کسانی که مالک ثروت ملل هستند مراقبند دارایی‌های عظیم خود را ناچیز جلوه دهند، در عین‌حال ویژگی‌های اجتماعی-اقتصادی خوش‌خیم نظمی که در راس آن قرار دارند را برجسته نمایند. عالی‌جنابان حاکم، با لشکرهایی از قانون نویسان و شکل دهندگان به افکار عمومی که در خدمت دارند، کاروان پایان ناپذیری از نمادها، ایماژها، و روایات را برای استتار و مشروعیت بخشیدن به روابط اجتماعی استثمارگرانه موجود بین ۱ درصدی‌ها و ۹۹ درصدی‌ها تولید می‌کنند. به نظر خواهد رسید که جایزه صلح نوبل نقشی تصادفی در همه این‌ها ایفاء می‌کند. با توجه به بهمن تبلیغات طبقاتی و سناریوهای ایدئولوژیک حافظ نظام  که بر سر ما فرو می‌آید، جایزه صلح نوبل چیزی ببش از یک جایزه نیست. اما جایزه پُرآوازه ای، که از موقعیت ممتازی در تدهین شخصیت‌ها برخوردار است.

 

تارنگاشت عدالت – بایگانی دوۀ دوم

منبع: مارکسیسم – لنینیسم امروز
۱۸ اکتبر ۲۰۱۲
نویسنده: مایکل پارنتی
برگردان: ع. سهند

جایزه صلح نوبل برای جنگ

 

کسانی که مالک ثروت ملل هستند مراقبند دارایی‌های عظیم خود را ناچیز جلوه دهند، در عین‌حال ویژگی‌های اجتماعی-اقتصادی خوش‌خیم نظمی که در راس آن قرار دارند را برجسته نمایند.

عالی‌جنابان حاکم، با لشکرهایی از قانون نویسان و شکل دهندگان به افکار عمومی که در خدمت دارند، کاروان پایان ناپذیری از نمادها، ایماژها، و روایات را برای استتار و مشروعیت بخشیدن به روابط اجتماعی استثمارگرانه موجود بین ۱ درصدی‌ها و ۹۹ درصدی‌ها تولید می‌کنند.

به نظر خواهد رسید که جایزه صلح نوبل نقشی تصادفی در همه این‌ها ایفاء می‌کند. با توجه به بهمن تبلیغات طبقاتی و سناریوهای ایدئولوژیک حافظ نظام  که بر سر ما فرو می‌آید، جایزه صلح نوبل چیزی ببش از یک جایزه نیست. اما جایزه پُرآوازه ای، که از موقعیت ممتازی در تدهین شخصیت‌ها برخوردار است [«عدالت»: یکی از «اسرار مقدس» کلیساهای ارتدوکس و کاتولیک، آیین «تدهین» است که با نام های «تأیید» یا «مُهرکردن» نیز خوانده می‌شود].

در اکتبر ۲۰۱۲، کمیته نروژی نوبل (که از جانب پارلمان نروژ منصوب می‌شود)، با همه جدی بودن ظاهری آن جایزه صلج نوبل را به اتحادیۀ اروپایی اعطاء نمود. اجازه بدهید این را تکرار کنم: اتحادیۀ اروپایی با ۲۸ حکومت عضو و با ۵۰۰ میلیون سکنه آن بخاطر «کمک به پیشرفت صلح و آشتی، دموکراسی، و حقوق بشر در اروپا» جایزه دریافت کرد (خود نروژ عضو اتحادیه اروپایی نیست. نروژی‌ها درک درست را داشتند که علیه پیوستن به آن رأی بدهند).

وصیت‌نامه آلفرد نوبل (۱۸۹۵) صراحتاً می‌گوید که جایزه صلح باید «به شخصی که بیش‌ترین یا بهترین کار را برای برادری بین ملت‌ها، برای لغو با کاهش ارتش‌های دایمی و برای برگزاری یا ارتقای کنگره صلح انجام داده است» اعطا گردد.

اتحادیۀ اروپایی یک شخص نیست و برای لغو با کاهش ارتش‌های دایمی یا ارتقای هیچ برنامه صلح کاری نکرده است. اگر جایزه به اتحادیۀ اروپایی کمی خجل کننده به نظر می‌رسید، بی. بی. سی. و دیگر رسانه‌های خبری باب روز با اشاره به «شش دهۀ صلح» و «شصت سال بدون جنگ» که گویا اتحادیۀ اروپایی بدست آورده، به نجات آمدند.

