● اگر [موضع هابرماس در دفاع از حمله اسرائیل به غزه] همخوانی با ساخت فکری ایشان دارد؛ در حوادث مشابه معاصر همانند جنگ بالکان و نسلکشی وحشتناک صربها علیه بوسنی و هرزگوین… چرا جناب هابرماس در قامت یک فیلسوف بیانیه محکومیت ندادهاند؟» («نقد مهاجرنیا بر دفاع یورگن هابرماس از جنایات رژیم صهیونیستی در غزه»، تسنیم، ۲۸ آبان ۱۴۰۲).
● «ما دلمان برای از دست دادن این عزیز و سایرعزیزان می سوزد لکن سعادتی از این بالاتر نیست. من بارها گفتهام میدان بوسنی، جنگ اسلام وکفر تنها نیست بلکه از این بالاتر است، دروازه ورود به غرب و اروپا است،آنجا مسألهاش بالاتر از جنگ عراق و ایران است. کسی که برود آنجا و محیط امن خانواده را رها کند، مقامش خیلی بالاتر است. خداوند به او اجر دهد، خداوند به شما هم اجر بدهد. البته دلهای شما ملتهب است. خداوند این داغ را کم کند و اجر به شما عطا کند…» («یادی از اولين شهيد ايرانی در بوسنی+عکس»، تابناک، ۱۴ آبانماه ۱۳۸۹)
***
تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: سایت سوسیالیست جهانی
نویسنده: اولریش ریپرت
۵ ژوئن ۱۹۹۹
چگونه یورگن هابرماس از جنگ بالکان دفاع میکند
هفته نامه مشهور آلمانی «Die Zeit» [در ۲۹ آوریل ۱۹۹۹-عدالت] سه صفحه کامل و یک تیتر را در اختیار یورگن هابرماس فیلسوف مشهور فرانکفورتی قرار داد. هیأت تحریریه به یقین میدانست که اتمام کار برای آن آسان نخواهد بود. هفته ششم جنگ تازه آغاز شده بود. با بمباران در هر شب، تردیدها و پرسشها بیشتر میشد.
صحبت از اهداف بشردوستانه و دفاع از کوزووییها مدتهاست که با واقعیت تلخ جنگ به یاوهگویی تبدیل شده بود. فیشر وزیر امور خارجه و شارپینگ وزیر دفاع به نامناسبترین و احمقانهترین مقایسه بین رژیم بلگراد و آلمان نازی متوسل شدند. این باعث شد که تعداد کمی از مورخان هوشیار انگشت خود را به نشانه هشدار تکان دهند. علاوه بر این، کنفرانس ویژه حزب سبز در شرف آغاز بود.
وضعیت نیاز به یک کارشناس واقعی در اخلاقیات داشت.
پروفسور یورگن هابرماس با تیتر «جانورخویی، انسانیت – جنگی در مرز بین قانون و اخلاق»، در برابر همه شکاکین، برای دفاع از بمباران ناتو گام پیش نهاد..
این به هیچوجه نخستینبار نیست که هابرماس در بحثهای سیاسی دخالت میکند. در گذشته به ندرت یک موضوع اجتماعی وجود داشت که او از بیان موضع خود پیرامون آن خودداری کند. آنچه جدید است این است که او اکنون باشجاعت به عنوان یک تبلیغاتچی برای جنگ عمل میکند. هفت سال پیش، زمانیکه او از بمباران عراق حمایت کرد، هنوز مردد و «دو دل» بود. اکنون، او کاملاً استدلالهای ستاد ناتو را پذیرفته است. «تئوری انتقادی» بمثابه یک تئوری جنگی عمل میکند.
هابرماس نماد دگردیسی سیاسی است که میتوان در بسیاری از کسانی مشاهده کرد که در اواخر دهه ۱۹۶۰ علیه شرایط سیاسی حاکم، و به ویژه علیه جنگ ویتنام اعتراض میکردند. ذکر چند مورد: دانیل کوهن-بندیت خواستار استقرار سریع نیروهای زمینی ناتو در کوزوو است. توماس اشمید، که سالها خواستار تحریم امپراتوری مطبوعاتی اکسل اسپرینگر بود، همین خواست را مطرح میکند. مدتی است که او به عنوان خبرنگار ارشد «Die Welt» (که توسط اسپرینگر منتشر میشود ) لقمه نانی بدست میآورد. برند رابهل، که زمانی در کنار رودی دوچکه رهبر افسانهای دانشجویان [سوسالیست] بود، اکنون استاد «دانشگاه آزاد برلین» است. او با ورقپاره راست «دنیای آزاد» (Freie Welt) مصاحبه میکند و هشدار میدهد که آلمان در حال غرق شدن از خارجیها است. سپس یوشکا فیشر، رادیکال و علاف سابق فرانکفورت را داریم،که اکنون وزیر امور خارجه آلمان است.
