تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

شنبه، ۹ خرداد ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: سعيد تركي فاضل
شنبه، ۳۰ مه ۲۰۲۶

درباره پیروزی و شکست در زمان ما

 

کلاوزویتس در کتاب مشهور خود «درباره جنگ»، جنگ سنتی را فراتر از یک نبرد نظامیِ صرف، به عنوان یک ابزار سیاسی بازتعریف کرد؛ او تأکید داشت که معیار پیروزی تنها کنترل قلمرو نیست، بلکه توانایی دولت در تحمیل اراده سیاسی خود است. در خلاصه کردن مفهوم پیروزی و شکست از نظر او می‌توان گفت: «پیروزی، دست‌یابی به هدف سیاسی است، در حالی که شکست، ناکامی در رسیدن به آن است.» به همین ترتیب، هنری کیسینجر نیز در تحلیل خود از جنگ ویتنام بیان کرد: «یک ارتش کلاسیک (منظم) اگر پیروز نشود، بازنده است؛ و یک جنبش مقاومت اگر شکست نخورد، پیروز است.»

از این منظر و در طول تاریخ، ابرقدرت‌های دارای تسلیحات هسته‌ای و فناوری‌های گسترده نظامی، در برابر گروه‌های مقاومتِ کوچک و کم‌تجهیزات شکست خورده و مجبور به عقب‌نشینی از خاک آن‌ها شده‌اند. نمونه‌های متعددی در این زمینه وجود دارد که بارزترین آن‌ها ویتنام، افغانستان، عراق و لبنان است.

معمولاً، ابرقدرت‌ها در آغاز هر جنگی که راه می‌اندازند، اهداف استراتژیک مشخص و روشنی دارند؛ اهدافی مانند تغییر رژیم در کشور هدف، نابود کردن سازمانی که یک تهدید به شمار می‌رود، یا برقرار کردن یک اشغال ارضی گسترده. این در خود، نیازمند یک تلاش نظامی چشمگیر و اجرای سریع برای دستیابی به اهداف اعلام‌شده و اعلام پیروزی قاطع است؛ همان‌طور که در سال ۲۰۰۳ در عراق رخ داد. بر اساس تحلیل هزینه-فایده، هر چیزی کم‌تر از این، یک شکست خردکننده محسوب می‌شود. یک ارتش کلاسیک (منظم) که نماینده یک دولت مستقر و نهادهای رسمی آن است، با توانایی‌اش در دستیابی به یک پیروزی قاطع تعریف می‌شود. ناکامی در دستیابی به این پیروزیِ روشن، شکست تلقی می‌شود؛ چرا که مشروعیت دولت، اعتبار داخلی و بین‌المللی، و قدرت بازدارندگی آن را خدشه‌دار می‌کند.

برای جنبش‌های مقاومت، صرفِ بقا در مراحل اولیه جنگ و تداوم عملیات علیه دشمن، خود یک پیروزی است. چرا که جنگ فرسایشیِ توسط مقاومت، به مرور زمان نیرو می‌گیرد و رشد می‌کند، به‌ویژه اگر بتوان آن را در بلندمدت حفظ کرد. این مزیتِ بلندمدت به نفع طرفِ به لحاظ مادی ضعیف‌تر است که اراده‌ای قوی دارد. مقاومت برای اثبات وجود خود نیازی به یک پیروزی نظامی سنتی ندارد؛ برای ادعای پیروزی کامل، همین کافی است که استوار بماند و توسط ماشین جنگی عظیم در هم شکسته نشود. مقاومت با این کار نشان می‌دهد که اراده ملت‌ها قوی‌تر از نیروی بی‌رحم است، هر قدر هم که آن نیرو ممکن است کوبنده باشد.