روز بعد، کسی در بی.بی.سی. ارقام را برشمرد و شروع به اعلام این نمود که اتحادیۀ اروپایی «هفتاد سال صلح برای قاره اروپا» آورده است. منظور این تبلیغات‌چی‌ های عاقل احتمالاً چه می‌تواند باشد؟ اتحادیۀ اروپایی که در آغاز «جامعه اقتصادی اروپایی» نامیده می‌شد در سال ۱۹۵۸ تأسیس گردید و در سال ۱۹۹۳، حدود ۲۰ سال پیش تجت نام کنونی آن تشکیل شد.

کمیته نوبل، دریافت کنندگان اروپایی، و رسانه‌های غربی همه جنگ هوایی تمام عیاری را نادیده گرفتند که در قاره اروپا علیه یوگسلاوی براه انداخته شد، علیه یک دموکراسی سوسیالیستی که عمدتاً زندگی خوبی برای ملیت‌های اسلواک گوناگون مهیا کرده بود- چیزی که بسیاری از آن‌ها امروز هنوز به آن شهادت می‌دهند.

اتحادیۀ اروپایی با آن تجاوز مخالفت نکرد. در واقع، شماری از دولت‌های عضو اتحادیۀ اروپایی، از آن‌جمله آلمان و فرانسه، در جنگ ۱۹۹۹ در خاک اروپا عمدتاً بسرکردگی ایالات متحده، پیوستند. ایالات متحده و دیگر نیروهای ناتو، بمدت ۷۸ روز کارخانه‌ها، تأسیسات، نیروگاه‌های برق، خطوط راه آن، پل‌ها، هتل‌ها، آپارتمان‌های مسکونی، مدارس و کارخانه‌های یوگسلاوی را بمباران کردند، هزاران غیرنظامی را کشتند، تماماً به نام عملیات نجات بشردوستانه، تماماً تغذیه شده با داستان‌های غیرمستند درباره «نسل‌کشی» صرب‌ها. تمام این جنگ در خاک اروپا اتفاق افتاد.

یوگسلاوی، همراه با دموکراسی مشارکتی بی‌همتا و  نظام خودگردانی و مالکیت اجتماعی آن، درهم شکسته شد. بجای آن دسته ای از مینی-جمهوری‌های راست‌گرایی ظهور کرد که در آن‌ها همه چیز خصوصی و غیرنظارتی شده، و فقر جای فراوانی را گرفته است. در عین‌حال انحصارات ثروتمند غربی در جایی که زمانی یوگسلاوی بود در وضعیت بسیار خوبی قرار دارند.

اروپا به کنار، دولت‌های عضو اتحادیۀ اروپایی به افغانستان، عراق، لیبی، و جاهای دیگری در آفریقا، خاورمیانه، و آسیای مرکزی، معمولاً تحت قیمومیت ماشین جنگی ایالات متحده، نیرو فرستاده اند.

اما انتظار من چه بود؟ من سال‌هاست که می‌گویم بهترین راه بردن جایزه صلح نوبل براه انداختن جنگ یا حمایت از کسانی است که بجای صلح جنگ براه می‌اندازند. شاید مبالغه باشد، اما نگاهی بیاندازیم.

اجازه بدهید به عقب به سال ۱۹۳۱ برگردیم و با یک برنده بعید نوبل- نیکولاس موری باتلر، رئیس دانشگاه کلمبیا- شروع کنیم. طی جنگ جهانی اول، باتلر علناً همه اساتید دانشگاه را از انتقاد کردن از متحدین جنگ علیه قدرت‌های مرکزی منع می‌کرد. او احساسات ضدجنگ را با فتنه انگیزی و خیانت برابر قرار می‌داد. او همچنین ادعا می‌کرد که «یک پرولتاریای تحصل کرده یک منبع دایمی ناآرامی و خطر برای هر ملتی است.»

باتلر در دهه ۱۹۲۰ یک هوادار آشکار بنیتو موسولینی دیکتاتور فاشیست ایتالیا شد. او چند سال بعد یک ستایش‌گر آلمان نازی شدیداً میلیتاریزه شد. در سال ۱۹۳۳، دو سال پس از دریافت جایزه صلح نوبل، باتلر از سفیر آلمان در ایالات متحده دعوت کرد در کلمبیا در دفاع از هیتلر سخنرانی کند. او تقاضای دانشجویان برای لغو دعوت را رد کرد، ادعا نمود که آن آزادی آکادمیک را نقض خواهد کرد.

