تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

شنبه، ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: ارهان نالچاجی
شنبه، ۱۸آوریل ۲۰۲۶

آیا باید مجارستان را با نام اوربان به یاد بیاوریم؟

 

واقعاً چگونه باید مجارستان را به یاد بیاوریم؟

«به عنوان کشوری که در آن “حاکمیت تک‌نفره مغلوبِ دموکراسی شده است”؟» فاتح یاشلی اوایل همین هفته به درستی به این موضوع پرداخت.

یا شاید بوداپست؛ شهری توریستی که بخشی از «سه‌گانه اروپای مرکزی» است؟

کسانی که در سال ۲۰۰۰ به دنیا آمده‌اند احتمالاً وقتی نام مجارستان می‌آید، چیزی جز اوربان را به یاد نمی‌آورند.

حافظه ما نیز توسط مبارزات طبقاتی شکل می‌گیرد؛ طبقه حاکم می‌کوشد تعیین کند که ما چه چیزی را به خاطر بسپاریم و چه چیزی را فراموش کنیم. چرا که ما بر اساس آنچه به یاد می‌آوریم، فکر و عمل می‌کنیم.

با در نظر گرفتن این موضوع، ما باید مجارستان را به عنوان مرحله‌ای مهم در تاریخ خود به یاد داشته باشیم.

مجارستان در نبرد خود برای برابری و آزادی، شاهد مبارزات طبقاتی حیاتی بوده است، و در طول این مبارزات، میان انقلاب‌ها و ضد‌انقلاب‌ها در نوسان بوده است.

این داستان اگر آن‌گونه که شایسته است مورد احترام قرار بگیرد، کتاب‌های تاریخ را پر خواهد ‌کرد؛ اما ما در این‌جا حداقل فهرستی از آنچه را که باید به خاطر بسپاریم و در روند فکری خود بگنجانیم، ارائه می‌دهیم.

به عنوان مثال، این مهم است که به یاد داشته باشیم که یک صحنه‌‌ باشکوه از انقلاب‌های ۱۸۴۸ در مجارستان رخ داد. قیام بوداپست مبارزه‌ای برای استقلال و جمهوری‌خواهی علیه اشرافیت مرتجع امپراتوری اتریش-مجارستان بود. متأسفانه، این کشورِ نسبتاً کوچک و محصور در خشکی، در برابر تهاجمات از مرزهای خود آسیب‌پذیر بود. این قیام توسط نیروهای نظامی تزاریسم روسیه که به کمک ارباب‌های فئودال آمده بودند، درهم شکسته شد

با این حال، کارگران مجارستان بارها و بارها قیام کردند. جمهوری شوروی مجارستان که در سال ۱۹۱۹ تأسیس شد، و جایگاه بسیار مهمی در تاریخ ما دارد، به اراده طبقه کارگر شکل گرفت

این نمونه کوتاه‌مدت، با شباهت‌هایش به انقلاب اکتبر، یک آزمایشگاه تاریخی بی‌مانند است و نه‌تنها درخور به یاد ماندن، بلکه شایسته مطالعه است.

امپراتوری اتریش-مجارستان در جنگِ تقسیم (جنگ جهانی اول) که در کنار آلمان و امپراتوری عثمانی در آن شرکت داشت، شکست خورد، و مجارستان به عنوان یک واحد ملی مستقل جدا شد. ایده‌های بلشویکی به سرعت در میان سربازان مجارستانی که در روسیه به اسارت درآمده بودند، گسترش یافت، و این منجر به ظهور رهبری از طبقه کارگر همچون بلا کون (Béla Kun) شد.

این عکس، سخنرانِ برجسته بلا کون را در حال ایراد سخنرانی در سال ۱۹۱۹ نشان می‌دهد. در سال ۱۹۱۸، حزب کمونیست مجارستان تأسیس شد و به سرعت سازمان‌دهی کرد.

