تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
پنجشنبه، ۱۱ تیر ۱۴۰۵
منبع: دنیای جوان
چهارشنبه، ۱ ژوئیه ۲۰۲۶
سرزمین بازندگان

واقعیت این است که در این کشور، وضعیت و کیفیت تیم ملی فوتبال مردان آلمان به معیاری برای سنجش وضعیت و کیفیت کل ملت ارتقا داده میشود. از دیدگاه ماتریالیستی، شخص احتمالاً خواهد گفت که دقیقاً برعکس است، اما روز بعد از فاجعه بوستون، تمایلی چندانی به واکاویهای فلسفی وجود ندارد. آلمان توسط پاراگوئه، ماهی کوچولوی فوتبال حذف شد، و این پرسش نگرانکننده را در رسانههای محلی ایجاد میکند که آیا کشور و تیم فوتبال آن در آستانه تضعیف و افول جایگاه خود نیستند؟
اما پیش از هر چیز، نگاهی کوتاه به ویترین رسانههای جهان: «حذف، حذف، حذف، حذف! جام جهانی تمام شد؛ حداقل برای قهرمانان سال ۲۰۱۴.» («بلیک»، سوئیس) «در یکی از تکاندهندهترین نتایج جام جهانی ۲۰۲۶ تا به اینجا، پاراگوئه آلمان را از گردونه رقابتها حذف کرد.» (یواسآ تودی، آمریکا) «افتضاح ژرمنها!» («گاتزتا دلو اسپورت»، ایتالیا) «دیگر چیزی از آلمان باقی نمانده است؛ حتی در ضربات پنالتی.» («مارکا»، اسپانیا).
این دردناک است. به عنوان مثال، روزنامه «زوددویچه تسایتونگ» مینویسد: «کارمان به جایی رسیده که دیگر حتی در ضربات پنالتی هم حریف کسی نمیشویم. آلمان که روزگاری غول صادرات و ابرقدرت خودروسازی جهان بود، اکنون از نقشه فوتبال دنیا هم حذف میشود.» سردبیر روزنامه «بیلد» نیز دقیقاً همین دیدگاه را بازتاب میدهد؛ این دو رسانه مشخصاً در این زمینه همکلام هستند: «شکست بیرحمانه در جام جهانی مقابل پاراگوئه (۴-۵ در ضربات پنالتی)، عملکرد سرمربی، نوع نگرش و بازی بازیکنان آلمان، همگی نمادی از وضعیت کلی این کشور هستند. ما در بهترین حالت، اکنون دیگر یک کشور درجه دو محسوب میشویم: اقتصاد ما در همه زمینهها یک سقوط آزاد بیسابقه را تجربه میکند؛ ورشکستگیهای روزانه و روند صنعتزدایی. فوتبال آلمان هم اکنون صرفاً نان اعتبار گذشتهاش را میخورد. (…) فرزندان ما آلمان را فقط و فقط به عنوان یک بازنده میشناسند!»
ملتی از بازندگان، به رهبری صدراعظمی که پس از پایان بازی، با یک توئیت عمقِ انکارِ خود از واقعیت را به نمایش گذاشت: «شما با تعهد و روحیه تیمی خود در این جام جهانی، کشورمان را به وجد آوردید. ما به شما افتخار میکنیم.»
عصبانیت روزنامه «بیلد» از این گسستِ کامل و بیخبری محض از حسوحال واقعی مردم، کاملاً قابل درک است. این روزنامه مینویسد: «تیم هیچ جنگندگیای از خود نشان نداد. عملکرد سرمربی متکبرانه و مغرورانه بود؛ بدون هیچ شور و حرارتی. آنها همه غرق در خودپسندی و بیخیالی بودند؛ آینهای تمامنما از جامعه امروز ما. (…) سرمربی تیم ملی نیز درست مانند صدراعظم، درمانده و ناموفق است. یکی میخواست ما را قهرمان جهان کند و دیگری با شعار «چپ تمام شد» کارزار انتخاباتی راه انداخت. اولی را میتوان فوراً اخراج کرد و این باید هرچه زودتر رخ بدهد.» یک پیشگویی تهدیدآمیز: چپ هنوز فرسنگها با پایان کار فاصله دارد، و اگر صدراعظم بالاخره به خودش نیاید [و رفتارش را اصلاح نکند]، او را به پایین خواهیم کشید پیشبینی تهدیدآمیزی است: خیلی مانده است که کار چپ تمام شود، و اگر صدراعظم بالاخره به خودش نیاید، او را پایین خواهیم کشید. در این میان، ناگلزمان در هر صورت باید برود؛ خواستی که «اشپیگل»، «تاگسشائو»، «افاِیزد» و بقیه رسانهها نیز یکصدا بر آن پافشاری میکنند.
