کسانی که نمی‌توانند تصور کنند که می‌توانند کشور خود را متحول نمایند، نمی‌توانند فکر کنند که کشورهای دیگر نیز می‌توانند متحول شوند. سیاست بین‌الملل تهی شدن از مبارزات طبقاتی در داخل کشورها را آغاز کرده است. مبارزه با امپریالیسم یک امر ضروری است. اما هنگامی که شما مبارزه طبقاتی را نادیده می‌گیرد، ضد- امپریالیسم به چیزی پوچ مبدل می‌شود.

تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: چپ (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: ییگیت گونای
یک‌شنبه، ۱۱ فوریه ۲۰۲۴
برگردان فارسی: سه‌شنبه، ۲۴ بهمن‌ماه ۱۴۰۲

تحلیل: دو راه برای نفهمیدن پوتین

 

ما می‌توانیم پوتین را در صدر فهرست رهبرانی قرار دهیم که در طول این سال‌ها، هم در جهان و هم در کشور ما، بیش‌ترین مرموزی به او نسبت داده شده و بمثابه یک جعبه سر بسته غیرقابل فهم ترسیم شده است.

با این حال، هیچ راز و رمزی وجود ندارد. به عبارت دقیق‌تر، روسیه در دوران پوتین مانند هر دولت سرمایه‌داری مرموز است. ما می‌توانیم این‌را به صورت زیر نیز بخوانیم: قوانین اساسی که برای هر کشور سرمایه‌داری صادق‌اند در مورد روسیه نیز صدق می‌کنند.

چیزی برای فهمیدن وجود ندارد. اما خیلی‌ها هستند که نمی‌فهمند.

این‌طور نیست که غرب نفهمد. غرب تحریف می‌کند. آگاهانه، از روی میل. به همین دلیل کسانی که ایده‌های خود را از غرب می‌گیرند، شانسی برای فهمیدن پوتین ندارند.

اما، بخشی از «ضد-امپریالیست‌ها» نیز، هم در جهان و هم در کشور ما، وجود دارد. برای آن‌ها جهان میدان جنگ بین دولت‌هاست. آن‌ها، هنگامی که نگاه می‌کنند می‌بینند که ایالات متحده آمریکا، بازیگر اصلی امپریالیسم، باید افول کند. آن‌ها فقط در کشورهایی مانند روسیه قدرت عقب راندن [امپریالیسم آمریکا] را می‌یابند. این جانبداری به تدریج درها را برای محافظت کردن از قدرت بمثابه یک کل در روسیه باز می‌کند. کسانی که این‌گونه به جهان نگاه می‌کنند پوتین را نمی‌فهمند.

* * *

بگذارید با بخش اول آغاز کنیم.

این هفته، تاکر کارلسون، حامی ترامپ و روزنامه‌نگار راست‌گرای آمریکایی، بیش از دو ساعت با ولادیمیر پوتین در مسکو مصاحبه کرد. سخنان پوتین، که به ندرت چنین مصاحبه‌هایی با مطبوعات، به ویژه مطبوعات خارجی انجام می‌دهد، طبیعتاً توجه همه جهان را به خود جلب کرد.

ارزیابی از مصاحبه در «واشنگتن پست» نیز توسط «اکسیژن» (Oksijen) نشریه لیبرال محلی ما گزارش شده است. در مقاله مورد بحث، مصاحبه بصورت زیر توصیف شد:

«پوتین، که وقتی کارلسون حرفش را قطع می‌کرد به او هشدار می‌داد، درباره همه چیز از جنگ در اوکرائین گرفته تا روابط با ایالات متحده آمریکا، از وضعیت ایوان گرشکویچ خبرنگار آمریکایی زندانی تا هوش مصنوعی قضاوت کرد. در پایان این نشست مشخص شد که پوتین هیچ قصدی برای پایان دادن به جنگ ددمنشانه خود علیه اوکرائین ندارد.»

هنگامی که رئیس یک کشور درباره جنگی که آن کشور درگیر آن است، درباره روابط کشورش با ایالات متجده آمریکا صحبت می‌کند،«قضاوت» نامیده می‌شود… و «هوش مصنوعی» به آن اضافه شده است، که پوتین در پاسخ به پرسش کارلسون درباره این موضوع گفت، «شما باید یک کارشناس باشید تا به آن پاسخ دهید.» در معتبرترین روزنامه‌های غرب، تهمت به سبک مجلات دبیرستانی ساخته می‌شود و لیبرال‌های ترکیه این‌ها را به عنوان اخبار ترجیح می‌دهند

فقط به آن‌ها نگاه کنید و از کنارشان بگذرید، آن‌ها ارزش بررسی ندارند.