در سال ۱۹۱۹، وضعیت سیاسی در مجارستان مشابه انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ بود. فئودالیسم شکست خورده بود و یک دولت سوسیال‌دموکرات بر سر کار آمده بود. با این حال، سوسیال‌دموکرات‌ها نه قادر بودند به خواسته‌های دهقانان برای مالکیت زمین پاسخ دهند و نه می‌توانستند از پیشروی نیروهای نظامی رومانی و چکسلواکی که به دنبال الحاق خاک (مجارستان) بودند، جلوگیری کنند. در این خلأ قدرت، حزب کمونیست مجارستان در اتحاد با جناح چپِ حزب سوسیال‌دموکرات، «حزب متحد کارگران مجارستان» را تشکیل دادند که در ۲۱ مارس ۱۹۱۹ به قدرت رسید.

این جمهوری سوسیالیستی که حدود چهار ماه دوام آورد، دستاوردهای مهمی مشابه کمون پاریس داشت. کارخانه‌هایی که بیش از بیست کارگر داشتند ملی شدند، و زمین‌های پهناور مصادره گشت. ارتش قدیمی منحل و ارتش سرخ جایگزین آن شد. به‌رغم عمر کوتاه آن، تحولات قابل‌توجهی در زمینه‌های هنر و آموزش به دست آمد.

جمهوری شوروی مجارستان در ۲۱ مارس ۱۹۱۹ تأسیس شد.

با این حال، دیالکتیکِ «انقلاب و ضد‌انقلاب» وارد عمل می‌شود. امپریالیسم فرانسه و انگلیس، به‌ویژه با به‌کارگیری ارتش فاشیست رومانی، برای درهم شکستن شورویِ مجارستان برنامه‌ریزی می‌کنند. در همین حال، جنگ داخلی در روسیه شوروی به شدت در جریان است و آن‌ها در وضعیتی نیستند که بتوانند کمکی ارائه دهند.

در اول اوت ۱۹۱۹، جمهوری شورویِ مجارستان سقوط کرد و قتل‌عام انقلابیون که به «ترور سفید» معروف شد، آغاز گشت.

اما، تاریخ، ادامه یافت.

مجارستان که در پی شکستِ انقلاب به دست نیروهای ضد‌انقلاب افتاده بود، در جنگ جهانی دوم در کنار نازی‌ها وارد نبرد شد و در تهاجم به اتحاد شوروی شرکت کرد. این به بزرگ‌ترین فاجعه نظامی در تاریخ مجارستان منجر شد. ده‌ها هزار نفر از کسانی که قصد اشغال کشور سوسیالیستی را داشتند، کشته یا اسیر شدند.

در طول جنگ جهانی دوم، هر کشور مقاومت علیه فاشیسم را تجربه کرد. با شکست نازی‌ها، انتظار می‌رفت که احزاب کمونیست که رهبری این مقاومت را بر عهده داشتند، در بسیاری از کشورهای اروپایی به قدرت برسند. با این حال، علی‌رغم وقوع جنگ‌های داخلی در کشورهای تحت اشغال ایالات متحده و انگلستان، جبهه ضد‌انقلاب پیروز شد. اقبال مجارستان در این بود که نیروهای آمریکایی و انگلیسی وارد خاک آن نشدند، و در سال ۱۹۴۹ جمهوری خلق مجارستان تأسیس شد.

در این دوره، مجارستان به سرعت صنعتی شد و از تصویر خود به عنوان یک کشور صرفاً کشاورزی فاصله گرفت. مجارستان به عنوان عضوی از کومِکون (شورای کمک اقتصادی متقابل)، در نخستین ابتکار- هرچند هنوز نابالغ- برنامه‌ریزی مرکزیِ بین‌المللی در جهان میان جمهوری‌های سوسیالیستی و خلقی مشارکت نمود

