اعتماد

پنج‌شنبه ،۲۴ آبان ۱۳۸۶

مولفه‌های اثرگذار بر اتحاد ملی
در همایش «اتحاد ملی، سیاست‌ها و راهبردها» مطرح شد

 

گروه سیاسی، حامد طبیبی؛ همایش «اتحاد ملی، راهبردها و سیاست‌ها» که روز دوشنبه در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شد، چهار پانل تخصصی را نیز در خود داشت. از آن‌جا که مباحث مطرح شده در این جلسات نقد و سخنرانی، به دلیل کمبود فضای صفحات شماره روز سه‌شنبه امکان انتشار نیافت در شماره امروز به چاپ می‌رسد.

مباحث اقتصادی – جامعه شناختی
نخستین پانل به مدیریت محمدباقر نوبخت از نمایندگان سابق مجلس برگزار شد که اکنون معاونت پژوهش‌های اقتصادی مرکز تحقیقات استراتژیک را عهده‌دار است. وی در ابتدای این قسمت از همایش به این مساله اشاره کرد که باید به یک سؤال اساسی در خصوص قوانین موجود در کشور پاسخ گفته شود و آن اینکه اساساً این قوانین اتحاد ملی را برمی‌تابد یا خیر؟ بحث در این خصوص محتوای اصلی سخنان مجید انصاری عضو اصلاح‌طلب مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل می‌داد چه این‌که موضوع اعلام شده برای سخنرانی وی نیز در همین ارتباط بود؛ «رویکردهای برنامه‌های توسعه، سیاست‌های کلی برنامه چهارم و اصل ۴۴ قانون اساسی، اتحاد و همبستگی ملی.» تقی آزادارمکی استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران نیز در ذیل موضوع «اتحاد ملی؛ الزامات و ساز و کارها» به بیان دیدگاه‌های خود پرداخت.

مجید انصاری؛ قصد دارم به بررسی موضوع اتحاد ملی در قوانین برنامه اشاره و این موضوع در سیاست‌گذاری‌ها و تاثیرات سیاست‌های اقتصادی بر اتحاد و همبستگی ملی را مورد بحث قرار دهم. اگرچه باید به تمامی مولفه‌های مهم وحدت و اتحاد ملی به طور جداگانه توجه کرد اما نقش اقتصاد نیز دارای جایگاه خاصی در این میان است. البته همبستگی ملی در سیاست‌های کلی برنامه‌های دوم و سوم توسعه نیز مورد تاکید بوده اما برنامه چهارم توسعه به طور مستقل در بند پنجم سیاست‌های خود، این عنوان را مورد توجه قرار داده است.

در خصوص سیاست‌های اخیر مورد بحث در مجمع تشخیص که در ۱۸ بند در خصوص «اتحاد ملی» تدوین شد اما نقش اقتصاد و تاثیر آن بر اتحاد ملی کمرنگ دیده شده است. در ۱۸ بند تدوین شده تنها یک کلمه در خصوص هماهنگی اقتصادی مناطق نوشته شده در حالی که به نظر من به دلیل زندگی اجتماعی انسان، وجه مشترک همه موارد اتحاد منفعت است؛ چه منافع مالی و چه منافع روحی و معنوی. این امر حتی دین را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد چرا که پیامبر اسلام نیز تاکید می‌کنند «با آمدن فقر، دین خواهد رفت.» اما خوشبختانه در سیاست‌های کلی اصل ۴۴ این خلأ تا حدود زیادی مرتفع شده است. آزادسازی و روان سازی اقتصادی سبب پیوستگی منافع اقتصادی و افزایش اتحاد ملی می‌شود. اگر نظام اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی، کمونیستی، یک سویه دولتی و تحمیلی بر مردم نبوده و آحاد جامعه در آن صاحب منافع مشترک بودند، فروپاشی آن به سرعتی که دیده شد بسیار بعید بود، اما به دلیل عدم توجه به این مساله و پس از فرو ریختن عامل مصنوعی یعنی زور و قدرت، این کشور وسیع به سرعت دچار تجزیه شد و این یک هشدار به اقتصاد دولتی بود. چرا در ایران نیز دولت ناکارآمد بوده و خصوصاً در بخش دولتی دارای نظام بهره‌وری بسیار پایین هستیم؟ اگر انحصار دولتی شکسته‌شده، دولت از حالت رقیب به پشتیبان مردم مبدل شده و منابع آزاد شده در خدمت توسعه قرار گیرد ایران در جایگاه بالاتری قرار خواهد گرفت.

