آغاز کار انقلابی با گروه‌هايی مسلح که نه یک رهبری سیاسی و نه تجربه پراتیک دارند، چنان است که ما بخواهیم هرمی را از رأس آن بر سطحی مستوی قرار دهیم. بدون وجود شرایط عینی و ذهنی انقلاب و در شرایطی که توده‌ها ناآگاهند، نخستین وظیفه مبارزان انقلابی آگاه کردن و بسیج آن‌هاست و این کار جز با شکیبايی و کوشش فراوان و تن در دادن به مشکلات بسیار امکان‌پذیر نیست. تصور این‌که با «غرش» چند مسلسل و صدای «انفجار» چند بمب در کشور ما در شرایط کنونی توده‌ها به جنبش می‌آیند و به خاطر «خصلت تبلیغی» آن‌ها آگاه می‌شوند، ناشی از بی‌تجربگی، شتاب‌زدگی و عدم آشنايی درست به موازین و قوانین دانش مارکسیستی- لنینيستی است.

 

تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم

منبع: دنيا، نشريه سياسی و تئوريک کميته مرکزی حزب تودۀ ايران، سال سوم، دورۀ سوم، شمارۀ ۱۰، آذر ۱۳۵۵
نویسنده: ا. گويا
گزینش و تایپ: ع. سهند

سخنی چند دربارۀ نتایج شیوۀ «مبارزۀ مسلحانه» در شش سالی که گذشت

 

هدف ما در این مقال بحث در باره نادرستی شیوه مسلحانه مبارزه در شرایط کنونی میهنمان علیه رژیم استبدادی محمدرضا شاه از نظر تئوریک نیست. از این نقطه نظر مکرر این موضوع را در مجله دنیا و نشریات خود مورد بررسی قرار داده ایم. مقصود ما در اینجا بررسی اجمالی شیوه‌ایست که گروه‌هايی چند از مبارزان انقلابی آن را مسلحانه می‌نامند از نظر تجربه و عمل. منظور ما بررسی تأثیر این شیوه در جامعه کنونی ایران در طول مدتی است که به کار بسته شده. به کار بستن این شیوه از حوادث سیاهکل آغاز گریده، از روستا یا «کوه» به شهر آمده و اکنون قصد دارد که هم در شهر و هم در «کوه» به کار خود ادامه دهد. نتایجی که از این بررسی به دست آید نشان خواهد داد که آیا این شیوه مبارزه از لحاظ تئوریک درست است یا نادرست. اگر واقعیات نشان دادند که این شیوه نه تنها به سود جنبش انقلابی خلق‌های میهن ما نیست، بلکه به زیان آن است آن وقت باید در تئوری ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء تجدیدنظر کرد و به دنبال آن‌گونه شیوه‌هايی رفت که در عمل صحت خود را به اثبات می‌رسانند. اصلاح خطاهای تئوریک و بهبود شیوه عمل از طرف مبارزان راستین نشانه صداقت و پاکیزگی درونی آن‌هاست و به هیچ‌وجه زیان به حیثیت و موقعیت آن‌ها نمی‌زند، بلکه وجهه آن‌ها و سازمان‌هایشان را بین توده‌ها بالا می‌برد. برگردیم به اصل مطالب:

از حوادث سیاهکل تا امروز نزدیک به شش سال می‌گذرد. ببینیم ترازنامه عملیات مسلحانه این شش سال از جهات گوناگون چگونه است. جنگاوران مسلح چه تلفاتی داده اند و در مقابل چه تلفاتی به دشمن وارد کرده اند. آیا دیوار ترس و وحشت در جامعه ما در نتیجه کاربست این شیوه فرو ریخته؟ آیا دشمن ناچار به عقب‌نشینی و میدان برای گسترش جنبش بازتر شده؟ آیا این شیوه به مبارزات صنفی توده‌های زحمتکش و مبارزات سیاسی مردم ایران کمک نموده؟ آیا آگاهی سیاسی توده‌ها از راه مبارزه «مسلحانه تبلیغی» فزونی گرفته؟ آیا اقدامات مسلحانه به تشدید تضادهای درونی رژیم کمک کرده؟ آیا این «مبارزه مسلحانه تبلیغی» واقعاً به جنگ توده‌ای علیه رژیم می‌انجامد؟ چه عناصری در این مبارزه شرکت کرده و می‌کنند؟ آیا چنان‌که می‌نویسند «حزب توده موقعیت واقعی خود را در جامعه و جنبش درک نمی‌کند و … به سهم خود برضد نیروهای جدید که می‌بایست رسالت خود را در برابر خلق به عهده بگیرند آسیب می‌رساند» و یا برعکس شیوه مبارزه‌ای که این گروه‌ها به کار بسته اند بسیاری از نیروهايی را که می‌توانستند زیر رهبری حزب تودۀ ایران به جنبش انقلابی ایران، به مبارزه اصولی بپیوندند و فعالانه توده‌ها را آگاه و بسیج کنند یا به دست نابودی می‌سپرند و یا از کار اجتماعی مأیوس و برکنار؟ آیا معتقدان مبارزه مسلحانه ار هر گروه و دسته‌ای «همراه با مبارزه‌ای خونین با اپورتونیسم حزب توده نیز» توانسته اند «مشی حزب توده» را «به عنوان مهم‌ترین مظهر اپورتونیست راست طی سال‌های اخیر …» بر نیروی مبارز آشکار سازند؟ آیا واقعاً بسیج توده‌ها جز از راه مبارزه مسلحانه امکان‌پذیر نیست؟ آیا از تجربیات شش سال مبارزه مسلحانه و آزمون این راه در شرایط کنونی نمی‌توان به این نتیجه رسید که باید در این شیوه تجدیدنظر کرد؟ این‌ها و بسیاری از پرسش‌های دیگر را باید طرح کرد و براساس واقعیات به آن‌ها پاسخ داد تا روشن شود که تئوری «ضرورت مبارزه مسلحانه» و دست زدن به آن به سود جنبش انقلابی زحمتکشان و مردم است یا به زیان آن. ما کوشش می‌کنیم پرسش‌های بالا را درهم بفشریم و خیلی کوتاه بدان‌ها پاسخ دهیم.

