تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: دنیا،نشریه تئوریک و سیاسی کمیته مرکزی حزب تودۀ ایران، دورۀ دوم، شماره چهارم سال یازدهم و شماره اول سال دوازدهم، زمستان سال ۱۳۴۹، بهار سال ۱۳۵۰

تجویز اصول «عهد عتیق» در مورد خلیج فارس*

 

تصمیم دولت انگلستان درباره خروج نیروهای خود از منطقه خلیج فارس که برای سال ۱۹۷۱ درنظر گرفته شده محافل حاکمه انگلستان و ایالات متحده آمریکا را با یک سلسله مسائل فوری روبرو ساخته است. کنه مطلب در این مسائل یافتن چنان راه‌حلی است که «خروج» را در عین حضور دائم نیروهای انگلستان تأمین کند.

یکی از نخستین مؤسساتی که برای انجام این سفارش اجتماعی پیشگام شد «مرکز پژوهش‌های استراتژیک و بین‌المللی دانشگاه جورج تائون» بود. کمیسیون از انواع خبرگان و کارشناسان بسیار عالی‌مقام ساکن هر دو کرانه آتلانتیک تشکیل شد. اعضای کمیسیون عبارت بودند از: پرفسور برنارد لوئیز از دانشگاه لندن (رئیس کمیسیون)، آلبرت هورانی از دانشگاه اوکسفورد، ج. گورویچ و شارل اوسائووی استادان دانشگاه کلمبیا، والتر لاکور رئیس دانشکده تاریخ معاصر در لندن، ویلیام لوس حکمران کل سابق عدن و نماینده مخصوص انگلستان در خلیج فارس، یان میچی نائب‌رئیس «چیز مانهتن بنک»، ژنرال ج. مولتون فرمانده سابق نیروهای چترباز ارتش انگلستان، پروفسور هیشمن شارایی از دانشگاه جورج تائون، ج. استندیش از دانشگاه ایرلند، پرفسور توماس استوفر از دانشگاه هاروارد و ژنرال بازنشسته انگلیس تومپسون.

کمیسیون پس از مباحثات گزارش مفصلی تحت عنوان «خلیج و عواقب خروچ انگلستان»[۱] تهیه کرد که سپس بصورت کتاب منتشر شد. گزارش حاوی نتیجه‌گیری‌ها و توصیه‌هایی است درباره مشی سیاسی محتمل انگلستان و ایالات متحده آمریکا در خلیج فارس.

کتاب مشتمل بر دو بخش است: ۱) نتیجه‌گیری‌های سیاسی و توصیه‌ها، ۲) اطلاعات عمومی و ارزیابی‌هایی درباره خلیج فارس و مهم‌ترین مسائل سیاسی، اقتصادی و استراتژی نظامی منطقه. در پیشگفتار تصریح می‌شود که هدف عمده پژوهش عبارتست از تعیین چگونگی عواقب محتمل خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس، ارزیابی اهمیت استراتژیک خلیج در مرحله کنونی، بررسی مسائل نفت منطقه و تشدید نفوذ اتحاد شوروی، بررسی مسائل توسعه جنبش انقلابی و اختلافات ملی در این منطقه و غیره (ص ۳).

