به ایرانیانی که فریب گفتمان امپریالیستی را خوردهاند: ما از ایران دفاع میکنیم
تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
سهشنبه، ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
منبع: نیوزکلیک
نویسنده: زاهد سلطان*
جمعه، ۲۰ مارس ۲۰۲۶
چه کسی جنگ را تعریف میکند؟ رسانههای غربی و سیاست مشروعیتبخشی

جنگ میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده نه تنها در حریم هوایی، شهرها و گذرگاههای استراتژیک غرب آسیا، بلکه در عرصهای بسیار نامشهود اما به همان اندازه سرنوشتساز در حال وقوع است: در عرصه تفسیر. جنگهای مدرن صرفاً «جنگیده» نمیشوند، بلکه «روایت» میشوند. افکار عمومی جهان با این جنگها از طریق تیترها، خبرهای فوری و تحلیلهای تلویزیونی روبرو میشوند؛ ابزاری که به وقایع «معنا» میدهند.
در این روند ترجمان رویداد به معنا، زبان فراتر از توصیفِ واقعیت عمل میکند؛ زبان واقعیت را سازماندهی میکند. واژگانی که یک درگیری با آنها آنها ارائه میشود، اغلب تعیین میکنند که آن درگیری چگونه درک خواهد شد. در جنگ کنونی، «واژگانِ تفسیری» که در بسیاری از نهادهای رسانهای غربی دستبهدست میشود، نشان میدهد که چگونه روایتها درباره «شرق» در چارچوب ساختار وسیعتری از گفتمان ژئوپلیتیک، ساخته، تثبیت و منتشر میشوند.
قدرت روایتِ رویدادهای جهانی همچنان در دست تعداد نسبتاً کمی از نهادهای رسانهای، که مقر اصلی آنها در آمریکای شمالی و اروپای غربی است، متمرکز است. روزنامههای بزرگ، خبرگزاریهای بینالمللی و شبکههای رادیوتلویزیونی اصلی، دارای قدرت «تعیین دستور کار» هستند؛ قدرتی که بسیار فراتر از مخاطبان داخلی آنها گسترش مییابد. گزارشهای آنها به «نقطه مرجع» و پایهای تبدیل میشود که رسانههای بیشمار دیگر، پوشش خبری خود را از آن میگیرند. زمانی که این نهادها یک درگیری را با اصطلاحات خاصی قاببندی میکنند، آن اصطلاحات به سرعت در کل فضای اطلاعاتی پخش میشوند. به این ترتیب، زبانِ تنها چند اتاق خبر پرنفوذ میتواند به شکلی بیصدا، «تخیل سیاسی» مخاطبان جهانی را شکل دهد.
آنچه در پوشش اخبار جنگِ مربوط به ایران آشکار میشود، صرفاً تفاوت در دیدگاه نیست، بلکه تفاوت در ساختار زبانی است. اقدامات مشابه، بسته به اینکه چه کسی آنها را انجام میدهد، با واژگانی کاملاً متفاوت توصیف میشوند. عملیات نظامی که توسط اسرائیل یا ایالات متحده انجام میشود، غالباً در قالب «زبانِ امنیت» جای میگیرند. حملات هوایی به عنوان «پاسخ»، «اقدامات پیشگیرانه» یا «تدابیر بازدارنده» توصیف میشوند. هر یک از این اصطلاحات حامل یک پیشفرض ضمنی است: اینکه این خشونت، ابزاری، ضروری و در نهایت دفاعی است. همین الگوی معنایی بهطور مکرر در تفسیرها و تحلیلها ظاهر میشود؛ ممکن است این اقدام شامل تخریب زیرساختها یا کشتن نیروهای نظامی باشد، اما همچنان در قالب روایتی از «عقلانیت استراتژیک» قاببندی میشود.