عواملی مانند خروج سرمایه از کشور و خروج مغزها جز از طریق اصلاح منابع مختلف امکان‌پذیر نیست. در واقع در عرصه اقتصادی، تنها راه حل موجود پافشاری بر اجرای اصل ۴۴ است. نظارت بر اجرای سیاست‌های کلی وارد مراحل جدی شده و طبق بند دوم این اصل، اختیار آن به مجمع تشخیص مصلحت نظام واگذار شده است. متأسفانه در برخی موارد دیده شده که با افتخار اعلام می‌شود امسال ۶ میلیون نفر از طریق کمیته امداد امام خمینی(ره) و ۵/۱ میلیون نفر از طریق سازمان بهزیستی بن کالا دریافت می‌کنند. باید تاکید کرد وجود این تعداد جمعیت که از صدقات دولتی استفاده می‌کنند به هیچ عنوان برازنده اقتصاد ایران اسلامی نیست. باید به سمت توانمندسازی اقتصادی جامعه حرکت کرد که در این صورت، یکی از مولفه‌های اساسی «اتحاد ملی» محقق خواهد شد.

تقی آزادارمکی؛ در بحث اتحاد ملی دو مساله داریم که باید به آن توجه کنیم؛ نخست آن‌که آیا جامعه ما جامعه مساله‌داری است که نیاز به اتحاد ملی دارد؟ دوم این‌که با فرض مشکل‌دار بودن چگونه می‌توانیم سطح مطالبات ملی را افزایش دهیم تا اعتماد ملی به وجود آید. اساساً نوع نگاه ما به جامعه بسیار تعیین‌کننده است. دو نوع نگاه در باب جامعه وجود دارد؛ نگاه تاسیسی بنیادگرایانه و نگاه اصلاح‌گرایانه که به رفع مشکلات علاقه‌مند است. در واقع باید گفت که جامعه ایران دارای مشکلات اساسی است اما ما جامعه مستقر در حال فروپاشی نداریم چرا که در صورت وجود این مساله، نهادهایی مانند دولت و دین حضور قدرتمند این‌چنین نداشتند.

مؤلفه‌های تاریخی و قومیت‌گرا
پانل دوم اما پس از وقفه‌ای کوتاه برای استراحت حاضران با دعوت دکتر محمود واعظی معاون پژوهش‌های بین الملل مرکز تحقیقات استراتژیک از دو سخنران این بخش شکل و شمایل رسمی به خود گرفت. حمید احمدی استاد برجسته علوم سیاسی دانشگاه تهران و حجت الاسلام سیدحسن عاملی نماینده ولی فقیه و امام جمعه اردبیل در جایگاه خود قرار گرفتند تا به ترتیب در خصوص «اتحاد ملی، هویت ملی و ضرورت بازسازی آن، نگاه معرفت شناسی» و «ضرورت نقد ادبیات سیاسی قومی در مقوله اتحاد و همبستگی ملی» مقالات علمی و دیدگاه های تخصصی خود را به مباحثه بگذارند.

نکته قابل توجه این پانل اما سخنان حجت الاسلام عاملی بود که علاوه بر تحسین حاضران شاید برای نخستین‌بار از سوی یک چهره روحانی آن هم در مقام نمایندگی ولی فقیه در یک شهر با مولفه های قومی خاص امکان طرح یافته بود. خود وی نیز بر این مساله تاکید داشت؛ «نکاتی که در این جلسه مطرح می‌شود ممکن است به دلیل برخی حساسیت‌ها، امکان بیان از سوی افراد دیگر را نداشته باشد چرا که نگرانی از برخی تهمت‌ها در این خصوص مانع این امر می‌شود. اما به دلیل موقعیت و بررسی‌های روزانه‌ای که در مرکز تحت مدیریت خود در خصوص اقوام داریم در این جلسه مطرح می‌شود چرا که اینجا محل تضارب آراست.»

حمید احمدی؛ اتحاد ملی چگونه باید به تحقق بپیوندد؟ اتحاد دارای شرایط مادی و عینی و هم‌چنین ملزومات ذهنی است. برخی مانند منابع ملی مادی هستند و برخی دیگر همانند قدرت، مشارکت سیاسی و پیشینه‌های تاریخی در دسته شرایط ذهنی قرار می‌گیرند.

