تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

شنبه، ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
منبع: تریبون
نویسنده: جورج اورل
جمعه، ۱۴ دسامبر ۱۹۴۵
برگردان: ع. سهند

روحیه ورزشکاری

 

اکنون که سفر کوتاه‌مدت تیم فوتبال دینامو به پایان رسیده است، می‌توان چیزی را علناً گفت که بسیاری از افراد متفکر، پیش از پیدایش دیناموها، در خلوت خود می‌گفتند؛ و آن این است که ورزش، یک عامل حتمی در ایجاد بدخواهی و دشمنی است و اگر سفرهایی از این دست اصلاً تأثیری بر روابط انگلیس-شوروی داشته باشد، این تأثیر فقط می‌تواند بدتر کردن جزئی این روابط نسبت به گذشته باشد.

حتی روزنامه‌ها هم نتوانسته‌اند این واقعیت را، که دست‌کم دو مسابقه از چهار مسابقه برگزارشده، باعث ایجاد بدخواهی و خصومت شدیدی شد، پنهان کنند. در مسابقه با آرسنال، آن‌طور که یک نفر از حاضران در ورزشگاه به من گفت، یک بازیکن بریتانیایی و یک بازیکن روسی با هم گلاویز شدند و تماشاگران داور را هو کردند. یک نفر دیگر هم به من خبر داد که مسابقه در گلاسگو از همان ابتدا صرفاً یک دعوای دسته‌جمعی بود. و بعد از آن، جنجالی به پا شد که کاملاً با این عصر ملی‌گرایانه ما همخوانی داشت؛ جنجال درباره ترکیب تیم آرسنال. آیا آن‌طور که روس‌ها ادعا می‌کردند، این تیم واقعاً تیم منتخب انگلیس بود، یا آن‌طور که بریتانیایی‌‌ها ادعا می‌کردند صرفاً یک تیم باشگاهی بود؟ و آیا دیناموها تور خود را ناگهان به پایان رساندند تا از بازی با تیم منتخب انگلیس فرار کنند؟ طبق معمول، هر کس، البته نه لزوماً همه، با توجه به گرایش‌های سیاسی خود به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد. من با علاقه متوجه شدم (به عنوان نمونه‌ای از احساسات شرورانه‌ای که فوتبال برمی‌انگیزد) که خبرنگار ورزشی روزنامه روسوفیل «نیوز کرونیکل»، یک موضع ضد-روسی گرفت و اصرار داشت که آرسنال تیم منتخب انگلیس نبوده است. بدون تردید این جنجال سال‌ها در پاورقی کتاب‌های تاریخ بازتاب خواهد داشت. در این میان، پیامد تور تیم دینامو، تا جایی که اصلاً پیامدی داشته است، چیزی جز ایجاد کینه‌توزی جدید در هر دو طرف نبوده است.

چطور می‌توانست غیر از این باشد؟ من همیشه شگفت‌زده می‌شوم وقتی می‌شنوم مردم می‌گویند ورزش بین ملت‌ها حسن‌نیت ایجاد می‌کند، و اینکه اگر مردم عادی جهان بتوانند در میدان فوتبال یا کریکت با یکدیگر دیدار کنند، دیگر تمایلی به رویارویی در میدان جنگ نخواهند داشت. حتی اگر کسی از روی نمونه‌های عینی (برای مثال، بازی‌های المپیک ۱۹۳۶) نمی‌دانست که مسابقات ورزشی بین‌المللی به فوران و طغیان نفرت می‌انجامد، می‌توانست این را از روی اصول کلی نیز استنتاج کند.

تقریباً تمام ورزش‌هایی که امروزه بازی می‌شوند، رقابتی هستند. شما بازی می‌کنید تا برنده شوید، و بازی معنای چندانی ندارد مگر اینکه تمام تلاش خود را برای برنده شدن به کار ببندید. در زمین چمن روستا، جایی که یارکشی می‌کنید و هیچ حسی از تعصب محلی در میان نیست، ممکن است صرفاً برای تفریح و ورزش بازی کنید؛ اما به محض اینکه مسأله اعتبار و آبرو میان می‌آید، به محض اینکه احساس می‌کنید اگر ببازید، شما و یک واحد بزرگ‌تر (تیم یا جامعه) سرافکنده خواهید شد، وحشیانه‌ترین غریزه‌های رقابتی بیدار می‌شوند. هر کسی که حتی در یک مسابقه فوتبال مدرسه‌ای بازی کرده باشد، این را می‌داند. در سطح بین‌المللی، ورزش آشکارا یک شبیه‌سازی‌ جنگ است. اما نکته مهم، رفتار بازیکنان نیست، بلکه طرز فکر تماشاگران است؛ و پشت سر تماشاگران، ملت‌هایی هستند که به خاطر این مسابقات پوچ و مضحک، خود را به مرز جنون و خشم می‌رسانند و به طور جدی باور دارند-دست‌کم برای مدت‌های کوتاهی-که دویدن، پریدن و شوت کردن توپ، آزمون‌هایی برای سنجش فضیلت و برتری ملی است.