حال ببینیم مؤلفین به چه نتایجی رسیده‌اند؟ مهم‌ترین نتیجه‌ای که آن‌ها گرفته‌اند این است که تصمیم دولت انگلستان «شتابزده و ناسنجیده» بود زیرا «خطر پیدایش عدم ثبات را در منطقه حلیج افزایش داده است» (ص ۱۱). در کتاب گفته می‌شود که «صحیح‌تر بود اگر انگلیس‌ها موعد طولانی‌تری را برای خروج معین می‌کردند» (ص ۴). مولفین با پیشی گرفتن بر دعوی مبنی بر این‌که نگاهداری نیرو در این منطقه برای انگلستان هزینه‌های سنگین برمی‌دارد بالصراحه می‌نویسند که هزینه ادامه «حضور انگلستان (۴۰-۳۰ میلیون دلار در سال) در قیاس با درآمدهای آن از نفت این منطقه (۵۰۰ میلیون دلار در سال) ناچیز است. در گزارش گفته می‌شود: خروج «پیش از وقت» انگلستان عواقب وخیم در بردارد و ممکن است «اغتشاش»، «بی‌نظمی» «درهم برهمی»، «هرج و مرج» «راهزنی دریایی» پدید آورد «و موجودیت برخی از کشورها را در چارچوب مرزی کنونی و در نظام سیاسی کنون آنان به خطر اندازد» و غیره (ص ۷). و اما در حقیقت امر همانگونه که شرح بعدی کتاب نشان می‌دهد منظور از این «عوقب وخیم» چیزی نیست جز اشکال برحق و طبیعی اعتراض مردم این منطقه در قبال تسلط خارجی و ارتجاع داخلی (صفحات ۱۰، ۷۱-۷۰، ۸۶-۸۷، ۹۰).

در این میان مؤلفین برپایه ساخته‌های ذهن خود می‌کوشند به اتحاد شوروی تمایل «برقراری تسلط کامل خود بر منطقه خلیج»، «برهم‌زدن ثبات در این منطقه»، ایجاد «کمربند صحی» و غیره نسبت دهند (ص ۱۰-۹). غرض از این نسبت‌ها آنست که ایالات متحده آمریکا را طرف «مدافعی» که گویا «سیاست بی‌علاقگی تعقیب می‌کند» و ابتکار لازم نشان نمی‌دهد و غیره جلوه‌گر سازند و با این دعاوی به آمریکا بهانه بدهند تا سیاست تجاوزکارانه‌تر و توسعه طلبانه‌تری در این منطقه در پیش گیرد.

مولفین تحلیل خود را درباره وضع خلیج فارس با نتیجه‌گیری‌های زیرین پایان می‌دهند: باید «در شکل سیاست خارجی انگلستان تغییراتی وارد ساخت» و بدین‌سان ادامه حضور آن‌را در خلیج تأمین کرد (ص. ۱۱)، انگلستان باید با فدراسیون شیخ‌نشین‌های خلیج یا با حکام محلی «قراردادهای دفاعی جدیدی» منعقد کند که «بکار بردن احتمالی نیروهای چترباز ناوگان جنگی انگلیس و استفاده از پایگاه‌های زمینی در آن‌ها پیش‌بینی شود» (ص. ۱۲)، پایگاه‌های نظامی انگلستان در جزائر بحرین و مسیر و نیز پایگاه در امارت شارجه باید حفظ گردد (ص. ۱۲)، صلاح کار در آنست که از فداسیون شیخ‌نشین‌ها تحت رهبری عربستان سعودی و با شرکت حتمی بحرین در آن حتی‌الامکان پشتیانی شود (ص. ۱۲)، باید از «کمک‌های نظامی روس‌ها به این منطقه جلوگیری کرد» و چنین کمکی را بوسیله انگلیس عملی ساخت (ص.۱۲)، برای اعمال نفوذ و تأثیر لازم در اهالی باید هرچندی یکبار در این منطقه به «نمایش پرچم» دست زد بدین معنی که حتی‌المقدور بازدیدهایی به شرکت کشتی‌های جنگی انگلیسی و آمریکایی از بنادر این منطقه ترتیب داد (ص.۱۳)، باید ناوگان جنگی آمریکا را در اقیانوس هند مستقر ساخت (بعنوان اقدامی علیه به‌اصطلاح نفوذ شوروی» (ص. ۱۳ ).

اما رسیدن به چنین نتایجی هیچ نیازی به انجام «پژوهش» نداشت. تهیه‌کنندگان گزارش به هیچوجه نتوانستند از چارچوب کهنه نسخه‌های متعارفی امپریالیستی و استعماری دیروز گام فراتر نهند.

