نظر اساسی آثار لنين در اين است که وظائف و منافع کارگران زن و زنان دهقان چيز خاصی نيست و جدا از وظائف و منافع پرولتاريا به طور کلی نمیباشد. همه مسائل مربوط به منافع کارگر زن و يا زن دهقان، در بارۀ کارگر مرد و مرد دهقان هم صادق است و درخواستهای مشترک زحمتکشان در مبارزات آنها عليه استثمارکنندگان، سرمايهداران و زمينداران نمودار میشود. و به همين مناسبت لنين به شدت عليه سازمانهای زنانه بورژوائی بود، که کوشش میکنند زن از مبارزۀ طبقاتی دور بماند و او را به سوی راه نادرست مبارزه ميان دو جنس میرانند.
تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم
منبع: و. ای. لنين، «در باره نقش زن در اجتماع»، مترجم: مريم فيروز، انتشارات حزب تودۀ ايران، تهران، آبان ۱۳۵۸
گزینش و تایپ: ع. سهند
لنين در بارۀ آزادی اجتماعی زن
لنين تئوريسين بزرگ و رهبر انقلاب سوسياليستی، مؤسس حزب پرولتری طراز نوين و برپاکنندۀ نخستين دولت سوسياليستی کارگران و دهقانان جهان میباشد.
گوشهای در سراسر جهان نيست که نام لنين شناخته نشده باشد. نام او با بهترين دست آوردهای انقلابی قرن بيستم پيوند دارد. افکار جاودانی او تأثير عميقی در روند پيشروی جهان داشته و دارد. قرنها خواهد گذشت، اما نام لنين از خاطرۀ ميليونها انسان زدوده نخواهد شد، زيرا او نمودار فصل تازه ای در زندگی بشريت است.
ارثيه تئوريک و ايدئولوژيک لنين، عظيم و پايانناپذير است. او دانشمند بزرگ انقلاب و انقلابی برجسته ای از نقطه نظر عملی میباشد. امروز هيچ رشته تئوريک و يا عملی نهضت انقلاب وجود ندارد که با نبوغ لنين روشن نشده باشد. آثار او کمک میکنند که جريان پيچيدۀ گذشته و آينده را بهتر درک کرده و آتيۀ کمونيستی را به طور علمی پيشبينی کنيم.
در ميان تغييرات بزرگ اجتماعی، لنين به آزادی زن، شرکت او در نهضت انقلابی، مبارزه برای برابری واقعی زن و مرد در جامعه و خانواده توجه زيادی داشت و تغييرات عظيمی که در اين باره در قرن ما به وجود آمده از لنين است.
همه میدانند که در طی قرون، زن مظلومترين، تحقيرشده ترين موجود ميان همه مظلومان و استثمار شدگان بوده است. در همه ادوار تاريخ دانشمندان اجتماعی و فيلسوفها کوشش میکردند که اين وضع ناهنجار زن را در اجتماع درست جلوه دهند.
دانش بورژوازی در برخورد با موضوع زن از مرتجعترين عقايد دوران بردگی و فئودالی سرچشمه میگيرد. دانشمندان جامعهشناس بورژوا میخواستند برای پستی زن و ناقابلی او در درک درست، يک توضيح علمی بدهند. آنها مصرانه میگفتند که وضع پست زن در اجتماع وابسته به خصوصيات ساختمان بدنی اوست، وظائف مادری، تنها خاص او است و علاقۀ او به کارِ خانه و پرورش کودکان میباشد.
متفکران گذشته که دارای افکار پيشرو بودند از منافع زن دفاع میکردند، به خصوص اهميت آزادی اجتماعی او را متذکر میگشتند و با متفکرين مرتجع در میافتادند. مثلاً فيلسوفهای مترقی فرانسه که مخالف فئوداليسم بودند و پس از آنها هم «اوتوپيستها»[۱] و سوسياليستهای تخيلی همين عقايد را دنبال میکردند.
انگلس هنگاميکه ارزشهای بزرگ شارل فوريه (Ch. Fourier)[۲] را برمیشمرد چنين مینويسد او نخستين کسی است که میگويد: «در هر اجتماعی ميزان آزادی همگانی بستگی به ميزان آزادی زن دارد.»
دمکراتهای انقلابی روسی مانند بلينسکی (Belinski)، چرنيشوسکی (Tchernychevski) و ديگران خواهان برابری زن و مرد بودند. چرنيشوسکی مینويسد: «چه روحيه درست، قوی و تيزبينی طبيعت به زن داده است. اين روحيه به درد اجتماع نمیتواند بخورد، زيرا اجتماع آن را به دور میاندازد، له میکند، خفه مینمايد، در حالی که تاريخ بشريت میتوانست ده برابر زودتر به جلو برود اگر اين روحيه به جای دور افتادن و از بين برده شدن به کار گرفته میشد.»