اما زمانی که ایران واکنش نشان میدهد – خواه از طریق پرتاب موشک، تهدیدات دریایی در خلیج فارس یا ادبیاتِ مقاومت – واژگان تغییر میکنند. زبان با «قضاوتهای اخلاقی» سنگینتر میشود: «تحریک»، «بیثباتسازی»، «تنشآفرینی». این کلمات صرفاً یک رویداد را توصیف نمیکنند، بلکه به آن «ماهیت» میبخشند. اقدام دیگر به عنوان یک «محاسبه استراتژیک» قاببندی نمیشود، بلکه به عنوان اختلالی در نظم بینالمللی به تصویر کشیده میشود. تفاوت میان «تلافی» و «تحریک» صرفاً یک بحث لغوی نیست؛ بلکه یک سلسلهمراتبِ مشروعیت ایجاد میکند. به این صورت که، یک اقدام، «بازگرداندنِ ثبات» جلوه میکند و اقدام دیگر، «برهمزدنِ» آن.
دستور زبانِ گزارشهای خبری، این نابرابری را به شکلی ظریفتر تقویت میکند. هنگامی که خشونت به خاک اسرائیل ضربه میزند، عامل مسئول معمولاً با صراحت نام برده میشود. تیترها غالباً از ساختارهای مستقیمی استفاده میکنند که در آنها «کننده کار» کاملاً مشخص است: موشکی شلیک شد [توسط فلان گروه]، شهری مورد اصابت قرار گرفت، حملهای انجام شد. زنجیره مسئولیت در خودِ جمله قابل مشاهده است.
با این حال، زمانی که انفجارهایی در خاک ایران و در پی عملیات نظامی غرب یا اسرائیل رخ میدهد، دستور زبان اغلب به شکل عجیبی «مجهول» میشود. عاملِ حمله به پسزمینه رانده شده و محو میشود. آنچه باقی میماند خودِ رویداد است: یک انفجار، یک شلیک، یا حملهای که نویسنده یا عامل آن با احتیاط یا ابهام ارائه میشود. در واقع، مسئولیت در ساختار دستور زبان حل و ناپدید میشود.
این الگوی زبانی ممکن است در نگاه اول پیشپاافتاده به نظر برسد، اما آثار انباشتهای ایجاد میکند. زبان نه از طریق تکگزارههای دراماتیک، بلکه از طریق تکرار به ادراک ما شکل میدهد. وقتی اقدامات مشابه، با واژگانی بهطور مداوم متفاوت توصیف میشوند، مخاطبان به تدریج یک «نقشه اخلاقی» از تضادها را درونی میکنند. یک طرف به عنوان «مدیر استراتژیک تهدیدها» و طرف دیگر به عنوان «عامل ایجاد آشوب» ظاهر میشود.
ساختار عمیقتری که در پسِ این نابرابریِ روایتی نهفته است، دههها پیش توسط نظریهپرداز فرهنگی، ادوارد سعید، در مطالعه تأثیرگذارش پیرامون «شرقشناسی» (Orientalism) شناسایی شد. سعید استدلال کرد که سنتهای فکری غرب، مدتهاست که «شرق» را نه به عنوان یک فضای جغرافیایی، بلکه به عنوان یک «طبقه مفهومی» برساختهاند؛ سرزمینی خیالی که ویژگیهای بارز آن بیثباتی، غیرعقلانی بودن و بحران دائمی است. در این چارچوب، غرب نقش «مفسر» و «مدیرِ» واقعیتهای شرقی را بر عهده گرفت. شرق به ابژهای (موضوعی) تبدیل شد که باید توضیح داده میشد، منضبط میشد یا مهار میگشت. از این رو، شرقشناسی صرفاً مجموعهای از دانش پژوهشی نبود، بلکه سیستمی از «بازنمایی» بود که قدرت از طریق آن اعمال میشد.
