تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: رادیکال، ارگان کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان
شنبه، ۱۱ ژانویه ۲۰۲۵

ایالات متحده، گرینلند، کانادا، پاناما و پای چوبین تبلیغات ناتو

 

نقشه دایره قطب شمال و خطوط ساحلی کشورهایی که برای بهره‌برداری از آن رقابت می‌کنند.

 

«خیال باطل»، «ناآزموده»، «وهم آلود». این‌ها فقط بخشی از توضیحاتی است که با گزارشات درباره اظهارات دونالد ترامپ رئیس‌جمهور تازه منتخب آمریکا درباره کانادا، گرینلند و کانال پاناما همراه است.

سه‌شنبه گذشته، ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که استفاده از نیروی نظامی برای کنترل کانال پاناما و گرینلند را رد نمی‌کند، زیرا – همانطور که او گفت – کنترل ایالات متحده بر هر دو منطقه برای امنیت ملی آمریکا «حیاتی» است.

این نخستین بار نیست که ایالات متحده قصد خود را برای به دست گرفتن کنترل جزیره اعلام کرده است. در سال ۲۰۱۹، دولت دانمارک این پیشنهاد را رد کرد، و در نتیجه سفر برنامه‌ریزی شده ترامپ به دانمارک لغو شد. ایالات متحده دو بار دیگر خرید گرینلند را در نظر گرفته بود، یک‌بار در سال ۱۸۶۷ و و بار دیگر در سال ۱۹۴۶ تحت ریاست جمهوری ترومن، تلاشی که نهایتاً مخفیانه انجام شد و فقط در سال ۱۹۹۱ علنی شد.

ترامپ هم‌چنین پیشنهاد کرده است که کانادا به عنوان پنجاه و یکمین ایالت به ایالات متحده بپیوندد و مرز بین دو کشور را یک «خط مصنوعاً ترسیم شده» توصیف کرده است.

اما بیایید ببینیم: در جهانی که در آتش رقابت‌ها و جنگ‌های امپریالیستی می‌سوزد، این‌گونه طرح‌ها تا چه اندازه «وهم‌آلود»‌اند؟

چه کسی قطب شمال را کنترل خواهد کرد؟
علاقه به گرینلند به رقابت برای کنترل قطب شمال، عمدتاً بین ایالات متحده، روسیه و چین و هم‌چنین اتحادیه اروپا مربوط می‌شود. اهمیت استراتژیک این منطقه با آب شدن یخ‌ها و سهولت عبور و مرور در آن و هم‌چنین بهره برداری از ثروت معدنی آن بیش‌تر می‌شود.

بنابراین، گرینلند همیشه در مرکز منافع آمریکا قرار داشته است، زیرا ایالات متحده از این واقعیت که گرینلند قلمرو دانمارک، متحد آن در ناتو است، راضی نیست. این در مورد کانادا نیز، که با ایالت آلاسکا آمریکا، خط ساحلی بزرگی در دایره قطب شمال، و در نتیجه حاکمیت بالقوه در منطقه دارد، صدق می‌کند.

خط ساحلی روسیه در دایره قطب شمال ۱۹۳۰۰ کیلومتر، کانادا ۱۱۲۰۰ کیلومتر، نروژ ۲۰۰۰ کیلومتر، ایالات متحده آمریکا (آلاسکا) ۱۰۶۹۰ کیلومتر، دانمارک (گرینلند) ۲۴۰۰کیلومتر و ایسلند ۱۸۰۰ کیلومتر است. بریتانیا نیز به دلیل داشتن جزایر کوچک در قطب شمال مدعی حق حاکمیت و بهره‌برداری است.

«سازمان زمین شناسی» ایالات متحده تخمین می‌زند که قطب شمال حدود ۹۰ میلیارد بشکه، ۱۵ درصد از منابع نفتی متعارف کشف نشده جهان، و حدود ۴۰ میلیارد بشکه، ۳۰ درصد از منابع کشف نشده گاز طبیعی متعارف جهان را در بر دارد.

