تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: الاخبار (لبنان)
نویسنده: فؤاد ابراهیم*
جمعه،۱۶ مه ۲۰۲۵

برای نو-استعمار: ترامپ رهبری تهاجم اقتصادی به خلیج فارس را بر عهده دارد

 

در اساطیر یونان، هرمس، خدای تجارت و بازرگانان، از بازرگانان محافظت و از معاملات سودآور حمایت می‌کرد. اعتقاد بر این بود که او برای معاملات تجاری شانس و رونق می‌آورد. او هم‌چنین خدای دزدان و کلاهبرداران نامیده می‌شد و حامی آن‌ها بود، بر اساس این باور که حیله‌گری و ابتکار گاهی اوقات صفات ارزشمندی محسوب می‌شوند.

وجه مشترک بین دونالد ترامپ و هرمس در تجارت و چانه‌زنی، تورهای خارجی طراحی شده برای تضمین توافق‌های تجاری سودآور، پوپولیسم و توانایی استفاده از کلمات و عبارات برای جلب توجه، همراه با مهارت‌های مذاکره زیرکانه و هوشمندانه، استفاده از زبان فریبنده و طفره‌آمیز و توانایی تغییر سریع دیدگاه‌ها است.

منظره همراهی مدیران عامل شرکت‌های بزرگ آمریکایی با ترامپ در سفر خلیج فارس، یادآور تاجگذاری نسل جدیدی از دزدان دریایی است که نمادهای سلطه امپریالیستی آمریکا در خلیج فارس هستند. این نقشی است که شرکت‌های نفتی آمریکایی دهه‌ها ایفا کرده بودند. آرامکو، تحت رهبری آمریکا، پیش از آن‌که در زمان سلطنت ملک خالد در سال ۱۹۸۰ به طور کامل ملی شود، مانند دولتی در درون دولت دیگر بود.

حدود سی نفر از مدیران عامل شرکت‌های بزرگ آمریکایی در حوزه فناوری، هوش مصنوعی، نوشابه، برق و سرمایه‌گذاری مهمان بن سلمان بودند. آن‌ها نمایندگان الیگارشی مالی در ایالات متحده هستند، که به گفته سایمون جانسون اقتصاددان، تفاوت چندانی با همتایان خود در کشورهای دیگر مانند روسیه، اندونزی، کره جنوبی و مالزی ندارند. این نخبگان اقتصادی آمریکایی شرایط مردم، حقوق بشر، اعدام‌های تصادفی یا سطح فقر و بیکاری را در اولویت قرار ندادند. این‌ها موضوعاتی است که به زبان فانون مختص به «دوزخیان زمین» است؛ و مبارزه ابدی آن‌ها علیه سلطه سرمایه و نمادهای استعمار در تمام اشکال آن و علیه نخبگان حاکمی است که جای استعمارگران را می‌گیرند.

از زمانی که محمد بن سلمان در آوریل ۲۰۱۶ طرح «چشم‌انداز ۲۰۳۰» عربستان را اعلام کرد، و با ایجاد یک تحول ساختاری در اقتصاد ملی و راه‌اندازی یک پروژه عظیم با هدف تنوع‌بخشیدن به منابع درآمد، کاهش اتکا به فروش نفت به عنوان تنها منبع بودجه دولت و در نهایت کنار گذاشتن نفت (همانطور که بن سلمان در سال ۲۰۲۰ وعده داده بود)، اقتصاد در مسیر گذار از یک نظام رانتی به یک مالیاتی مالیاتی قرار گرفته است. در واقعیت، و در نهایت، اقتصاد ملی آنطور که اعلام شد از چنگال نفت آزاد نشده است. بلکه، محدودیت‌های بیش‌تری بر اساس فرمول نئولیبرالی که خصوصی‌سازی و پروژه‌های سرمایه‌گذاری بلندپروازانه تحت مدیریت صندوق سرمایه‌گذاری عمومی را آزاد کرد، اضافه شده است. با این حال، شوکی که بن سلمان به دنبال وارد کردن آن به جامعه محلی بود، نتیجه معکوس داد، و نتیجه این آزادسازی اقتصادی نامشخص است.