حتی یک بازی آرام مانند کریکت، که بیش از قدرت نیازمند ظرافت است، می‌تواند باعث بدخواهی و دشمنی زیادی شود؛ همان‌طور که در جنجال بر سر پرتاب‌های خطِ بدن (بادی‌لاین) و تاکتیک‌های خشن تیم استرالیا در سفر آن به انگلستان در سال ۱۹۲۱ دیدیم. فوتبال، بازی‌ای که در آن همه آسیب می‌بینند و هر ملتی سبک بازی خاص خود را دارد که برای خارجی‌ها ناعادلانه به نظر می‌رسد، به مراتب بدتر است. بدتر از همه، بوکس است. یکی از هولناک‌ترین مناظر جهان، مبارزه بین بوکسورهای سفیدپوست و رنگین‌پوست در مقابل تماشاگرانی از هر دو نژاد است. اما تماشاگران بوکس همیشه منزجرکننده‌اند، به‌ویژه رفتار زنان، من فکر می‌کنم ارتش به آن‌ها اجازه حضور در مسابقات خود را نمی‌دهد. به هر حال، دو یا سه سال پیش، زمانی که نیروهای گارد داخلی و سربازان ارتش منظم یک دوره مسابقات بوکس برگزار می‌کردند، من مأمور نگهبانی در درِ ورودی سالن شدم و دستور داشتم که مانع ورود زنان شوم.

در انگلستان، شیفتگی شدید به ورزش به اندازه کافی بد است، اما احساسات به‌مراتب تندتری در کشورهای جوان برانگیخته می‌شود؛ در جاهایی که بازی‌های ورزشی و ملی‌گرایی، هر دو پدیده‌هایی نوظهور هستند. در کشورهایی مانند هند یا برمه، لازم است در مسابقات فوتبال، برای جلوگیری از هجوم تماشاگران به داخل زمین، خطوط فشرده‌ای از پلیس مستقر شود. من در برمه دیده‌ام که طرفداران یک تیم از سد پلیس گذشتند و در یک لحظه حساس، دروازه‌بان تیم مقابل را مصدوم و زمین‌گیر کردند. نخستین مسابقه بزرگ فوتبال که حدود پانزده سال پیش در اسپانیا برگزار شد، به یک شورش مهارنشدنی انجامید. به محض اینکه احساسات شدید رقابت‌جویی برانگیخته می‌شود، همیشه مفهومِ بازی کردن براساس قوانین از بین می‌رود. مردم می‌خواهند پیروزی یک طرف و تحقیر طرف دیگر را ببینند، و فراموش می‌کنند پیروزی‌ای که با تقلب یا با دخالت تماشاگران به دست آید، بی‌معنی است. تماشاگران حتی زمانی که به صورت فیزیکی دخالت نمی‌کنند، تلاش می‌کنند با تشویق تیم خود و «تضعیف روحیه» بازیکنان حریف با هو کردن و توهین، بر بازی تأثیر بگذارند. ورزش جدی هیچ ارتباطی با بازی جوانمردانه ندارد. ورزش با نفرت، حسادت، خودستایی، نادیده گرفتن تمام قوانین و لذت سادیسمی از تماشای خشونت گره خورده است؛ به عبارت دیگر، ورزش، جنگ منهای گلوله است.

