تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

شنبه، ۱۶ آبان ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: یالچین چوغ
شنبه، ۷ نوامبر ۲۰۲۶

از انحلال جنوب سوسیالیستی تا پیمان مکه؛ پرونده یمن: دیروز چه گذشت و امروز چه می‌گذرد؟

 

دولت «حزب عدالت و توسعه» با رویکرد نئوعثمانی‌گرایانه، که در راستای منافع منطقه‌ای محور آمریکا ـ اسرائیل از سلطنت سعودی حمایت می‌کند، کشور ما را به ورطه گرداب جنگ یمن می‌کشاند. اما اگر به نقطه آغاز بازگردیم، بحران یمن چگونه آغاز شد؟ طرف‌های درگیر در جنگ چه کسانی هستند؟ نیروهای حاضر در میدان چه اهدافی را دنبال می‌کنند و تاکنون چه تحولاتی رخ داده است؟ تمام جزئیات را در پرونده ویژه یمن در نشریه «soL» بخوانید…

دولت «حزب عدالت و توسعه» که از آمیزه‌ای مسموم از رؤیاهای نئوعثمانی‌گرایانه و آمریکاگرایی تأثیر می‌پذیرد، اکنون می‌کوشد ترکیه را در راستای منافع منطقه‌ای آمریکا و اسرائیل به یک جنگ ناعادلانه در یمن بکشاند. برای درک این جهت‌گیری خطرناک که ترکیه را در جایگاه پاسدار سلطنت سعودی و انحصارات جهانی قرار می‌دهد و کشور را به ورطه گرداب جنگ می‌کشاند، و نیز برای درک آنچه در یمن می‌گذرد، باید خاستگاه‌های تاریخی بحران، طرف‌های درگیر و رویدادهای رخ‌داده تاکنون را با دقت بررسی کرد.

یمن، فقیرترین کشور خاورمیانه که بر تنگه باب‌المندب، یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های تجارت دریایی جهان، تسلط دارد، از سال ۲۰۱۴ درگیر یک جنگ چندوجهی شده است. در این جنگ، میلیون‌ها نفر با گرسنگی و بیماری‌های قابل پیشگیری مانند وبا دست‌وپنجه نرم می‌کنند و صدها هزار غیرنظامی نیز جان خود را در اثر بمباران‌هایی که با تسلیحات ساخت آمریکا و انگلیس انجام شده، از دست داده‌اند. این جنگ بارها به‌صورت ساده‌شده، به‌عنوان جنگی صرفاً «شیعه و سنی» یا «جنگ نیابتی ایران و عربستان سعودی» معرفی شده است.

بااین‌حال، برای درک آنچه امروز در یمن می‌گذرد، نه می‌توان صرفاً به رقابت میان تهران و ریاض بسنده کرد و نه می‌توان این منازعه را با اختلافات و درگیری‌های قبیله‌ای توضیح داد. وضعیت یمن نتیجه مستقیم مجموعه‌ای از عوامل تاریخی و سیاسی است: میراث دولت سوسیالیستی‌ که پس از فروپاشی اتحاد شوروی منحل شد؛ جاه‌طلبی‌های هژمونیک فرامرزی سلطنت‌های نفتی؛ سیاست‌های ریاضتی تحمیل‌شده از سوی نهادهای مالی بین‌المللی؛ و رقابت امپریالیستی برای تسلط بر مسیرهای دریایی دریای سرخ.

برای ارزیابی درست توازن نیروها در میدان، باید به ریشه‌های تاریخی روندی بازگشت که با مداخلات امپریالیستی آغاز شد.

خاستگاه بحران: چرا و چگونه دو یمن متحد شدند؟
ریشه‌های بحران امروز به دوره‌ای بازمی‌گردد که یمن به دو کشور مستقل و جدا از یکدیگر تقسیم شده بود. تا سال ۱۹۹۰، بر روی نقشه جهان دو یمن متفاوت وجود داشت.