دمکراتهای انقلابی میخواستند که در آموزش و پرورش زن تغيير اساسی داده شود و میگفتند که او بايد در همه شئون زندگی اجتماعی شرکت داشته باشد و زن و مرد از نقطه نظر قانون مدنی بايد برابر باشند.
مسئله را به اين شکل مطرح کردن در واقع برای آن دوران، انقلابی و شجاعانه بود، اما دمکراتهای انقلابی نتوانستند ريشهها و علل اجتماعی نابرابری زن را روشن سازند و راههای صحيح را برای آزادي او نشان دهند. تنها کارل مارکس و فريدريش انگلس پايهگذاران کمونيسم علمی قوانين عينی نشو و پيشرفت جامعه انسانی را کشف کردند و توانستند اين مسئله را حل نموده و توضيح دهند. آنها همه «تئوريهای» ارتجاعی را به دور انداختند و در آثار خود ثابت کردند که پايه بردگی زن علل اجتماعی و اقتصادی دارد و زيردست بودن زن از روزی به وجود آمده است که مالکيت خصوصی وسائل توليد به ميان آمد. اين پيش آمد از يک سو، زن را وابسته به شوهر و پدر کرد و از سوی ديگر صحٌه بر بردگی اجتماعی او گذاشت. زن برده، دهقان، قابل خريد و فروش و بعداً پرولتر شد.
در نخستين برنامه مارکسيسم «مانيفست حزب کمونيست» کارل مارکس و فريدريش انگلس مینويسند که تنها برقراری مالکيت احتماعی میتواند در وضع زن که امروز نقشش تنها آلت توليد بچه بودن است تغيير به وجود آورد.
بزرگترين کار لنين در اين است که با در نظر گرفتن دوران تاريخی جديدی، دوران امپرياليسم و انقلابهای پرولتاريائی، تئوری مارکس و انگلس را در بارۀ زن گسترش داده و مشخصتر کرده است.
موضوع زن در نظريه مارکسيستی- لنينيستی جداناپذير از مسئله اجتماعی به طور کلی است و حل آن به طور قاطع وابسته به تغيير انقلابی اجتماع است. اين جزئی است از مسئله انقلاب پرولتاريائی، پيروزی و نيرومندی ديکتاتوری پرولتاريائی و ساختمان جامعه نوين کمونيستی.
در پايان قرن گذشته لنين علاقۀ زيادی به موضوع آزادی زن ابراز می داشت. در يکی از گفتگوهايش با کلارا ستکين (Klara Zetkin) در بارۀ برخورد کمونيستها به موضوع و مسائل مربوط به زن می گويد: هيچ کار درستی را نمیتوان بدون تئوری مارکسيستی انجام داد و در اينباره هم کمونيستها بايد اصول بسيار درست و روشنی را رعايت نمايند.
در ۱۸۹۹ آنگاه که لنين در تبعيد بود و تنها با نامه در بارۀ مسائل مورد نظرش با حزب بجث میکرد و مسائلی را که لازم میدانست در نشريات پنهانی منتشر شود، مینوشت، «زن و مسئله کارگر» را نوشت و در همان زمان او به ن- کروپسکايا (N. Kroupskaia) کمک کرد که طرح يک نشريه به نام «کارگر زن» را که کروپسکايا نوشته بود کامل نمايد و پس از آن اين نشريه در سال ۱۹۰۱ در روزنامه «ايسکرا» (Iskra) در خارج منتشر شد. اين نخستين کتابی است که سوسيال دموکراسی انقلابی روس در آن نظريه خود را در بارۀ موضوع زن مطرح کرده است و زن را جزء جداناپذير امر پرولتاريائی، به طور کلی دانسته است.
در بيش از پنجاه اثر لنين میتوان تجزيهوتحليل مسائل گوناگون مربوط به آزادی زن را ديد. از جمله در بارۀ وضع زن و کودک در جامعه سرمايهداری، هدفها و وظائف نهضت انقلابی زن در روسيه تزاری و مقام او در مبارزۀ پرولتاريائی به طور کلی و همچنين در بارۀ شرکت زن در انقلاب، امکانات آزادی واقعی او و نقش وی در ساختمان سوسياليسم و نهضت بينالمللی زن.
در يک گروه از آثار لنين که در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم نوشته شده، لنين وضع سراپا تحقير شدۀ زن را که در فشار است در جامعه استثمارکننده نشان میدهد.
