تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
پنجشنبه، ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: عبدالمنعم علی عیسی*
جمعه، ۱۳ مارس ۲۰۲۶
اعداد و ارقام درباره جنگ پنجم خلیج فارس چه میگویند؟

دو هفته پس از شروع جنگ پنجم خلیج فارس، که از نظر تأثیر و دامنه از هر چهار جنگ قبلی که منطقه از سال ۱۹۸۰ شاهد آن بوده است، فراتر میرود – و چه بسا از نظر پیامدهای آن، مهمترین رویداد در منطقه از زمان پیروزی انقلاب ایران در فوریه ۱۹۷۹ باشد – دو بیانیه قابل توجه صادر شد: اولین بیانیه، اعلامیه رئیسجمهور آمریکا بود که او «در این جنگ هر کمک از هر کشور را میپذیرد». دومین بیانیه توسط رئیس جمهور اوکراین، ولودیمیر زلنسکی، در ۵ مارس صادر شد که در آن گفت: «اوکراین متخصصان و سیستم رهگیری “مروپس” مجهز به هوش مصنوعی را به خلیج فارس اعزام خواهد کرد.»
مفاد این دو بیانیه نشان میدهد که جنگ اکنون وارد مرحلهای شده است که میتوان آن را «عدم توازن هزینهها» میان دو طرف نامید؛ مسألهای که بهنظر میرسد در محاسبات واشنگتن وزنی تعیینکننده داشته است؛ بهویژه آنکه ایالات متحده پس از آشکار شدن این واقعیت که یک جنگ برقآسا و سریع نخواهد توانست به اهداف بنیادین خود دست یابد، همچنان بر طولانی کردن این بحران پافشاری کرد.
موضعگیری فوقالذکر از سوی رئیسجمهور آمریکا به وضوح نشان میدهد ابرقدرتی – که مأموریت مدیریت جهان و تحمیل حضور خود در هر نقطه را برای حفظ منافع خود بر عهده گرفته – از ورود به مرحله «فرسایش توان» هراسان است؛ وضعیتی که ناشی از سه اولویت کلیدی است: نخست، حمایت آمریکا از اوکراین در جنگ با روسیه که اخیراً چهارمین سال خود را بدون دستیابی به یک توافقی مطلوبِ «ناظم» آمریکایی پشت سر گذاشته است؛ دوم، تداوم تسلیح اسرائیل برای تضمین حاکمیت آن بر سراسر جهان عرب و پیرامون ایران و ترکیه؛ و سوم، تشدید تنشها میان واشنگتن و پکن. واهمه اصلی در اینجا آن است که چین بتواند در نتیجهای معکوس از فرسایش توان آمریکا – که پیامد واقعبینانه نقشآفرینی واشنگتن در دو محور نخست در کنار مناقشه مستمرش با ایران است ــ مؤلفههای قدرت خود را بیش از پیش تقویت کند
گزارشهای صادره از سوی مراکز پژوهشهای نظامیِ نزدیک به پنتاگون حاکی از آن است که «هزینه ۱۰۰ ساعت نخست از آخرین جنگ علیه ایران، بالغ بر حدود ۳.۷ میلیارد دلار بوده است». این گزارشها میافزایند: «بزرگترین بار مالی و عملیاتی، نه در بخش تهاجمی، بلکه مربوط به پدافند و حفاظت از کشتیها و پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس بوده است». جزئیات مندرج در این گزارشها همچنین تصویر جامعتری از یک بازیگر نوظهور ارائه میدهد که بعد جدیدی به ماهیت جنگ کنونی میبخشد؛ از جمله اینکه ایران پهپادهای «شاهد» را با هزینه تولید تقریبی ۴۰ تا ۵۰ هزار دلار پرتاب میکند و واشنگتن را ناگزیر میسازد آنها را با یکی از دو نوع موشک خود سرنگون کند: نخست، موشک «پاتریوت» که هزینه هر فروند آن حدود ۳.۷ میلیون دلار است و بر اساس همین برآوردها، انهدام هر هدف اغلب مستلزم شلیک دو فروند از این موشکهاست.
نوع دوم، سامانه «تاد» است که هزینه هر فروند آن حدود ۱۳ میلیون دلار برآورد میشود. یکی از این گزارشها چنین نتیجهگیری میکند که «پدافند در این سناریو، مستلزم هزینهای ۱۰۰ تا ۲۰۰ برابر بیشتر از هزینه تهاجم است»؛ امری که به معنای شکلگیری نوعی «عدم توازن هزینهها» میان طرفین مناقشه است و به دلیل طولانی شدن جنگ یا بحران، ابعادی انباشت شونده و فزاینده به خود میگیرد.
در میان جزئیات ارائهشده در این گزارشها، نکته دیگری اشاره دارد بر اینکه «مسأله تنها به پول و هزینهها محدود نمیشود، بلکه عامل زمان نیز مطرح است؛ زیرا ایالات متحده در زمان صلح، سالانه حدود ۱۰۰ فروند موشک تاد تولید میکند». این گزارش میافزاید: «نزدیک به ۵۰ درصد از ذخایر این موشکها در طول جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ و هفته نخست جنگی که در آخرین روز فوریه سال جاری آغاز شد، تخلیه شده است». در همین راستا، گزارش سوم یک رشته پرسش را مطرح میسازد: در صورت طولانی شدن جنگ، این ذخایر تا چه زمانی کارایی عملیاتی خود را حفظ خواهند کرد؟ و پیامد «عدم توازن هزینهها» بر روند جنگی که اکنون یک «مهاجم» با تسلیحات دقیق و گرانقیمت را در برابر یک «مدافع» با آتشبار ارزانقیمت قرار داده، چه خواهد بود؟
رویاروی با این واقعیت، یکی از گزارشها نشان میدهد که پنتاگون سه اقدام را در دستور کار قرار داده است: نخست، فشار بر شرکتهای بزرگ تسلیحاتی برای افزایش تولید این موشکها؛ دوم، انتقال آتشبارهای پدافند هوایی از کره جنوبی به خاورمیانه؛ و سوم، بازگشت به روشهای دفاعی «ارزانقیمت» مانند مسلسلها به جای استفاده از موشکهای هدایتشونده دقیق.
روایت مذکور به هیچ وجه در پی آن نیست که نشان دهد اقتصاد آمریکا دیگر توان پرداخت هزینههای جنگ کنونی را ندارد، یا شرکتهای غولپیکر تسلیحاتی از تأمین تسلیحات مورد نیاز آن عاجز ماندهاند؛ بلکه هدف آن، تبیین این واقعیت است که تسلیحات فراوان و ارزانقیمت به چالشی جدی برای فناوریهای پیشرفته و گرانقیمت بدل شدهاند. این ممکن است در آینده، تحولی بنیادین در شکل و ماهیت جنگهای آتی ایجاد کند؛ نبردهایی که در آنها «پیروزی» دیگر لزوماً همپیمانِ دارنده برترین و پیشرفتهترین سلاح نیست، بلکه از آنِ طرفی خواهد بود که در مواجهه با احتمال شکست، از اراده پولادین و صبر استراتژیک برخوردار است
از این رو، تردیدی نیست که در صورت تداوم طولانیمدت این رویاروییها، سنگینترین هزینه بر دوش اقتصاد آمریکا سنگینی خواهد کرد؛ امری که میتواند این کشور را وارد رکودی سازد که پیامدهای آن بهسرعت به شریانهای اقتصاد جهانی منتقل خواهد شد و جهان را با بحرانی بیسابقه از زمان بحران بزرگ ۱۹۲۹ مواجه خواهد کرد.
* نویسنده سوری
