تارگاشت عدالت – دورۀ سوم
شنبه، ۴ بهمن ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: اورهان گوکدمیر
جمعه، ۲۶ ژانویه ۲۰۲۶
سمفونی خلقهای تکهتکه

منطقه کردنشین سوریه در عرض چند روز سقوط کرد، بسیار شبیه به سقوط سوریه اسد. با قطع حمایت ایالات متحده، «نیروهای دکراتیک سوریه» در برابر جهادگران وحشی از هم پاشیدند. تنها چیزی که از روژاوا باقی ماند، جزیره کوچک کوبانی، حسکه و قامیشلی بود. بدین ترتیب، رویای ایجاد کردستان دوم در سوریه به پایان رسید.
واکنشها به طور غیرمنتظرهای ضعیف بود. توجه بلافاصله به داخل معطوف شد. اوجالان گفت: «روند ادامه دارد.» این نیز بطور کلی پذیرفته شده است که «نیروهای دمکراتیک سوریه» بدین ترتیب، به «مرزهای طبیعی» خود بازگشتهاند. این بدان معناست که پایه و اساس رویای کردی بسیار کوچک و به همان معنا بسیار ضعیف است. همین ضعف است که آنها را مجبور میکند به حمایت و حفاظت امپریالیستی تکیه کنند.
در داخل، بیانیه مشترک حزب «دموکراسی و برابر خلقها» و احزاب چپ سوسیالیست با عنوان «ما در کنار خلق کرد و همه خلقهای ستمدیده خاورمیانه ایستادهایم» نیز با این استیصال همراه بود. این بیانیه که توسط بسیاری از احزاب چپ امضا شده بود، به بازیگران کلیدی منطقه یعنی ایالات متحده، انگلیس اشاره نمیکند.
اما، این نه دارو و دسته «حزب عدالت و توسعه- حزب حرکت ملی»، و نه جولانیِ «فرانکنشتاین جهادی» بود که این رویا را متلاشی کرد. این تام باراک، فرماندار استعماری ایالات متحده، بود که پایان مأموریت «نیروهای دموکراتیک سوریه» در را میدان اعلام کرد. این ترامپ بود که گفت «مقادیر هنگفتی پول به کردها پرداخت شد، نفت و چیزهای دیگر به آنها داده شد. آنها برای خودشان جنگیدند، نه برای ما.» آنچه واضح است این است که دیگر به کردستان دوم در سوریه نیازی نیست.
***
سالها پیش، وقتی نوشتیم: «تنها چیزی که برای مردم تحت اشغال امپریالیستی باقی میماند، حق تعیین سرنوشت خویش است»، منظورمان همین بود. قرنهاست که امپریالیستها هویتها، باورها، سنتها و مرزها را دستکاری نموده و از آنها برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکنند. آنها مأموران خود را میفرستند، همدستان خود را در پول و سلاح غرق میکنند، رژیمهای دستنشانده ایجاد میکنند، کودتاها را تحریک میکنند و ترورها را انجام میدهند. آنها هلقها را علیه یکدیگر تحریک میکنند، برادران را با هم دشمن میکنند، خون میریزند و باعث خونریزی میشوند. آنها نسخه خود از اسلام، جهادگرایان خود، دولتهای خود و مناطق قومی خود را ایجاد میکنند.
اینها همه مظاهر معاصر «حق تعیین سرنوشت ملتها» هستند. اما، جوهره اصل «حق تعیین سرنوشت خویش» در استقلال خلقهایی است که در برابر اشغال امپریالیستی مقاومت میکنند. در این مورد، ما نمیتوانیم از حقوق خلقهایی که فرمانبردار امپریالیسم هستند صحبت کنیم. ما نمیتوانیم «سرنوشت» را در همدستی با امپریالیسم بیابیم. این اصل بیان میکند که امپریالیستها نباید سرنوشت ما را تعیین کنند. ما خودمان را تکرار میکنیم.