در برخی از کشورها یک گروه از این الزامات وجود دارد اما در برخی دیگر هر دو این‌ها به صورت توامان وجود دارد که این بهترین شرایط برای دستیابی به اتحاد ملی است، اما وجود این‌ها به صورت بالقوه نمی‌تواند سبب ایجاد اتحاد شود بلکه باید بالفعل شوند. در بسیاری از موارد عناصر ذهنی امکان شکل‌دهی یا ایجاد عناصر مادی را نیز دارند که از کشور ژاپن می‌توان به عنوان یک نمونه نام برد. در شرایط فعلی، در ایران از هر دو عامل به صورت بالقوه برخوردار هستیم اما از نظر عملی نیازهای تازه‌ای نیز برای تحقق اتحاد ملی پدید آمده است. از نیاز به مشارکت سیاسی، عدالت اجتماعی و برابری اقتصادی در سطح کلان، دسترسی شهروندان به تحصیل و آموزش، نیاز به برابری جنسیتی زن و مرد و نیاز به تساوی اقلیت‌های مذهبی یا اقوام ایرانی می‌توان به عنوان پنج عامل جدید نام برد.

حجت الاسلام سیدحسن عاملی؛ پس از کار فراوان بر روی مساله قومیت‌ها این نتیجه به دست آمده که ناسیونالیسم افراطی الحاق‌گرا درصدد تجزیه و فروپاشی است. به همین شکل است که پاسخ مطالباتی که معقول و غیرقانونی نیست ایجاد زیرساخت امنیتی و سوق دادن به سمت بحران‌های غیرقابل مهار نیست. عده بسیاری معتقد به استراتژی سکوت در مقابل اقوام هستند چرا که هر گونه صحبت در این زمینه را باعث فربه کردن اقوام و خارج شدن آن‌ها از زیر چتر اتحاد ملی ارزیابی می‌کنند. باید در پاسخ گفت که با تطورات عظیم در صحنه ارتباطات، استراتژی سکوت چاره‌ساز نیست. در واقع سکوت نه تنها استراتژی محسوب نمی‌شود بلکه نوعی فقدان استراتژی است. مشکل اساسی این است که پس از بروز مشکل در این باب، اقدام به تصمیم گیری می‌شود و استراتژی روشنی در خصوص اقوام وجود ندارد. یکی دیگر از مشکلات، عدم بلوغ گروه‌های سیاسی است.

اجابت مطالبات قومی عامل واگرایی نیست بلکه مسبب همگرایی است و باید به چند مساله مهم توجه ویژه صورت گیرد؛ نخست تشکیل فرهنگستان زبان محلی زیر نظر فرهنگستان علوم است. زبان‌های محلی از ارکان فرهنگ ملی است. وقتی این زبان وارد شبکه‌های مخالفان می‌شود سبب جذب اقوام به آن‌ها شده و ما با دست خود این امکان را به معاندین نظام می‌دهیم، دوم آنکه تدریس زبان‌های محلی در مدارس و دانشگاه‌ها صورت گیرد. در کشور ما زبان‌های انگلیسی، عربی و روسی تدریس می‌شود اما جواز تدریس زبان‌های محلی صادر نمی‌شود، سومین مساله نیز دادن مجوز به ادارات آموزش و پرورش برای تدریس به زبان محلی است. چهارم این‌که کانال سراسری اقوام که قابلیت ارتباط با شبکه‌های استانی را داشته باشد، ایجاد شود.

آخرین نکته اینکه اعتدال در کابینه به صورت نانوشته رعایت شود چرا که این اعتدال قومیتی در کابینه به فضای امنیتی و اجابت فضای روانی کمک خواهد کرد.