«چشم‌انداز ۲۰۳۰» فرصت‌های جدیدی را برای شرکت‌های آمریکایی از هر نوع، به ویژه در بخش‌های فناوری، امنیت سایبری و صنایع مدرن، فراهم کرده است، که منجر به قراردادهایی به ارزش ده‌ها میلیارد دلار شده است. این نتیجه اولیه در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ بود، زمانی‌که بن سلمان از ایالات متحده بازدید کرد و مجموعه‌ای بزرگ از توافق‌نامه‌ها را به ارزش ۳۸۰ میلیارد دلار با شرکت‌های آمریکایی منعقد کرد، که یک سوم آن به معاملات نظامی اختصاص یافت و مابقی آن سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر، زیرساخت‌های دیجیتال، فناوری، آموزش، و بهداشت بود.

یک اجلاس نمایشی
هدف این بود که دستور کار گسترده‌تری، مشابه سه اجلاس برگزار شده در ماه مه ۲۰۱۷، یعنی اجلاس کشورهای خلیج فارس، اجلاس کشورهای عربی و اجلاس کشورهای اسلامی، برگزار شود. طبق این طرح، توافق عادی‌سازی روابط بین عربستان سعودی و اسرائیل در اجلاس کشورهای عربی در ماه مه ۲۰۲۵، در صورت برگزاری، اعلام می‌شد. با این حال، دستور کار به دلیل امتناع سرسختانه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، از پیشنهاد آتش‌بس، که به شرط عربستان برای پذیرش عادی‌سازی تبدیل شده بود، ناگهان تغییر کرد. این موضوع خشم ترامپ را که عمیقاً ناامید شده بود، وهمانطور که در سخنرانی و بحث او درباره «پیمان ابراهیم» ابراهیم منعکس شد، توضیح می‌دهد. او با گفتن این‌که «ما برای افزودن کشورهای بیش‌تر به پیمان ابراهیم تلاش خواهیم کرد»، اما بدون مشخص کردن نام یا تاریخ، اعلام این خبر را به تعویق انداخت، اما نشان داد که پروژه عادی‌سازی فعلاً به تعویق افتاده است.

در اصل، اجلاس کشورهای خلیج فارس- آمریکا در ریاض در ۱۴ مه، نماد دو مجموعه از نهادهای سیاسی است. از یک سو، مجموعه‌ای از نظام‌های سیاسی خلیج فارس با ساختار قبیله‌ای آن‌ها وجود دارد، که بنیان‌های سنتی ریشه‌دار را با جنبه‌های مدرن وارداتی در هم می‌آمیزد. این ساختار با تصمیم‌گیری متمرکز، ساختارهای سلسله مراتبی و مشارکت سیاسی که یا وجود ندارد یا دامنه آن محدود است، مشخص می‌شود. این نظام‌ها شاهد کوشش‌هایی برای نوسازی و توسعه نهادی، ایجاد ساختارهای اداری و سازمانی مدرن و پذیرش فناوری پیشرفته – یعنی ایجاد تغییراتی در زیرساخت (صرفاً مادی) بدون ارتقاء به روبنا، از جمله ساختار سیاسی و اجتماعی- بوده‌اند. بنابراین، جوهره تصمیم‌گیری در یک دایره محدود مرتبط با نخبگان حاکم باقی مانده است.

از سوی دیگر، جناح دیگری به رهبری ایالات متحده وجود دارد، که نماینده نظام سلطه غرب در جهان است. اختلاف شدید قدرت بین این دو جناح، چه از نظر اقتصادی، نظامی یا سیاسی، به طور قابل توجهی بر پویایی تصمیم‌گیری هر دو طرف تأثیر می‌گذارد.

برای کشورهای حوزه خلیج فارس، این اختلاف اغلب آن‌ها را به سمت اتخاذ مواضع آشتی‌جویانه سوق می‌دهد، زیرا از عواقب عدم همسویی با منافع آمریکا می‌ترسند. این کشورها هم‌چنین رابطه خود با ابرقدرتی مانند ایالات متحده را به عنوان یک چتر حمایتی یا منبع حمایت استراتژیک می‌بینند، که حاشیه مانور آن‌ها را در برخی مسائل کاهش می‌دهد.