ارتباط استدلال سعید زمانی خیرهکننده میشود که کسی گفتمان رسانهای معاصر درباره درگیریهای مربوط به بازیگران غرب آسیا را مشاهده کند. ایران به ندرت به عنوان کشوری معرفی میشود که منافع خود را بر اساس یک «منطق ژئوپلیتیکِ شناختهشده» دنبال میکند. بلکه، اغلب در قالب روایتهایی از خصومتِ ایدئولوژیک، شور انقلابی یا جاهطلبی منطقهای ظاهر میشود. در مقابل، اقدامات اسرائیل و آمریکا مکرراً در قالب «زبانِ سیاستگذاری و استراتژی» جای میگیرند. در واقع، خودِ این واژگان هستند که یک تفاوت بین «بازیگران عقلانی» و «نیروهای برهمزننده» ایجاد میکنند.
این تمایز، بازتابدهنده همان «دستور زبان فرهنگیِ» عمیقی است که ادوارد سعید توصیف کرده بود. شرق به عنوان موجودیتی بیثبات و غیرقابلپیشبینی روایت میشود، در حالی که غرب به عنوان عاملی ظاهر میشود که مسئولِ بازگرداندنِ نظم است. بنابراین، زبانِ اخبار بینالمللی یک الگوی فکری آشنا را بازتولید میکند: جهانی تقسیمشده میان کسانی که ثبات را مدیریت میکنند و کسانی که آن را تهدید میکنند.
تشخیص این الگو به معنای انکار پیچیدگیهای واقعی این درگیری نیست. اتحادهای منطقهای ایران، برنامههای موشکی و ادبیات ایدئولوژیک آن، نگرانیهای واقعی را برای مخالفانش ایجاد میکند. دغدغههای امنیتی اسرائیل نیز به همان اندازه واقعی هستند. اما موضوع اصلی در «بازنمایی رسانهای»، وجود یا عدمِ وجود این واقعیتها نیست؛ بلکه موضوع این است که این واقعیتها چگونه روایت میشوند. وقتی زبان بهطور مکرر یک بازیگر را در قالب روایتهای «استراتژی عقلانی» و بازیگر دیگر را در قالب روایتهای «بیثباتی ذاتی» قرار میدهد، میدانِ تفسیر به نفع یک طرف کج و نابرابر میشود.
ساختار روزنامهنگاری جهانی، این سمتگیری را از طریق سازوکارهای ساختاری تقویت میکند. خبرنگاران در زمان بحرانهایی که با سرعت در حال وقوع هستند، به شدت به منابع رسمی برای کسب اطلاعات متکیاند. دولتهای متحد با کشورهای غربی، زیرساختهای ارتباطی پیشرفتهای دارند که قادر به ارائه گزارشهای لحظهای، تصاویر ماهوارهای و ارزیابیهای نظامی هستند. در مقابل، مقامات ایرانی در حاشیه این شبکه اطلاعاتی فعالیت میکنند؛ اظهارات آنها اغلب پس از عبور از فیلتر مجاری دیپلماتیک یا رسانههای دولتی میرسد، که خبرنگاران غربی با احتیاط با آنها برخورد میکنند. نتیجه این وضعیت، نوعی «نابرابری در دسترسی» است که به «نابرابری در مرجعیت روایتی» ترجمه میشود.
با این حال، تبیینهای ساختاری تمامِ ابعاد مشکل را بازگو نمیکنند. زبان، «اینرسی» خاص خود را دارد. هنگامی که الگوهای خاصی از توصیف به عادت تبدیل شدند، حتی زمانی که خبرنگاران تصور میکنند در حال نوشتن به شیوهای بیطرفانه هستند، آن الگوها همچنان به کار خود ادامه میدهند. کلماتی مانند «بازدارندگی»، «ثبات» و «امنیت» حامل پیشفرضهای اخلاقی ضمنی هستند که برای کسانی که از آنها استفاده میکنند، تا حد زیادی نامرئی باقی میمانند. به همین ترتیب، کلماتی مانند «تحریک» یا «تنشآفرینی» بهطور ظریف یک بازیگر را به عنوان شروعکننده بیثباتی نشانه میگذارند. با گذشت زمان، این عادتهای زبانی به «دستور زبانِ» گزارشگری بینالمللی تبدیل میشوند.»