یمن شمالی، یا «جمهوری عربی یمن»، با پایتخت صنعا، کشوری بود که ساختارهای قبیله‌ای قدرتمند و نهادهای محافظه‌کارانه ویژگی اصلی آن را تشکیل می‌دادند. تا سال ۱۹۶۲، این کشور تحت حاکمیت امامت زیدی قرار داشت. پس از آن، قدرت به دست نخبگان نظامی ـ بوروکراتیک و علی عبدالله صالح افتاد؛ کسی که روابط نزدیکی با عربستان سعودی برقرار کرده بود.

در سوی دیگر، «جمهوری دموکراتیک خلق یمن» قرار داشت که با عنوان «یمن جنوبی» شناخته می‌شد. این کشور با پایتخت عدن، در سال ۱۹۶۷ و در نتیجه مبارزات استقلال‌طلبانه علیه استعمار انگلیس تأسیس شد. در یمن جنوبی، ساختارهای قبیله‌ای درهم شکسته شده بودند و گام‌های مترقی در زمینه حقوق زنان، آموزش سکولار و اقتصاد تحت کنترل دولت برداشته شده بود. جمهوری دموکراتیک خلق یمن کشوری مستقل و دارای حاکمیت ملی بود که روابط دوستانه‌ای با اتحاد شوروی داشت.

متعاقباً، عواملی همچون تنش‌های سیاسی در یمن جنوبی، مداخلات امپریالیستی، جنگ داخلی و فروپاشی اتحاد شوروی، زمینه اجرای طرح اتحاد دو یمن را فراهم کردند؛ طرحی که پیش‌تر، با وجود تلاش‌های متعدد، ناکام مانده بود.

بااین‌حال، اتحاد دو یمن در سال ۱۹۹۰ بر اساس اصل برابری پیش نرفت. علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور یمن شمالی، با استفاده از شبکه‌های قبیله‌ای و نظامی خود، پاک‌سازی مقام‌های دولتی جنوب را آغاز کرد و زمین‌های عمومی و منابع نفتی را به الیگارش‌های شمالی واگذار کرد.

در پاسخ به این اقدامات، رهبران جنوب در سال ۱۹۹۴ جدایی‌طلبی را اعلام کردند و نخستین جنگ داخلی کوتاه‌مدت آغاز شد. پیروزی علی عبدالله صالح در این جنگ به غارت عدن، برچیده‌شدن نهادهای سکولار جنوب و فراهم‌شدن زمینه‌های شکل‌گیری بحران کنونی انجامید.

نولد یک جنبش: از «جوانان مؤمن» تا انصارالله
اما جنبش انصارالله، که معمولاً از آن با عنوان «حوثی‌ها» یاد می‌کنیم، چگونه شکل گرفت؟

ریشه‌های این جنبش به جامعه شیعیان زیدی بازمی‌گردد؛ جامعه‌ای که عمدتاً در ارتفاعات شمال‌غربی یمن سکونت دارد و حدود ۴۰ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهد. در واقع، از آنجا که مذهب زیدی در میان شاخه‌های تشیع بیش‌ترین نزدیکی را به مذاهب اهل سنت، به‌ویژه حنفی و شافعی، دارد، یمن قرن‌ها تا حد زیادی از درگیری‌های شدید فرقه‌ای دور مانده بود.

بااین‌حال، این وضعیت زمانی تغییر کرد که عربستان سعودی میلیاردها دلار صرف تأسیس مدارس دینی وهابی و سلفی در استان کوهستانی صعده در شمال یمن کرد؛ استانی که با عربستان مرز مشترک دارد. هدف این اقدام، تضعیف هویت زیدی در منطقه بود.

در همان دوره، علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور یمن، منطقه صعده را از نظر اقتصادی به‌کلی به حال خود رها کرد. در واکنش به این وضعیت، حسین بدرالدین حوثی و همراهان او در اوایل دهه ۱۹۹۰ جنبش «جوانان مؤمن» را با هدف احیای هویت زیدی بنیان گذاشتند.