البته «نظرات ویژه»ای هم بیان شد. استندیش یکی از اعضای کمیسیون به پیروی از شیوه تفکر استعماری افراطی پیشنهاد کرد که «نزاکت» بیش از حد بکار نرود و در صورت لزوم «علی‌رغم اعتراضات احتمالی از قبیل این‌که انگلستان حق ندارد در امور داخلی مداخله کند» مستقیماً به تحمیل حضور انگلستان دست بزند (ص. ۲۴). او شیوه سنتی «حکومت مبنی بر حمایت پدارانه و روشنگرانه» را نظم کمال مطلوب برای منطقه خلیج فارس می‌داند (ص. ۲۴-۲۲).

براستی که بنا به مثل لاتینی «ژوپیتر وقتی می‌خواهد کسی را به کیفر برساند عقل را از او می‌رباید» گفته‌های این عضو بزرگوار کمیسیون نشان می‌دهد که او هیچ متوجه نیست که نظریات عمیقاً استعمارگرانه‌اش در دوران ما چقدر تراژیک کمیک است. در حساب‌های این قبیل افرارد صاحب‌خانه محلی از اعراب ندارد و آن‌ها می‌خواهند همچنان با گردونه‌های دوران گذرشته به تاخت‌و‌تاز ادامه دهند. جر و بحث با آن‌ها بی‌ثمر است و برای پژوهش‌هایی هم که آن‌ها به کمک مقولات «عهد عتیق» انچام می‌دهند اعتبار علمی نمی‌توان قائل شد.

وضمناً باید این نکته را هم قید کرد که بخشی از اعضای کمیسیون و بطور کلی نمایندگان محافل علمی لازم دانستند از تزهای بسیار بی پرده‌ای که در کتاب مطرح شده است تبری جویند. پرفسور گورویچ همکاران خود را دعوت کرد که در قبال نگرانی‌های اتحاد شوروی نسبت به مسأله امنیت خود تفاهم نشان دهند و در نظر داشته باشند که «خلیح فارس… مستقیماً علیه مراکز پژوهش‌های موشکی و کیهانی در آسیای میانه متوجه است» (ص. ۱۷). استوفر جامعه‌شناس آمریکایی عضو دیگر کمیسیون از تمام نتیجه‌گیری‌های کتاب تبری جست و آن‌ها را نتیجه‌گیری‌های «کوته‌بینانه»ای ارزیابی کرد که «واکنشی در قبال نمودهای هستند نه در قبال بیماری واقعی» (ص. ۲۵). به عقیده او علت اصلی ناکامی‌های استراتژی‌های آمریکایی و انگلیسی در این منطقه «ورشکستگی سیاست آمریکا و تنزل عمومی حیثیت و نفوذ آن در سراسر خاورمیانه است» (ص. ۲۵).

بنا به گفته او ریشه بلا در «پشتیبانی مالی، نظامی و سیاسی آمریکا از اسرائیل نهفته است» زیرا این پشتیبانی «تأثیر مثبت آمریکا را در خلیج بمیزان روز افزون محدود می‌سازد». او می‌نویسد: «هر اقدام جدید تجاوزگرانه اسرائیل و هر اجحاف تازه آن موجب کاهش محسوس درجه آزادی عمل سیاستمداران هوادار آمریکا و هوادار غرب می‌گردد. (ص.۲۵) و «مداخله بیش‌تر آمریکا در این منطقه جز تشدید قطب‌بندی نیروها نتیجه دیگری به بار نخواهد آورد زیرا هیج دولتی در این منطقه اگر خود را زیاد هواخواه آمریکا نشان دهد دیری بر پا نخواهد ماند.»