در مقابل، اختلاف قدرت طرف قوی‌تر، یعنی ایالات متحده، را بر اساس توانایی‌اش در تأثیرگذاری و تحمیل شرایط خاص، به سمت اتخاذ مواضع قاطعانه‌تر و در مورد ترامپ، «استثماری‌تر» سوق می‌دهد. بنابراین، رژیم‌های خلیج فارس در برآورده کردن خواسته‌های اقتصادی آمریکا، وسیله‌ای برای تقویت روابط و جلب حمایت در سایر موضوعات می‌یابند. برای ترامپ، اختلاف قدرت برای دستیابی به دستاوردهای شخصی و رسمی مستقیم استفاده می‌شود، و روابط بر اساس بازده اقتصادی فوری ارزیابی می‌شوند. علاوه بر این، از قدرت و نفوذ برای دستیابی به اهداف خاص، حتی اگر این به قیمت اولویت‌های طرف مقابل تمام شود، استفاده می‌شود.

برای بن سلمان، ورود ترامپ به کاخ سفید در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۵، به منزله پیروزی او و آغاز دوران جدیدی پس از سال‌ها انزوایی بود، که دولت بایدن به دلیل تعهد انتخاباتی دولت بایدن برای مجازات بن سلمان به دلیل دست داشتن در ترور جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار حجازی در نوامبر ۲۰۱۸، به او تحمیل کرده بود.

ترامپ می‌داند چه می‌خواهد، و بن سلمان هم می‌داند ترامپ از او چه می‌خواهد و در این‌جا همه چیز روشن است. این یک رابطه کاملاً تجاری است و هر چیز مرتبط با آن امکان‌پذیر است.

نشست ریاض هیچ چیز جدیدی درباره مسائل حیاتی، چه در سطح روابط درون خلیج فارس و چه در حل مسأله فلسطین، چه رسد به مسائل محلی مورد توجه شهروندان خلیج فارس، ارائه نداد. سخنرانی‌های از پیش آماده شده می‌توانستند بدون دردسر حضور شخصی توزیع شوند، اما هدف این نشست این نبود. بلکه هدف تبلیغاتی این بود که این نشست را به عنوان چیزی شبیه به پیروزی اتحاد آمریکایی بر محور مقاومت به تصویر بکشند.

در مورد رئیس‌جمهور ایالات متحده، در طول سفرش به خلیج فارس، او ثابت کرد که یک نمایش‌گر تمام عیار است. نمایش‌گری در تمام جزئیات سفر او نمود داشت، و به مدت سه روز، ما شاهد یک تمرین آکروباتیک بودیم، البته با سطح پایینی از تعلیق، چه از نظر شکل و چه از نظر محتوا. این با سخنرانی‌های روز اول سفر و روز بعد، در طول نشست خلیج فارس-آمریکا، آغاز شد و تا توافق‌های کارناوال-‌مانند ادامه یافت.

دو سخنرانی که حتی فاقد حداقل دیپلماسی و عقلانیت بودند، به جز مجموعه‌ای از دروغ‌های نامتناسب (مانند این‌که مردم ایران از تشنگی می‌میرند، حزب‌الله در حال دزدیدن دولت در لبنان است، حماس به زنان در غزه تجاوز می‌کند ،و از همه مسخره‌تر این‌که بن سلمان نمی‌خوابد، در حالی که مهمانانش را ساعت‌ها منتظر نگه داشته بود تا بیدار شود)، علاوه بر این‌که ترامپ از هر فرصتی برای تسویه حساب با رقبای سرسخت خود، به ویژه بایدن و اوباما، استفاده کرد.

ناگفته نماند که در ۱۳ مه، مجله «نیو ریپابلیک» نقد تندی بر سخنرانی ترامپ با عنوان «ترامپ تمام سخنرانی سعودی را صرف تملق از مستبد کرد» ارائه نمود. در این مقاله آمده است: «دونالد ترامپ به عادت تملق از مستبدین بازگشت… زمانی که چندین اظهار نظر اغراق‌آمیز در مورد محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، مطرح کرد.» این مجله افزود: «رئیس‌جمهور با ستایش فراوان از رئیس خانواده سلطنتی این کشور، ولیعهد را به عنوان “مردی شگفت‌انگیز” ستود.» این مجله در مورد ستایش ترامپ با این پرسش اظهار نظر کرد: «اما رئیس‌جمهور دقیقاً چه کسی را اینقدر تحسین می‌کند؟ شاهزاده ۳۹ ساله بر یک کشور پلیسی مدرن حکومت می‌کند که در آن مخالفت سیاسی تحمل نمی‌شود و استانداردهای حقوق بشر بسیار پایین است.»