به جای ردیف کردن اراجیف درباره رقابت پاک و سالم در زمین فوتبال و نقش بزرگ بازی‌های المپیک در نزدیک کردن ملت‌ها به یکدیگر، مفیدتر آن است که بررسی کنیم این فرقه مدرنِ پرستشِ ورزش چگونه و چرا پدید آمد. بیش‌تر بازی‌هایی که ما امروزه انجام می‌دهیم ریشه باستانی دارند، اما به نظر نمی‌رسد که در فاصله میان دوران روم باستان تا قرن نوزدهم، ورزش خیلی جدی گرفته شده باشد. حتی در مدارس عمومی انگلستان (مدارس شبانه‌روزی اشرافی)، فرقه بازی‌های ورزشی تا اواخر قرن گذشته آغاز نشده بود. دکتر آرنولد که عموماً به عنوان بنیان‌گذار مدارس عمومی مدرن شناخته می‌شود، به بازی‌ها صرفاً به چشم اتلاف وقت نگاه می‌کرد. سپس، عمدتاً در انگلستان و ایالات متحده، بازی‌های ورزشی به یک فعالیت با پشتوانه مالی سنگین تبدیل شدند؛ فعالیتی که می‌توانست جمعیت عظیم مردم را به خود جلب کند و غریزه‌های وحشیانه را برانگیزد، و این سرایتِ عفونی از کشوری به کشور دیگر گسترش یافت. در این میان، خشن‌ترین و جنگ‌جویانه‌ترین ورزش‌ها، یعنی فوتبال و بوکس، بیش از همه شایع و فراگیر شده‌اند.

جای تردید چندانی نیست که کل این با پیدایش ناسیونالیسم گره خورده است؛ یعنی با این عادت جنون‌آمیز و مدرنی که انسان هویت خود را با واحدهای قدرت بزرگ تعریف کند، و همه‌چیز را از دریچه اعتبار و آبروی رقابتی ‌ببیند. همچنین، بازی‌های سازمان‌یافته بیش‌تر در جوامع شهری امکان شکوفایی دارند؛ یعنی جایی که یک انسان معمولی، یک زندگی بی‌تحرک یا حداقل محدودی دارد، و فرصت زیادی برای کار خلاقانه پیدا نمی‌کند. در یک جامعه روستایی، یک پسر یا مرد جوان بخش زیادی از انرژی مازاد خود را با پیاده‌روی، شنا، برف‌بازی، بالا رفتن از درخت، اسب‌سواری و ورزش‌های مختلفی که با بی‌رحمی نسبت به حیوانات همراه‌اند (مانند ماهی‌گیری، جنگ خروس‌ها و شکار موش با راسو تخلیه می‌کند. اما در یک شهر بزرگ، اگر کسی بخواهد راهی برای تخلیه نیروی جسمانی یا تمایلات سادیسمی خود پیدا کند، باید به فعالیت‌های گروهی روی آورد. بازی‌های ورزشی در لندن و نیویورک جدی گرفته می‌شوند، همان‌طور که در روم و بیزانس جدی گرفته می‌شدند؛ در قرون وسطی نیز بازی‌ها انجام می‌شدند و احتمالاً با خشونت جسمی زیادی هم همراه بودند، اما با سیاست مخلوط نمی‌شدند و عاملی برای نفرت‌های گروهی نبودند

اگر می‌خواستید به مخزن عظیم بدخواهی و دشمنی که در حال حاضر در جهان وجود دارد بیفزایید، کاری مؤثرتر از این نمی‌توانستید بکنید که یک سری مسابقات فوتبال بین یهودیان و اعراب، آلمانی‌ها و چک‌ها، هندی‌ها و بریتانیایی‌ها، روس‌ها و لهستانی‌ها، و ایتالیایی‌ها و یوگسلاو‌ها برگزار کنید؛ به طوری که هر مسابقه توسط جمعیتی صدهزار نفری از تماشاگران هر دو طرف تماشا شود. البته منظور من این نیست که ورزش یکی از دلایل اصلی رقابت‌های بین‌المللی است؛ به باور من، ورزش در ابعاد بزرگ، خود صرفاً پیامد دیگری از همان دلایلی است که ناسیونالیسم را پدید آورده‌اند. با این حال، شما با فرستادن یک تیم یازده نفره که برچسب قهرمانان ملی بر پیشانی دارند برای نبرد با یک تیم رقیب، و با اجازه دادن به این تصور در میان همگان که هر ملتی شکست بخورد «آبرویش خواهد رفت»، قطعاً اوضاع را بدتر می‌کنید.

بنابراین، امیدوارم که ما سفر دیناموها را با فرستادن یک تیم بریتانیایی به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی دنبال نکنیم. اگر ما باید این را انجام دهیم، پس بیایید یک تیم درجه‌دو بفرستیم که شکست خوردنش حتمی باشد و نتوان ادعا کرد که نماینده کل بریتانیاست. در حال حاضر به اندازه کافی دلایل واقعی برای ایجاد دردسر وجود دارد، و نیازی نیست با تشویق مردان جوان به لگد زدن به ساق پای یکدیگر در میان فریادهای تماشاگران خشمگین، به این دردسرها بیفزاییم.

برگفته از: «بنیاد اورول»

https://www.orwellfoundation.com/the-orwell-foundation/orwell/essays-and-other-works/the-sporting-spirit/