آب شدن یخ‌ها قطب شمال را به عنوان یک مسیر جایگزین برای تجارت دریایی جذاب می کند. فاصله شمال غرب اروپا تا شرق دور، از طریق مسیر دریای شمال، تقریباً ۴۰ درصد کوتاه‌تر از مسیر سنتی از طریق کانال سوئز است. در عین حال، مسیرهای دریایی دیگر- به عنوان مثال «مسیر فرا-تنگه»(TSR)- که زمان حمل و نقل کالا را به شدت کاهش می‌دهند و باعث صرفه جویی در سوخت برای غول‌های کشتیرانی می‌شوند، در مرحله بررسی قرار دارند.

خود گرینلند سرشار از مواد معدنی، از جمله خاک‌های کمیاب است که در تولید باتری و صنایع با فناوری بالا استفاده می‌شوند. طبق یک مطالعه در سال ۲۰۲۳، بیست و پنج ماده از ۳۴ ماده معدنی که بوسیله کمیسیون اروپا به عنوان «مواد خام حیاتی» در نظر گرفته شد در گرینلند یافت می‌شوند. بنظر می‌رسد که ذخایر معدنی غنی این جزیره که اکنون استخراج نمی‌شوند، می‌توانند تسلط تقریباً انحصاری چین بر خاک‌های کمیاب را «بشکنند».

چین، به نوبه خود، در حال ترویج سرمایه‌گذاری در معادن گرینلند است (چین به ذخایر بزرگ خاک کمیاب «کوانفجل»، که دارای ذخایر عظیم اورانیوم است و ایالات متحده نیز ادعای آن‌را دارد، علاقه نشان داده است)، در حالی‌که گرینلند بخشی از «جاده ابریشم قطبی» چین برای گسترش نفوذ اقتصادی خود در منطقه است.

پایگاه‌های ایالات متحده و قدرت نظامی روسیه
ایالات متحده از سال ۱۹۵۱، از طریق «توافق‌نامه دفاعی گرینلند»، به دنبال همکاری دفاعی و حق داشتن پایگاه‌های گسترده در آن‌جا بوده است. ایالات متحده یک سامانه هشدار اولیه موشک بالستیک را در جزیره نصب کرده است، زیرا کوتاه‌ترین مسیر از اروپا به آمریکای شمالی از فراز جزیره می‌گذرد.

«سپاه فضایی ایالات متحده» در پایگاه «پیتوفیک» (که قبلاً «پایگاه هوایی تولی» نامیده می‌شد) در شمال غربی جزیره حضور دائمی دارد. این پایگاه یک مرکز اصلی برای عملیات اطلاعاتی و نظارتی است، که امکان نظارت بر فعالیت‌های نظامی روسیه و دیگر کشورهای قطب شمال را فراهم می‌کند.

«فرماندهی دفاع هوافضای آمریکای شمالی»(NORAD)، فرماندهی نظامی دوجانبه ایالات متحده- کانادا که مسئولیت دفاع هوایی و فضایی در آمریکای شمالی را بر عهده دارد، نیز حضور چشمگیری در این جزیره دارد. از امکانات آن می‌توان به پایگاه‌های هوایی، رادارها و ایستگاه‌های ارتباطی اشاره کرد.

ایالات متحده برای گسترش حضور نظامی خود در گرینلند به منظور نصب رادار در آب‌های گرینلند، ایسلند و بریتانیا ابراز علاقه کرده است. این آب‌ها گذرگاه شناورهای روسی و چینی است.

با این حال، روسیه با داشتن بزرگ‌ترین خط ساحلی در قطب شمال و یک تسلیحات برتر در تأسیسات نظامی و یخ شکن‌ها، رهبری بلامنازع را در کنترل استراتژیک و بهره‌برداری از ثروت منطقه دارد.

روسیه از زمان اتحاد شوروی در نوسازی زیرساخت‌های نظامی سرمایه‌گذاری کرده است و در حال حاضر بیش از ۵۰ پایگاه قطب شمال، از جمله فرودگاه‌ها، ایستگاه‌های رادار، بنادر، سکوهای پرتاب موشک و کارخانه‌های کشتی‌سازی را با قابلیت میزبانی بمب‌افکن‌های هسته‌ای و موشک‌ها در اختیار دارد.