لنين توجه خاصی به وضع رنجبار زنان دهقان نشان میدهد، زنانی که در آن دوران اکثريت زنان زحمتکش روسيه بودند. او بدی و نادرستی روند سياسی و اجتماعی روسيۀ پيش از انقلاب را نشان میدهد، کار زنان را روی زمينهای بزرگ اربابی برای مثال میآورد، که زنان میبايستی برای پرداخت قيمت زمينهائی که دهقانان برای کشت گرفته بودند با کار خود بر روی زمينهای ارباب بپردازند.
لنين به شدت، استثمار وحشيانه زنانی را که در خانه کار میکردند، محکوم کرده است و تذکر میدهد که اين نوع کار بی برو برگرد با شرايط ناسالم محيط و ساعات زياد و بی مرز کار وابسته است.
در بعضی از آثار خود، لنين برخورد خود را در بارۀ کار زنان در صنعت با در نظر گرفتن رشد سرمايهداری روشن مینمايد. با اينکه سرمايهداران زن را به صورت وسيله ای که وحشيانه استثمار میشود، در آوردهاند، لنين به شرکت او در کار توليدی همانند يک پديدۀ مترقی مینگرد، زيرا اين شرکت، زن را از محيط تنگ خانواده و آشپزخانه بيرون میکشد و آگاهی طبقاتی او را بالا میبرد و او را وارد مبارزۀ پرولتری میکند.
لنين در بارۀ دو جنیه اين مسئله چنين مینويسد: «هيچ جای ترديد نيست که اين گروه از مردم در کارخانهها در موقعيتی بس دردناک قرار داده شده اند…، اما با همه اينها ارتجاعی و خيالپردازانه است اگر کار زنان و جوانان در صنعت قدغن شود و خواهان ادامه شکل زندگی پدرشاهی باشيم که اين نوع کار را نمیپذيرد. با درهم ريختن شکل زندگی پدرشاهی اين قشرها … با شرکت مستقيم آنها در توليد اجتماعی و صنعت بزرگ مکانيکی، نشو و نمای آنها تقويت میشود و استقلال آنها زيادتر….»
با همه اينها لنين تذکر میدهد که در شرايط جامعه بوژوازی، سير پيشروی دخالت زن در توليد اجتماعی با آزاد شدن او پايان نمیيابد و نمیتواند هم چنين باشد. برعکس، کار او و خود او به عنوان زحمتکش، وسيله استثمار سرمايهداری قرار میگيرد و وسيلهای برای افزودن بر منافع آنها میشود. (سرمايهداران با دنبال کردن سياست حقوق کمتر برای کار زن موفق میشوند که دستمزد کارگران مرد را پائين بياورند و بدينطريق شکافی در طبقه کارگر به وجود آورند.)
لنين مرتب هماهنگی هدفها و وظائف مبارزه برای آزادی زن و مبارزۀ عمومی طبقه کارگر در راه آزاد شدن همه زحمتکشان از استثمار و برانداختن سرمايهداری و برپا ساختن سوسياليسم را تذکر میدهد.
نظر اساسی آثار لنين در اين است که وظائف و منافع کارگران زن و زنان دهقان چيز خاصی نيست و جدا از وظائف و منافع پرولتاريا به طور کلی نمیباشد. همه مسائل مربوط به منافع کارگر زن و يا زن دهقان، در بارۀ کارگر مرد و مرد دهقان هم صادق است و درخواستهای مشترک زحمتکشان در مبارزات آنها عليه استثمار کنندگان، سرمايهداران و زمينداران نمودار میشود. و به همين مناسبت لنين به شدت عليه سازمانهای زنانۀ بورژوائی بود، که کوشش میکنند زن از مبارزۀ طبقاتی دور بماند و او را به سوی راه نادرست مبارزه ميان دو جنس می رانند.
لنين مینويسد: «قدم اساسی، برانداختن مالکيت خصوصی بر زمين، کارگاهها و کارخانهها میباشد. اين است و تنها همين است که راه آزادی کامل و اقعی زن را باز مینمايد.»
لنين به طور منظم و بارها لزوم شرکت فعال زنان را در مبارزات انقلابی پرولتری نشان میدهد.
از همان آغاز نهضت کارگری، لنين در بارۀ اين مسئله میانديشيد: چگونه میشود آگاهی را در کارگران زن و زنان دهقان بيدار کرد و چگونه میتوان آنها را بشرکت در سازمانها و جنبش تودهای واداشت.