بیایید آن را همانطور که هست بنامیم؛ حق تعیین سرنوشت خویش، حق ملتها برای جدایی است. اما، ما نمیتوانیم بگوییم که حق جدایی همیشه به نفع طبقه کارگر است. برای دفاع از آن، به پاسخ برای یک پرسش نیاز داریم: آیا اعمال حق جدایی به ضرر امپریالیسم است یا به نفع آن؟ یوگسلاوی تجزیه شد و ملتهای درون آن حق جدایی خود را اعمال کردند. در سرزمینهایی که اتحاد شوروی وجود داشت، اکنون دهها کشور و صدها منطقه خودمختار وجود دارد. چکسلواکی یک روز صبح به دو قسمت تقسیم شد. همه این جداییها به نفع امپریالیسم است. این تکهتکه شدن که در اروپای شرقی، بالکان و قفقاز در حال گسترش است، اکنون به کشور ما نیز گسترش یافته است. حق جدایی، شکل فعلی حق تعیین سرنوشت خویش است. ما آن را «بالکانیزاسیون» میشناسیم، اما جوهر آن تکهتکه شدن ملتها است. آنها ملتها را تکهتکه میکنند و ملتهای جدیدی را از درون ملتهای موجود ایجاد میکنند. آنها سوریه را تکهتکه کردند؛ آنها میتوانند ایران را تکهتکه کنند. هیچ دلیلی وجود ندارد که ترکیه تجزیه نشود.
***
لنین به انقلابهای دموکراتیک در روسیه، ایران، ترکیه و چین اشاره میکرد. این بیداری جنبشهای ملی بورژوا-دموکراتیک بود که برای ایجاد ملت-دولتها تلاش میکردند. در نتیجه، او خاطرنشان کرد: «ما باید در برنامه خود یک ماده درباره حق تعیین سرنوشت ملتها بگنجانیم.» لنین این حق را به عنوان یک حق مسلم و دارای اعتبار جهانی تعریف نکرد. این حق مبنای تاریخی، سیاسی و عملی داشت. در قرن بیستم، جهان که با انقلاب اکتبر نیرو گرفته بود، فضای بسیار ویژهای برای ملتها ایجاد کرده بود. جنبشهای ملی به مبارزه کارگران کمک میکردند و به درستی مهم تلقی میشدند.
تأسیس جمهوری ترکیه یک نمونه است. یک جنبش ملی در جوار مرزهای اتحاد شوروی ظهور کرد و عملکرد مفیدی در برهم زدن بازیهای امپریالیستی در منطقه داشت. ما هرگز نمیتوانیم این را تصادفی بدانیم که تأسیس ترکیه در یک رابطه همزیستی با تأسیس اتحاد شوروی بود. مشروعیت آن نه تنها از ابتکار عمل یک ملت-دولت، بلکه از این مشارکت نیز ناشی میشد. تأسیس جمهوری ترکیه، علیرغم ماهیت بورژوایی آن، انقلابی و مترقی بود؛ اولین نظام سوسیالیستی از آن حمایت نمود و به بقای آن کمک کرد.
در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، در شرایطی که راه را برای انقلاب اکتبر هموار کرد، مسأله ملی به عنوان یک پویایی انقلابی در مبارزه طبقاتی وجود داشت. جنبشهای ملی حلقه مهمی در روند انقلابی جهانی علیه امپریالیسم بودند. سپس، هنگامی که نظام سوسیالیستی ناپدید شد، جنبشهای ملی نیز به سلاحی در دست امپریالیسم تبدیل شدند. بنابراین، حق تعیین سرنوشت امروز را نباید با حق تعیین سرنوشت دیروز اشتباه گرفت. در آن زمان، این یک اهرم انقلابی علیه امپریالیسم بود؛ امروز، یک اهرم ضدانقلابی در دست امپریالیسم است.