ترازنامه عملیات مسلحانه گروه‌های مبارز از نظر تلفات و ضایعات
از ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹ یعنی از واقعه سیاهکل تا امروز درست شش سال می‌گذرد. در این مدت گروه‌های معتقد به مبارزه مسلحانه چه آن‌ها که این مبارزات را به عنوان آغاز مبارزه انقلابی یا به عنوان مرحله‌ای مقدماتی برای رسیدن به مرحله انقلاب می‌نامند، چه آن‌ها که اصولاً هرگونه شیوه مبارزه‌ای جز مسلحانه را بی‌ارزش و بی‌فایده می‌دانند و چه آن‌ها که نام عملیات مسلحانه خود را مبارزه مسلحانه تبلیغی و وسیله‌ای برای جلب توده‌ها به مبارزه انقلابی می‌شمرند و آن را محور اصلی هر گونه مبارزه‌‌ای اعم از سیاسی یا اقتصادی می‌دانند، صدها نفر تلفات جانی داده و شمار بسیاری زندانی. گرچه آمار دقیقی از شهدای فداکار و از جان‌گذشتۀ این گروه‌ها موجود نیست، ولی از مطالعه نشریات این سازمان‌ها دست‌کم به رقم ۶۰۰ نفر شهید و بیش از ۲۰۰۰ اسیر زندانی می‌رسیم. در مقابل تلفات تقریبی دشمن بر پایه آماری که روزنامه‌ها و نشریات علنی و مخفی می‌دهند کمی بیش از ۱۰۰ نفر است. از مقايسه این دو رقم نتیجه می‌شود که در برابر شهادت ۶۰۰ نفر از کادرهای فداکار انقلابی، یک نفر از یک پاسبان ساده گرفته تا یک افسر عالی‌رتبه و عمال ساواک کشته شده است. اگر از نظر کمی و یک محاسبه ساده به این جریان برخورد کنیم معلوم است که ترازنامه عملیات مسلحانه بسیار منفی است. اما اگر از نظر کیفی به این محاسبه نگاه کنیم رقم یک بر شش تبدیل به رقمی چندین برابر  یک بر شش می‌شود، زیرا دشمن صدها هزار نفر از نیروهای گوناگون: از ارتش، پلیس، ژاندارمری، ساواک و غیره در اختیار دارد که در یک چشم به هم زدن می‌تواند (هم‌چنان که توانسته است) جای تلفات خود را پُر کند و اصلاً ککش نگزد. اما سازمان‌های انقلابی با شیوه «مبارزه مسلحانه» برای پر کردن خلاء ۶۰۰ نفر از افراد از جان‌گذشته چه مشکلاتی در پیش دارند و در چه زمانی می‌توانند جای این فدايیان از دست‌رفته را پُر کنند؟ کدام نیروی ذخیره را آماده دارند که بلافاصله وارد میدان نبرد کنند؟ به قول خود این گروه‌ها توده‌های میلیونی مردم هنوز آماده نبرد نیستند، باید آن‌ها را آگاه کرد و سپس سازمان و پرورش داد تا جنبش خصلت توده‌ای بگیرد. خوب اگر چنین است منبع نیروی ذخیره شما یعنی آنجا که شما باید سربازگیری برای مبارزه مسلح موجود خود بکنید کجاست؟ از یک نظر به سن و منشاء طبقاتی این صدها نفر شهید روشن می‌شود که بیش‌تر از بین جوانان روشنفکر و عناصر خرده‌بورژوا و ندرتاً کارگر هستند. این‌گونه جوانان از یک سو پُر از شور و شوق مبارزه و نیرويند و از سوی دیگر نه تجربه سیاسی و سازمانی دارند و نه آگاهی عمیق اجتماعی. آن‌ها به امید رسیدن سریع به نتایجی که به کار بستن شیوه «مبارزه مسلحانه» یعنی مبارزه‌ای که با روحیه ماجراجويی جوانان در آغاز عمر هماهنگی دارد، به این گروه‌ها می‌پیوندند و در نبردی نابرابر به نسبتی که در بالا یاد شد گرانبهاترین چیزی را که می‌توان فدا کرد، یعنی جان خود را فدا می‌کنند و هستی خود را بر باد و به هدر می‌دهند، بدون آن‌که قدمی در راه رسیدن به هدف‌های خویش به پیش رفته باشند. نتیجه این‌که در این جریان بخشی ارزشمند از نیروهايی که می‌توانستند به مبارزه انقلابی با مشی درست و ثمربخش خدمات گرانبهايی کنند از دست رفته اند. درصفحه ۵۳ از نشریه شماره ۲، ۱۹ بهمن (تیرماه ۵۵) مدافع چریک‌های فدايی خلق چنین می‌خوانیم: «تردیدی نیست که دراین مدت عده‌ای از بهترین کادرها به دست دشمن از پا درآمده اند، کادرهايی که حتا اپورتونیست‌ها از دست دادن آنان را ضایعه‌ای برای کل جنبش می‌شمرنند و ظاهراً این «ضایعه» را نیز گناه دیگر برای جنبش مسلحانه می‌شمارند.» چریک‌های فدايی خلق و دیگر گروه‌ها ما را هر چه می‌خواهند بخوانند، با این نام‌گذاری‌ها ما موضع درست خود را تغییر نمی‌دهیم. اما با صراحت کامل می‌گويیم که از دست دادن این کادرها ضایعه‌ای ناگوار برای جنبش و نتیجۀ مستقیم به کار بستن شیوه‌ای نادرست و خطا در مبارزه انقلابی در شرايط مشخص کنونی ايران است. تا اينجا ما به بيان ترازنامه عمليات مسلحانه از نظر تلفات و ضایعات پرداختیم. اینک ببینیم این تلفات سنگین چه تأثیری بر روی دشمن يعنی رژيم استبدادی محمدرضا شاهی گذاشته است. آيا دشمن را حتا به اندازه يک مو از مواضع خود به عقب رانده و میدان برای گسترش جنبش انقلابی گسترده‌تر شده است؟