پرفسور استورفر کمی بیش از همکاران خود به حقیقت نزدیک شده است. ولی انتقاد او هر قدر هم مقنع باشد فقط بخشی از حقیقت را در بردارد و آنهم نه بخش عمده آن‌را، زیرا ایالات متحده در نظر او همچون قربانی جنگ‎‌طلبی اسرائیل جلوه‌گر است و حال آن‌که تنزل حیثیت آمریکا در خاورمیانه بطوری که می‌دانیم به هیچوجه از ژوئن ۱۹۶۷ آغاز نشد. علت اصلی این امر ماهیت امپریالیستی سیاست آمریکا و استثمار وحشیانه ذخائر نفت کشورهای این منطقه است. تجاوز اسرائیل ادامه طبیعی این سیاست امپریالیستی آمریکا بود.

این کتاب نه فقط به علت مطالبی که در آن گفته شد بلکه بیش‌تر به علت مسائلی که در آن به سکوت برگزار گردیده شایان دقت است. مولفین بدون اندک دغدغه خاطر ضمن بررسی مسائل مربوط به سرنوشت خلیج فارس منافع صاحبان واقعی این منطقه یعنی ملل ساکن کشورهای آن‌را بکلی نادیده می‌‌انگارند. خود منطقه خلیج فارس در این کتاب «خلاء نیرو» ارزیابی شده است (ص. ۹۱). کشورها و خلق‌های منطقه خلیج فارس نه به عنوان عاملین مناسبات بین‌المللی بلکه تنها به عنوان آماچ مانورهای دیپلماتیک انگلیس و آمریکا در نظر گرفته می‌شوند.

آنچه که بیش از همه در کتاب پرده‌پوشی شده است ماهیت سیاست نفتی دول غربی است. هنگام بررسی این مسأله اساسی خاورنزدیک منطق امپریالیستی و کشش مولفین به سوی افسانه‌بافی با شدت خاص نمودار می‌گردد. واقعاً هم چگونه می‌توان حوادث خاورنزدیک را تحلیل کرد و در عین حال از مسائلی چون قرادادهای اسارت‌بار، تحصیل سودهای کلان انحصاری در این منطقه، ناهنجاری و رشد یک‌جانبه اقتصاد این کشورها، رژیم کاپیتولاسیون و سیطره انحصارات نفتی در خاور نزدیک سخنی به میان نیاورد؟

در حال حاضر حوضه خلیج فارس یکی از آخرین و در عین حال استثمارشونده‌ترین مناطق استعمار است. شدت بهره‌کشی امپریالیستی از منابع طبیعی این منطقه بی‌سابقه است. جمع درآمد کمپانی‌های غربی از محل استخراج، حمل‌ونقل، تصفیه و فروش نفت خاورنزدیک به حساب‌های مختلف سالانه از سه میلیارد تا پنچ میلیارد دلار است. حتی هندوستان که در گذشته «گوهر تابان تاج انگلستان» نامیده می‌شد هیچگاه چنین درآمدی به انگلستان نمی‌داد. تمام این مسائل بسیار مبرم «نامطبوع» خارج از میدان دید مولفین مانده است.

در عوض کتاب از مجعولاتی درباره نیکوکاری‌های کاذب و بلندهمتی غرب انباشته است. از آنجمله است استناداتی به «حجم عطیم سرمایه‌گذاری‌های آمریکا در این منطقه» (ص. ۷۶) (و حال آن‌که درآمد آمریکا از نفت خاورنزدیک چندین برابر مجموع سرمایه‌گذاری‌های آن در این منطقه است)، دعاوی عجیب درباره «تسلط منطقه خلیج فارس بر اقتصاد نفتی اروپای غربی» (ص. ۶۳)، و سرانجام خطر موهومی که گویا «غرب را به محروم شدن از نفت خلیج فارس تهدید می‌کند» (ص. ۱۵، ۸۷، ۱۰۱، ۱۰۲) و حال آن‌که در خود کتاب علاقمندی کشورهای خلیج به تأمین «جریان بی وقفه نفت و به درآمدهای حاصله از آن» تصریح می‌گردد (ص. ۵ ).

