تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
یکشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۴
منبع: الاخبار
نویسنده: ریما فارس
جمعه، ۳۱ اکتبر ۲۰۲۵
بین تهران و ریاض… آیا لبنان از آتش تسویه حسابهای آتی جان سالم به در خواهد برد؟

وضع کنونی در منطقه در آستانه یک تحول ظریف قرار دارد، که از اتحادهای قدیمی فراتر میرود، و هدف آن ترسیم دوباره موازین قدرت و نفوذ است.
آنچه امروز بین ایران و عربستان سعودی، و بین هر یک از آنها و ایالات متحده میگذرد، نشان میدهد که خاورمیانه یک دوره «آرامش در انتظار»، نه ثبات واقعی را تجربه میکند. این آرامش، ویژگیهای یک رویارویی به تعویق افتاده را، که ممکن است اشکال سیاسی، اقتصادی و امنیتی جدیدی به خود بگیرد، در خود پنهان دارد.
ایران از مرحله انزوا خارج، به مرحلهای از حضور خود رسیده است. رد پیشنهاد اخیر آمریکا برای تحویل اورانیوم غنیشده در ازای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» صرفاً یک اقدام هستهای نبود، بلکه یک پیام سیاسی آشکار بود: «ما دیگر بر سر حقوق حاکمیتی خود مصالحه نخواهیم کرد.» این موضع، موقعیت منطقهای ایران را در برابر دشمنان آن تقویت نموده و به همه یادآوری کرده است که این کشور شبکه پیچیدهای از اهرمهای فشار در عراق، سوریه، لبنان و یمن دارد و هرگونه رویارویی با آن را مملو از پیامدهای پیچیده میسازد.
در مقابل، عربستان سعودی در سیاست خارجی خود واقعبینانهتر شده است. از زمان توافق پکن با ایران، این کشور از سیاست رویارویی مستقیم به سیاست مدیریت نفوذ آرام تغییر رویه داده است. امروز، این کشور در حال آزمایش نتایج نزدیکی خود با تهران است و همزمان میکوشد روابط جدید خود با واشنگتن را با نزدیکی به پکن و مسکو متعادل کند.
پرونده لبنان در این بستر قرار میگیرد، و به عنوان یک میدان آزمایش کوچک برای چگونگی «همزیستی محتاطانه» بین محورهای ایرانی و سعودی عمل میکند. دولت نواف سلام، چهره جدیدی از بیطرفی منظم را نشان میدهد. او که از پیشینه حقوقی و دیپلماتیک بینالمللی میآید، به دنبال دور کردن لبنان از رقابتهای منطقهای بدون درگیری با هیچ یک از این دو محور است. رویکرد باز او به عربستان سعودی، روابط اعراب را احیا کرده است، اما اصرار او بر حفظ حاکمیت دولت در برابر ایران و «هرگونه دخالت خارجی» مرزهای جدیدی را برای تعادل ترسیم کرده است. با این حال، چالش واقعی پیش روی او، تبدیل این بیطرفی به نتایج اقتصادی و امنیتی ملموس است، زیرا وضعیت ناظر بودن مداوم لبنان، آن را از فروپاشی محافظت نمیکند، مگر اینکه گامهای مشخصی در جهت اصلاحات و بازگرداندن اعتماد بینالمللی بردارد.
وضعیت به سمت آزمونی برای نیات پیش میرود. اگر ایران به سیاست خویشتنداری در منطقه پایبند باشد و عربستان سعودی رویکرد خود مبنی بر گشودگی مشروط را ادامه دهد، شاهد کاهش تدریجی تنشهای منطقهای و بازگشت به رویکردهای اقتصادی به جای نظامی خواهیم بود. در این صورت لبنان میتواند نقش پل ارتباطی بین این دو محور را ایفا کند، بویژه اگر سلام بتواند تعادل داخلی را تثبیت کند، و نفوذ حزبالله را در چارچوب دولت مهار نماید.

اگر مذاکرات هستهای شکست بخورد یا فشار آمریکا تشدید شود، رویارویی غیرمستقیم دوباره تشدید خواهد شد و عرصههای شکننده – از جمله لبنان – به میدان نبرد برای تسویه حساب تبدیل خواهند شد. آنگاه بیطرفی دولت لبنان در وخیمترین شرایط آزمایش خواهد شد، و این پرسش بار دیگر مطرح خواهد شد: آیا لبنان میتواند بدون افتادن در هرج و مرج، در لبه پرتگاه باقی بماند؟
اما، آیا نخستوزیر لبنان واقعاً میتواند این تعادل حساس بین تهران و ریاض را بدون خشمگین کردن جبهه داخلیِ گرفتار اختلاف یا نگران کردن قدرتهای خارجیِ مراقب حفظ نماید؟
و آیا آنچه امروز شاهد آن هستیم، یک گشایش واقعی است که راه را برای یک توافق جامع هموار میسازد، یا صرفاً یک آتشبس سیاسی است که یک درگیریِ به تعویق افتاده را که در انتظار لحظه انفجار است، پنهان میکند؟
خلاصه اینکه، وضعیت کنونی بین یک تنشزدایی حسابشده و یک انفجار به تعویق افتاده در نوسان است. منطقه در حال تجربه لحظهای از تعادل شکننده است و لبنان در نقطهای محوری بین تبدیل شدن به یک میدان نبرد جدید، یا الگویی از تعادل منطقی بین دو قدرت منطقهای که به دنبال بازتعریف نفوذ خود در خاورمیانه هستند، قرار دارد.