***

روز آنلاین

سید ابراهیم نبوی
۲۴ آبان ۱۳۸۶

جبهه نجات ملی

 

حرف زدن در مورد احتمال خطر جنگ تقریباً دیگر دارد از مد می‌افتد، باید بگوئیم «سرت رو ‏بکش کنار، موشک نخوره بهت» روزهایی که در پیش روست، شامل دشوارترین روزهای تاریخ ‏ایران است. تا چند روز دیگر گزارش البرادعی منتشر می‌شود. توافق‌های جهانی نشان می‌دهد ‏که احتمالاً این گزارش جز در جهت وادار کردن ایران به توقف غنی‌سازی و پذیرش این توقف ‏نیست. اما بعید به نظر می‌رسد که دولت احمدی‌نژاد این موضوع را بپذیرد، در نتیجه قطع‌نامه ‏سوم، در کنار احتمال آغاز حمله نظامی به ایران در راه است. این نه یک پیش‌بینی غریب، بلکه ‏طبیعی‌ترین چیزی است که ممکن است اتفاق بیافتد. ‏

اول: واقعیت نشان می‌دهد که چیزی به اسم غنی‌سازی وجود ندارد، آنچه وجود دارد، بازی ‏سیاسی دولت احمدی‌نژاد برای کسب یک وجهه ملی است، او گفته است که «ارزش انرژی هسته ‌ای صد برابر ملی شدن نفت است» معنی این سخن این است که دولت می‌خواهد تمام شکست‌های ‏خود را در عرصه اقتصاد، سیاست خارجی، توسعه بحران اجتماعی، افزایش ناامنی و نبود ‏آزادی، با پیروزی موهومی به نام دفاع از حق داشتن انرژی هسته‌ای جبران کند. دولت و رئیس ‏آن به دلیل عقده تاریخی ناتوانی حزب اللهی‌ها در اداره کشور در این سال‌ها، می‌خواهند یک ‏چیزی برای پیروز شدن داشته باشند و اگر نداشته باشند، سعی می ‌نشان بدهند که دارند. ‏مشکل توقف غنی‌سازی این است که چیزی برای متوقف کردن وجود ندارد، با این وجود دولت ‏حاضر است برای اعلام نکردن توقف چیزی که وجود ندارد، تمام چیزهایی را که وجود دارند، از ‏بین ببرد. این یک شوخی تلخ و سیاه است. یک شوخی که می‌تواند منجر به جنگی بزرگ شود، ‏نه در سالی یا فصلی دیگر، نه، سرت رو بکش کنار، موشک نخوره بهت.‏

دوم: دولت احمدی‌نژاد، یا اگر در حقیقت بگوئیم گروهی که احمدی‌نژاد سخنگوی شان است و ‏ً این سخنان را در محلی که تعدادی از معلولین فکری انقلاب، به نام اعضای هیات دولت ‏بیان می‌کند، نمی‌خواهد و در هیچ حالتی حاضر نمی‌شود با جهان کنار بیاید. البته جهان هم ‏چیزی عجیب و غیرمنطقی از ایران نمی‌خواهد. جهان به دولت ایران اعتماد ندارد، این چیز ‏عجیبی نیست، مگر ما خودمان به این دولت اعتماد داریم؟ دولتی که رئیس‌اش روز روشن در ‏مورد حرف یک ماه قبل خودش دروغ می‌گوید، چه اعتمادی به او می‌شود کرد؟ دولتی که مجلس ‏حامی خودش را قبول ندارد، چگونه دیگران به او اعتماد کنند؟ ما چون ایرانی هستیم، می دانیم که ‏چنین دولتی با این همه نقطه ضعف توانایی تولید سلاح اتمی را ندارند، اما فرنگی ها که این چهره ‏ما را نمی بینند، آنها یک مشت نابغه و باهوش که از ایران فرار کرده اند و در دانشگاه های آنها ‏درس می خوانند می بینند و فکر می کنند که وقتی بچه ۲۲ ساله دانشجوی ایرانی نابغه است، لابد ‏وزیر علوم هم انشتین است، نمی دانند که وزیر علوم فرق برد یمانی و رکن یمانی را نمی داند. و ‏قبل از وزارتش رئیس ستاد دیه یک استان بوده است. همین است که جهان به این دولت اعتماد ‏ندارد، این دولت هم می داند که اگر یک قدم عقب نشینی بکند، از تاریخ معاصر ایران تا سی سال ‏دیگر حذف می شود. و می‌داند که اگر قدرت را از دست بدهد، اینقدر کینه برای خودش خریده ‏است که تا سالها نمی تواند در زندگی سیاسی ایران هیچ ادعایی بکند. به همین دلیل است که او ‏جنگ را می خواهد و جنگ در فاصله یک قدمی ماست، لطفا سرت را بکش کنار، موشک از ‏کنارت دارد عبور می‌کند!‏

