تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم
۲۲ آذر ۱۳۹۹
منبع: بایگانی مارکسیستی
برگردان: ا. آذرنگ
۲۱ آذر ۱۳۹۹
یادداشتی در باره نامه سرگشاده کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی (۴)
منبع: بخش تحریریۀ رنمین ریبائو (روزنامه مردم) و هانگچی (پرچم سرخ)
انتشارات زبانهای خارجی
پکن، ۲۲ اکتبر ۱۹۶۳
توضیح: از این یادداشت نسبتاً طولانی، تنها بخش مربوط به نقد آن از گفتمان به اصطلاح «توسعه اقتصادی»، در اینجا ترجمه شده است.
***
از زمان جنگ جهانی دوم یک طوفان انقلابی بزرگ در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین گسترش یافته است. استقلال در بیش از پنجاه کشور آسیایی و آفریقایی اعلام شده است. چین، ویتنام، کره و کوبا راه سوسیالیسم را در پیش گرفته اند. چهرۀ آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین دستخوش تغییر بزرگی شده است.
در حالیکه پس از جنگ جهانی اول انقلاب در مستعمرات و نیمهمستعمرات به دلیل سرکوب از سوی امپریالیستها و عوامل آنها دچار شکستهای جدی شد، اما وضعیت پس از جنگ جهانی دوم اساساً متفاوت است. امپریالیستها دیگر قادر به خاموش کردن آتش در دشت جنبش آزادیبخش ملی نیستند. نظام استعمار کهنه آنها به سرعت در حال متلاشی شدن است. عقبه آنها به جبههای از مبارزات پر خروش ضدامپریالیستی تبدیل شده است. سلطه امپریالیستی در برخی از کشورهای استعمارگر و وابسته سرنگون شده و در برخی دیگر ضربات سنگینی خورده و رو به فروپاشی است. این امر ناگزیر سلطه امپریالیسم را در کشورهای کانونی تضعیف و متزلزل میکند.
…
یک مرزبندی مهم میان مارکسیست-لنینیستها و تجدیدنظرطلبان مدرن، نگرش نسبت به این مسأله فوقالعاده حاد سیاست جهان معاصر است. مارکسیست-لنینیستها قاطعانه در کنار ملتهای تحت ستم قرار دارند و به طور فعال از جنبش آزادیبخش ملی حمایت میکنند. تجدیدنظرطلبان نوین در واقع در کنار امپریالیستها و استعمارگران هستند و از هر طریق ممکن جنبش آزادیبخش ملی را انکار میکنند و با آن مخالفت میورزند.
رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی، در سخنان خود جرأت نمیکنند حمایت از جنبش آزادیبخش ملی را کاملاً کنار بگذارند و در بعضی مواقع، به خاطر منافع خود، حتا اقدامات خاصی را انجام میدهند تا ظاهر پشتیبانی را ایجاد میکند. اما اگر ماهیت را بررسی کنیم و دیدگاهها و سیاستهای آنها را طی چند سال بررسی کنیم، به وضوح میبینیم که نگرش آنها نسبت به مبارزات آزادیبخش ملتهای تحت ستم آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین یک نگرش منفعلانه یا تحقیرآمیز یا منفی است، و آنها به مثابۀ مدافعان نواستعمار خدمت میکنند.
در «نامه سرگشادۀ کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی» مورخ ۱۴ ژوئیه ۱۹۶۳ و در تعدادی از مقالهها و بیانیهها، رفقای حزب کمونیست اتحاد شوروی سخت کوشیده اند از دیدگاههای نادرست خود و حمله به حزب کمونیست چین در مورد مسأله جنبش آزایبخش ملی دفاع کنند. اما تنها نتیجه آن تأیید موضع ضدمارکسیستی-لنینیستی و ضدانقلابی رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی دربارۀ موضوع است.
بیایید اکنون به تئوری و عمل رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی در مورد مسأله جنبش رهاییبخش ملی نگاه کنیم.
الغای وظیفه مبارزه با امپریالیسم و استعمار
هماکنون، جنبش آزادیبخش ملی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین پیروزیهای تاریخی چشمگیر بزرگی به دست آورده است. هیچکس نمیتواند اینرا انکار کند. اما آیا کسی میتواند ادعا کند که کار مبارزه با امپریالیسم و استعمار و عوامل آن به دست مردم آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین به پایان رسیده است؟
پاسخ ما، خیر است. این وظیفه جنگی از اتمام بسیار دور است.
