تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
جمعه، ۸ خرداد ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: ییگیت گونای
پنجشنبه، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
نتیجهگیری
ما اکنون میتوانیم جمعبندی کنیم و به نتایج حاصل از بحث بپردازیم.
پیشبینی اینکه جنگ چقدر دیگر طول خواهد کشید، تا حد زیادی در حد حدس و گمان باقی میماند. ایران خواهان آتشبسی نیست که هدف آن آماده شدن جهت یک حمله مشابه دیگر باشد، و بنابراین هدف آن این است که جنگ را آنقدر طولانی کند که هزینههای روند، مانع از برنامهریزی برای یک حمله جدید شود و در آن نقطه باید جنگ را متوقف کند.
اسرائیل موافق ادامه جنگ تا زمان نابودی کامل ایران به عنوان یک تهدید است و این موضع را به طور مداوم به افکار عمومی جهان اعلام میکند. با این حال، در ۱۰ مارس، دیوید ایگناتیوس، یکی از سرشناسترین چهرهها در ایالات متحده، نوشت که برخی از مقامات اسرائیلی به او گفتهاند «شاید بتوانیم جنگ را زودتر تمام کنیم.» این موضوع را میتوان بازتابی از یک اختلاف داخلی در درون نظام دانست، یا به عنوان تلاشی از سوی طرف اسرائیلی برای ایجاد بهانهای جهت امکان پایان دادن زودهنگام به جنگ تلقی کرد.
در سمت ایالات متحده، آشفتگی همچنان ادامه دارد. فقدان برنامهریزی در روزهای بعد جای خود را به وضعیتی پرهرجومرج داد؛ وضعیتی که در آن اقدامات انفعالی در واکنش به رویدادهای مداوم در حال وقوع انجام شد و مشخص گردید که حتی برنامههای کوتاهمدت، چه رسد به برنامههای بلندمدت، قابل اجرا نیستند.
نباید فراموش کرد که تحت هر شرایطی، هنوز دستیابی به آتشبسی که حاوی عناصری باشد تا همه طرفها بتوانند با معرفی آن به عنوان یک «پیروزی» برای خود میز مذاکره را ترک کنند، امکانپذیر است. از سوی دیگر، در این مرحله، صرفنظر از اینکه جنگ چگونه و چه زمانی به پایان میرسد، میتوان مشاهدات مشخصی را انجام داد.
اصطکاک میان چشمانداز اسرائیل برای تبدیل شدن به یک قدرت هژمونیک در خاورمیانه تجزیهشده به واحدهایکوچک و رویکرد ایالات متحده برای تثبیت سلطه در منطقه از طریق کشورهای موجود و همسو با خط فکری طرفدار آمریکا ــ که به نظر میرسد وزن و اهمیت زیادی در داخل آمریکا، بهویژه در قبال سوریه دارد ــ همچنان ادامه دارد و پیچیدگیهای خاصی را در اقدامات ایالات متحده در منطقه ایجاد میکند. همین اصطکاک را میتوان میان استراتژی اسرائیل برای فروپاشی و تسلیم کامل محور شیعی و تمایل سنتی ایالات متحده برای حفظ توازن در خاورمیانه با تغییر وزن میان جمعیتهای شیعه و سنی بر اساس نیازهای لحظه، مشاهده کرد.
این اختلافنظر از جمله دلایلی است که چرا سایر متحدان ایالات متحده در منطقه، تمایلی به گزینه نابودی ایران به عنوان یک دولت ندارند.
در عین حال، معضل اصلی امپریالیسم آمریکا این است که با توجه به وضعیت کنونی جنگ، استراتژی ترامپ برای خاورمیانه با یک بنبست بزرگ مواجه شده است. این استراتژی، به بیان کلی، به دنبال تبدیل منطقه به یک اجماع بورژوایی تحت هژمونی آمریکا است؛ پناهگاهی برای سرمایهداری که در آن نفوذ چین تا حدی کاهش یافته و ثبات برای سرمایهداران حاصل شود ــ و برعکس، به جهنمی برای استثمار نیروی کار بدل گردد. از این حیث، طرح شرمآور غزه ــ که ترکیه با اشتیاق در آن شرکت کرد ــ یک آزمایش در مقیاس کوچک برای این رویکرد است. طرح نابودی تمام امیدها و مقاومت فلسطینیها و ساخت یک «ریویرای ترامپ» بر ویرانههای آن با سرازیر شدن سرمایه از کشورهای طرفدار آمریکا (در درجه اول کشورهای حوزه خلیج فارس)، زیربنای توصیف تام بارک، سفیر ایالات متحده در آنکارا، از یک «همسویی امتدادیافته از دریای خزر تا مدیترانه» است. تاکید بارک بر اینکه قبرس قلب این همکاری است ــ هنگام تبیین این چشمانداز برای رسانههای یونانی ــ بازتابدهنده یک رویکرد طرفدار آمریکا به صلح سرمایهداری در مثلث ترکیه-یونان-اسرائیل است.