تأثیر مبارزۀ مسلحانه بر روی رژیم
واقعیت غیرقابل انکار نشان می‌دهد که عملیات مسلحانه این گروه‌ها در شش سال نه تنها در سیاست ترور اختناق رژیم در جامعه ما تغییری به سود خلق پدید نیاورده، بلکه برعکس موجب تشدید ترور و اختناق و هاری و درندگی او شده تا آنجا که تنها بر اساس توهم و خیال باطل، مردم عادی را از ترس این‌که مبادا چریک باشند به گوله می‌بندد و بر شدت عمل خویش که دیگر به اوج خود رسیده می‌افزاید. هیچ‌گاه در ایران فشار رژیم و کنترل او بر روی مردم به درجه امروز نبوده و میدان عمل نیروهای ضدرژیم به این اندازه تنگ و ناهموار نشده است. اگر سابقاً برای کنترل رفت‌و‌آمد و تجمع مردم در یک کوچه و خیابان چهار پلیس، دو مأمور ساواک وجود داشت اکنون شماره آن‌ها دو یا سه برابر شده، نقاط حساس و حتا جاهايی که اصلاً زیر مراقبت نبود، اینک به شدت زیر نظر قرار گرفته است. تردیدی نیست که پیدایش این وضع برای رژیم تا حد معینی ناامنی و ناراحتی فراهم کرده و موجب شده که پول و نفرات بیش‌تری را در خدمت حفاظت و امنیت خود بگیرد. اما این کار برای رژیم چندان دشوار نیست زیرا به قدر کافی پول از فروش خائنانه ثروت‌های ملی و افرادی‌که برای بلعیدن آن حاضر به هر جنایتی هستند، وجود دارد. راست‌ترین جناح‌های دستگاه حاکمه در نتیجه عملیات مسلحانه این گروه‌ها و شخص شاه که می‌خواهد قدرت مطلقه خود را نگه دارد و تحکیم کند، بهانه‌ای به دست آورده اند تا ادامه  و تشدید سیاست اختناق مطلق را برای داخل و خارج از کشور توجیه کنند.

در باره تأثیر عملیات مسلحانه سازمان‌های جانبدار آن بر روی رژیم در نشریه ۱۹ بهمن تئوریک شماره ۳ (مرداد ۵۵) مدافع چريک‌های فدايی خلق چنين می‌خوانيم: «کمک‌آشپزهای ارتش شاهنشاهی جای خود را به “کميته مشترک” نیروهای گاردهای مختلف که به قیمت اجیر کردن ده‌ها هزار نفر نیرو و صرف میلیاردها خرج به وجود آمده اند، دادند.» همین نشریه مدعی است که «ضرورت اعمال خشونت هر چه بیش‌تر ابعاد بی‌سابقه‌ای به دیکتاتوری فردی بخشیده است، این امر تضادها را در درون طبقه حاکم و جناح‌های امپریالیستی تشدید کرده است.»