آبی که ترامپ در اولین سخنرانی خود ریخت، به طور خودکار به عنوان توسل به منطق بازار و روابط فایده‌گرایانه در قلب روابط بین‌الملل تعبیر شد. دوره‌های اول و دوم ریاست جمهوری ترامپ، از روز اول، شاهد غلبه فایده‌گرایی در روابط با کشورهای خلیج فارس بود، و معاملات تجاری و سرمایه‌گذاری‌ها به عنوان عناصر کلیدی در تعریف ماهیت این روابط ظاهر شدند. در نتیجه، حقوق بشر، حقوق زنان، استقلال قضایی، دستگیری‌های خودسرانه و احکام زندان تا بیست تا سی سال عمداً نادیده گرفته شد، علاوه بر اعدام‌های ناعادلانه‌ای که با سرعت زیادی در حال انجام است، و جدیدترین آن‌ها اعدام زندانی عقیدتی عبدالله بن عبدالعزیز ابو عبدالله، از شهر عوامیه در قطیف بود، که دو روز پیش از ورود ترامپ به ریاض سر او بریده شد.

ارقام بدون حقایق
در پایان «همایش سرمایه‌گذاری عربستان سعودی- آمریکا»، بن سلمان و ترامپ مجموعه‌ای از توافق‌نامه‌ها را امضا کردند، که طبق بیانیه کاخ سفید در ۱۳ مه ۲۰۲۵، ترامپ متعهد شد عربستان سعودی ۶۰۰ میلیارد دلار در ایالات متحده سرمایه‌گذاری کند. هم‌چنین یک توافق‌نامه نظامی ۱۴۲ میلیارد دلاری امضا شد، که بزرگ‌ترین قرارداد نظامی تاریخ است. شایان ذکر است که فهرست قراردادهای اعلام شده توسط کاخ سفید عمدتاً خرید است، نه سرمایه‌گذاری.

در مجموع، وجوهی که ترامپ درخواست کرده است، از ارزش دارایی‌های صندوق ثروت ملی [عربستان سعودی] که تقریباً ۹۲۵ میلیارد دلار است، و بیش‌تر آن به دارایی‌های داخلی گره خورده است، فراتر می‌رود. تیم کالن، اقتصاددان و رئیس سابق هیئت اعزامی صندوق بین‌المللی پول به عربستان سعودی، اظهار داشت: «من نمی‌بینم که چگونه می‌توانند چیزی نزدیک به ۶۰۰ میلیارد دلار، چه رسد به ۱ تریلیون دلار، ارائه دهند.» کالن، ترامپ و بن سلمان را در دروغگویی و فریب شریک توصیف کرد. او گفت که آن‌ها به یک زبان صحبت می‌کنند و «دو مردی هستند که دوست دارند در ارقام اغراق کنند». نیویورک تایمز در ۱۳ مه اظهار داشت: «هم آقای ترامپ و هم ولیعهد سعودی تمایل زیادی به اظهارات غافلگیرکننده دارند، و موحب تردید زیردستان خود پیرامون اثربخشی آن‌ها می‌شوند.»

با نگاه به سفر ترامپ به ریاض در ماه مه ۲۰۱۷، در طول دوره اول ریاست جمهوری‌اش، که از امضای قراردادهایی به ارزش ۴۵۰ میلیارد دلار خبر داد، این رقم نادرست بود. به گفته کالین، او داده‌های عمومی را تجزیه و تحلیل کرد و دریافت که این مبلغ به طور کامل محقق نشده است و کل صادرات کالا و خدمات ایالات متحده به عربستان سعودی در طول ریاست جمهوری ترامپ (۲۰۱۷-۲۰۲۰) به ۹۲ میلیارد دلار رسید، که کم‌تر از کل صادرات در دوره دوم ریاست جمهوری باراک اوباما است که در سال ۲۰۱۷ پایان یافت. برخی از مبلغ بسیار کم‌تری صحبت کرده‌اند، که این رقم به سختی از ۲۰ میلیارد دلار فراتر می‌رود.