گرایشی که این خائنین سیاسی نمایندگی میکنند توسط منابع زیادی تغذیه میشود. یکی اینکه، بسیاری از پسران سرکش آلمان، در طول سالها، وارث شدهاند. همراه با ثروتشان قدرت و وجه اجتماعی آنها افزایش یافته است. همانطور که توماس اشمید زمانی آنرا به درستی بیان کرد، این به «احترام به نهادها» منتهی میشود. این تبدیل، همیشه با دگردیسی ریشهای بحثهای آنها همراه بود، و در اینجا هابرماس نه بندرت تعیینکننده گرایش بود. نقش او در این زمینه مستقیماً از مفاهیم نظری او سرچشمه میگیرد.
اگر کسی بپرسد، «روح انتقادی چگونه میتواند به نقطهای برسد که به یک توجیهگر جدی برای ارتش تبدیل شود؟» شخص موظف است در بررسی سیر تحول این تئوریپرداز «مکتب فرانکفورت» به دنبال پاسخ باشد.
در سال ۱۹۶۴، زمانیکه یورگن هابرماس «کرسی فلسفه و جامعهشناسی» را از ماکس هورکهایمر، رهبر قدیمی «مؤسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت» به دست گرفت، «مکتب فرانکفورت» نقش بزرگی در بحثهای دانشجویی ایفا میکرد. مقاله هورکهایمر در دهه ۱۹۴۰ درباره «دولت استبدادی» باعث بالا رفتن احساسات شد. هورکهایمر نه تنها ارتباط بین فاشیسم و سرمایهداری را نشان داد، بلکه با استالینیسم نیز، که او آنرا «سوسیالیسم دولتی» تعریف کرد، مخالفت کرد. او نسبت به توهمات به پرولتاریا به عنوان «حامل عینی از پیش تعیینشده انقلاب» هشدار داد. بجای آن، هورکهایمر گفت که دگرگونی اجتماعی که «به حکومت پایان میدهد» از «اراده آگاهانه فرد» ناشی میشود.
افکار هورکهایمر درباره «دولت استبدادی»، با مفاهیم آن از «کنش مستقیم»، به شدت بر مفاهیم جنبش دانشجویی ضد-استبدادی تأثیر گذاشت. هابرماس به سرعت با چنین اقداماتی مخالفت کرد و آنها را به عنوان «انقلاب جعلی» محکوم کرد. در مقابل، او همکاری با اتحادیههای کارگری و گروههای دارای «شانس اصلی برای تأثیرگذاری» را، که «به رسانههای جمعی دسترسی» داشتند پیشنهاد کرد. وی بعداً تأکید کرد که پرسش تعیینکننده در تغییر اجتماعی این است که چگونه منافع مختلف توجیه میشوند و مورد بحث قرار میگیرند.
هابرماس در اثر اصلی خود، «تئوری کنش ارتباطی»، بر این «تئوری گفتمان» اجتماعی تأکید میکند. دو «مکانیسم شناخت-هدایت» متمایز وجود دارد: کار انسان، و در همان سطح، اما جدا از آن، زبان. از طریق کار، طبیعت بیرونی تصاحب میشود؛ از طریق زبان انسانها خود را درک میکنند و با هم زندگی خود را سازمان میدهند. واقعیت به دو حوزه تقسیم میشود که هر یک منطق خاص خود را دارد.