سوم: حذف لاریجانی نشان داد که رهبری حکومت هم به جای آنکه عقل و منطق دوستدارانش را ‏ملاک حسن و قبح مصالح و حقایق بداند، ترجیح می‌دهد که بازی آشوب را پیش ببرد، شاید که ‏موفق شود. به همین دلیل امید هرگونه تغییری از داخل گروه احمدی نژاد بعید است، تنها چیزهایی ‏که ممکن است اتفاق بیفتد این است که مثلا هاشمی شاهرودی هم استعفا بدهد و برود یا متکی و ‏طهماسب مظاهری هم کنار بکشند. به نظر می رسد که دولت دیگر نه به نخبه های اصولگرای ‏حامی دولت، بلکه تنها و تنها به وفاداران و فدائیان تکیه کرده است. شاید به همین دلیل جهان به ‏سوی برخورد با ایران پیش می رود. دولت حاکم هم محکم سر جایش می ایستد. در این صورت ‏آمریکایی ها و حامیان شان، به دلیل نداشتن فرصت، سعی می کنند در کوتاه ترین مدت سنگین ‏ترین ضربه ها را به ما بزنند. این ضربه ها دو نتیجه خواهد داشت، یا طبیعتا برنامه کنار گذاشتن ‏دولت در دستور کار قرار می گیرد، یا اینکه احمدی نژاد و دوستانش از شرایط بعد از ضربه ‏اولیه، برای تدارک کردن یک جنبش فاشیستی، به خیابان آوردن حزب اللهی‌ها، متهم کردن همه ‏مخالفان به خیانت به کشور، سرکوب جنبش های مدنی و سیاسی منتقد پیش می روند، روند ‏دیالوگ های پینگ پونگی میان هاشمی – احمدی نژاد که به خلق دو واژه « خائن» و « ناشی» از ‏دو سو منجر شده است، طبیعتا می تواند تا حد کودتای نظامی هم پیش برود، یا مثلا در « حصر» ‏نگاه داشتن خاتمی و هاشمی و کروبی و دستگیری دیگران و طبعا تشدید درگیری نظامی با جهان ‏تا مرز سقوط کامل. این وضع تلخی است. وضعی که موشک‌ها از کنار گوشت عبور می کنند، ‏آهای! سرت را بکش کنار!‏

چهارم: در کوتاه مدت، فقط دو عامل واقعی می‌توانند از ادامه بحران جلوگیری کنند، نخست آنکه ‏سیاستمداران و روحانیون عالیرتبه کشور مانند هاشمی رفسنجانی، خاتمی، کروبی، منتظری، ‏صانعی و دیگران تلاش کنند تا دولت را وادار به توقف روند غنی‌سازی و اعلام رسمی آن کنند. ‏این موضوع طبعاً با نقشه آنان برای انتخابات سه ماه دیگر سازگار نیست، اگر فرصت سه ماهه ‏بدون بمباران نصیب منتقدان دولت شود، طبعاً ممکن است انتخابات راهی را به سوی آینده باز ‏کند، اما اگر فلج موجود در نیروهای مخالف دولت و سینه خیز رفتن لاک پشتی آنها ادامه یابد، ‏طبیعی است که کار به انتخابات نمی رسد. ضمن این‌که در هر حال اگرچه سه ماه دیگر انتخابات ‏انجام می شود، اما دولت شش ماه دیگر برای آخرین بهره‌برداری از مجلس وقت دارد، مجلسی ‏که برای تمکین کردن از دولت آماده مورد تجاوز قرار گرفتن توسط دولت است و حسرت گفتن ‏یک آخ را هم به دل موکلین اش، که ظاهرا مردم هستند، گذاشته است. در چنین حالتی دولت ‏طبیعتا سنگین ترین فشار را بر مخالفان می آورد تا مجلس بعد را سوخته و بی حاصل، دست ‏مخالفان که برنده فرضی انتخابات هستند بدهد. تردیدی نیست که سیاستمداران و روحانیون ‏عالیرتبه کشور، مانند همان ها که نام بردم، اگر بخواهند گفتارشان را در همان حد متلک و یا ‏مصاحبه مطبوعاتی و یا مخالفت های بی حاصل محدود کنند، به نتیجه نمی رسند. یک چانه زنی ‏بی فشار است و طبیعتا حریف برنده مجادله پشت درهای بسته خواهد بود. اما این گروه از یاد ‏نباید ببرند که « مخالفان دولت نمی دانند که تا چه حد پشتوانه مردمی دارند و دولت نمی داند تا چه ‏حد پشتوانه مردمی ندارد.» اگر روحانیون معتبری مانند همین افراد نامبرده نتوانند نیروی ‏اجتماعی را به صحنه واقعی درگیری با دولت بکشند و دولت را وادار به عقب نشینی نکنند، دیگر ‏معلوم نیست که چه مرجعی برای به تحرک کشاندن مردم می شود فرض کرد؟ طبیعتا دلایل برای ‏حضور در صحنه فراوان است، آیا آقایان کروبی و هاشمی و خاتمی نمی توانند جمعی بزرگ را ‏برای اعتراض به رفتار دولت به نظاهرات آرام مخالفان در حیابان بخوانند و خودشان پیشرو ‏جمعیت شوند؟ اسلام و مملکت بیشتر از این هم ممکن است در خطر باشد که روز مبادا را دور از ‏دسترس می کنند؟ ‏

