تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

۲۶ فروردین ۱۴۰۴

منبع: دمکراسی مردم
نویسنده: پرابهات پاتنایک
۱۳ آوریل ۲۰۲۵

تهاجم تعرفه‌ای ترامپ

 

طرح از «گلوبال تایمز» چین

این برای یک موضع فکری مهم است که نه فقط درست باشد، بلکه به دلایل درست درست باشد؛ و محکومیت تقریباً جهانی اعمال تعرفه‌های تهاجمی دونالد ترامپ، اگرچه درست است، اما به دلایل نادرست درست است. فرض فراگیری که این محکومیت بر آن قرار دارد این بوده است که تجارت نامحدود برای همه طرف‌های درگیر چیز خوبی است؛ و این‌که ترامپ با انحراف از این قاعده کلی، هم زننده و هم احمق است. بطور خلاصه بیش‌تر انتقادات از استراتژی ترامپ بر پذیرش برهان تجارت آزاد، که از زمان دیوید ریکاردو به ارث رسیده است، قرار دارند. اما این برهان کاملاً نادرست است.

این برهان بر پذیرش «قانون سی» (Say’s Law) قرار دارد که می‌گوید اقتصاد سرمایه‌داری هرگز نمی‌تواند محدودیت تقاضا داشته باشد، قانونی که به‌طور ملموس پوچ است. به محض این‌که ما از این قانون منتسب به «م. سی مبتذل» («trite M. Say»)، همانطور که مارکس او را توصیف کرده بود، فاصله می‌گیریم، نتیجه می‌شود که سیاست تجاری، یعنی، چه تجارت آزاد دنبال شود یا تعرفه وضع گردد، برای به دست آوردن یک بازار بزرگ‌تر برای تولیدکنندگان یک کشور به هزینه کشورهای دیگر طراحی شده است. به عبارت دیگر تجارت آزاد لزوماً به نفع همه نیست؛ و مقصر دانستن ترامپ برای دور شدن از تجارت آزاد به منزله مقصر دانستن او به دلایل نادرست است.

البته در محافل مترقی استدلال کاملاً متفاوتی علیه سیاست ترامپ مطرح می‌شود، و آن این‌که وضع تعرفه‌ها در ایالات متحده، اقتصاد سرکرده متروپل، حتی در حالی‌که جنوب جهانی تحت تجارت آزاد قرار دارد، یک اقدام امپریالیستی است، زیرا واردات از جنوب جهانی را متوقف می‌کند و در نتیجه به صدور بیکاری از اقتصاد سرکرده متروپل به جنوب جهانی می‌انجامد. این استدلال، حتی اگر در شرایط کنونی بجا باشد، بطور کلی ویژگی تعیین‌کننده امپریالیسم نیست. به عنوان مثال، در اواخر دوره استعمار، تحمیل تجارت آزاد در جنوب جهانی با تجارت آزاد در اقتصاد سرکرده متروپل، بریتانیا، همراه بود. تحمیل تجارت آزاد اقتصادهایی مانند هند و چین را به روی کالاهای تولیدی ارزان‌تر صادر شده از بریتانیا پس از انقلاب صنعتی باز کرده بود و با گرفتن جای تولیدکنندگان ماقبل سرمایه‌داری باعث صنعت-زدایی در این اقتصادها شده بود.

این وضعیت تحمیل تجارت آزاد بر جنوب جهانی تا دوره بین دو جنگ جهانی، زمانی که در بستر رکود بزرگ یک موج سیاسی سراسر آمریکای لاتین را فرا گرفت، و مجموعه کاملی از رژیم‌های جدید ظهور کردند که حمایتگ‌گرایی را معرفی کردند و در پشت دیوارهای تعرفه‌ای صنعتی شدن را آغاز نهادند ادامه داشت؛ در هند نیز، دولت استعماری مجبور شد، هر چند با اکراه، «حمایت تبعیض‌آمیز» را در دوره بین دو جنگ جهانی (در بحث «صنعت نوزاد») برای طیف کوچکی از صنایع ارائه کند، تا قدری جا برای رشد بورژوازی داخلی ایجاد شود. به طور خلاصه امپریالیسم همیشه با حمایت‌گرایی در اقتصاد سرکرده متروپل و تحمیل تجارت آزاد بر جنوب جهانی همراه نیست. سیاست تجاری امپریالیستی به شرایط مشخص بستگی دارد.