لازم به اشاره است که فعالیت نظامی ایالات متجده در گرینلند، زمانی که در سال ۱۹۸۶ یک هواپیمای حامل ۴ بمب گرما-هسته‌ای «B28FI» به یخ دریا برخورد کرد و منجر به آلودگی رادیواکتیو منطقه شد، واکنش‌های زیادی را به دنبال داشت. حداقل در دو مورد، مشخص شده است که «پایگاه هوایی تولی»، در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ محل ذخیره تسلیحات هسته‌ای ایالات متحده بود.

در سال ۱۹۹۵، زمانی که فاش شد دولت دانمارک برخلاف سیاست «منطقه عاری از سلاح هسته‌ای» سال ۱۹۵۷، مخفیانه به ایالات متحده اجازه استقرار تسلیحات هسته‌ای در گرینلند را داده است، یک رسوایی سیاسی رخ داد.

سال بعد، اسناد از طبقه‌بندی محرمانه خارج شده نشان داد که ارتش ایالات متحده یک برنامه فوق محرمانه به نام «پروژه کرم یخ» را برای نصب شبکه گسترده‌ای از پایگاه‌های پرتاب موشک هسته‌ای که می‌توانست از اولین حمله اتمی جان سالم به در ببرد و به اهدافی در داخل اتحاد شوروی سابق اصابت کند طراحی کرده بود.

خار چین در پاناما
در مورد کانال پاناما، وزیر امور خارجه این کشور به تهدید ترامپ مبنی بر بازپس‌گیری یکی از مسیرهای تجاری کلیدی جهان که ایالات متحده قبل از واگذاری کنترل آن به کشور آمریکای مرکزی در سال ۱۹۹۹ ساخته و اشغال کرده بود، پاسخ داد. وزیر امور خارجه پاناما گفت: «دستی که کانال را کنترل می‌کند دست پاناما است و چنین خواهد بود.»

از کانال پاناما که اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام متصل می‌کند، سالانه حدود۱۴۰۰۰کشتی عبور می‌کنند. اگر در فعالیت آن اخلال شود، تأثیر آن بر حمل‌و‌نقل، با فشار بر زنجیره تأمین جهانی و تأثیر دومینوی افزایش هزینه‌های حمل‌و‌نقل، بسیار زباد خواهد بود.

کانال پاناما در چارچوب رقابت بین ایالات متحده و چین برای برتری در نظام امپریالیستی جهانی قرار گرفته است، زیرا شرکت‌های چینی حضور چشمگیری در پاناما به دست آورده‌اند و باعث نگرانی شدید واشنگتن شده‌اند، این در حالی است که تقریباً ۴۰ درصد از محموله‌هایی که از کانال پاناما می‌گذرند به بنادر ایالات متحد ختم می‌شوند یا از آن بنادر شروع می‌کنند.

«کاسکو» چین که یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های کشتیرانی جهانی است، در تاسیسات بندری و زیرساخت‌های اطراف کانال سرمایه‌گذاری کرده است. لازم به اشاره است که ظرف یک هفته، این انحصار چینی در لیست سیاه دولت آمریکا برای روابط با نیروهای مسلح چین قرار گرفت. اگرچه این لیست سیاه تحریم‌های خاصی را به دنبال ندارد، اما شرکت‌های آمریکایی را از تجارت با شرکت‌های مورد نظر منصرف می‌کند.

هیچ چیز ثابت نیست، هیچ چیز بدیهی تلقی نمی‌شود!
در واکنش‌ها به اظهارات ترامپ، برخی تلاش می‌کنند آن‌را کم‌اهمیت جلوه دهند، برخی دیگر برای بی‌اعتبار کردن و عده‌ای برای دفع آن‌ها تلاش می‌کنند، و زنگ خطر را برای بحران جدی جدید در داخل اتحادیه اورو-آتلانتیک به صدا می‌‌آورند. حتا بیش‌تر در مورد گرینلند، جایی که برخی از نیروهای بورژوازی نسبت به استحکام روابط با ایالات متحده و احتمال استقلال جزیره از دانمارک دید منفی ندارند.