کتاب در زمینه جعلیات ضد شوروی نیز کمبود ندارد. چه نسبت‌ها که به سیاست اتحاد شوروی داده نمی‌شود: قصد «تخریب منطقه‌ای که برای غرب اهمیت حیاتی ولی برای اتحاد شوروی اهمیت فرعی دارد» (ص. ۵۹)، قصد «پرکردن خلاء نیرویی که پس از خروچ انگلستان از خلیج پدید می‌گردد» (ص. ۹۱)، «تلاش برای از بین بردن یا تصاحب» سرمایه‌گذاری‌های غرب در منطقه خلیج فارس (ص. ۱۰۷)، و دست یافتن به «جناح قاره آفریقا… و شبه جزیره هندوستان» از طریق خلیج فارس (ص. ۶۸، ۱۰۲) و هکذا و قس‌‌علیهذا.

در تمام این ترهات افتراآمیز هدف کاملاً مشخصی تعقیب می‌‌شود و آ‌نهم پرده‌پوشی سیاست تجاوزکارانه و توسعه‎‌طلبانه امپریالیسم آمریکا و انگلیس و بخصوص توجیه ضرورت تحکیم مواضع آن در خلیج فارس است. در کتاب ازجمله تصریح می‌شود که «خلیج فارس جناح راست ناتو است» و حضور «نیروهای مسلح انگلیس در خلیج برای اروپا همان اهمیت فوق‌العاده حضور نیروهای آ‌ن‌رادر منطقه رن دارد» (۶۹).

با توجه به حوادث اخیر، نتیجه‌گیری‌ها و توصیه‌های دانشگاه جورج تائون اگر هم رهنمون عمل نباشد به هر حال با مشی اساسی سیاست رسمی آمریکا و انگلیس مغایرت ندارد. اظهارات ضدونقیض وزیران لیبوریست درباره سیاست «آنسوی خاور سوئز»، فریادهای محافظه‌کاران درباره ضرورت «خاموش‌ساختن مارکسیست‌های نیمه دیوانه جناج چپ لیبوریست‌ها (از سخنان گاستینگس نماینده پارلمان انگلستان) و ضرورت تجدید نظر در تصمیم متخذه دولت لیبوریست درباره خروج نیروها از خلیج فارس، هواداری آدمیرال جان اندرسون آمریکایی از مانور «نمایش پرچم و نمایش قدرت و علاقمندی آمریکا در خلیج فارس» و سرانجام اخبار مربوط به تحکیم پایگاه‌‌های انگلیسی در جزائر بحرین و جزیره مسیر و بسیاری اقدامات مشخص دیگر محافل حاکمه انگلستان و آمریکا طی چند ماه اخیر گواه مسلمی است بر این‌که توصیه‌های این کتاب در محافل عالیه‌ای که سیاست لندن و واشنگتن را تنظیم می‌کنند مورد توجه قرار گرفته است.

کتاب «خلیج فارس و عواقب خروج انگلستان» از بسیاری جهات شایان دقت است. این کتاب برای امپریالیسم آمریکا و انگلستان در حکم برنامه ویژه عمل در منطقه خلیج فارس است. مولفین کتاب برآنند که امکان سیاست استعماری و سیاست از موضع قدرت هنوز به هیچوجه منتفی نشده است. در عین حال کتاب گواه بارزی است بر نابینایی و سترونی علمی نمایندگان عمده دانش رسمی جهان غرب. آن‌ها نه تنها نتوانسته‌اند از گرایش‌های اساسی پروسه تاریخ سردرآورند بلکه حتی قدرت کوچک‌ترین دمسازی با تحولاتی را هم که روی داده است، نداشته‌اند.
——————————
* ترجمه از مجله мировая экономика и международные отношения، چاپ مسکو، شماره ۵، مهر ۱۹۷۱
The Gulf: Implication of British withdrawal [1]
Center for Strategic and International Studies, Georgetown University, Washington, 1969, 107 pp