* * *

بخش دوم برای ما مهم‌تر است.

زبان انگلیسی برای چندین دهه، هم در جهان و هم در کشور ما، در «روزنامه‌نگاری خارجی» زبان غالب بوده است. برخی از محافل در ایالات متحده آمریکا و کانادا برای مدت طولانی کوشش کرده‌اند اطلاعات، داده‌ها، نظرات و تفسیرهایی را به زبان انگلیسی علیه تبلیغات غربی تولید کنند. این منابع همواره در روزنامه‌نگاری خارجی کشورمان از نزدیک دنبال شده‌اند.

یکی از ویژگی‌های این محافل در طول زمان به یک انحراف اجتناب‌ناپذیر در دیدگاه و تحلیل آن‌ها از جهان انجامیده است: روشنفکران «ضد-امپریالیست» ایالات متحده آمریکا و کانادا، به دلیل شرایط عینی کشورهای خود، دهه‌ها است که تصور قدرت طبقه کارگر در کشورهای خویش را کنار گذاشته‌اند. بسیاری از آن‌ها متشکل نیستند. رابطه آن‌ها با مارکسیسم، اگر وجود داشته باشد، عمدتاً کتابی است – به دیگر سخن، بقچه آن‌ها برای مارکس مقداری جا دارد، اما برای لنین جایی ندارد. از دیگر سو، نیار به گفتن نیست که بسیاری از افراد در خارج از این دو کشور، و در کشور خود ما نیز، در وضعیت مشابهی قرار دارند.

روشنفکری که به دنبال قدرت طبقه کارگر در کشور خود نیست، نمی‌تواند با میهن خود یک رابطه سالم برقرار کند. در واقع، بخش قابل توجهی از این روشنفکران احساس می‌کنند که اگر قرار نیست کشورشان تغییر کند، برای بشریت بهتر است که از بین برود.

شخص هنگام قضاوت درباره این احساس نباید بی‌انصاف باشد. خودِ به چالش کشیدن دروغ‌های امپریالیستی در سرزمین های مرکزی درخور تحسین است.

اما این کافی نیست. کسانی که نمی‌توانند تصور کنند که می‌توانند کشور خود را متحول نمایند، نمی‌توانند فکر کنند که کشورهای دیگر نیز می‌توانند متحول شوند. سیاست بین‌الملل تهی شدن از مبارزات طبقاتی در داخل کشورها را آغاز کرده است. سیاست بین‌الملل در حال ظهور به مثابه یک درگیری بین دولت‌ها، فارغ از مبارزات طبقاتی در داخل کشورها است. از این‌رو، همه بازیگرانی که دست به اقدام و مقاومت در برابر باند آمریکایی می‌زنند، «در کنار ما» تصور می‌شوند.

این گروه دوم، به ویژه، باید یک گام به عقب بردارد و مصاحبه پوتین- کارلسون را بخواند و سعی کند آن‌را بفهمد.

* * *

ما در ولادیمیر پوتین سیاستمداری را پیش روی خود داریم که به امپریالیسم علاقه دارد و یک سیاست توسعه‌طلبانه را با زشت‌ترین استدلال‌های ناسیونالیستی دنبال می‌کند.

رهبر روسیه بخش اول مصاحبه خود با روزنامه‌نگار آمریکایی را کاملاً به «تزهای تاریخی» اختصاص داد. این دقیقاً همان بخشی است که در این مقاله به بررسی آن خواهیم پرداخت.

پوتین در طول مصاحبه دلایل جداگانه (و گاه متناقض) را برای مداخله روسیه در اوکرائین بیان می‌کند. این‌ها را می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد:

۱- نه مردمی به نام اوکرائینی، و نه کشوری به نام اوکرائین وجود دارد، و نه باید وجود داشته باشد.
۲- همه چیز به دلیل وقایع خونین «میدان» در سال ۲۰۱۴ اتفاق افتاد.
۳- موضوع و هدف ما نازی‌زدایی است.
۴- جنگ به دلیل گسترش ناتو رخ داد.