اگر در حوزه کار، این منطق از ساختار «فعالیت معقولانه و موفقیتمحور» پیروی کند، در آنصورت در «زمینه کنش ارتباطی» از «هنجارهای توافقی الزامآوری که انتظارات متقابل را پیرامون رفتار تعریف میکنند و حداقل باید توسط دو فرد فعال شناسایی و درک شوند» پیروی میکند. به گفته هابرماس، «چارچوب نهادی یک جامعه» در بر گیرنده «هنجارهایی است که کنش دوجانبه باواسطه زبان را هدایت میکند» به نقل از اصل آلمانی: Habermas, Erkenntis und Interesse ([دانش و منافع انسانی]، فرانکفورت۱۹۷۲)
کریستوف تورکه، مدرس خصوصی فلسفه در دانشگاه کاسل، در مقاله خود «هابرماس، یا اینکه چگونه تئوری انتقادی در جامعه خوب پذیرفته شد» تئوری کنش ارتباطی را «دوگانهانگاری خوب قدیمی» نامید. تورکه روشن میسازد که چه چیز در پشت این «سخنان پیچیده خمیازه آور بظاهر علمی و مملو از اصطلاحات خارجی» نهفته است. «واژهپردازی-حرافی بدون محتوای جامعهشناختی» پرشکوه فقط برای پنهان کردن هسته تئوریک نخنمایی عمل میکند، که میگوید میتوان همه چیز را به طور انتقادی مورد بحث و تفسیر قرار داد، بدون اینکه واقعیت را حتا یک ذره تغییر دهد.
تورکه نتیجه میگیرد که تئوری ارتباط انتقادی هابرماس «نقد حاکمیت را به سطحی میرساند که دیگر لازم نیست از ممنوعیت استخدام شدن توسط دولت یا استعفای اجباری بترسد». در پشت
پرگوییهای دفاع از «محدودیت-زدایی از ارتباطات» – یعنی ارتباط نامحدود – دعوت از همه کس به گفتن هر آنچه که آرزو دارد بگوید پنهان است. مطالبه دمکراتیزه کرده روابط اجتماعی در دست هابرماس به خواست «دموکراتیزه کردن روابط ارتباطی» مبدل میشود.
با حدود ۸۰ برنامه گفتگو در هر هفته در تلویزیون آلمان، و بسیاری از سیاستمداران، مانند شرودر و وزیر امور خارجه او، که سیاست را بنحوی پیش میبرند که گویی یک برنامه گفتگوی دائم است، این تئوریپرداز کلاً وراج به یک فیلسوف بسیار مشهور و بسیار مُد روز تبدیل شده است.
اما اکنون اجازه دهید به توجیه هابرماس برای جنگ بپردازیم.
آنچه در اینجا نیز بیشتر قابل توجه است، این است که واقعیت کاملاً کنار گذاشته شده است. پروفسور به پرسشها درباره منشاء جنگ – دلایل واقعی اینکه چرا ۱۹ کشور ناتو با بمباران بیامانی که از پیشرفتهترین سلاحها استفاده میکند، یک کشور کوچک را به ویرانه تبدیل میکنند و جمعیت را به وحشت میاندازند، علاقهای ندارد. او براختی تبلیغات جنگی را تکرار میکند که بمباران یک «اقدام نظامی تنبیهی علیه یوگسلاوی» است که پس از فروپاشی رامبویه اجتنابناپذیر شد. هدف فرضی آن «تضمین حلوفصل لیبرالی خودمختاری کوزوو در داخل صربستان» است.
این پس از شش هفته از یک جنگ بغایت ددمنشانه، که در آن شالودههای زندگی در صربستان و کوزوو تا حد زیادی ویران شده است، نوشته شده است.
در زمانهای بهتر، هابرماس، با تکیه بر هگل، از شکل و مضمون سخن میگفت و اشاره میکرد که شکلِ یک تحول اجتماعی از مضمون آن منتج میشود و این شکل اساسی است. پس، از شکل ددمنشانه این جنگ درباره اهداف و مضمون آن چه باید استنباط شود؟ اینجا پرفسورِ خوب ساکت میماند.