پنجم: حالت دیگر اینکه افراد فوق همراه با گروهی وسیع از صاحب نظران سیاسی و مراجع ‏فرهنگی و اجتماعی مانند شیرین عبادی، عباس امیرانتظام، وکلای مهم، احزاب مخالف دولت، ‏نیروهای اصلاح طلب مشارکت، اعتماد ملی، روشنفکران، کانون معلمان، زنان فعال، و سایر ‏نیروهای اصلاح طلب داخل و خارج از کشور است که آنها از مردم بخواهند و خود نیز وارد ‏صحنه اعتراض به دولت شوند. استدلال ساده است: « ما در معرض خطری جدی هستیم، دولت ‏حاکم نیز عامل ایجاد این خطر است. مردم با دو احتمال مواجه اند، یا باید به انتظار ویرانی کشور ‏در جنگ باشند، یا علیه دولتی که از جنگ استقبال می کند، حرکت کنند.» برای نیروهای سیاسی ‏کشور، فردایی وجود ندارد که بخواهند خود را برای آن حفظ کنند، ضمن آن که اگر این حرکت ‏همه گیر نشود، قطعا بیفایده خواهد بود و اگر همه گیر شود و مردم برای جلوگیری از جنگ به ‏خیابان بیایند، به احتمال زیاد دولت را وادار به عقب نشینی می کند. این عقب نشینی راهی برای ‏نجات میهن است. پیشنهاد « جبهه نجات ملی» بی تردید می تواند « همزه وصل» همه نیروهای ‏ایرانی حول محور علیه جنگ و مخالف با استبداد شود. برای جلوگیری از جنگ لازم نیست ‏مشابهت های فراوانی میان نیروهای سیاسی باشد، همین که بخواهند جلوی جنگ را بگیرند، ‏کفایت می کند. برای ایجاد جبهه نجات ملی هم نیازی به یک سال فکر کردن نیست، اگر یک سال ‏به این منوال بگذرد، مملکتی بر جا نمی ماند، نجات یک ضرورت حیاتی است. ‏

ششم: یک جبهه قوی و گسترده می تواند « جبهه نجات ملی» را سروسامان دهد. در چنین حالتی، ‏اول باید بدانیم که آغاز جنگ، به معنی رفتن به استقبال نابودی بسیاری از دستاوردهای سیاسی و ‏اجتماعی و فرهنگی کشور در سالهای متمادی گذشته است، طبیعتا دولتی که پلی نساخته و ‏کارخانه ای احداث نکرده، نگران نابودی آن هم نیست. آنچه در معرض از دست رفتن است، ‏ثروت ملی، تمامیت ارضی، ثبات سیاسی، احترام جهانی، امنیت و پیشرفت های اجتماعی و ‏فرهنگی و اقتصادی ایران است. در آستانه این جنگ، مردم چیزی برای از دست دادن ندارند. ‏موهوماتی مانند انرژی هسته ای اصلا وجود ندارد که از دست دادن آن موجب ناراحتی مردم ‏شود، اما باید بدانیم که اگر امروز به این وضع اعتراض نکنیم، قطعا فردایی برای اعتراض کردن ‏در پیش رو نداریم. یکی از راههای پیش رو انتخابات اسفند امسال است. اگر نیروهای سیاسی ‏کشور، به درک صحیحی از شرایط امروز دست یابند، می توانند پروژه انتخابات برای تغییر ‏دولت را پیش ببرند. باید « جبهه نجات ملی» را تشکیل داد تا‏
اول: نمایندگان این جبهه در ملاقات با مراجع بین المللی جلوی توقف جنگ را بگیرند.‏
دوم: سیاستمداران برای فراهم کردن حداقل هایی از حضور مردم در انتخابات تلاش کنند
سوم: جبهه ای گسترده برای حضور ملت پای صندوق های رای تلاش کند
چهارم: نمایندگان منتخب ملت باید برای تغییر دولت از طریق قانونی تلاش کنند.‏
پنجم: این دولت در یک مجلس معتدل و معقول براحتی عدم کفایت سیاسی اش اثبات می شود.‏