همانطور که می‌توان دید، چهار دلیل اصلی وجود دارد، یکی مرتبط با ایده آلیسم ناسیونالیستی، یکی مرتبط با سیاست داخلی اوکرائین، یکی مرتبط با دلائل ایدئولوژیک، و یکی مرتبط با سیاست‌های قدرت‌های غربی. سه دلیل آخر مستلزم اهداف و اقدامات سیاسی متفاوتی می‌باشند. اما اولین دستاویز در واقع همه موارد دیگر را بی‌ربط می کند، زیرا پوتین اساس وجود دولتی به نام اوکرائین را زیر سؤال می‌برد.

ما باید این را باز کنیم و سخنان پوتین را نقل نماییم:

«در آغاز، کلمه اوکرائینی بدین معنی بود که شخص در حاشیه کشور، در امتداد مرز زندگی می‌کرد، یا در مرزبانی خدمت می‌کرد. این به معنای هیچ گروه قومی خاصی نبود.»

پوتین با نسخه‌ای متفاوت از «کارت-کرد-گرگ» سخیفی که ما از تاریخ خود می‌شناسیم وارد موضوع می‌شود [در زیان ترکی «Kürt» به معنی کرد و «kurt» به معنی گرگ است – عدالت]: «آن‌چه را که شما اوکرائینی‌ها می‌نامید، در واقع، [بیش از هزار سال پیش!]، یک مردم نبودند.» پس از آن، او تزهای خود را درباره آنچه در سرزمین‌های اوکرائین در قرون وسطا رخ داد، بیان می‌کند. در واقع، برای اثبات این‌که یک ملت وجود ندارد، «اسنادی» را به روزنامه‌نگار آمریکایی می‌دهد: نامه‌های حاکم بر خاک اوکرائین در سال ۱۶۵۴ را- آن چه چیز را ثابت خواهد کرد…

در یک نقطه، او می‌گوید که ایده «ملت اوکرائین» در واقع توسط اطلاعات اتریش آفریده شد: «نتیجتاً ایده‌ای که در لهستان ظهور کرد، مبنی بر این‌که مردم ساکن در آن منطقه در واقع روس نیستند، بلکه به یک گروه قومی خاص-اوکرائینی- تعلق دارند، توسط ستاد ارتش اتریش شروع به گسترش کرد.».

اما صورت ‌حساب بزرگ واقعی بر دوش بلشویک‌ها می‌افتد: «استالین اصرار داشت که این جمهوری‌ها به عنوان تشکیلات خودمختار در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی گنجانده شوند. لنین، بنیان‌گذار حکومت شوروی، اصرار داشت که این جمهوری‌ها به یک دلیل غیرقابل توضیح حق خروج از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را دارند. (…) و باز هم، به دلایل نامعلوم، بلشویک ها دست به فعالیت‌های اوکرائینی سازی زدند. این تنها به این دلیل نبود که رهبری شوروی عمدتاً از اشخاص اوکرائینی‌الاصل تشکیل شده بود. بلکه، با سیاست کلی بومی‌سازی که توسط اتحاد جماهیر شوروی دنبال می‌شد توضیح داده می‌شد. همین چیزها در دیگر جمهوری‌های شوروی انجام شد. این شامل ترویج زبان‌های ملی و فرهنگ‌های ملی می‌شد، که اصولاً چیز بدی نبود. (…) از این نظر، ما کاملاً محق هستیم که تأیید کنیم اوکرائین یک دولت مصنوعی است که بر اساس اراده استالین شکل گرفت

* * *

ابتدا، بدون نگاه کردن به فاکت‌ها، بیایید منطق را بشکافیم: به گفته پوتین، درست پیش از سال ۱۹۱۳، اتریش شروع به اشاعه این ایده کرد که مردم ساکن در این منطقه اوکرائینی هستند نه روس. پس، به گفته پوتین، آن‌ها در واقع روس بودند. اما زمانی که بلشویک‌ها چند سال بعد به قدرت رسیدند و خودمختاری اوکرائین را به رسمیت شناختند، دلیل آن این بود که رهبری شوروی «عمدتاً منشأ اوکرائینی» داشت. اگر اوکرائین وجود ندارد و در هر حال آن‌ها روس هستند، آیا بلشویک‌ها نیز عوامل اتریش هستند یا استدلال‌های پوتین من درآوردی است؟

