: استالینگراد
البته در کنار خیانت، مقاومت نیز وجود داشت. پس از اشغال توسط نازی‌ها، سازمان‌های مقاومت بزرگی در فرانسه، یونان، چکسلواکی، آلبانی و یوگسلاوی شکل گرفتند.

با این حال، تحولی که مسیر جنگ را تغییر داد، پیروزی در استالینگراد بود؛ واقعه‌ای که قدرت‌های امپریالیستی مانند ایالات متحده و انگلیس را مجبور کرد تا یک عملیات آبی‌خاکی گسترده را علیه آلمان نازی آغاز کنند.

حدود ۱.۱ میلیون سرباز شوروی در این نبردها جان خود را از دست دادند. آمار تلفات غیرنظامیان نیز به شکل باورنکردنی بالا بود. جمعیت استالینگراد که پیش از محاصره ۵۰۰,۰۰۰ نفر بود، در پایان جنگ به ۱,۰۰۰ نفر کاهش یافت

شمشیر استالینگراد در بدن هیولا فرورفت
آلمانی‌ها در نبرد استالینگراد ضربه سهمگینی متحمل شدند و ۹۰۰ هواپیما، ۵۰۰ تانک، ۵۰۰۰ قبضه توپخانه و تجهیزات بسیار دیگری را از دست دادند و علاوه بر این، برتری روحی خود را نیز باختند.

پس از استالینگراد، متفقین با دیدن اینکه ارتش سرخ مسیر جنگ را تغییر داده و با عقب راندن نازی‌ها در حال پیشروی به سمت برلین است، با آینده‌نگری درباره دوران پس از جنگ، تلاش‌های نظامی خود را علیه آلمان نازی تشدید کردند.

اتحاد جماهیر شوروی که از سال ۱۹۳۳ در تلاش‌های دیپلماتیک و فراخوان‌های خود برای مبارزه مشترک علیه فاشیسم ناکام مانده بود، پس از پیروزی در استالینگراد، ایالات متحده و انگلیس را در کنفرانس تهران به پای میز مذاکره کشاند.

یکی از رویدادهای جالب کنفرانس تهران، در جریان اهدای «شمشیر استالینگراد» رخ داد؛ شمشیری که به فرمان پادشاه انگلیستان و برای ابراز احترام مردم این کشور به مدافعان استالینگراد ساخته شده بود. استالین هنگام دریافت این شمشیر از دست چرچیل – که روی آن عبارت «به شهروندان پولادین‌دل استالینگراد» حک شده بود – در حرکتی نمادین آن را بوسید.

در پایان، کسانی که از تسلیم شدن سر باز زدند، پیروز شدند
دو سال پس از پیروزی در استالینگراد، کابوس نازی‌ها که گویی هرگز پایان نمی‌یافت، سرانجام به فرجام رسید. در پی ۲۳ سال تاریکی – از سال ۱۹۲۲ که حزب ملی فاشیست در ایتالیا به قدرت رسید تا ۹ مه ۱۹۴۵ که پرچم سرخ بر فراز رایشس‌تاگ برافراشته شد – فصل جدیدی در تاریخ با تمام فراز و نشیب‌های آن گشوده شد.

از سوی دیگر، طبقه سرمایه‌دار که فاشیسم را در سال‌های ۱۹۲۲ و ۱۹۳۳ به قدرت رساند و آن را به جان بشریت انداخت، شکست نخورد؛ هرچند ضربه سهمگینی متحمل شد که به قیمت از دست رفتن عزیزترین خدمتگزاران آن تمام شد. بسیاری از شکنجه‌گران نازی پس از جنگ جهانی دوم توسط ایالات متحده و انگلیس از دست شوروی و دادگاه‌های نورنبرگ نجات یافتند و در عملیات‌ «سیا» و صنایع نظامی به کار گرفته شدند.

قهرمانان گمنامی که با فاشیسم جنگیدند
در پایان، ما بار دیگر قهرمانان نام‌آشنا و گمنامی را که برای به‌جا گذاشتن جهانی روشن‌تر با فاشیسم مبارزه کردند، به یاد می‌آوریم:

شورشیانی که شمال ایتالیا را از دست فاشیست‌ها آزاد کردند و موسولینی و حامیانش را دستگیر و اعدام نمودند، «بریگاردهای گاریبالدی» بودند که توسط حزب کمونیست ایتالیا پایه‌گذاری شدند.

پارتیزان‌هایی که یونان را بدون حمایت نیروهای متفقین از فاشیسم آلمان آزاد کردند و در دوران اشغال، تلفات سنگینی به آلمانی‌ها وارد آوردند، «ئی‌ای‌ام-الاس» (EAM-ELAS) بودند که توسط حزب کمونیست یونان هدایت و فرماندهی می‌شدند…

«ماکی‌ها» (The Maquis) که در کوهستان‌های فرانسه سکونت داشتند و به صورت زیرزمینی در شهرها فعالیت می‌کردند، توسط «شورای ملی مقاومت» نمایندگی می‌شدند؛ سازمانی که با ابتکار عمل کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها شکل گرفته بود…

https://haber.sol.org.tr/haber/9-mayis-boyun-egmeyenlerin-zafer-gunu-409310