حملات نظامی آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عراق در سال ۲۰۰۳، روند رادیکال‌شدن این جنبش را به‌سرعت تشدید کرد و جهت‌گیری آن را به سوی مواضع ضد‌امپریالیستی سوق داد. در واکنش به همکاری علی عبدالله صالح با آمریکا، جنبش جوانان مؤمن پیشگام سر دادن شعارهایی چون «الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل» در مساجد صنعا شد.

حکومت صالح که در پی جلب رضایت آمریکا و سرکوب این نیروی مخالف در شمال کشور بود، در سال ۲۰۰۴ ارتش را برای مقابله با جنبش وارد میدان کرد. در جریان درگیری‌ها، حسین حوثی، رهبر بنیان‌گذار جنبش، کشته شد. این جنبش، به احترام نام خانوادگی رهبر کشته‌شده‌اش، به «حوثی‌ها» شهرت یافت و برادر او، عبدالملک حوثی، رهبری آن را بر عهده گرفت.

انصارالله در فاصله سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰، در مجموع شش بار وارد جنگ شد: پنج بار با ارتش یمن و یک بار با عربستان سعودی. این جنبش که در نبردهای چریکی علیه ارتش‌های متعارف، در کوهستان‌های صعب‌العبور صعده تجربه نظامی قابل‌توجهی اندوخته بود، پس از هر نبرد نیرومندتر از گذشته ظاهر شد.

در همان دوره، علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور یمن، منطقه صعده را از نظر اقتصادی به‌کلی به حال خود رها کرد. در واکنش به این وضعیت، حسین بدرالدین حوثی و همراهانش در اوایل دهه ۱۹۹۰ جنبش «جوانان مؤمن» را با هدف احیای هویت زیدی بنیان گذاشتند.

حملات نظامی آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عراق در سال ۲۰۰۳، روند رادیکال‌شدن این جنبش را به‌سرعت تشدید کرد و جهت‌گیری آن را به سوی مواضع ضد‌امپریالیستی سوق داد. در واکنش به همکاری علی عبدالله صالح با آمریکا، جنبش جوانان مؤمن پیشگام سر دادن شعارهایی چون «الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل» در مساجد صنعا شد.

حکومت صالح که در پی جلب رضایت آمریکا و سرکوب این نیروی مخالف در شمال کشور بود، در سال ۲۰۰۴ ارتش را برای مقابله با جنبش وارد میدان کرد. در جریان درگیری‌ها، حسین حوثی، رهبر بنیان‌گذار جنبش، کشته شد. این جنبش، به احترام نام خانوادگی رهبر کشته‌شده‌اش، به «حوثی‌ها» شهرت یافت و برادر او، عبدالملک حوثی، رهبری آن را بر عهده گرفت.

انصارالله در فاصله سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰، در مجموع شش بار وارد جنگ شد: پنج بار با ارتش یمن و یک بار با عربستان سعودی. این جنبش که در نبردهای چریکی علیه ارتش‌های متعارف، در کوهستان‌های صعب‌العبور صعده تجربه نظامی قابل‌توجهی اندوخته بود، پس از هر نبرد نیرومندتر از گذشته ظاهر شد.

بحران شعله‌ور ‌شد: اعتراضات چرا آغاز شد و پایتخت چگونه به تصرف درآمد؟
روندی که یمن را به جنگ فراگیر کنونی کشاند، با مصادره خیزش‌های مردمی سال ۲۰۱۱ از سوی کشورهای حوزه خلیج فارس و ایالات متحده آغاز شد.

در فوریه ۲۰۱۱، صدها هزار یمنی در اعتراض به بیکاری، فقر گسترده و ۳۳ سال حکومت فاسد علی عبدالله صالح به خیابان‌ها آمدند. بااین‌حال، عربستان سعودی و آمریکا که بیم داشتند این خیزش به تحولی انقلابی منجر شود، مداخله کردند. در چارچوب طرحی موسوم به «ابتکار شورای همکاری خلیج فارس»، برنامه‌ای برای انتقال قدرت بر یمن تحمیل شد. این طرح برای صالح مصونیت قضایی تضمین کرد و در سال ۲۰۱۲، قدرت طی انتخاباتی تک‌نامزدی به معاون دیرینه او، عبدربه منصور هادی، منتقل شد. به بیان دیگر، رژیم سرنگون نشد؛ تنها ظاهر آن تغییر کرد.