هفتم: آنچه گفته شده است، طبیعتا راهی دشوار و پر از دردسر است، راهی که بدون همت ما ‏صورت نمی گیرد. تقریبا برای هر کدام از این اقدامات هزاران مانع و دشواری وجود دارد، اما ‏باید بدانیم که اگر بخواهیم در این سرما و سکوت وحشتناک باقی بمانیم، هیچ کسی برای نجات ما ‏نمی آید. ترسیدن گویی برای همه ما عادت شده است، یک ترس تاریخی روی سر همه ما سایه ‏انداخته است. اما تردیدی نیست که امروز هر کسی بترسد همه چیز را از دست می دهد، امروز ‏روز ترسیدن نیست. آنچه ایران نیاز دارد این است که مردمانی که از این وضع خسته اند و تاب ‏این اضطراب وحشتناک را ندارند، فقط از جای شان تکان بخورند و از این رخوت وحشتناک و ‏زجرآور بیرون بیایند. ‏

هشتم: بسیاری از اصلاح طلبان در گفته های اخیر خود اعلام کرده اند که رسانه ندارند و به همین ‏دلیل در انتخابات پیش رو ممکن است از رسانه ملی جا بمانند، این سخنی است درست، اما آیا جز ‏ترس برای استفاده از رسانه های فراوان داخل و خارج از کشور، مانعی وجود دارد؟ آیا همه ‏درها واقعا بروی همه بسته است؟ اگر چه رسانه های بیرون از ایران پوشش و قدرت کافی برای ‏رقابت با رسانه های در دسترس را ندارند، رسانه های بیرون می توانند منعکس کننده واقعیات ‏داخل کشور شوند، به شرط اینکه خط قرمزهای موهوم را که هر روز پهن تر از قبل دور ما ‏کشیده می شود و دولت با کشیدن خط قرمز دائما رسانه ها را از دسترس نیروهای منتقد خارج می ‏کند، زیر پا گذاشته شود. در هر صورت، ما در وضعی دشوار قرار داریم، عبور از این وضع ‏دشوار نیازمند خطر کردن است، شاید سه سال قبل لزومی به این خطر کردن نبود، اگرچه اگر آن ‏زمان هم خطر می کردیم، شاید کار به این جا نمی رسید. یک فرمول قدیمی می گوید که یک ‏جمعیت متشکل هزار نفری می تواند یک جمعیت غیر متشکل پنج هزار نفری را متفرق کند، اما ‏هرگز یک جمعیت ده هزار نفری نمی تواند جلوی حرکت یک میلیون نفر را بگیرد. اگر یک ‏میلیون نفر را نمی توانیم به خیابان بکشانیم، مطمئن باشیم که آنها صد هزار نفر را به خیابان می ‏کشانند و خیابان را به نام خودشان ثبت می کنند. ‏

نهم: دوستی به بهانه تشکیل « کمیته دفاع از انتخابات آزاد» نوشته است، این «ما» آغاز شده ‏است. به نظر می‌رسد که این ما آغاز شده است، اما این ما باید زودتر از جایش تکان بخورد، ‏وضع دشوارتر از آن است که فکر می کنیم. خانم شیرین عبادی هم باید سرش را پائین تر بیاورد، ‏موشک‌ها جایزه نوبل صلح را تشخیص نمی‌دهند. ‏

آنچه می‌گویم می تواند دو روی سکه کابوس ها و رویاهای ما باشد. ما می توانیم بمانیم و هیچ ‏نگوئیم و بمیریم. این مرگ، نه فقط مرگ ما، بلکه مرگ ایران و تمامیت ارضی ماست. ‏