پس از آن لنين اين تز بسيار مهم را تنظيم نمود: بدون شرکت بخش عظيمی از زنان زحمتکش، انقلاب سوسياليستی نمیتواند وجود داشته باشد. لنين مطمئن بود که شرکت زنان در جنبش انقلابی، آزادی کامل آنها، برابری آنها، نه تنها برای خود زنان لازم است، بلکه برای همۀ زحمتکشان و استثمار شدگان واجب است.
شرکت زنان در جنبش انقلابی روسيه
گسترش جنبش کارگری در روسيه، کار سياسی و سازمانی که حزب لنينيستی در ميان کارگران زن و زنان دهقان نمود به کشانده شدن و درگير شدن زن در مبارزۀ سياسی انقلابی عليه استبداد و سرمايهداری کمک زيادی نمود.
لنين معتقد بود که نهضت زنان بايد يک نهضت تودهای باشد. او میگفت: «ما کمونيستها میخواهيم که هر آنچه که کارگر زن، زن کارگر، زن دهقان و حتا زنان و مردان قشر متوسط شهری را در فشار میگذارد، از ميان برداريم . حتا اين امر از خيلی جهات شامل زنان وابسته به طبقات مرفه هم میشود. در جامعه سرمايهداری، زن زحمتکش از دو فشار رنج میبرد، يکی چون عضو طبقه کارگر است و دوم برای اينکه زن است، اما زنان ديگر طبقات هم از بی حقی خود رنج میبرند و آنها هم به موفقيت مبارزه برای حل موضوع زن علاقمند میباشند.»
سوسيال دمکراسی انقلابی به ابتکار لنين حتا پيش از ايجاد حزب در کار تبليغاتی خود در ميان زنان زحمتکش از اعلاميه ها و ديگر نشريات مخفی استفاده میکرده است. يکی از نخستين اعلاميهها که در بارۀ مبارزۀ آزادیبخش طبقۀ کارگر به دست خود لنين در سال ۱۸۹۵ در زندان نوشته شده بود برای کارگران و کارگران زن کارخانه «تورنتون» (Thornton) در پترسبورک بود.
روزنامه ايسکرا که به دست لنين در سال ۱۹۰۰ بوجود آمد و در خارج به چاپ میرسيد و از راههای پنهانی در روسيه پخش میشد نقش خاصی در بيدار کردن و آگاهی زنان زحمتکش داشت. خواستهای حزب برای آزادی زن در نخستين برنامه حزب کارگری سوسيال دمکرات روسيه منعکس گرديد که در کنگرۀ دوم حزب در سال ۱۹۰۳ به تصويب رسيد. اين برنامه خواهان مواد زير بود:
حق انتخاب کردن و انتخاب شدن برای همه، چه مرد و چه زن، برای همه مردم بدون در نظر گرفتن جنسيت، مذهب و مليت. آموزش عمومی و تخصص اجباری و رايگان برای همه کودکان از دو جنس، کار روزانه هشت ساعته، ممنوع کردن کار برای افراد کمتر از ۱۶ سال، ممنوع شدن کار زن در صنايعی که ممکن است به تندرستی آنها زيان وارد سازد، ايجاد شيرخوارگاهها، دادن مرخصی با حقوق به زنان برای زايمان، دادن ساعات آزاد برای شيردادن، زير نظر گرفتن و حمايت کار زن.
نخستين انقلاب روس در ۱۹۰۵ که در واقع مرور همگانی انقلاب ۱۹۱۷ بود، تعدا زيادی زن را به جنبش انقلابی کشيد و اين امر در واقع برای آنها آشنائی با آتش بود. کارگران زن نه تنها در ميان اعتصابکنندگان و تظاهرکنندگان بودند، بلکه در سنگرها هم بودند. لنيين در مقاله خود «درسهای قيام مسکو» که نمودار شجاعت و قهرمانی زنان است چند نمونه از کارهای آنها را آورده است. مانند: «کراسنايا پرزنيا» Krasnaia) Presnia) دو دختر جوان پرچم سرخ را پيشاپيش جمعيت ده هزار نفری میبردند که قزاقها پيدايشان شد. آنگاه اين دو دختر خود را به جلوی آنها رساندند و فرياد کشيدند: «ما را بکشيد، تا ما زنده هستيم شما به اين پرچم دست نخواهيد يافت….» لنين مینويسد: «اين نمونههای بیباکی و قهرمانی بايد برای هميشه در وجدان کارگران نقش ببندد.»
روزنامه بلشويکی پراودا نقش بزرگی در پرورش ايدئولوژيکی زنان زحمتکش بازی کرد. مقالههايش علل فشاری را که بر روی زنان زحمتکش در اجتماع سرمايهداری وارد است روشن مینمود و اطلاعات و دستور برای مبارزه میداد و اصول انترناسيوناليسم پرولتاريائی را پخش میکرد.