جلوتر، به سال ۱۹۷۳ برگردیم، سالی که یکی از مخوف‌ترین جنایتکاران جنگی-هنری کیسینجر- جایزه صلح نوبل دریافت کرد. طی بخش عمده آن دهه، کیسینجر بعنوان معاون رئیس‌جمهور برای امور امنیت ملی و بعنوان وزیر امورخارجه ایالات متحده خدمت کرد، و بر خونریزی بی‌پایان هندوچین و مداخلات بیرحمانه ایالات متحده در آمریکای مرکزی و جاهای دیگر نظارت کرد. از بمباران‌های سراسری تا جوخه‌های مرگ، کیسینجر حضور داشت و بر سر کسانی می‌کوبید که جرأت مقاومت در برابر قدرت ایالات متحده را داشتند. کیسینجر در نوشته‌ها و اظهارات خود مدام از حفظ نفوذ نظامی و سیاسی ایالات متحده در سراسر جهان می‌گفت. اگر کسی واجد شرایط توصیف شده بوسیله آلفرد نوبل برای بردن جایزه نباشد، آن شخص کیسینجر است.

ما به سال ۱۹۷۵ و برنده جایزه صلح نوبل، آندری ساخاروف، سُوگلی مطبوعات آمریکا، یک ناراضی شوروی می‌رسیم که مرتباً در ستایش سرمایه‌داری بزرگ سرود ستایش می‌خواند. ساخاروف جنبش صلح ایالات متحده را بخاطر مخالفت آن با جنگ ویتنام به باد انتقاد گرفت. و شوروی‌ها را متهم می‌کرد که تنها مقصر در مسابقه تسلحاتی هستند و از هر مداخله مسلحانه ایالات متحده در خارج در دفاع از دموکراسی حمایت می‌کرد.

ساخاروف که در غرب بعنوان یک «مدافع حقوق بشر» ستایش می‌شد، هرگز راجع به تجاوزات دهشتناک انجام شده از طرف رژِیم‌های فاشیستی دولت‌های دست نشانده وفادار به ایالات متحده، از آن‌جمله پینوشه در شیلی و سوهارتو در اندونزی، یک کلام نامهربان بزبان نیاورد، و کنایه‌های خود را بسمت فعالین ضد جنگ نشانه می‌گرفت. او مرتباً به کسانی حمله می‌کرد که در غرب مخالف مداخله نظامی سرکوبگرانه ایالات متحده در خارج بودند.

مادر تریسا را نادیده نگیریم. تمام رسانه‌های جهان غرب این بانوی نِق‌نِقو را بعنوان یک قدیسه فداکار ستودند. اما، در واقع او، یک مرتجع بدطینتی بود که با خوشحالی از نابود کردن الهیات رهایی‌بخش و دیگر تحولات مترقی در جهان استقبال می‌کرد.

«بیمارستان‌ها» و «درمانگاه‌ها»ی او  کمی بیشتر از انبار برای انسان‌های در حال مرگ مبتلا به بیمارهای غیرقابل درمانی بود که نهایتاً به مرگ می‌انجامید. او کارزارهایی علیه تنظیم خانواده، طلاق، و سقط‌جنین براه انداخت. او بدون درنگ با ثروتمندان و مرتجعین خوش ‌و‌ بش می‌کرد، اما آنقدر درباره او بعنوان یک شیرزن بهشتی غلو شد که جماعت در اسلو مجبور شد در سال ۱۹۷۹ مدال بزرگ را به او بدهد.

سپس دالایی لاما را داریم که جایزه صلح نوبل در سال ۱۹۸۹ به او داده شد. دالایی لاما طی سال‌ها در فهرست حقوق بگیران «سیا» قرار داشت، آژانسی که مرتکب کشتار علیه کارگران، دهقانان، دانشجوان شورشی و دیگران در کشورهای سراسر جهان شده است. برادر بزر‌گ‌تر او نقش فعالی در یک گروه نیابتی «سیا» داشت. برادر دیگر او با «سیا» یک عملیات جاسوسی انجام داد، که شامل واحدهای چریکی آموزش دیدۀ «سیا» می‌شد که برای دامن زدن به شورش با چتر در داخل تبت فرود آمدند.