***
بطور خلاصه، اینکه آیا برنامه حق تعیین سرنوشت خویش سوسیالیستی است یا خیر، قابل بحث است. اگر طبقه کارگر در قدرت باشد، دفاع از حق بورژوازی برای تأسیس دولت ملی خود بیمعنی است. اگر طبقه کارگر ضعیف باشد، برای سوسیالیستها بیمعنی است که از برنامه بورژوازی دفاع کنند.
حتی اگر ملت-دولت تحقق یابد، مسأله ملی ممکن است همچنان یک مشکل باقی بماند. سطح ملی هیچ راهحلی برای مسأله ملی وجود ندارد. این مسأله فقط از طریق یک انقلاب سوسیالیستی، از دیدگاه طبقاتی، قابل حل است.
جنبشهای ملی به دنبال یک سرزمین هستند؛ تنها هدف آنها دستیابی به آن است. اما، برای طبقه کارگر، سرزمین یک میدان نبرد است. سرزمین او تمام جهان است، اما البته تا زمانی که به آن برسد، به یک سرزمین نیاز دارد.
بنابراین، حق ملتها برای تعیین سرنوشت خویش، یک تابوی غیرقابل انکار نیست. یک اصل تئوریک نمیتواند از یک گام تاکتیکی استخراج شود. همانطور که «روند صلح» نشان میدهد، این مسأله همچنین میتواند توسط بورژوازی حل شود و دیگر یک پویایی مبارزه نباشد. در نتیجه، تمام آرمانها و خواستههای ملی برای جدایی باید از منظر مبارزه طبقه کارگر ارزیابی شود. به عنوان مثال، ناسیونالیسم یک محدودیت است. لحظهای که یک ملت تحت ستم شروع به مبارزه برای ناسیونالیسم بورژوایی خود میکند، مشروعیت خود را از دست میدهد.
***
منطقه کردنشین سوریه، در عرض چند روز سقوط کرد، مشابه سقوط سوریه اسد. موجودیت آن به حضور قدرتهای امپریالیستی در منطقه بستگی داشت. بدین ترتیب رویای ایجاد کردستان دوم در سوریه پایان یافت.
نتیجتاً، ما نیز به پایان «پان-کردیسم» نزدیک میشویم. کردستان بزرگ در سه کشور تنها با به آتش کشیدن کل خاورمیانه امکانپذیر است. از تأسیس اسرائیل میتوان آموخت. این با جنگهای جهانی اول و دوم، و در درجه از طریق مرگ یهودیان امکانپذیر شد. آنچه باقی مانده است، یک دولت یک باند نسلکش است. این دولت نتیجه مثبتی برای بشریت نداشته است.
فرض کنیم شما از حق جدایی خود استفاده کردید، با استانبول، ازمیر، آنکارا چه خواهید کرد؟ چنین رویایی طبیعتاً مستلزم جنگهای بزرگ، کشتار گسترده و مهاجرت سازمانیافته است. ترکیه بزرگترین کشور کردنشین است و متأسفانه، هیچ سرزمینی به ناسیونالیسم کرد وعده داده نشده است!
هیچ امکانی برای حق جدایی وجود ندارد، اما حق اتحاد هنوز ممکن است. ما روی خود را به کردهای فقیر و ترکهای فقیر خواهیم کرد، و از آنجا به جلو حرکت خواهیم کرد. مسأله کرد را نمیتوان با برادری فرقهای، سنتز اسلامی، رویاهای عثمانی، همدستی با ایالات متحده یا جاهطلبیهای امپریالیستی منطقهای حل کرد. با گفتن: «ما ۱۰۰۰ سال برادر بودیم، مدرنیته سرمایهداری آمد و بین ما اختلاف انداخت»، برادری ایجاد نکردهاید. آزادی، جمهوری و سکولاریسم دشمنان شما خواهند شد. فقط اندوه باقی خواهد ماند.
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/orhan-gokdemir/ufalanmis-halklar-senfonisi-405654
