تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
دوشنبه، ۵ خرداد ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: مهدی عقیل
دوشنبه، ۲۵ مه ۲۰۲۶
از «ژاندارم خلیج» تا «ژاندارم تنگه»

با افزایش خوشبینیها نسبت به موفقیت مذاکرات اسلامآباد، توجههای منطقهای و بینالمللی به «روز پس از آن»، یعنی زمانی که ایران موفق شود تنگه هرمز را تحت کنترل خود درآورد، جلب شده است. این موضوع صرفاً به وضع عوارض مربوط نمیشود، اگرچه این کار برای جبران خسارتهای مادی ایران در پی جنگهای پیاپی و عوامل دیگر (آغازشده با جنگ ایران و عراق، تحریمهای شدید، محاصره و انزوایی که از نخستین روزهای انقلاب اسلامی توسط ایالات متحده تحمیل شد، تا جنگ ژوئن ۲۰۰۵ و جنگ کنونی) حائز اهمیت است.
نکته کلیدی این است که تهران در نهایت کنترل این آبراه را در دست خواهد گرفت، و بر اساس قوانین نظارتی، لجستیکی و امنیتی تعیینشده توسط سپاه پاسداران، مشخص خواهد کرد چه کسی حق عبور دارد و چه کسی ندارد. این به ایران امکان میدهد عبور کشتیهای کشورهای فاقد روابط خوب با خود را محدود کند. اگر کشوری بهگونهای عمل کند که موجب ناخرسندی سپاه شود، سپاه میتواند آن کشور را به شیوههای مختلف مجازات کند؛ این مجازاتها میتوانند از ایجاد مانع در عبور کشتیهای آن کشور با کند کردن یا تهدید به کند کردن حرکت آنها آغاز شده و تا جلوگیری کامل از عبور آنها به بهانه نقض حق عبور بیضرر فراتر رود.
این بدان معناست که ایران به « ژاندارم تنگه هرمز» تبدیل خواهد شد؛ عنوانی که یادآور «ژاندارم خلیج فارس»، یعنی نقشی است که زمانی محمدرضا شاه پهلوی، شاه سابق ایران، بر عهده داشت. اما، تفاوت در این است که نقش اول ساخت دست آمریکا بود و شاه آن را به عنوان نماینده آن کشور ایفا میکرد، در حالی که نقش دوم یک ساختار خودساخته ایرانی است که بر آمریکاییها تحمیل شده است. این رویکرد متفاوتی را در قبال ایران، چه از سوی کشورهای همسایه و چه از سوی سایر کشورهای جهان، ایجاب خواهد کرد.
تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای دریایی جهان است که ۲۰ درصد نفت، ۲۵ درصد گاز طبیعی مایع (LNG)، ۳۳ درصد هلیوم (مورد استفاده برای خنکسازی تجهیزات ساخت شاهکار صنایع جهانی یعنی نیمهرساناها)، ۳۳ درصد کودهای کشاورزی و ۱۰ درصد آلومینیوم جهان از آن عبور میکند.
پیامدهای این جنگ که به پایان خود نزدیک میشود، به تغییر بنیادین در جایگاه ایران و نقش نویدبخش آن محدود نخواهد شد، بلکه به بازتعریف قدرت ایالات متحده نیز فراتر خواهد رفت.
بنابراین، ایران مانند نیرویی خواهد بود که گلوگاه جهان را میفشارد، بخش عمدهای از هژمونی آمریکا را در منطقه و جهان فرومیپاشد، و کنترل آن بر منابع نفتی را متزلزل میکند؛ زیرا ایران به بازیگری گریزناپذیر در معادله انرژی جهانی تبدیل خواهد شد. در پی آن، بسیاری از کشورهای جهان از سلطه آمریکا رها خواهند شد. در آن نقطه، آمریکا دیگر در اعمال تحریمها علیه ایران یا تحمیل سیاستهای محدودکننده بر آن دستباز نخواهد داشت، زیرا ایران به یک بازیگر برجسته منطقهای و بینالمللی تبدیل خواهد شد. به عبارت دیگر، تنگه هرمز به یک ضامن استراتژیک برای تهران در برابر تمام اشکال زیادهخواهی آمریکا بدل میشود.
از آنچه گذشت چنین برمیآید که کنترل ایران بر تنگه هرمز، تا حدودی، از کل موضوع هستهای نیز مهمتر است. برخی از رهبران ایران ممکن است دیگر نیازی به مطالبه دستیابی به بمب هستهای به عنوان ابزاری بازدارنده در برابر هرگونه تجاوز احتمالی در آینده نبینند، زیرا اکنون میتوانند با بستن تنگه یا تهدید به انجام آن، با هرگونه تهدید حیاتی مقابله کنند. با این حال، این به معنای دست کشیدن ایران از برنامه هستهای خود، که در سه دهه گذشته هزینههای سنگینی برایش به همراه داشته است، نیست. اگر امور مطابق خواسته ایران پیش برود، تهران پس از انقضای توافقی که هماکنون در حال بررسی است، به هیچ سطحی از غنیسازی متعهد نخواهد ماند؛ بهویژه از آنجا که حقوق بینالملل به این کشور اجازه میدهد تا اورانیوم را برای مصارف صلحآمیز، حتی به سطوح بالاتر از ۹۰ درصد غنی کند
پیامدهای این جنگ که به پایان خود نزدیک میشود، به تغییر بنیادین در جایگاه ایران و نقش نویدبخش آن محدود نخواهد شد. این پیامدها به بازتعریف قدرت ایالات متحده و میزان آمادگی آن برای جنگ احتمالی با یک قدرت جهانی – و نه فقط منطقهای مانند ایران — تسری خواهد یافت؛ بهویژه پس از آنکه ناکارآمدی پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای خلیج فارس به اثبات رسید. این پنتاگون را ملزم میسازد تا در اهمیت استراتژیک پایگاههای پراکنده خود در سراسر جهان، بهویژه پایگاههای پیرامون چین در خاک متحدانی چون ژاپن، فیلیپین و کره جنوبی بازنگری کند، و حجم ذخایر تسلیحاتی خود را که در جنگ با ایران در کمتر از شش هفته تا مرز اتمام رفت، مجدداً ارزیابی نماید.
طبیعتاً، نقش کشورهای رقیب ایالات متحده، بهویژه چین و روسیه به عنوان متحدین ایران، تقویت خواهد شد؛ در حالی که نقش ایالات متحده به دلیل نقض این اصل آمریکایی که «قدرت آمریکا نه در استفاده از زور، بلکه در تهدید به استفاده از آن نهفته است»، به شکل محسوسی افول خواهد کرد. درگیریهای جاری مجموعهای از پیامدهای منطقهای و جهانی را به همراه خواهد داشت که هم دوستان و هم دشمنان واشنگتن را مجبور میکند در نحوه انطباق خود با ناکامیهای ایالات متحده تجدیدنظر کنند.
