آزادی زندانی سیاسی، آزادی احزاب سیاسی، سندیکاهای کارگری و سازمان‌های صنفی و توده‌ای عدالت اجتماعی بخشی جدایی‌ناپذیر از حقوق بشر است سیاست تعدیل و خصوصی‌سازی مغایر منافع زحمتکشان و امنیت ملی است آزادی زندانی سیاسی، آزادی احزاب سیاسی، سندیکاهای کارگری و سازمان‌های صنفی و توده‌ای عدالت اجتماعی بخشی جدایی‌ناپذیر از حقوق بشر است سیاست تعدیل و خصوصی‌سازی مغایر منافع زحمتکشان و امنیت ملی است آزادی زندانی سیاسی، آزادی احزاب سیاسی، سندیکاهای کارگری و سازمان‌های صنفی و توده‌ای عدالت اجتماعی بخشی جدایی‌ناپذیر از حقوق بشر است سیاست تعدیل و خصوصی‌سازی مغایر منافع زحمتکشان و امنیت ملی است آزادی زندانی سیاسی، آزادی احزاب سیاسی، سندیکاهای کارگری و سازمان‌های صنفی و توده‌ای عدالت اجتماعی بخشی جدایی‌ناپذیر از حقوق بشر است سیاست تعدیل و خصوصی‌سازی مغایر منافع زحمتکشان و امنیت ملی است

جورج اورول: درباره «روحیه ورزشکاری»

جورج اورول: درباره «روحیه ورزشکاری»

به جای ردیف کردن اراجیف درباره رقابت پاک و سالم در زمین فوتبال و نقش بزرگ بازی‌های المپیک در نزدیک کردن ملت‌ها به یکدیگر، مفیدتر آن است که بررسی کنیم این فرقه مدرنِ پرستشِ ورزش چگونه و چرا پدید آمد. تماشاگران حتی زمانی که به صورت فیزیکی دخالت نمی‌کنند، تلاش می‌کنند با تشویق تیم خود و «تضعیف روحیه» بازیکنان حریف با هو کردن و توهین، بر بازی تأثیر بگذارند. ورزش جدی هیچ ارتباطی با بازی جوانمردانه ندارد. ورزش با نفرت، حسادت، خودستایی، نادیده گرفتن تمام قوانین و لذت سادیسمی از تماشای خشونت گره خورده است؛ به عبارت دیگر، ورزش، جنگ منهای گلوله است.

۲۰۲۶-۰۶-۰۶ ادامه

چرا ورزش ایران دچار هولیگانیسم شده است؟

فوتبال یک جنگ است، ولی بدون تیراندازی. اما این جمله بیش از آنکه در زمین‌ بازی ظهور پیدا کند، در بین هواداران تیم‌ها بروز یافته است. هواداران افراطی همه جای دنیا وجود دارند. آنها به مردم عادی حمله می‌کنند؛ نیروی پلیس را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند؛ فضای ورزشگاه‌ها را ملتهب می‌کنند و خیابان‌ها را به تسخیر خود درمی‌آورند. آنها به‌ جای اینکه عاشق فوتبال باشند عاشق خشونت هستند. گویا خشونت تمام استادیوم‌های ورزشی ایران را فرا گرفته است. التهاب در ورزشگاه‌های ایران به‌ قدری زیاد شده که حتی کودکان هم در امان نیستند. اما این خشونت از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

۲۰۲۶-۰۶-۰۶ ادامه

مارادونا و طعنۀ ماکرون-قراگوزلو

ماکرون می‌نویسد: «مارادونا هم‌چنین در شادی مردم در دیگر میدان‌های بازی زنده خواهد بود. اما ملاقات او با فیدل کاسترو و هوگو چاوز طعم تلخ شکست را بر جا خواهد گذاشت؛ در میدان بازی است که مارادونا انقلاب کرد.» مارادونا فقط با آرمان‌های فروتنانۀ ذاتی در هر انقلابی که به خود احترام می‌گذارد، مشخص نمی‌شد، بلکه تا آخرین دقیقه زندگی خود از آن‌ها دفاع کرد. پس چرا توهین به خاطرۀ شمارۀ ۱۰ ما و طرح این‌که این دیدارها یک «طعم تلخ شکست» به جای خواهند گذاشت؟ طعم تلخ برای چه کسی، و از کدام نقطه‌نظر؟

۲۰۲۶-۰۵-۲۵ ادامه

هولیگانیسم در ورزش: به مناسبت مرگ دیه‌گو و تولد پرویز

در جهان فوتبال سیاسی اما مارادونا با کوبا و فرمانده چه‌گوار و فیدل کاسترو و هوگو چاوز تعریف می‌شود. این‌که او شماره ۱۰ خود را برای احمدی‌نژاد هم - احتمالاً – فرستاده همانقدر بی‌ارزش است که فی‌المثل مورالس در یک سفر سیاسی و تجاری به تهران با محمود گل کوچک زده است. این بحثی کشدار و پر مناقشه است و می‌گذارم و می‌گذرم. در قیاس با مارادونا نخست اینکه کاپیتان قلیچِ ما - چنانکه گفتم و از تکرار آن سیر نمی‌شوم – در کنار هیچ حکومتی نایستاده. نه فقط نایستاده بلکه در حد توان و بیش از توان خود به مقابله با بورژوازی حاکم پرداخته.

۲۰۲۶-۰۵-۲۵ ادامه