مسأله ایران در چارچوب این استراتژی، برای ایالات متحده از اهمیت درجه اول برخوردار بود. درهمشکستن محور مقاومت، برای تعمیم و گسترش الگویی که بر غزه تحمیل میشد به کل منطقه، کاملاً ضروری بود. دستیابی به موفقیتی چشمگیر در سوریه از طریق جهادیها و ایجاد یک تیم طرفدار آمریکا که تمایل به عادیسازی روابط با اسرائیل داشته باشد، گام بزرگی در این استراتژی به شمار میرفت.
نوبت به ایران رسیده بود. در واقع، راهحل ایدهآل این بود که ایران داوطلبانه به این پروژه صلح آمریکایی بپیوندد. در حقیقت، هرچند کسانی که پویایی و روابط طبقاتی را در نظم سرمایهداری جهانی نادیده میگیرند و در همهجا بلوکها و اتحادهای تزلزلناپذیر میبینند، ممکن است متوجه این موضوع نشده باشند، اما این گزینه آزمایش شد. در نیمه اول سال گذشته، پیش از جنگ دوازدهروزه، تمایل رژیم ایران برای همسو شدن و گردن نهادن به این مسیر ارزیابی شد. اجازه بدهید به مجموعه مقالاتی که پس از آن جنگ در رسانه «soL» منتشر کردیم، استناد کنیم:
«درپایان، گزارش سیانان به نقل از مقامات دولت ترامپ حاکی از پیشنهاد ۳۰ میلیارد دلاری آمریکا، با حمایت مالی کشورهای حوزه خلیج فارس، برای توسعه انرژی هستهای صلحآمیز در ایران است. اقدامات و ابتکارعملها از قبل آغاز شده است؛ یک روز پیش از حملات ایالات متحده به ایران، استیو ویتکوف، فرستاده ویژه آمریکا و شرکای حوزه خلیج فارس، نشستی محرمانه و چند ساعته را در این زمینه برگزار کردند.»
این گزینه امکانپذیر نبود؛ استراتژی کوبنده و ویرانگر اسرائیل دست بالا را پیدا کرد. این واقعیت که اسرائیل به طور یکجانبه جنگ ۱۲ روزه را آغاز نمود و اینکه ایالات متحده در پایان جنگ با حمله به ایران مداخله کرد تا در واقع به جنگ پایان دهد، باید از این زاویه مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد.
در نهایت، مسیر طیشده به جنگی ختم شد که در ۲۸ فوریه آغاز گردید. با این حال، وضعیتِ دوازده روز سپریشده از این جنگ، از هماکنون موانع بسیار دشواری را بر سر راه آینده این استراتژی صلح آمریکایی ایجاد کرده است. احتمال ضعیفِ سرنگونی رژیم ایران در پی این جنگ ــ که در میانمدت بالقوه میتوانست به یک آشتی و همگراییِ جشنگونه در میان متحدان ایالات متحده در منطقه منجر شود ــ با توجه به نگرانیهای جدی درباره خاورمیانهٔ بدون ایران، تعمیق اختلافنظرهایی که با آغاز جنگ بروز کردهاند، و رقابتهای داخلی و منافع متضادی که بار دیگر ثابت کرده مدیریت آنها برای امپریالیسم بسیار دشوار است، غیرواقعبینانه به نظر میرسد.
در سناریویی که ایران پیروز از جنگ خارج شود، بسیار بعید به نظر میرسد که موقعیت کنونی اسرائیل توسط سایر متحدان آن پذیرفته و تحمل گردد.
پایان