این ادعا دو بخش دارد که اولی درست و دومی نادرست است. بخش اول قبول این مطلب است که اقدامات مسلحانه «ضرورت اعمال خشونت هر چه بیش‌تر ابعاد بی‌سابقه‌ای به دیکتاتوری فردی بخشیده است»، اما بخش دوم که تشدید تضادها را در درون طبقه حاکمه و جناح‌های امپریالیستی معلول «ضرورت اعمال خشونت هر چه بیش‌تر می‌داند» نادرست است، زیرا تضاد در درو ن هیأت حاکمه و جناح‌های امپریالیست‌ها ناشی از اعمال هر چه بیش‌تر خشونت نسبت به آن گروه‌ها و سازمان‌هايی که دست به مبارزه مسلحانه زده اند نیست، بلکه برعکس آن‌ها در این امر متحد و موافق هستند. هیأت حاکمه و امپریالیست‌ها خود این حکومت دیکتاتوری را به وجود آورده اند و تا زمانی که این حکومت قادر به دفاع و حفظ منافع آن‌ها باشد از آن پشتیبانی می‌کنند. اما تشدید تضاد هم‌اکنون در درون طبقه حاکمه و جناح‌های امپریالیستی و در مواردی با دیکتاتور خودخواه و خودسر و بلند‌پرواز ناشی از برخورد منافع در بین لایه‌هايی  از طبقه حاکمه و هم‌چنین جناح‌های امپریالیستی و موضعی است که دیکتاتور  در برخورد با این اختلافات اختیار می‌کند و یا تضادی است که بین تصمیمات دیکتاتور و منافع بعضی جناح‌ها چه از نظر داخلی و چه خارجی به وجود می‌آید. این نکته را باید گفت که رژیم دیکتاتوری ایران همواره با شدت نسبت به جریان‌های انقلابی خواه پیش یا پس از پیدایش گروه‌های انقلابی مسلح خشونت به کار برده است و پاسخ هر گونه اعتراضی را با زندان و شکنجه و اعدام داده است. مبارزه افشاگرانه عليه رژیم خیلی پیش از ظهور گروه‌های چریکی وجود داشته و نشان دادن چهره کریه رژیم در خارج از کشور محصول ویژه مبارزه مسلحانه گروه‌های چریکی نیست.

این‌که چریک‌های فدايی خلق می‌نویسند: «سرمایه‌داران از خود می‌پرسند: آیا راهی به جز دیکتاتوری خشن شاه برای حفظ سیستم وجود ندارد؟ آیا باید حیات سیستم را فدای خودکامگی شاه و خانواده او کرد؟ جناح‌های ناراضی امپریالیستی با این صداها همراه می‌شوند. آن‌ها می‌پرسند آیا هنگام آن نرسیده تا دیکتاتوری را مانند نگودین دیم و امثال او فدای مصالح خود سازیم.» به فرض آن‌که سرمایه‌داران چنین پرسشی را طرح کنند نه به خاطر مبارزه مسلحانه گروه‌هايی است که شیوه آن‌ها دست زدن به عملیات مسلحانه پراکنده در مقیاس بسیار کوجک است، بلکه همان طور که در بالا گفتیم یکی به خاطر اختلافاتی است که لایه‌هايی از آن‌ها با دیکتاتور بر سر تأمین منافع‌شان پیدا می‌کنند و آزادی عمل ندارند و دیگری پیش‌بینی گروه‌های عاقل‌تری از سرمایه‌داران برای حفظ سیستم سرمایه‌داری در برابر گسترش آینده جنبش توده‌ها و ناخوشنودی عمومی مردم است که بالا رفتن سطح آگاهی و سازمان یافتن آن‌ها به دست سازمان یا سازمان‌های باتجربه که با برنامه‌ای متناسب با اوضاع کشور و جهان امر رهبری را در دست خواهند گرفت و تمام سیستم را به خطر خواهند انداخت. اما هنوز نه توده‌ها آگاهی لازم را دارند، نه متشکل اند و نه حزب یا احزابی نیرومند که هدف آن‌ها واژگون کردن سیستم باشد و بتوانند با شیوه‌هايی متناسب توده‌ها را آگاه کنند، سازمان دهند و به جنبش آورند، وجود دارد. و آن گروه‌ها و سازمان‌هايی هم که وجود دارند دچار تفرقه و نفاقند. تنها سازمانی که بالقوه می‌تواند چنین خطری را با استفاده از تجارب تلخ گذشته و با تکیه به دانش مارکسیسم- لنینيسم و تجارب جنبش جهانی کارگری به وجود آورد، حزب تودۀ ایران، حزب طبقه کارگر ایران است که در شرایط کنونی به دشواری به احیای سازمان‌های خود، فعالیت در میان توده‌های زحمتکش، افشای رژیم و آگاه کردن نیروهای بالقوه انقلابی و ضد‌دیکتاتوری سرگرم و فعلاً به طور عینی ضعیف است.