مشکل واقعی در فاکت‌ها است. به طور دقیق‌تر، در خواندن فاکت‌ها و نگاه به جهان است. همانطور که سخنگویان امپراتوری بریتانیا در دوره استعمار مردم جهان را پَست می‌شمردند و آن‌ها را ملت نمی‌دانستند، پوتین نیز ملت‌های جهان را در یک سلسله مراتب تاریخی ثابت قرار می‌دهد و حقوق و اختیارات را تقسیم می‌کند. مشکل اینجاست: ملت‌شدن به معنای امروزی پدیده‌ای است که چندین قرن قدمت دارد. هنگامی که انقلاب فرانسه رخ داد، فرانسوی زبانان در فرانسه در اقلیت بودند. ملت‌ها در تاریخ شکل گرفتند، و تاریخ به سیر خود ادامه می‌دهد. دیدگاه پوتین مبنی بر این‌که برخی ملت‌ها، مانند روس‌ها، از زمان‌های بسیار قدیم دارای برتری تاریخی بوده‌اند، بطور ناگزیر فقط یک خواست-اندیشی است.

تعریف ملت موضوعی است که در علوم اجتماعی هنوز بسیار مورد بحث است. بیایید تعریف استالین را، که پوتین او را به ایجاد یک «دولت مصنوعی اوکرائینی» «متهم» می‌کند بیاد آوریم: «ملت یک دولت با ثبات و تاریخاً شکل گرفته است، که بر اساس یک زبان، قلمرو، زندگی اقتصادی و صورت‌بندی معنوی مشترک، که خود را در یک فرهنگ مشترک یکپارچه می‌سازد، ظاهر می‌شود.» ملت یک جامعه انسانی است.

ویژگی بارز این تعریف در تاریخی بودن و پویایی آن است. استالین به مثابه یک مارکسیست خوب می‌دانست که روند شکل‌گیری ملت‌ها در قرن بیستم ادامه دارد.

بیایید این را با پوتین مقایسه کنیم: ده‌ها میلیون نفر به عنوان اوکرائینی شناخته می‌شوند، آن‌ها با هم زندگی می‌کنند، آن‌ها یک دولت دارند، آن‌ها حتی علیه کشور شما می‌جنگند… اما از نظر شما، آن‌ها لیاقت «ملت» بودن را ندارند زیرا. .. آیا این نامه مربوط به سال ۱۶۵۴ را دیده‌اید؟

این یک ناسیونالیسم سخیف است و این همه ابتذال فقط با نادانی ممکن می‌شود. حتا اگر خود پوتین هم نادان نباشد، نمی‌خواهد دیگران بدانند. در غیر این صورت، غیرممکن است که گفته شود: «لنین به یک دلیل غیرقابل توضیح اصرار داشت که این جمهوری‌ها حق جدایی از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را دارند». دلایل رویکرد لنین به سیاست ملی در روسیه تزاری، که به «زندان خلق‌ها» معروف بود، یکی از موضوعاتی است که مورخان بیش‌ترین توضیح و بحث را پیرامون آن ارائه نموده‌اند.
قرار گرفته است.

چه کسی اهمیت می‌دهد؟ نهایتاً، این به نفع پوتین نیست.

* * *

با این حال، پس از آن‌که به دفعات به جهان اعلام کردید که مردمی به نام اوکرائینی وجود ندارند و دولت آن‌ها نامشروع است، در صورت تمایل، در ادامه مصاحبه، دیگر دلایل جنگ با اوکرایین را به طور مفصل توضیح دهید و این‌‌را که شما در واقع طرفدار یک راه حل هستید… شما خود را سَبُک خواهید کرد.

اگر وجود اوکرائین چنان نامشروع و حتا مشکل‌ساز است که می‌توانید بگویید «مجارها نیز بر بخشی از خاک اوکرایین حقوقی دارند»، رویدادهای «میدان» در سال ۲۰۱۴ چه اهمیتی دارد؟

خیر، اگر موضوع دلیل «نازی‌زدایی» است، باید توجه را به اظهارات جنجالی پوتین در مصاحبه جلب کنیم که به دلایلی افراد زیادی به آن توجه نمی‌کنند:

«لهستان پیش از جنگ جهانی دوم با هیتلر همکاری می‌کرد، اما پس از آن به خواسته‌های هیتلر عمل نکرد. لهستانی‌ها با ندادن دالان دانزیگ به هیتلر، با برگ برنده خود بیش از حد بازی کردند و هیتلر را به حمله به لهستان و آغاز جنگ جهانی دوم سوق دادند.»