پرسشی که ترامپ و متحدین خلیج فارس او در بحبوحه جشن ساختگی قراردادهای تریلیون دلاری از پاسخ دادن به آن طفره می‌روند، این است که این پول از کجا می‌آید. حقیقت ساده این است که عربستان سعودی، که بر اساس درآمدهای نفتی کنونی، قادر به تأمین مالی پروژه‌های داخلی متزلزل نیست، می‌تواند ۶۰۰ میلیارد دلار را تأمین کند، در حالی که قیمت مورد نیاز برای تأمین مالی بودجه عمومی ۹۰ دلار در هر بشکه است، قیمتی که یک سوم بیش‌تر از قیمت کنونی است. در همین حال، کسری پیش‌بینی شده امسال ۷۰ میلیارد دلار است. این عربستان سعودی را مجبور می‌کند به یکی از دو گزینه متوسل شود: استقراض یا فروش بخشی از دارایی‌های فعلی خود برای تأمین نیازهای داخلی. هنوز هیچ قصدی برای منطقی کردن یا کاهش هزینه‌ها وجود ندارد.

از آن‌جا که همه چیز در جشن فریب ترامپ با متحدین او در خلیج فارس غیرمنطقی است، او دوره دوم خود را با فشار بر عربستان سعودی و همه تولیدکنندگان نفت برای افزایش تولید و کاهش قیمت‌ها آغاز کرد. سپس به دنبال تریلیون‌ها دلار رفت، در حالی که اکثریت قریب به اتفاق کشورهای خلیج فارس به فروش نفت به عنوان منبع درآمد متکی هستند. پولی که ترامپ درخواست می‌کند از ظرفیت مالی کشورهای خلیج فارس فراتر می‌رود (گفته می‌شود ارزش کل قراردادهایی که او با عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی امضا کرده است ۲.۶ تریلیون دلار است)، آن هم در زمانی که قیمت هر بشکه نفت به ۶۵ دلار کاهش یافته است.

بنابراین، لفاظی اعداد و ارقامی مورد استفاده ترامپ و بن سلمان، و این در مورد تمیم و بن زاید نیز صدق می‌کند، کاملاً با واقعیت مالی کنونی در این کشورها مغایرت دارد. این ممکن است بخشی از یک حرکت نمایشی، انتخاباتی یا مماشات توسط کسی باشد که شیفته اعداد نجومی است. در ارتباط با موجودی انباشت شده دارایی‌های خارجی عربستان سعودی، که بسیار زیاد ( ۱.۶۴ تریلیون ریال یا ۴۳۷ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴) اما غیرنقدشونده است، بخش عمده آن به شکل دارایی‌ها و اوراق قرضه خزانه‌داری در ایالات متحده است.

تعطیل اژدها
از منظر اقتصادی، ترامپ به موضوع چین نیز، که بی‌سروصدا و بدون تحریک موضع خود را در کشورهای خلیج فارس تقویت کرده است و فضاهای خالی در اقتصاد، و فضای متلاطم در سیاست را تشخیص داده است، پرداخت. از نظر ترامپ، چین قوی‌ترین رقیب ایالات متحده است و توافقاتی که او با عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی منعقد کرده است، بخشی از کوشش برای مهار «ابتکار کمربند و جاده» چین و احیای «امتیازاتی» است که در ربع اول قرن بیستم به شرکت‌های نفتی آمریکایی حق انحصاری سرمایه‌گذاری را اعطا کرد. این منطقه را به شکارگاه بسته آمریکا تبدیل کرده و مسیر «متنوع کردن شرکا» را که کشورهای خلیج فارس در سال‌های گذشته در پیش گرفته بودند، مختل کرده است. بر این اساس، یکی از اهداف سفر ترامپ، افزایش نفوذ آمریکا در منطقه و تغییر نبرد با چین از مرزهای ژئوپلیتیک آن به مرزهای اقتصادی جهانی آن است.

خلاصه این‌که، تور خلیج فارس ترامپ حاوی مشتی حقایق است، اما بدون تردید نشان‌دهنده‌ یک پیشرفت برای متحدان ترامپ در خلیج فارس، به ویژه دو محمد: بن سلمان و بن زاید می‌باشد. با این وصف، این تور مسائل حل نشده‌ای، از جمله مسأله فلسطین، مسأله هسته‌ای با ایران، جنگ علیه یمن، جنگ علیه سودان و تجاوز علیه لبنان… را با خود داشت. سوپرمن مجازی بر روی صفحه نمایش بیش‌تر از واقعیت خودنمایی می‌کرد.

* نویسنده‌ای از شبه جزیره عربستان

https://shorturl.at/fa1l3