در دوران حکومت هادی، «کنفرانس گفت‌وگوی ملی» طرح تبدیل یمن به یک نظام فدرال متشکل از شش منطقه را مطرح کرد. بااین‌حال، در این طرح نیز مطالبات جنبش انصارالله و نیروهای جنوب بار دیگر نادیده گرفته شد.

دولت هادی که مشروعیت آن از پیش به‌شدت متزلزل شده بود، در ژوئیه ۲۰۱۴، در چارچوب بسته سیاست‌های ریاضتی تحمیل‌شده از سوی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به‌عنوان شرط اعطای وام، یارانه سوخت را یک‌شبه حذف کرد. قیمت بنزین و گازوئیل تقریباً دو برابر شد و بهای کالاهای اساسی نیز به‌شدت افزایش یافت.

جنبش انصارالله با برجسته‌کردن خشم گسترده مردم از افزایش قیمت سوخت و فساد دولتی، به سوی پایتخت، صنعا، حرکت کرد. در این مقطع، یکی از عجیب‌ترین ائتلاف‌های تاکتیکی در تاریخ سیاست یمن شکل گرفت: علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور برکنارشده‌ای که بین سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ بارها با انصارالله جنگیده بود، برای انتقام‌گیری از برکناری خود به دست هادی و پیشبرد برنامه‌های سیاسی آینده‌اش، یگان‌های وفادار به خود در ارتش را با جنبش انصارالله متحد کرد. به این ترتیب، انصارالله در ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۴ کنترل پایتخت، صنعا، را به دست گرفت.

عبدربه منصور هادی متواری، و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی.

مداخله ائتلاف به رهبری عربستان سعودی و پایان کار صالح
پس از آنکه ائتلاف انصارالله و صالح کنترل صنعا را به دست گرفت، رئیس‌جمهور هادی ابتدا به عدن در جنوب یمن گریخت. اما هنگامی که نیروهای انصارالله به دروازه‌های عدن رسیدند، او در مارس ۲۰۱۵ به ریاض، پایتخت عربستان سعودی، پناه برد.

در پی این تحولات، ائتلافی متشکل از ۹ کشور عربی، به رهبری محمد بن سلمان، ولیعهد کنونی عربستان سعودی و وزیر دفاع وقت این کشور، عملیات نظامی موسوم به «طوفان قاطعیت» را آغاز کرد و یمن را از زمین، هوا و دریا هدف حمله قرار داد.

اگرچه این ائتلاف عنوان «عربی» داشت، اما آمریکا، انگلیس و فرانسه نیز پشت آن قرار داشتند. ارتش آمریکا سوخت‌رسانی به هواپیماهای جنگی را بر عهده داشت، «سیا» و افسران انگلیسی اطلاعات مربوط به تعیین اهداف بمباران را فراهم می‌کردند و بمب‌های خوشه‌ای و بمب‌های هدایت‌شونده لیزری را انحصارات تسلیحاتی غرب تأمین می‌کردند. بااین‌حال، جنگی که پیش‌بینی می‌شد ظرف چند هفته به پایان برسد، مطابق انتظار پیش نرفت و انصارالله شکست نخورد.

ائتلاف نظامی به رهبری عربستان سعودی، کاروان‌های عروسی، اتوبوس‌های حامل دانش‌آموزان، بازارها، تأسیسات تصفیه آب و بیمارستان‌ها را هدف حملات خود قرار داد. محاصره دریایی و هوایی نیز مانع ورود مواد غذایی و دارو به یمن شد. بر اساس داده‌های سازمان ملل متحد، بیش از ۳۷۷ هزار نفر، با احتساب قربانیان غیرمستقیم جنگ، جان خود را از دست داده‌اند.