در ارتباط با آنچه در بالا گفته شد، تجاوز تحمیل‌شده بر لبنان از سال ۲۰۲۳-۲۰۲۴، یک جنگ نامتقارن است که میان ارتشی که از قوی‌ترین و پیشرفته‌ترین ارتش‌های جهان به شمار می‌رود، در جریان است. ارتش دشمن دارای یک نیروی هوایی بی‌نظیر در غرب آسیا است که حدود ۳۵۰ جنگنده مدرن و رادارگریز، یک نیروی زرهی، شمار عظیمی از نفربرهای زرهی، توپخانه خودکششی، سامانه‌های پدافند هوایی موشکی چندلایه و دیگر دارایی‌های نظامی و توانمندی‌های رزمی را شامل می‌شود.
مهم‌تر از همه، مفهوم «فعال‌سازی قدرت» در دکترین نظامی اسرائیل است؛ که در آن قدرت فقط با تعداد صرفِ دارایی‌های نظامی، قابلیت‌ها و توانمندی‌های رزمی سنجیده نمی‌شود، بلکه با «افزاینده‌های قدرت» ارزیابی می‌گردد. به عنوان نمونه، وجود نیروی هوایی که این حجم و نوع از جنگنده‌ها را در اختیار دارد، توسط هواپیماهای سوخت‌رسان هوایی و هواپیماهای هشدار زودهنگام و فرماندهی «ناخشون/ایتام» پشتیبانی می‌شود؛ این علاوه بر یک شبکه اطلاعاتی نظامی و امنیتی چندلایه در فضا، هوا، زمین و دریا است که با هوش مصنوعی نظامی و ارتشی از منابع انسانی فعال تقویت می‌شود. افزون بر این، جمع‌آوری اطلاعاتی که توسط کشورهای عربی و غربی ارائه می‌شود، و همچنین حمایت نامحدود آمریکا را نیز باید به آن افزود؛ حمایتی که این ارتش را قادر می‌سازد بانک اهداف خود را رصد و تغذیه کند و کارایی رزمی نیروی هوایی را به چندین برابر اندازه واقعی آن در جنگ‌های متعارف برساند.

در مقابل، خودِ زمین از مردمش پشتیبانی می‌کند. این رویارویی نامتقارن توسط رزمندگان مقاومتی پیش برده می‌شود که از دل این خاک روییده‌اند، آن را پناهگاه امن خود ساخته‌اند و بر فراز آن برای تسلط بر هنر رزم آموزش دیده‌اند. آن‌ها آنچه در توان داشتند از نیرو و قابلیت‌های رزمی مجهز به تجهیزات متعارف را آماده کردند، اما در عین حال، به اراده‌ای پولادین برای نبرد و باورهای کربلایی مجهز بودند که عزم، صبر، ایثار، فداکاری، عزت و وفاداری‌شان را بارور می‌ساخت. آن‌ها همچنین از هوش نظامی در تاکتیک‌ها و مانورهای رزمی برخوردار بودند و یک سیستم پیشرفته اطلاعاتی، مراقبتی و شناسایی را بر پایه شناخت و درک دشمن توسعه دادند. این آن‌ها را قادر ساخت تا یک بانک اهداف ایجاد کنند و توانایی هدف قرار دادن دشمن را در تمامی شرایط از طریق فناوری‌های نظامی نوآورانه به دست آورند. آن‌ها پهپادها و وسایل پرنده تجاریِ موجود در بازار را که در اصل برای مصارف غیرنظامی طراحی شده بودند، اصلاح کرده و برای کاربردهای نظامی تطبیق دادند. افزون بر این، آن‌ها یک شبکه ارتباطی پیچیده، توانایی تقویت مستمر خطوط مقدم با نیروی انسانی، و پشتیبانی لجستیکی را در تمامی سطوح به سیستم فرماندهی خود افزودند.

این تجاوز در اصل برای دستیابی به یک هدف سیاسی و راهبردیِ مشترک میان آمریکا و اسرائیل طراحی شده بود: بازترسیم نقشه خاورمیانه در جهت خدمت به اهداف استراتژیک و منافع امنیت ملی آمریکا، و اعطای برتری و کنترل مطلق به اسرائیل برای تحقق رویای توراتی خود یعنی «اسرائیل بزرگ» تحت پوشش «پیمان‌ ابراهیم». هدف این تجاوز آمریکایی-اسرائیلی علیه غرب آسیا، از ایران و عراق تا لبنان و فلسطین، همواره در هم شکستن اراده مقاومت به منظور تحمیل عادی‌سازی روابط و تسلیم بوده و هست.

مقاومت برای شکست دادن دشمن هرگز بر برتری مادی تکیه نکرده است. از آغاز شکل‌گیری تا به امروز، فعالیت آن بر پایه چند رکن اساسی استوار بوده است: پایداری ایدئولوژیک، اراده تزلزل‌ناپذیر، عزم راسخ، صبر و نوآوری. بدون این ارکان، نه اولین آزادسازی در سال ۲۰۰۰ محقق می‌شد و نه پیروزی‌های ژوئیه و اوت ۲۰۰۶ شکل می‌گرفت. در این برهه تاریخی، اهداف تجاوز اسرائیلی-آمریکایی ناگزیر در زیر پای رزمندگان مقاومت که ریشه‌ای عمیق در خاک خود دارند، در هم کوبیده خواهد شد؛ زیر پای همان کسانی که دوره به دوره به جهان نشان می‌دهند که اراده پولادین برای نبرد، تنها نیروی قادر به در هم شکستن استبدادِ فناوری و غلبه بر قدرت آن است، هر قدر هم که این فناوری پیشرفته و قدرتمند باشد.

https://shorturl.at/121LA