با این حال، رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی این دیدگاه را اشاعه میدهند که نواستعمار از جهان امروز ناپدید شده یا در حال ناپدید شدن است. آنها تأکید میکنند که «پنجاه میلیون نفر هنوز بر روی زمین تحت سلطه استعمار ناله میکنند»، و اینکه بقایای استعمار را فقط در مناطقی مانند آنگولا و موزامبیک پرتغال در آفریقا میتوان یافت و الغای سلطه استعمار هماکنون وارد «مرحله نهایی» شده است.
واقعیتها چیست؟
ابتدا وضعیت آسیا و آفریقا را در نظر بگیرید. در آنجا گروه کاملی از کشورها استقلال خود را اعلام کرده اند. اما بسیاری از این کشورها کنترل و بردگی امپریالیستی و استعماری را کاملاً برطرف نکرده اند و همچنان مورد غارت و تجاوز امپریالیستی و همچنین صحنههای رقابت بین استعمارگران قدیم و جدید قرار دارند. در برخی از آنان، استعمارگران قدیم به نواستعمارگران تبدیل شده اند و از طریق عوامل آموزش دیده خود، استعمار خود را حفظ میکنند. در برخی دیگر، گرگ از در ورودی خارج شده، اما ببر از در پشتی وارد شده است. استعمار قدیم با نواستعمارِ، قدرتمندتر و خطرناکتر ایالات متحده جایگزین شده است. مردم آسیا و آفریقا به طور جدی به وسیلۀ شاخکهای نواستعمار، که امپریالیسم ایالات متحده آنرا نمایندگی میکند، تهدید میشوند.
سپس، به صدای مردم آمریکای لاتین گوش دهید. «دومین بیانیه هاوانا» میگوید: «امروز آمریکای لاتین تحت یک امپریالیسم وجشیتر، قدرتمندتر و بیرحمتر از امپراتوری استعماری اسپانیا قرار دارد.»
و میافزاید: «از پایان جنگ جهانی دوم … سرمایهگذاریهای آمریکای شمالی بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار است. علاوه بر این، آمریکای لاتین مواد خام ارزان را تأمین میکند و قیمتهای بالایی را برای محصولات تولیدی پرداخت میکند.»
و در ادامه میگوید: «… یک سیل دایمی پول از آمریکای لاتین به ایالات متحده جاری است: حدود ۴۰۰۰ دلار در هر دقیقه، ۵ میلیون دلار در روز، ۲ میلیارد دلار در سال، هر پنج سال ۱۰ میلیارد دلار. به ازای هر هزار دلار که ما را ترک میکند ، یک جسد مرده باقی میماند. ۱۰۰۰ دلار برای یک جسد، این قیمت همان چیزی است که امپریالیسم نامیده میشود.»
واقعیتها روشن است. پس از جنگ جهانی دوم، امپریالیستها قطعاً استعمار را رها نکردهاند، بلکه صرفاً شکل جدیدی را به نام استعمار نو اتخاذ کردهاند. ویژگی مهم استعمار نو این است که امپریالیستها مجبور شدهاند در برخی مناطق سبک قدیمی استعمار مستقیم خود را تغییر دهند و با تکیه بر کارگزارانی که انتخاب و آموزش داده اند، سبک جدیدی از استعمار و نواستعمار را در پیش بگیرند. امپریالیستها به رهبری ایالات متحده مستعمرهها و کشورهایی را که استقلال خود را اعلام کرده اند با سازماندهی بلوکهای نظامی، ایجاد پایگاههای نظامی، ایجاد «فدراسیونها» یا «جوامع» و پرورش رژیمهای دستنشانده، اسیر یا کنترل میکنند. آنها با توسل به «کمک اقتصادی» یا اشکال دیگر، این کشورها را به عنوان بازار کالاهای خود، منبع مواد اولیه و هدف صادرات سرمایه خود حفظ میکنند، ثروتها را غارت میکنند و خون مردم این کشورها را میمکند. علاوه بر این، آنها از سازمان ملل متحد به عنوان ابزاری مهم برای دخالت در امور داخلی این کشورها و تحمیل تجاوزهای نظامی، اقتصادی و فرهنگی استفاده میکنند. هنگامی که آنها قادر به ادامه حکومت خود بر این کشورها از طریق «مسالمتآمیز» نباشند، کودتاهای نظامی را مهندسی میکنند، براندازی میکنند یا حتا به مداخله مسلحانه و تجاوزات مستقیم متوسل میشوند.