اما سازمان‌هايی که با عملیات مسلح علیه رژیم به مبارزه پرداخته اند و این شیوه را تا قیام مسلح توده‌ها محور مبارزه می‌دانند و معتقدند که عملیاتشان سرمایه‌داری را به فکر انداخته تا رژیم دیکتاتوری را زیر سؤال قرار دهند و رژیم دیگری را که (لابد نباید ديکتاتوری فردی باشد) بر سر کار بیاورند، فکر نمی‌کنند که سرمایه‌داری آن قدر احمق نیست که در برابر یک جنبش مسلح انقلابی با هدف‌های دمکراتیک یک رژیم مثلاً لیبرال که امکان مبارزه در آن چه مسلح و چه غیرمسلح به مقیاس بزرگی بالا می‌رود، به وجود آورد و دست به خودکشی بزند! این‌گونه بها دادن به عملیات مسلح و این‌گونه نتیجه‌گیری از آن‌ها با منطق جور در نمی‌آید. اگر شما واقعاً خطری جدی برای رژیم باشید، سرمایه‌داری به هیچ‌وجه سد دیکتاتوری را از جلو شما بر نخواهد داشت و میدان عمل شما را که دشمن مسلح سرمایه‌داری هستید گسترش نخواهد داد. نتیجه آن‌که یا شما خطر جدی نیستید و یا آن‌که نتیجه‌گیری شما در باره تغییر رژیم دیکتاتوری فردی اشتباه محض است. باز هم تکرار می‌کنم تغییر دیکتاتوری فردی شاه هنگامی در تاکتیک‌های بورژوازی کمپرادور و جناح‌هايی از امپریالیست‌ها قرار می‌گیرد که خطری جدی را پس از تغییر رژیم دیکتاتوری فردی در مقابل خود نببینند و یا پاره‌ای تغییرات در سیاست داخلی بتوانند لایه‌های قابل توجهی را از نیروهای ضد‌رژیم خنثا کنند و یا در خدمت رژیم نو بگیرند. در هر حال در یک مطلب با شما موافقيم که عملیات شما موجب «اعمال هر چه بیش‌تر خشونت» رژیم دیکتاتوری فردی شده است.

تأثیر مبارزۀ مسلحانه بر روی توده مردم
وقتی از مردم صحبت می‌کنیم به این موضوع توجه داریم که مردم بر حسب موقعیت طبقاتی و درجه آگاهی سیاسی و اجتماعی خویش واکنش‌های گوناگونی در برابر حوادث از خود نشان می‌دهند و تأثیر این حوادث بر روی آن‌ها مختلف و متفاوت است. اگر بگويیم که عملیات مسلحانه گروه‌های مبارز به طور گسترده‌ای در جامعه ایران بازتاب یافته و به قول چریک‌ها موقعیت‌شان «تثبیت» شده و نیز اگر فرض کنیم که داوری‌ها و واکنش‌های لایه‌های کوچکی از طبقات مختلف مردم نمونه‌هايی از افکار عمومی این طبقات است به نتايج زیرین می‌رسیم:
۱- تأثیر عمومی عملیات مسلحانه در خارج از طبقه حاکمه که کم‌و‌بیش از اوضاع ناخوشنودند یکی خوشحالی درونی (چیزی که نمی‌توانند آن را علناً ابراز کنند) و دیگری تأسف از شهادت مبارزانی که با دلاوری می‌جنگند، ولی بدون گرفتن نتیجه‌ای جان خود را تسلیم می‌کنند و تسلیم نمی‌شوند. اما همین مردم بر اساس تجربه زندگی دریافته اند که با نیرويی بسیار کم درگیری با دشمنی که سر تا پا مسلح و براوضاع مسلط است فايده‌ای جز افزودن بر شماره شهدا و در پایان کار شکست و ناکامی ندارد. اکثریت شکننده مردم حتا نمی‌دانند که این رزمندگان سرانجام چه می‌خواهند. آن‌ها از هدف‌های این عملیات آگاه نیستند و فقط از این‌که چند نفری از عُمّال حکومت ظالم محمد‌رضا شاهی کشته شده اند، دلشان از یک سو خنک می‌شود و از سوی دیگر به خاطر شهید شدگان می‌سوزد. اما تأثیر این عملیات بر روی توده‌های طبقه کارگر و زحمتکش که ستون فقرات هر گونه جنبش انقلابی و دمکراتیک هستند، در نتیجه تشدید فشار و کنترل رژیم ترور اختناق بر آن‌ها، به طور عینی منفی است. ممکن است کارگران از کشته شدن یک کارفرمای خونخوار خوشنود شوند، اما از ايجاد دسته‌های مسلح پلیس با اونیفورم تازه در محیط کارخانه‌ها که به طور عمده محصول مستقیم اقدامات گروه‌های چریکی و مانع تازه‌ای در راه مبارزات صنفی آن‌هاست، ناخوشنودند. ترکیب طبقاتی گروه‌های مسلح این مسأله را به خوبی نشان می‌دهد که زحمتکشان ایران آگاهی سیاسی لازم را ندارند و مطلقاً دارای تشکل واقعی نیستند و تنها محل «تشکل» آن‌ها در سندیکاهای زرد دولتی زیر نظر ساواک است. بی‌تأثیری عملیات مسلحانه گروه‌ها در روستا آن قدر روشن است که نیازی به استدلال ندارد. تراژدی سیاهکل و نقش منفی روستايیان در این حادثه و سکوت مطلقی که بر روستای ایران حاکم است خود بهترین گواه است. تنها منبع سربازگیری و محل تأثیر عمليات مسلحانه روشنفکران و لایه کوچکی از خرده‌بورژوازی شهری بوده است. از بین روشنفکران جوان که پر از شور و گرمی و انرژی و پویايی هستند، افرادی بدون آن‌که به علت فقدان تجربه و آگاهی سیاسی قادر به تجزیه و تحلیل اوضاع کشور و تشخیص راه درست مبارزه باشند، به این گروه‌ها می‌پیوندند و با روح ماجراجويی پرورش می‌یابند. برای این‌ها کشتن یک پاسبان و زدن یک بانک و یا ایجاد یک انفجار حکم یک پیروزی بزرگ را دارد و با سرمستی و غروری که از این پیروزی به دست می‌آورند در راه پیروزی‌های بزرگ‌تر از این قبیل جان خود را از دست می‌دهند بدون آن‌که از لحاظ اجتماعی و انقلابی جز از نابود کردن مقداری از نیروهای ذخیره انقلاب، یعنی خودشان، کاری مفید انجام داده باشند. مسلم است که بدون داشتن روح فداکاری، گذشت و دلاوری و آمادگی برای شهادت در راه تحول اجتماعی مبارزه انقلابی پیش نمی‌رود و پیروز نمی‌شود. اما این دلیری و فداکاری هنگامی به درد جنبش انقلابی می‌خورد که در راه وصول به هدف‌های انقلاب طبق برنامه و تاکتیک‌های درست زیر رهبری یک سازمان سیاسی پخته، باتجربه و آزموده، به کار بسته شود وگرنه هر اقدام ماجراجویانه، نسنجیده و شتاب‌زده را هر قدر هم اینجا و آنجا تلفاتی و زیان‌هايی به دشمن وارد کند سرانجام جز ناکامی ثمری ندارد و برای انقلاب زیان‌بخش است. ما قهرمانی، بی‌باکی، استواری و دلاوری آن‌هايی را که با شیوه نادرست مبارزه مسلحانه شهید شده اند، می‌ستايیم، اما شیوه‌هايی را که در شرایط خاص امروز موجب از دست رفتن آت‌ها شده نادرست و مضّر به حال جنبش انقلابی خلق‌های میهن خود می‌دانیم.