اما با طولانی‌شدن جنگ، ائتلاف انصارالله و صالح نیز به‌تدریج از هم پاشید. در دسامبر ۲۰۱۷، علی عبدالله صالح که مخفیانه با عربستان سعودی و امارات متحده عربی به توافق رسیده بود، در برابر دوربین‌های تلویزیونی ظاهر شد و اعلام کرد که علیه انصارالله «فصل تازه‌ای» را آغاز می‌کند. صالح که نفوذ و قدرت او در میدان نبرد رو به افول گذاشته بود، فقط دو روز بعد، هنگام تلاش برای فرار از صنعا، به دست نیروهای انصارالله کشته شد.

تجمع اعتراضی گسترده در پایتخت یمن، صنعا، در نخستین سالگرد آغاز عملیات «طوفان قاطعیت» علیه یمن.

نیروهای درگیر در میدان چه کسانی هستند، کدام مناطق را در کنترل دارند و چه اهدافی را دنبال می‌کنند؟
جنگ یمن را نمی‌توان صرفاً بر اساس توازن قوای دوقطبی تحلیل کرد؛ این جنگ بیشتر عرصه‌ای از کشمکش قدرت میان نیروهای پراکنده و متعددی است که در آن منافع امپریالیستی با دستورکارها و اهداف نیروهای محلی درهم تنیده شده‌اند.

در یک سوی جبهه، جنبش انصارالله قرار دارد که شمال‌غرب یمن را در کنترل خود دارد؛ منطقه‌ای که حدود ۸۰ درصد جمعیت کشور در آن زندگی می‌کنند و پایتخت، صنعا، استان صعده و بندر راهبردی حدیده را نیز دربرمی‌گیرد. این جنبش که خط سیاسی خود را در چارچوب «محور مقاومت» و در تقابل با محور آمریکا ـ اسرائیل و قیمومت کشورهای حوزه خلیج فارس تعریف می‌کند، خواستار پایان کامل مداخلات خارجی، رفع محاصره و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن به‌عنوان یک بازیگر مستقل و برخوردار از حاکمیت ملی است. اگرچه انصارالله از تهران موشک‌های بالستیک، پهپاد و پشتیبانی مشورتی نظامی دریافت می‌کند، برخلاف تصویری که رسانه‌های غربی ارائه می‌دهند، نیرویی صرفاً تابع و «دست‌نشانده ایران» نیست؛ بلکه جنبشی با پویایی‌های داخلی و سازوکارهای مستقل تصمیم‌گیری است.

در سوی مقابل، جبهه‌ای قرار دارد که بیش‌تر به وصله‌ای ناهمگون از نیروهای متناقض و تحت نفوذ قدرت‌های خارجی شباهت دارد. «شورای رهبری ریاست‌جمهوری» به ریاست رشاد العلیمی، که در آوریل ۲۰۲۲ با انتصاب عربستان سعودی تشکیل شد، ساختاری بوروکراتیک و فاقد پایگاه مردمی است. مردم از این ساختار با عنوان «دولت هتل‌نشین» یاد می‌کنند، زیرا اداره آن از هتل‌های ریاض انجام می‌شود. این ساختار که به‌طور رسمی کنترل مناطق نفت‌خیز مأرب، حضرموت و شبوه و همچنین عدن، پایتخت موقت یمن، را در اختیار دارد، به توازن شکننده‌ای میان قبایل طرفدار عربستان سعودی و «حزب اصلاح»، وابسته به جریان اخوان‌المسلمین، متکی است.

از سوی دیگر، امارات متحده عربی، دومین شریک ائتلاف ضد انصارالله، دستورکار کاملاً متفاوتی از ریاض را دنبال می‌کرد. هدف ابوظبی تسلط بر مسیرهای حیاتی دریایی، از جمله دریای سرخ، تنگه باب‌المندب و جزیره سقطری بود. برای تحقق این هدف، امارات از شورای انتقالی جنوب به رهبری عیدروس الزبیدی، شبه‌نظامیان موسوم به «کمربند امنیتی» و تیپ‌های سلفی حمایت مالی و نظامی کرد. این وضعیت بارها به شکل‌گیری «جنگ در دل جنگ» در داخل ائتلاف انجامید؛ تا آنجا که نیروهای مورد حمایت عربستان و امارات در خیابان‌های عدن با یکدیگر درگیر شدند.