در دوره اخیر، که سرمایه متروپل بیش‌تر به انتقال کارخانه‌ها به جنوب جهانی تمایل داشته است تا از دستمزدهای پایین آن برای تولید برای بازار جهانی استفاده کند، این به صدور نه بیکاری، بلکه اشتغال به جنوب جهانی، به ویژه از ایالات متحده را، در شرایط تجارت بدون مانع منجر شده است. در واقع، سیاست‌های نئولیبرالی به کشورهایی مانند هند دقیقاً با وعده این‌که اگر همه موانع از سر راه حرکت سرمایه برداشته شود اشتغال در اقتصادهای آن‌ها از طريق انتقال فعالیت‌ها از شمال جهانی افزایش خواهد یافت، فروخته شد. اکنون، ترامپ می‌خواهد به این پایان دهد.

با این وجود، حمایت‌گرایی ترامپ صرفاً به دلیل تمایل به قاپیدن اشتغال از جنوب جهانی، به‌ویژه از چین نیست. یک دلیل بسیار قوی اضافی، ادامه کسری حساب جاری ایالات متحده در تراز پرداخت‌ها است که ایالات متحده را به بزرگ‌ترین کشور بدهکار جهان تبدیل کرده است. او امیدوار است که حمایت‌گرایی این وضعیت را تصحیح کند.

اما در این‌جا تضادی وجود دارد که معمولاً به آن توجه نمی‌شود. داشتن کسری حساب جاری در مقابل رقبای خود، برای برآورده ساختن جاه‌طلبی‌های آن‌ها و حفظ نقش رهبری خود، ویژگی بارز رهبر جهان سرمایه‌داری است. بریتانیا در دوره پیش از جنگ جهانی اول که رهبر جهان سرمایه‌داری بود، در قبال اروپای قاره‌ای و ایالات متحده، قدرت‌های نوظهور آن زمان، یک کسری حساب جاری دائمی داشت تا به جاه طلبی‌های آن‌ها جا بدهد و از شورش آن‌ها علیه رهبری بریتانیا جلوگیری کند.

اما بریتانیا یک کشور بدهکار تبدیل نشده بود؛ برعکس، به عنوان یک کشور وام‌دهنده بزرگ ظاهر شده بود که سرمایه عظیمی را، و آن هم دقیقاً به مناطقی که با آن کسری حساب جاری داشت صادر می‌کرد. بریتانیا می‌توانست این‌را انجام دهد، زیرا می‌توانست بطور رایگان کل درآمد خالص صادرات مستعمرات استوایی و نیمه گرمسیری خود را مصادر کند («تخلیه» مازاد)، و هم‌چنین کالاهای «صنعت‌زدا» را به آن‌ها صادر کند، زیرا آن‌ها در واقع، (به گفته مورخ اقتصادی اس.ب. سائول) «بازارهای پیوسته در دسترس» بودند. تفاوت اساسی بین موقعیت بریتانیا در آن زمان و ایالات متحده امروز در این است که این «تخلیه» درآمد خالص صادرات از جنوب جهانی و امکان تحمیل «صنعت‌زدایی» بر آن در دسترس ایالات متحده نیست.

این هم به این دلیل است که ما امروز امپریالیسم بدون مستعمرات داریم، و هم به این دلیل که دامنه حفظ یک نظام با مستعمرات حدی دارد، حتی اگر چنین مستعمراتی هنوز وجود می‌داشتند: دامنه برای «صنعت‌زدایی» با جایگزین کردن هر چه بیش‌تر تولیدکنندگان ماقبل سرمایه‌داری، بیش‌تر کاهش می‌یافت، و هم‌چنین با چپاول بیش‌تر مازاد از اقتصادهای راکد مستعمرات دامنه برای «تخلیه» بیش‌تر، کاهش می‌یافت. رزا لوکزامبورگ توجه را به اولین مورد از این محدودیت‌ها جلب کرده بود؛ و اگرچه بحث او درباره علل امپریالیسم محدودیت‌های خود را داشت، اما مزیت شناخت این‌را داشت که سرمایه‌داری در متروپل با پیشرفت خود با مشکلات فزاینده‌ای روبه‌رو می‌شود.