تراژدی سیاهکل که محصول نظریه غلط آغاز مبارزه مسلح از روستا و جنگ چریکی از ده بود، اگر به درستی تحلیل می‌شد بایستی نادرستی شیوه مبارزه مسلحانه را در شرایط ویژه کنونی ایران به مبارزان انقلابی نشان می‌داد، اما با کمال تأسف این طور نشد. گناه شکست آن به گردن روستا افتاد، کتاب‌های کسانی مانند میشل دبره و جریان‌های مسلح در آمریکای لاتین به کمک جانبداران راه مسلح رسید و ماجرا از روستا به شهر آمد و عنوان چریک شهری به خود گرفت. نتیجه: شش سال تجربه تلخ که با دادن ششصد نفر قربانی حاصل شد، باز هم به جای این‌که این مبارزان را به خطا بودن تئوری‌هایشان متوجه کند، نزد پاره‌ای از این گروه‌ها اصلاً تاثیر نکرد. آن‌ها هم‌چنان به عملیات ماجراجویانه مسلحانه منفرد خود بدون توجه به نقش توده‌ها در جنبش انقلابی ادامه می‌دهند و پایان کارشان معلوم است: نابودی یا سرخوردگی، اما گروه‌های دیگری که کوشش کردند از تجربیات خود و دیگران نتیجه‌گیری کنند در عین حال که به پاره‌ای از نتایج درست رسیدند تاکنون نتوانسته اند نظر خود را در باره چند مسأله اساسی که از جمله آن‌ها شیوه مبارزه، یعنی مسأله‌ای که ریشه بسیاری از خطاهای گذشته آن‌ها بوده به طور جدی مورد بررسی نقادانه قرار دهند و آن را حل کنند. آن‌ها این مطلب را که بدون جنبش توده‌ای و شرکت توده‌ها در مبارزه راه انقلاب باز نمی‌شود و ارزش شیوه مبازه سیاسی- اقتصادی را برای آگاه کردن و بسیج توده‌ها منتها در کنار «محور اصلی» یعنی مبارزه مسلح پذیرفته اند و یا تجزیه و تحلیل بهتری از اوضاع کشور تشخصیص داده اند که شرایط عینی و ذهنی انقلاب در کشور ما هنوز فراهم نشده، مع‌الوصف باز هم مبارزه مسلحانه را به عنوان «مبارزه مسلحانه تبلیغی» و وسیله‌ای برای تسریع در پدید آمدن شرایط عینی و ذهنی انقلاب محور اصلی مبارزات خود می‌دانند. این گروه‌ها که در تارهای عنکبوت قضاوت‌های ناروا در باره جنبش انقلابی طبقه کارگر و جنبش ملی و ضد‌امپریالیستی مردم ایران به ویژه نقش حزب تودۀ ایران در این جنبش‌ها پیچیده شده اند، تاکنون نتوانسته اند خود را از چنگ پیش‌داوری‌ها رها کنند و دست‌کم ببینند که چگونه احزاب کارگری در شرایط دشوار حکومت‌های فاشیستی نظیر اسپانیا و پرتغال توانستند به توده کارگر راه یابند و آن‌ها را به مبارزات سیاسی اقتصادی بکشانند. این ادعا که گویا عملیات مسلحانه چریک‌ها به کارگران ایران جرأت داده است  تا دست به اعتصاب بزنند به کلی نادرست و ناشی از پُربها دادن به عملیات پراکنده مسلحانه و وجود کوته‌نظری‌های خرده‌بورژوامآبانه است. آنچه زحمتکشان ایران را به جنبش اعتصابی می‌کشاند، دشواری زندگی آن‌هاست که در نتیجه گرانی سرسام‌آور هزینه زندگی مرتباً دشوارتر می‌شود نه زدو‌خوردهای مسلحانه گروه‌هايی که حتا امکان تماس با طبقه کارگر و زحمتکشان ما را جز از راه عملیات «مسلحانه تبلیغی» مطلقاً نفی می‌کنند. مبارزه اعتصابی کارگران چیزی نیست که پس از پیدایش اقدامات مسلحانه به وجود آمده باشد. مبارزه اعتصابی طبقه کارگر ایران سنت تاریخی دارد. طبقه کارگر ایران زیر رهبری سیاسی حزب تودۀ ایران در شورای متحد مرکزی متشکل شده، نبرد کرده و به پیروزی‌هايی ولو نسبی رسیده