ضد‌انقلاب در کمین بود، فقط نامش تغییر کرده بود؛ حالا دیگر نام آن ناتو بود. ما اغلب ناتو را یک سازمان تروریستی می‌نامیم، اما در واقع ناتو برای جنگیدن (در میدان‌های نبرد کلاسیک) تأسیس نشده بود، بلکه برای سازمان‌دهی ضد‌انقلاب در کشورهای سوسیالیستی ایجاد شده بود. ابزارهای تبلیغاتی که از طریق قدرت سرمایه‌داری به دست آمده بودند، دروغ‌های «پرده آهنین»، «جهان آزاد» و «رژیم‌های اقتدارگرا» را صبح و شب تکرار می‌کردند، مأموران را آموزش می‌دادند و از کوچک‌ترین فرصتی برای ضد‌انقلاب استفاده می‌کردند. قطعاً اشتباهاتی در مجارستان رخ داد، اما آن‌ها اجازه ندادند که جامعه این اشتباهات را به صورت طبیعی اصلاح کند. قیام ضد‌انقلابی در سال ۱۹۵۶ در مجارستان با کمک اتحاد شوروی سرکوب شد.

جمهوری خلق مجارستان تا موج ضد‌انقلابی سال ۱۹۸۹ باقی ماند.

شما می‌دانید بعداً چه رخ داد؛ همان‌طور که در همه‌جای دیگر رخ داد، یک غارت عظیم به وقوع پیوست. هر آنچه متعلق به مردم بود، خصوصی‌سازی شد. از طریق کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌گذاری‌های سرمایه، ادغام در نظام جهانی – پیش از هر چیز با امپریالیسم آلمان – صورت گرفت. از هم گسیختگیِ سازمان‌یافته‌ کارگران، و عضویت در ناتو و اتحادیه اروپا، عملاً به صورت یک «بسته‌ کامل» عرضه شد.

اگر جامعه‌ای فاقد هرگونه ابزار تولیدِ متعلق به کارگران باشد، دیگر نمی‌تواند نه آزاد باشد، نه برابر و نه دموکراتیک. آنچه امروز باقی مانده، چیزی جز رژیم دیکتاتوری سرمایه‌داری نیست.

سیاستمداران پوپولیستِ راست‌گرا مانند اوربان فقط در چنین بستری می‌توانستند ظهور کنند: منافع انحصارهای مجارستانی، بیگانه-هراسی، و بازی با توازنِ قدرت در میانه بحران هژمونی امپریالیستی.

حکومت متناوب چنین فردی به مدت ۲۰ سال، فقط در دوران یک ضد‌انقلاب می‌توانست رخ دهد.

«قانون بردگی» که در سال ۲۰۱۸ تصویب شد، ‌توانست ساعات اضافه‌کاری سالانه را از ۲۵۰ به ۴۰۰ ساعت افزایش دهد، حداقل دستمزد را به حدود ۸۰۰ یورو برساند، به‌طور بالقوه حق سنوات (پاداش پایان خدمت) را لغو کند و راه را برای اخراج‌های بی‌قید‌وشرط هموار سازد.

به پیتر ماگیار نگاهی بیندازید؛ کسی که برای جایگزینی اوربان انتخاب شده و در ترکیه نیز به عنوان یک الگو پیشنهاد می‌شود. او تا همین دو سال پیش عضو حزب اوربان بود، و عادت داشت با عکسی از اوربان در کنار تختش بخوابد. او علاوه بر این‌که راست‌گرا، ضدکارگری و غیره است، احتمالاً یک خودفروخته است که به جنگ امپریالیسم غرب با روسیه چراغ سبز نشان خواهد داد.

و فقط سه حزب توانستند به پارلمانِ تازه‌منتخب راه یابند؛ که همگی راست‌گرا هستند و هیچ حزب چپ‌گرایی در میان آن‌ها نیست.

یک نمونه بسیار آموزنده و واقعاً مهم:

شما نمی‌توانید از دیکتاتوری سرمایه فرار کنید، مگر این‌که ضد‌انقلاب را با یک انقلاب شکست دهید.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/erhan-nalcaci/macaristani-orban-ile-mi-hatirlayalim-408562