این تاثیر، پروپاگاندا به معنای خام و ابتداییِ آن نیست؛ بلکه پدیدهای بسیار گستردهتر و در نتیجه قدرتمندتر است: ایجاد یک «محیطِ روایتی» که در آن برخی تفسیرها «طبیعی» به نظر میرسند، در حالی که برخی دیگر «نامعقول» جلوه میکنند. در چنین محیطی، مشروعیتِ اِعمالِ خشونت به شکلی نابرابر توزیع میشود.
هنگامی که نیروهای غربی یا اسرائیلی به اهداف ایرانی حمله میکنند، این اقدام از طریق زبانِ «ضرورتِ استراتژیک» تفسیر میشود. اما زمانی که ایران تلافی میکند، همان اقدام از طریق زبانِ «بیثباتسازی» تعبیر میگردد. چرخه خشونت یکسان باقی میماند، اما معنای اخلاقی آن بسته به اینکه چه کسی آن را انجام میدهد، تغییر میکند.
اینجاست که «جنگِ روایتها» با «جنگِ موشکها» تلاقی پیدا میکند. در نظام بینالمللیِ معاصر، مشروعیت به عنوان شکلی از «سرمایه استراتژیک» عمل میکند. کشورها نه تنها به دنبال برتری نظامی، بلکه به دنبال «برتری در تفسیر» هستند. آنها رقابت میکنند تا رویدادها را پیش از آنکه در حافظه جمعی تثبیت شوند، تعریف کنند. در این میان، سیستم رسانهای به میدانی تبدیل میشود که این رقابت در آن به وقوع میپیوندد.
بنابراین، جنگِ علیه ایران، ویژگی عمیقتری از ژئوپلیتیک مدرن را آشکار میکند: قدرت نه تنها از طریق «زور»، بلکه از طریق «زبان» اعمال میشود. اعتبار و اقتدار در نامگذاری یک اقدام – یعنی تلافی، بازدارندگی یا تنشآفرینی نامیدنِ آن – به نحوه واکنشِ جهان به آن اقدام شکل میدهد. هنگامی که واژگانِ گزارشهای بینالمللی بهطور مداوم یک دیدگاه استراتژیک را بر دیگری ترجیح میدهند، زمینِ روایتیِ درگیری نابرابر میشود.
ادوارد سعید زمانی گفته بود که «بازنمایی» هیچگاه بیطرفانه و بیگناه نیست؛ بلکه همواره ردپایِ قدرتی را که آن را تولید کرده، با خود دارد. گفتمان رسانهایِ معاصر پیرامون درگیریهای غرب آسیا نشان میدهد که آن بینش تا چه حد همچنان پابرجا مانده است. در پسِ فوریتِ «خبرهای فوری» (Breaking News)، تاریخچهای طولانی از «تفسیر» نهفته است؛ واژگانی که برآمده از دههها همسوییِ سیاسی و تخیلِ فرهنگی هستند.
جنگها سرانجام به پایان میرسند؛ آتشبسها از طريق مذاکره برقرار میشوند، خطوط مقدم تثبیت میگردند و بازسازی آغاز میشود. با این حال، روایتها بسیار طولانیتر پابرجا میمانند. آنها به نحوه به یاد آوردن درگیریها و چگونگی درک درگیریهای آینده شکل میدهند. بنابراین، در جنگِ میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، نبرد بر سرِ «روایت»، یک نمایش فرعی در کنار میدان نبرد نیست؛ بلکه یکی از عرصههای اصلی است که در آن، معنای خودِ جنگ در حال رقم خوردن است.
* نویسنده، پژوهشگری مستقل و ساکن کشمیر است.
https://www.newsclick.in/who-gets-define-war-western-media-politics-legitimacy