است. اعتصابات کارگران معلول بهره‌کشی بی‌رحمانه سرمایه‌داری و نیاز عینی کارگران به تأمین حداقل وسايل زنده ماندن است. ما بعد از کودتای ۲۸ مرداد مکرر شاهد اعتصاب‌های کارگری پیش از «ظهور» عملیات مسلحانه بوده ایم. این‌که در سال‌های اخیر ناخوشنودی توده‌های مردم از حکومت دیکتاتوری فزونی یافته حتا در درون طبقه حاکمه نیز نارضايی و اختلاف به چشم می‌خورد، به هیچ‌وجه مربوط به این نیست که در نتیجه ورود «چریک» به میدان «غول افسانه‌ای رژیم در نظر مردم درهم» شکسته و یا این‌که چون «هر روز آوای مسلسلی می‌خروشد و انفجار بمبی شهر را می‌لرزاند مردم جسارت حرف زدن با هم» پیدا کرده اند. فزونی ناخشنودی مردم به علت دشوار شدن شرایط زندگی مادی آن‌ها، به دلیل سلب هرگونه آزادی و پایمال کردن حقوق انسانی آن‌ها، به خاطر جنایت‌های مستمر رژیم فاسد دیکتاتور به منافع ملی آن‌ها، به دلیل فساد هرچه بیش‌تر سازمان‌های دولتی و تسلط رذل‌ترین تفاله‌های جامعه بر جان و مال و ناموس آن‌ها زیر شهپر دیکتاتور خودخواه که خودسری و خودکامگی‌اش به حد جنون رسیده، می‌باشد. باز هم با کمال تأسف باید گفت که شما چریک‌های فدايی خلق که خود را در درون جامعه و دیگران را برون از جامعه، خود را انقلابی جاندار و متحرک و دیگران را «فسیل»، خود را مارکسیست- لنینيست‌های واقعی و دیگران را اپورتونیست مادرزاد می‌خوانید چنان غرق در خرده‌کاری‌های زیان‌آور و تخیلات دور از حقیقت شده اید که از شناخت واقعیت جامعه عاجزید و نه تنها شیوه مبارزه مسلحانه را محور اصلی هر گونه مبارزه‌ای می‌دانید، بلکه خود را محور تمام تحولات و حوادث جامعه می‌شناسید. شما مدعی هستید که «دیگر مردم یکدیگر را “پلیس” و مأمور نمی‌دانند، به هم اعتماد می‌کنند …» و «مردم به جای عقب‌نشینی قدمی به جلوتر می‌گذارند»، «بیش از سال‌های پیش اعتراض‌های توده‌ای و جمعی روی می‌دهد» و از این قبیل ادعاها. و سپس این پرسش را طرح می‌کنید که «این پدیده‌های بی‌سابقه از کجا ناشی شده است؟» و دیگر فرصت جواب به هیچ‌کس نمی‌دهید و خود می‌گويید: «از آنجايی که نیرويی که از میان مردم برخاسته و با آن‌ها پیوند عمیق دارد با شور و فداکاری بی‌سابقه‌ای پیشاپیش مردم با رژیم مبارزه می‌کند.» شما اول این فرض نادرست را که گویا پیش از «ظهور» شما «مردم یکدیگر را» «پلیس و مأمور» می‌دانسته و «به هم اعتماد نمی‌کرده اند» امری واقعی جلوه می‌دهید، در حالی که این حکم به این صورت مطلق غلط است. بله در جامعه‌ای که پلیس بر آن حاکم است درجه مراقبت و احتياط مردم بالا می‌رود و اين هم يک جريان طبيعی است و اکنون هم به ويژه مخالفين رژيم بايد بيش‌تر مراقب و هشيار باشند. و شما مبارزان مسلح نباید تصور کنید که ریشه بی‌اعتمای را کنده اید و می‌توانید طبق حکم خود بدون مراقبت و هشیاری به هر کسی اعتماد کنید. ما نه دچار بدبینی مطلق شما بوده ایم نه دچار خوش‌بینی کنونی شما. زیرا ثمرات تلخ این احکام نادرست را چشیده ایم. نتیجه بدبینی مطلق دست روی هم گذاشتن و عملاً از مبارزه دست کشیدن است، چنان‌که ثمره خوش‌بینی مطلق نیز فراهم کردن امکان برای رخنه کردن مأموران «امنیتی» در سازمان‌های ضد‌رژیم و درهم کوبیدن آن‌ها است.