….
ما میخواهیم از رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی بپرسیم، در این شرایط چگونه میتوان گفت که الغای سلطه استعمار هماکنون وارد «مرحله نهایی» شده است؟
در تلاش برای تقویت چنین دروغی، رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی در تلاش برای تقویت این دروغ این جسارت را دارند که از بیانیه ۱۹۶۰ کمک بگیرند. آنها میگویند، مگر نه اینکه در بیانیه ۱۹۶۰ به روند شدید تجزیه سیستم استعماری اشاره شده است؟ اما این تز در مورد فروپاشی سریع استعمار کهنه نمیتواند به بحث آنها در مورد ناپدید شدن استعمار کمک کند. این بیانیه به وضوح اشاره میکند که «ایالات متحده امروز ستون اصلی استعمار است» ، «امپریالیستها، در رأس آنها ایالات متحده، ناامیدانه میکوشند که بهرهکشی استعماری از مردم مستعمرات سابق» را با روشهای جدید و به اشکال جدید حفظ نمایند. «آنها سعی میکنند اهرمهای کنترل اقتصادی و نفوذ سیاسی خود را در کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین حفظ کنند.» در این عبارات، بیانیه دقیقاً همان چیزی را افشا میکند که رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی برای پوشاندن آن بسیار تلاش میکند.
رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی همچنین این نظریه را اختراع کرده اند که جنبش آزادیبخش ملی «مرحله نوینی» را آغاز کرده است که وظایف اقتصادی را هسته اصلی خود قرار داده است. استدلال آنها این است که، در حالیکه «در گذشته، مبارزه عمدتاً در حوزه سیاسی انجام میشد»، امروز مسأله اقتصادی به «وظیفه اصلی» و «حلقه اصلی توسعه بیشتر انقلاب» تبدیل شده است.
نهضت آزادی ملی وارد مرحله نوینی شده است. اما این به هیچوجه «مرحله نوین» توصیف شده از سوی رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی نیست. در مرحله نوین، سطح آگاهی سیاسی مردم آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بالاتر از هر زمان دیگر افزایش یافته است و جنبش انقلابی با شدت بیسابقهای به پیش میرود. آنها فوراً خواستار حذف کامل نیروهای امپریالیسم و اشرار در کشورهای خود هستند و برای استقلال کامل سیاسی و اقتصادی تلاش میکنند. وظیفه اصلی و مبرم پیش روی این کشورها هنوز توسعه بیشتر مبارزه با امپریالیسم، استعمار قدیم و نو و مزدوران آنها است. این مبارزه هنوز به شدت در زمینههای سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، عقیدتی و … ادامه دارد. و مبارزات در همه این حوزهها همچنان متمرکزترین نمود خود را در مبارزات سیاسی مییابند، که وقتی امپریالیستها به سرکوب مسلحانه مستقیم یا غیرمستقیم آن متوسل میشوند، غالباً به طور ناگزیر به مبارزه مسلحانه تبدیل میشوند. برای کشورهای تازه استقلال یافته مهم است که اقتصاد مستقل خود را توسعه دهند. اما این وظیفه هرگز نبایداز مبارزه با امپریالیسم، استعمار قدیم و نو و نوکران آنها جدا شود.
این تئوری «مرحله جدید» که به وسیله رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی تبلیع میشود، مانند «ناپدید شدن استعمار»، به روشنی برای ماستمالی کردن تجاوز به آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین از سوی استعمار نو، به سرکردگی ایالات متحده مطرح میشود تا بر تناقض شدید بین امپریالیسم و ملتهای تحت ستم سرپوش بنهد و مبارزه انقلابی مردم این قارهها را فلج کند.
براساس این نظریۀ آنها، مبارزه با امپریالیسم، استعمار نو و کهنه، و سرسپردگان آنها البته دیگر لازم نیست، زیرا استعمار در حال ناپدید شدن است و توسعه اقتصادی به وظیفه اصلی جنبش آزادیبخش ملی تبدیل شده است. «مرحله نوین» توصیف شده از سوی رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی که در آن وظایف اقتصادی در مرکز چشمانداز قرار دارد، به روشنی چیزی نیست جز عدم مخالفت با امپریالیسم، استعمار کهنه و نو، سرسپردگانشان، و مرحلهای که در آن جنبش آزادیبخش ملی دیگر مطلوب نیست.
https://www.marxists.org/subject/china/documents/polemic/neocolon.htm