به راه افتادن یک جنگ تعرفه‌‎ای بوسیله ترامپ معمولاً به «دیوانگی» یا «تحقیر» او برای بقیه جهان و دلایلی از این دست نسبت داده می‌شود؛ اما این در واقع از تضادهای عمیق‌تری ناشی می‌شود که در رشد سرمایه‌داری با رسیدن آن به بلوغ ریشه دارند. نسبت دادن صِرف آن به «دیوانگی» ترامپ توضیحی کاملاً سطحی خواهد بود. جالب این‌که، اگر کشورهای دیگر با افزایش تعرفه‌های خود در برابر آمریکا مقابله به مثل نمی‌کردند، اعمال تعرفه‌های ترامپ می‌توانست، هم از طریق افزایش اشتغال و هم از طریق کاهش کسری حساب جاری، برای ایالات متحده کارساز باشد؛ اما اعمال تعرفه‌های ایالات متحده در صورت مقابله به مثل دیگر کشورها، نه فقط برای خود ایالات متحده کارساز نخواهد بود، بلکه در صورت مقابله به مثل، اوضاع را برای کل جهان سرمایه‌داری بدتر می‌کند.

این بدین دلیل است که تعرفه‌های بالاتر در همه جا قیمت‌ها را نسبت به دستمزد پولی افزایش می‌دهند و در نتیجه چرخش از دستمزد به سود را به دنبال دارند؛ چرخشی این‌ چنین، چون بخش بیش‌تری از دستمزدها نسبت به سود مصرف می‌شود، سطح مصرف از هر تولید مشخص را بیش‌تر کاهش خواهد داد و در نتیجه تقاضای کل را پایین خواهد آورد و به کاهش تولید و اشتغال در اقتصاد جهانی منجر خواهد شد. مطمئناً می‌توان جلوی این‌را گرفت اگر مخارج دولت، که از طریق مالیات بر ثروتمندان یا کسری مالی بیش‌تر تأمین می‌شود، برای مقابله با آن به اندازه کافی افزایش یابد. اما هر دوی این راه‌های تأمین مالی مخارج بزرگ‌تر دولتی، برای سرمایه مالی جهانی‌شده منفور است؛ بنابراین، یک موج افزایش تعرفه‌ها در سراسر جهان فقط وضعیت سرمایه‌داری جهانی را بدتر می‌کند. اما حتی اگر چنین تحولی رخ بدهد، به جای این‌که پیامدی از «دیوانگی» یک دونالد ترامپ باشد، نمودی از تضادهای اساسی در سرمایه‌داری جهانی خواهد بود.

پرسش پیش روی ما این است: چگونه به افزایش تعرفه ترامپ واکنش نشان دهیم؟ آن‌چه تهاجم ترامپ نشان می‌دهد، پایان دوران اشاعه فعالیت‌ها از ایالات متحده به جنوب جهانی و در نتیجه پایان رسمی هرگونه منطق برای دنبال کردن سیاست نئولیبرالی است. زمان تغییر مسیر برای کشورهایی مانند هند فرا رسیده است. این تغییر باید با حمایت از اقتصاد و گسترش بازار داخلی آغاز شود. حمایت به تنهایی کافی نیست؛ این باید با افزایش مخارج دولتی که از طریق مالیات بر ثروت تامین می‌شود، برای افزایش رفاه مردم و تحریک رشد کشاورزی و صنایع کوچک همراه باشد، تا اندازه بازار داخلی به طور همزمان افزایش یابد.

با این وصف، هر کنشگری از این نوع از سوی دولت، احتمالاً باعث خروج منابع مالی می‌شود. و برای جلوگیری از یک چنین جریان خروجی، باید کنترل بر سرمایه اعمال شود. به طور خلاصه، تعرفه‌های ترامپ باید چشم مردم را به این واقعیت باز کند که در شرایط کنونی برای کشورهایی مانند هند هیچ جایگزینی برای یک استراتژی توسعه مساوات‌طلبانه، رفاه-محور، بازار داخلی- محور و تحت حمایت دولت وجود ندارد.

https://peoplesdemocracy.in/2025/0413_pd/trump%E2%80%99s-tariff-aggression