مطلب را به درازا نکشیم و از موضوع اصلی دور نشویم. تأثیر مبارزه مسلح تبلیغی را در توده‌های مردم به ویژه کارگران بررسی کردیم. ما معتقدیم که علی‌رغم وجود ترور و اختناق کادرهای باتجربه انقلابی می‌توانند و باید به کار توضیحی، افشاگری و سازمان دادن مبارزات کارگری و توده‌ای دست بزنند. چریک‌ها در نشریات خود این‌گونه فعالیت را فقط در ارتباط با مبارزه مسلحانه تجویز می‌کنند و متعقدند که فعالیت‌های نظامی آن‌ها مردم را به مبارزات سیاسی- اقتصادی تشویق می‌کند و بدون این مبارزه محوری مبارزات سیاسی- اقتصادی پدید نمی‌شود و گسترش نمی‌یابد. این همان حکم غلطی است که در بالا آن را رد کردیم. ما به جای این حکم نادرست، این حکم را می‌گذاریم که بدون وجود حزب طبقه کارگر و رهبری آن جنبش انقلابی را نمی‌توان گسترش داد و پیش برد و به هدف‌های انقلابی رسید. مسأله شیوه مبارزه مسلحانه وقتی مطرح می‌شود که شرایط عینی و ذهنی انقلاب فراهم شده باشد و ما در آستانه آن قرار گرفته باشیم. اما بدون یک حزب انقلابی و رهبری آن و بیش از آن‌که توده‌ها را آگاه و در جریان مبارزات روزمره آماده کرده باشیم دست زدن به عملیات مسلحانه را نه تنها مفید نمی‌دانیم، بلکه سدی در راه آگاه کردن و بسیج نمودن توده‌ها در شرایط موجود در کشور می‌شمریم. این اتهام که گویا ما مبارزه تبلیغی و بسیجی توده‌ها را موکول به احیای سازمان‌های حزبی می‌کنیم و به این دلیل به قول چریک‌ها مبارزه را تبدیل به محافل دربسته بحث و درس می‌کنیم فقط می‌تواند ناشی از ناآگاهی از چگونگی فعالیت حزب و شبکه‌های آن باشد. از همان آغاز تشکیل یک حوزه فعالیت در میان توده‌ها، پخش نظرات حزب میان مردم، تقویت پیوندهای حزب با توده‌ها، کوشش در راه ایجاد وحدت عمل با مجموعه جنبش برای هدف‌های مشترک گرادن‌های انقلابی و مبارز، با وجود اختلافات ایدئولوژیکی و پخش نشریات حزبی و تراکت‌ها، در برنامه عمل یک حوزه حزبی ولو دو نفر باشند، قرار می‌گیرد و تنها در جریان این‌گونه فعالیت‌هاست که افراد حزبی پرورش می‌یابند و در عین حال که به خودآموزی تئوریک و پراتیک مشغولند به مبارزه عملی می‌پردازند. اما آغاز کار انقلابی با گروه‌هايی مسلح که نه یک رهبری سیاسی و نه تجربه پراتیک دارند، چنان است که ما بخواهیم هرمی را از رأس آن بر سطحی مستوی قرار دهیم. بدون وجود شرایط عینی و ذهنی انقلاب و در شرایطی که توده‌ها ناآگاهند، نخستین وظیفه مبارزان انقلابی آگاه کردن و بسیج آن‌هاست و این کار جز با شکیبايی و کوشش فراوان و تن در دادن به مشکلات بسیار امکان‌پذیر نیست. تصور این‌که با «غرش» چند مسلسل و صدای «انفجار» چند بمب در کشور ما در شرایط کنونی توده‌ها به جنبش می‌آیند و به خاطر «خصلت تبلیغی» آن‌ها آگاه می‌شوند، ناشی از بی‌تجربگی، شتاب‌زدگی و عدم آشنايی درست به موازین و قوانین دانش مارکسیستی- لنینيستی است.

ما توجه چریک‌های فدايی خلق را به اهمیت مبارزه سیاسی- اقتصادی یک قدم به جلو می‌دانیم و با وجود ناسزاهايی که در نشریات خود نسبت به حزب تودۀ ایران روا می‌دارند چون معتقدیم که عناصر صادق انقلابی در درون آن‌ها وجود دارد، امید داریم با استفاده از تجربه شش سال مبارزه مسلح سرانجام راه درست مبارزه را دریابند و در قضاوت‌های خود چه نسبت به حزب تودۀ ایران و چه شیوه مبارزه و تئوری‌هايی که با واقعیت زندگی جامعه ما تطبیق نمی‌کند، تجدیدنظر نمایند.

پیوند کوتاه: https://tinyurl.com/8np7ecsr