آنچه مسلم است این است که سه منطقه‌ای که دولت جدید ایالات متحده بر آن‌ها تمرکز دارد، نقش تعیین کننده‌ای – از نظر اقتصادی و نظامی – در گسترش مناقشه برای برتری در نظام جهانی امپریالیستی بین ایالات متحده و چین با مشارکت متحدین آن‌ها ایفا می‌کنند.

از این منظر، هیچ چیز را نمی‌توان دست کم گرفت. حتا بیش‎تر در زمان ما، که سازش‌های امپریالیستی پس از جنگ شکننده‌تر از همیشه می‌شوند و هیچ چیز بدیهی تلقی نمی‌شود.

در شرایطی که تقویت چین تهدبد سرنگونی ایالات متحده از اریکه قدرت امپریالیستی را تشدید می‌کند، و نیروهای اردوگاه نوظهور اوراسیا، مانند روسیه، رویارویی با اورو-آتلانتیک را تشدید می‌کنند، و جنگ‌ها به مثابه ادامه همان سیاست امپریالیستی با ابزار خشونت‌آمیز گسترش می‌یابند، جهانی که تاکنون می‌شناختیم منسوخ و آماده انفجار به نظر می‌رسد.

در نتیجه، اظهارات ترامپ ممکن است حاکی از مذاکره دوباره پیرامون روابط با متحدین سنتی اورو-آتلانتیک باشد که برای تقویت ایالات متحده در برابر چین ضروری است، اما زمانی‌که همه چیز مانند امروز به یک نخ آویزان است، دشوار نیست که آتش تناقضات حتی در اردوگاه امپریالیستی ایالات متحده-ناتو، جایی که هیچ چیز را نمی‌توان بدیهی انگاشت، شعله‌ور شود.

خلق‌ها به میدان خواهند آمد
در هر صورت، تحولات، پای چوبین تبلیغات اورو-آتلانتیک را آشکار می‌کند که به دلیل مداخله روسیه در اوکرائین یا به دلیل «تهدیدات» چین علیه تایوان، گلو پاره می‌کنند، اما در مقابل اظهارات ترامپ که صراحتاً حاکمیت کشورهای دیگر را تهدید می‌کند زبان خود را قورت می‌دهند یا بیانیه‌های ولرمی صادر می‌کنند.

همین در مورد دولت یونان و دیگر احزاب اورو-آتلانتیک در کشور ما نیز صدق می‌کند، که حتا یک کلمه هم درباره اظهارات تحریک‌آمیز ترامپ نگفته‌اند، در حالی‌که در موارد دیگر، برای دفاع از سیاست ناتو در برابر مخالفان خود «اوراق» کاملی را به زبان می‌آورند، و با هر ابزاری، از جمله نظامی، برای حمایت از آن می‌‍شتابند.

در این شرایط، ظهور مداخله کارگری – مردمی می‌تواند و باید از هرگونه «شکاف» و «بی‌ثباتی» در نظام برای ایجاد مانع در سیاست مسلط، کسب پیروزی، تغییر موازنه قدرت به نفع خلق‌ها، برای سرنگونی سرمایه‌داری بهره‌برداری کند.

تاریخ نیز ثابت کرده است که جنگ امپریالیستی، بحران‌های عمیق سرمایه‌داری و دیگر بن‌بست‌های لاعلاج نظام، علاوه بر رنج و مصیبت برای خلق‌ها، بیداری، ورود شتابان توده‌های مردمی که تا همین اواخر غیرفعال مانده بود، به مبارزه را به همراه دارد. امید در آن‌جا نهفته است و حزب کمونیست یونان همه نیروی خود را به آن خواهد داد!

https://www.rizospastis.gr/story.do?id=12770403