واقعیت جنگ هر چه بیشتر دروغ بودن تبلیغات را نشان میدهد، پروفسور هابرماس به همان نسبت بحث را به سطح انتزاع کامل ارتقا میدهد – گویی که اصطلاحات انتزاعی دست به سلاح بردهاند. بر اساس «تئوری ارتباطی» وی، جنگافروزان و مخالفان [جنگ] در یک سطح هستند. در چشم او، هر دو پاسیفیست هستند. «پاسیفستهای وجدانی» در یک سو، و «پاسیفیستهای حقوقی» در سوی دیگر. و هر دو میتوانند استدلالهای خوبی را ارائه دهند. «پاسفیستهای حقوقی» به سمت حقوق بینالملل گرایش دارند و جنگ را محکوم میکنند، زیرا جنگ با قوانین بینالمللی مغایرت دارد، همانطور که با نهی جنگهای تجاوزکارانه در قانون اساسی مغایرت دارد. «پاسیفیستهای وجدانی» حقوق بشر را نقطه شروع خود قرار داده و به جنگ بمثابه یک مداخله بشردوستانه برای «جلوگیری از جنایت علیه بشریت» مشروعیت می بخشند.
سپس بحث اصلی او مطرح میشود: «پاسیفیسم حقوقی» (در اینجا هابرماس از اصطلاح انگلیسی legal pacifism استفاده میکند) دولت سرخ-سبز آلمان «تبدیل حقوق بینالمللی به حقوق مدنی بینالمللی را در دستورکار قرار میدهد». برای نخستینبار دولت آلمان حقوق بشر را جدی میگیرد. «عضویت مستقیم در انجمنی از شهروندان جهان حتا از اتباع ملی در برابر اقدامات خودسرانه دولت خود آنها محافظت میکند.» جنگ را باید «بمثابه یک مأموریت مسلحانه برای اجرای صلح، با مجوز جامعه بین المللی (حتا بدون حکم سازمان ملل)» درک کرد. این بیانگر «یک گام در مسیر حقوق بینالملل کلاسیک ملتها به سوی قانون جهانوطنی جامعه مدنی جهانی» است».
از این حقهبازی برای پنهان کردن این واقعیت ساده استفاده میشود که یک کشور کوچک توسط ائتلافی از قدرتهای بزرگ امپریالیستی ترور میشود تا یک نوع تحتالحمایه ناتو در کوزوو ایجاد شود.
این تئوریپرداز از ما میخواهد باور کنیم که تروریسم ناتو یک جامعه مدنی جهانی دموکراتیک ایجاد خواهد کرد. اما، در کجا در این مورد با خود شهروندان مشورت شده است؟ شهروندان در کجا با آن موافقت کردهاند؟ آیا صربها نیز به این «جامعه مدنی جهانی» تعلق ندارند؟ استدلالهای این فیلسوف اجتماعی اظهارات یک ژنرال آمریکایی در جنگ ویتنام را به یاد میآورد که آتشزدن یک روستا را با گفتن اینکه برای «نجات» باید نابود شود، توجیه میکرد.
با بمباران در هر شب، ردکردن و عدم اعتماد به این نوع «مداخله بشردوستانه» بیشتر میشود، حتا اگر این مخالفت فزاینده فقط بتواند خود را به شکلی بسیار محدود بیان کند، زیرا آن احزاب و جنبشهای اجتماعی که قبلاً اعتراضات را سازماندهی میکردند، اکنون بخشی از ملتهای متخاصم را تشکیل میدهد.
هابرماس «۱۹ کشور بدون تردید دموکراتیک» ائتلاف ناتو را به عنوان مشروعیت دموکراتیک جنگ ذکر میکند. جوزف لانگ در ۲۰ مه در هفته نامه سوئیسی «Wochenzeitung» نوشت: «حملات هوایی» معیارهای دموکراتیک هابرماس را چنان پایین آورده است که حتا ترکیه به سطح یک «دولت بدون تردید دموکراتیک» ارتقاء یافته است.
تبلیغات جنگی پروفسور هابرماس هیچ فکر جدیدی درباره فاجعهای که در بالکان در حال رخ دادن است ارائه نمیدهد. اما، این واقعیت را روشن میکند که «تئوری انتقادی مکتب فرانکفورت» متعلق به دورهای است که همراه با این جنگ رو به پایان است.
———————-
توضیح عدالت: برای متن بیانیه هابرماس در دفاع از حمله ناتو به بوگسلاوی، به آلمانی و انگلیسی به نشانیهای زیر مراجعه نمایید:
https://www.faculty.umb.edu/gary_zabel/Courses/Phil%20108-08/Habermas.%20Kosovo.html
https://www.neuer-weg.com/alt_archiv/politik/kosovo/habermas.htm