علاوه بر این، فروپاشی اقتدار مرکزی و شرایط ویرانگری که مداخلات امپریالیستی ایجاد کرده بود، برای گروه‌های جهادی مانند القاعده در شبه‌جزیره عربستان نیز فضای فعالیت فراهم کرد. این گروه‌ها در مناطق روستایی و نفت‌خیز پایگاه‌هایی ایجاد کردند و بر پیچیدگی و خشونت‌آمیزشدن رقابت بر سر قدرت افزودند.

چهار نقطه عطف بزرگ: آتش‌بس، نسل‌کشی غزه، کناررفتن امارات و محاصره دریایی…
معادله یمن از سال ۲۰۲۲ تاکنون چهار نقطه عطف مهم را تجربه کرده است.

نخستین نقطه عطف، آتش‌بسی بود که در سال ۲۰۲۲ اعلام شد. توانایی انصارالله در هدف قرار دادن تأسیسات نفتی آرامکو در قلب عربستان سعودی با استفاده از پهپادها و موشک‌ها، ریاض را ناگزیر به حضور بر سر میز مذاکره کرد. آتش‌بسی که در آوریل ۲۰۲۲ با میانجی‌گری سازمان ملل متحد آغاز شد، با وجود پایان رسمی مدت اعتبار آن، نزدیک به چهار سال به کاهش شدت درگیری‌ها در خطوط مقدم جبهه انجامید.

دومین نقطه عطف، همبستگی با فلسطین و بحران متعاقب آن در دریای سرخ بود. پس از آغاز حملات نسل‌کُشانه اسرائیل به غزه در اکتبر ۲۰۲۳، انصارالله در حمایت از مقاومت فلسطین، هدف قرار دادن کشتی‌های تجاری مرتبط با اسرائیل را در تنگه باب‌المندب و دریای سرخ آغاز کرد و سپس به مقابله با نیروی دریایی آمریکا و انگلیس پرداخت. بسته‌شدن عملی یکی از مهم‌ترین آبراه‌های تجارت دریایی جهان، شرکت‌های بزرگ کشتیرانی غربی را ناگزیر کرد مسیر خود را از دماغه امید نیک تغییر دهند. حتی صدها حمله هوایی آمریکا و انگلیس به صنعا و حدیده در چارچوب عملیاتی موسوم به «نگهبانان رفح» نیز نتوانست توان نظامی انصارالله را درهم بشکند؛ برعکس، این حملات به افزایش مشروعیت این جنبش، هم در داخل یمن و هم در سطح بین‌المللی، انجامید.

سومین نقطه عطف، انحلال «شورای انتقالی جنوب» و شعله‌ورشدن دوباره درگیری‌ها بود. در اواخر سال ۲۰۲۵ و اوایل سال ۲۰۲۶، هنگامی که شورای انتقالی جنوب، مورد حمایت امارات، تلاش کرد کنترل استان‌های نفت‌خیز را به دست گیرد، نیروهای دولتی مورد حمایت عربستان سعودی ضدحمله‌ای گسترده و شدید آغاز کردند. در پی شکست‌های نظامی، افزایش فشارهای ریاض و خروج اجباری نیروهای نظامی امارات از یمن، «شورای انتقالی جنوب» در ژانویه ۲۰۲۶ انحلال خود و واگذاری قدرت را اعلام کرد. هم‌زمان، رهبر آن، عیدروس الزبیدی، از کشور گریخت. اگرچه این انحلال در میدان عمل به‌طور کامل محقق نشد و بحران مشروعیت همچنان ادامه یافت، این تحولات در جبهه مخالف انصارالله و خلأ قدرت ناشی از خروج امارات، زمینه را برای فروپاشی کامل آتش‌بسی فراهم کرد که نزدیک به چهار سال برقرار مانده بود.