نقش بسيار مهم پرورش و گسترش جنبش انقلابی زن به عهدۀ ماهنامه (Rabotnitsa) يا «کارگر زن» ارگان حزب بلشويک واگذار شد. اين مجله به ابتکار لنين در سال ۱۹۱۴ به وجود آمد.
همزمان با تبليغات در ميان زنان کارگر، به خاطر جداکردن آنها از جنبش زنان بورژوائی و کشاندن آنها به يک مبارزۀ انقلابی فعال، لنين و حزب توجه بسيار به تربيت انقلابيون حرفهای داشتند که میتوانستند به موازات ديگر فعاليتهای انقلابی ، کار تبليغ سياسی را در ميان کارگران زن بنمايند.
نام زنان بلشويک وانقلابی حرفهای مانند کروپسکايا (همسر لنين)، ماريا اوليانوا (Maria Oulianova) (خواهر لنين)، الکساندرا کولونتای (Alexandra Kollontai) (اولين زنی که به سفارت رسيد و سفير شوروی در سوئد گرديد)، اينس آرماند (Iness Armand) و تعداد زيادی زنان انقلابی ديگر، مشهور خاص و عام میباشد.
در پرتو کار سازمانی و تبليغاتی حزب لنينی، زحمتکشان آماده شدند که در انقلاب دمکراتيک بورژوائی ماه فوريه شرکت نمايند. اين را ديگر همه میدانند که زنان فعالانه در اين انقلاب شرکت داشتند. روز هشتم مارس (۱۹۱۷) برابر با ۳ فوريه[۳]، روز بين المللی زنان، زحمتکشان زن به کوچههای پتروگراد ريختند و عليه تزاريسم، جنگ امپرياليستی و قحطی اعتراض کردند. س. ساموئيلوا (C. Samoilova) انقلابی بسيار معروف در خاطراتش در اين باره چنين مینويسد:
«اين تظاهرات انقلابی زنان زحمتکش که از کينه نسبت به ظالمين ابدی میجوشيد، جرقهای بود که آتش انقلاب فوريه را روشن کرد، آتشی که تخت تزاری را خاکستر کرد.»
حزب لنينی به کار تبليغات در ميان زنان در دوران تدارک انقلاب بزرگ سوسياليستی اکتبر اهميت زيادی میداد و برای اين هدف، حزب فعاليت زيادی کرد، زيرا اين يکی از شرايط نزديک کردن انقلاب سوسياليستی بود.
در همه جا سازمانهای کار و يا نهضت زن بوجود آمد و همچنين کميسيونهائی که وظيفهشان تبليغ در ميان زنان بود تشکيل گرديد. زنان با پدران، برادران و شوهران خود پيروزی انقلاب کتبر را تدارک ديدند. آنها عضو گارد سرخ شدند و گروههای خدمات بهداشتی ايجاد نمودند و مدارس پرستاری باز کردند. در برابر کارخانهها و ستادهای فرماندهی انقلاب به پاسبانی پرداخته و در حمله به کاخ زمستانی شرکت نمودند. در سنگرهای پتروگراد و مسکو و کيف و مينسک و شهرهای سيبری، اورال و آسيای مرکزی و ماوراء قفقاز جنگيدند. با شرکت قهرمانانۀ خود در انقلاب کبير سوسياليستی اکتبر زنان درخشندهترين صفحات تاريخ جنبش کارگران زن، در روسيه را نوشتند.
در چندين مقاله و سخنرانی، لنين نقش زنان را در مبارزه برای پيروزی اکتبر بسيار ارجمند دانسته است. او میگفت:
«در پتروگراد و در اينجا (مسکو)، در شهرها و مراکز صنعتی دور افتاده، زنان پرولتر هنگام انقلاب خوب مقاومت کردند. ما بدون آنها نمیتوانستيم پيروزی را بدست بياوريم و يا به زحمت موفق میشديم. اين است عقيدۀ من.»
پینويسها:
۱- اوتوپيست. پنداری، ايدهآلی، سيستمی که قابل اجرا نيست، زيرا پايۀ شناخت علمی اجتماعی ندارد.
۲- فيلسوف فرانسوی (۱۷۷۲-۱۸۳۷) او تصور میکرد که میشود برای مردم گروههائی ترتيب داد که برپايه کار، هماهنگی و آزادی وجود داشته باشد. پيشنهادی که بازهم برپايه علمی نبوده است.
۳- بنا بر سالنامه قديم روسيه.