«آن‌ها سوق دادند»، آری، به گفته پوتین، جنگ جهانی دوم به این دلیل آغاز شد که لهستانی‌ها قطعه زمینی را به هیتلر واگذار نکردند و هیتلر را مجبور کردند. پوتین، که چنین فکر می‌کند اوکرائین و جهان را از نازیسم پاک خواهد کرد.

آیا یک جنبش نازی واقعی در اوکرائین وجود ندارد؟ وجود دارد. آیا لازم است این‌ها پاک‌سازی شوند؟ آری. اما دشوار می‌توان گفت کسانی که مشتاق نسبت دادن قهرمانی مبارزه ضد-فاشیستی به پوتین هستند پوتین را بفهمند.

فاشیسم نهایتاً نتیجه نیازهای طبقات حاکم یک ملت است. کسی که از منافع طبقه حاکم کشور خود دفاع می‌کند، البته اگر به نفع او باشد، گهگاه می‌تواند گفتمان ضد-فاشیستی اتخاذ کند، اما نمی‌تواند از نظر تئوریک ضد-فاشیسم ثابت قدمی باشد.

همانطور که در ابتدا گفتیم قوانین اساسی که برای هر کشور سرمایه‌داری صادق‌اند در مورد روسیه نیز صدق می‌کنند.

یکی از این قوانین، برادری ناسیونالیسم و لیبرالیسم است… برادری، چون در هر حال، هر دو با این موافقند که طبقات تشکیل دهنده یک ملت، یعنی رؤسا و کارگران، منافع مشترک دارند.

دستاویز پوتین برای جنگ با اوکرائین چه بود؟ گسترش ناتو.

آیا ناتو یک سازمان جنایتکار است؟ آری. آیا لازم است حذف شود، چه رسد به این‌که از گسترش آن جلوگیری شود؟ آری.

پس، احساسات ضد ناتو کجاست وقتی همان پوتین بارها در طول مصاحبه گفت که او و یلتسین می‌خواستند پس از نابودی شوروی به ناتو بپیوندند؟ غرب اجازه نداد و روسیه را تحت فشار قرار داد. آن‌ها سعی داشتند بخشی از قطب امپریالیستی غرب شوند. به آن‌ها اجازه ورود به باشگاه داده نشد، به آن‌ها حمله شد و مجبور به مخالفت شدند.

* * *

مبارزه با امپریالیسم یک امر ضروری است. اما هنگامی که شما مبارزه طبقاتی را نادیده می‌گیرد، ضد- امپریالیسم به چیزی پوچ مبدل می‌شود.

شخص نباید فراموش کند: در روسیه، که بسیار «مرموز»، یک «جعبه سر بسته»، «عصیانگر علیه امپریالیسم»، «دارای یک آگاهی ملی ریشه‌دار» بود، در سال ۱۹۱۷، زمانی‌که مردم باعث شکست ارتش روسیه شدند، زمانی‌که سربازان در جبهه‌ها سلاح‌های خود را زمین گذاشتند، و زمانی که تمایل به صلح به شورش توده‌ای منتهی شد، انقلاب رخ داد.

آری، برخی از رهبران شوروی «اوکرائینی» بودند. برخی از آن‌ها لهستانی، گرجی، آذری، ارمنی، تاتار و از دیگر ملیت‌ها بودند. آن‌ها ناسیونالیست نبودند.

اما آن‌ها، همانطور که با دادن سی میلیون جان در برابر هیتلر، که «متاسفانه به جنگ سوق داده شد» ثابت کردند، بزرگ‌ترین میهن‌دوستان تاریخ بشر بودند.

آن‌ها هنگامی که به یک ملت نگاه می‌کردند، کارگرانی را می‌دیدند که اکثریت را تشکیل می‌دهند و با یکدیگر پیوند برقرار می‌کنند. آن‌ها همچنین رؤسایی را می‌دیدند که بر گُردۀ آن‌ها پولدار می‌شدند.

آن‌ها می‌خواستند جهان را تغییر دهند. اما به خوبی می‌دانستند که راه رسیدن به این هدف تغییر کشور خودشان است.

https://haber.sol.org.tr/haber/analiz-putini-anlamamanin-iki-yolu-390404#google_vignette