چهارمین نقطه عطف با آغاز محاصره دریایی عربستان سعودی از سوی انصارالله رقم خورد. انصارالله در پاسخ به حمله رژیم سعودی به فرودگاه بین‌المللی صنعا در ژوئیه گذشته، محاصره دریایی در دریای سرخ را آغاز کرد و نفتکش‌های سعودی را که ممنوعیت تردد را نقض می‌کردند، هدف قرار داد. در پاسخ به حملات هوایی ائتلاف به رهبری عربستان سعودی، انصارالله تأسیسات آرامکو و خط لوله نفت شرق ـ غرب عربستان را هدف قرار داد و مستقیماً قلب اقتصاد این کشور را تحت تأثیر قرار داد. ریاض که شاهد نقض سپر امنیتی آمریکا در پی حملات محور آمریکا ـ اسرائیل به ایران و بسته‌شدن عملی تنگه هرمز بود، با کسب موافقت واشنگتن، در پی ایجاد ائتلاف‌های جدیدی برآمد تا هزینه‌ها و مخاطرات نظامی آتشی را که خود برافروخته بود، با دیگران تقسیم کند. نخست، در پایان ماه ژوئیه، ائتلافی با عنوان «ائتلاف چندملیتی دفاع دریایی» با مشارکت ۱۴ کشور، از جمله ترکیه، پاکستان و مصر، تشکیل شد. اما هنگامی که این اقدام کافی از آب درنیامد، دولت «حزب عدالت و توسعه» در ۷ اوت، «پیمان دفاع مشترک مکه» را میان عربستان سعودی و پاکستان امضا کرد؛ پیمانی که نسخه‌ای از ماده ۵ پیمان ناتو به شمار می‌رود. با وجود آنکه این پیمان هنوز به تصویب پارلمان نرسیده است، دولت «حزب عدالت و توسعه» در اوایل اکتبر، با اعزام سریع نیروها و تجهیزات نظامی به خاک عربستان سعودی، هم‌زمان با پاکستان، عملاً وضعیت جدیدی را به وجود آورد.

جنگ بی‌پایان امپریالیسم و پیمانکاران جدیدی که به میدان گسیل شده‌اند
تاریخ معاصر یمن نمونه‌ای بارز از این واقعیت است که چگونه مداخلات امپریالیستی، تحمیل‌های نهادهای مالی بین‌المللی و جاه‌طلبی‌های هژمونیک پادشاهی‌های خلیج فارس می‌توانند کشوری را به دهه‌ها ویرانی محکوم کنند. از استعمار انگلیس تا نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول، از بمباران‌های ائتلاف مورد حمایت آمریکا تا سال‌ها قحطی، ردپای امپریالیسم در تمامی مراحل این روند آشکار است.

امروز، جنگ علیه مردم یمن، مردمی که با وجود بیش از یک دهه کشتار و محاصره به زانو درنیامده‌اند، وارد مرحله‌ای تازه می‌شود. امپریالیسم آمریکا که در بحران ایران گرفتار شده – بحرانی که خود آن را ایجاد کرده است – و تمایلی به ورود مستقیم به جنگ نامتقارن در یمن ندارد، بار نظامی عملیات در میدان را به دوش «شرکای» منطقه‌ای خود منتقل می‌کند.

کشورهایی چون ترکیه، پاکستان و مصر که از سرمایه‌های خلیج فارس تأمین مالی می‌شوند و با استراتژی واشنگتن همسو هستند، برای حفاظت از پادشاهی سعودی، انحصارات نفتی و امنیت اسرائیل، در برابر یمن به میدان آورده می‌شوند.

معادله‌ای که دولت «حزب عدالت و توسعه» با داستان‌سرایی درباره «نوعثمانی‌گری» و «همبستگی اسلامی»، ترکیه را به درون آن کشانده است، نه صلح در خاورمیانه، بلکه خونریزی‌های تازه و بهای سنگینی را که قرار است به نام منافع امپریالیستی پرداخته شود، وعده می‌دهد.

https://haber.sol.org.tr/haber/sosyalist-guneyin-tasfiyesinden-mekke-ittifakina-yemen-dosyasi-dun-ne-oldu-bugun-ne-oluyor