دالایی لاما پاسیفیست نبود. او از مداخله نظامی ایالات متحده/ناتو در افغانستان، همچنین از بمباران ۷۸ روزه یوگسلاوی و ویران کردن آن کشور حمایت کرد. تا آنجا که به سال‌های کشتار و تخریب انجام گرفته بدست نیروهای آمریکایی در عراق مربوط می‌شود، دالایی لاما تصمیم نگرفته بود: او در سال ۲۰۰۵ گفت «خیلی زود است که بگوییم خوب است یا بد». در ارتباط با خشونتی که اعضای فرقه او علیه یک فرقه رقیب مرتکب شدند، او نتیجه گرفت که «اگر هدف خوب است، در آن‌صورت متد، حتا اگر در ظاهر از نوع خشن باشد، موجه است.» مانند یک دریافت کننده جایزه نوبل سخن گفته است.

در سال ۲۰۰۹، جماعت در اسلو، با مضحکه کردن خود، جایزه صلح نوبل را به پرزیدنت باراک اوباما داد، در حالی که او بودجه نظامی بی‌سابقه ای را تولید کرد و بر سه یا چهار جنگ و تعدادی عملیات تهاجمی دیگر ریاست نمودف و یکی دو سال بعد با جنگ‌های دیگر در یمن، غرب پاکستان، لیبی، و سوریه (با جنک در شُرف وقوع با ایران) ادامه داد. اوبامای برنده جایزه نوبل با افتخار اسامه بن لادن را-که بدون کم‌ترین مدرکی به مفزمتفکر بودن حملات یازده سپتامبر به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون متهم کرده بود- شکار نمود و به قتل رساند.

شما می‌توانستید ببینید که اوباما تا حدی از جایزه متعجب-و حتا احتمالاً خجلت زده-بود. این فرمانده جوان پهپاد را ببینید که سعی می‌کند نشان دهد که چه جنگجوی سرسختی است، یک روز به تابوت‌های پیچیده در پرچم ادای احترام می‌کند، و روز بعد به جاها و مردمان دیگری حمله می‌کند-اقدامات خشونت‌بار در حمایت از نظم نوین جهانی- که مطمئاً هر ذره آن درخور مدال صلح نوبل است.

احتمالاً بازها و مرتجعین دیگری که نوبل جنگ دربافت کرده اند، برای بررسی وجود دارند. من وانمود نمی‌کنم که راجع به همۀ برندگان جایزه می‌دانم. و چند دریافت کننده شایسته وجود دارند که به خاطر می‌آیند، مانند مارتین لوتر کینگ، لینوس پالینگ، نلسون ماندلا، و داگ هامرشولد.

اجازه بدهید به نکته آغازین بازگردیم: آیا اتحادیۀ اروپایی واقعاً شایسته جایزه است؟ جنیفر برواسی، هنرمند اهل ونکوور آخرین (و بهترین) کلام را گفت: «یک جایزه نوبل برای اتحادیۀ اروپایی؟ این به نظر می‌رسد که نسبتاً بی دردسر و تأیید اقدامات سربُری ریاضتی جاری باشد. اول، گفتند شرکت‌ها مردمند، بعداً گفتند پول آزادی بیان است، اکنون یک سازمان ملت-دولت‌ها که برای از بین بردن حاکمیت ملی بسود منافع طبقات حاکم طراحی شده یک جابزه صلح را دریافت می‌کند. از طرف دیگر، اگر اتحادیۀ اروپایی یک شخص است پس باید بخاطر تحمیل سیاست‌هایی که مستقیماً به سرکوب خشن اعتراضات مسالمت‌آمیز، و به بینوایی و مرگ شهروندان آسیب‌دیده آن می‌انجامند، محاکمه شود.»

بطور خلاصه، جایزه صلح نوبل اغلب هیچ ارتباطی با صلح ندارد و خیلی زیاد به جنگ مربوط می‌شود. جایزه صلح نوبل اغلب از چشم زرسالاری (پلوتوکراسی) غربی به «صلح» نگاه می‌کند.

تنها به این دلیل، ما نباید به هورا کشیدن ملحق شویم.
۱۸ اکتبر ۲۰۱۲

_______________
مایکل پارنتی مؤلف کتاب «چهره امپریالیسم و مفاهیم متضاد» است.
http://www.michaelparenti.org

https://mltoday.com/the-nobel-peace-prize-for-war/