تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم

۷ تیرماه ۱۴۰۳

منبع: شبکه همکاران توسعه بین‌المللی اقتصاد
نویسنده: سمیر امین
۲۷ مه ۲۰۱۳

آپورتونیسم راست در «۱۰ مهر» در این مرحله از حیات خود، زیر استتار سیاست‌های حزب تودۀ ایران در بهار زودگذر آزادی جا گرفته است. ادعاهای ضد-امپریالیستی این گرایش، که عملاً به اذهان مغرض یا کم‌اطلاع دستاویز بدنام کردن چپ واقعاً ضد-امپریالیست را می‌دهد، اخیراً در نوشتار «انتخاب کاندیدای “اصلح”با کدام معیار؟» به شکل رسوایی تکرار شده است. رسوا از این جهت که، آن‌ها در آن شبه-تحلیل برای مردم معیار انتخاب تعیین کرده‌اند، اما از کاربست معیار خود، و اعلام نام نامزد مورد نظر خویش شرمنده مانده‌اند.

این مدعیان، اگر خارج از ظاهرسازی‌ها، کم‌ترین قرابتی با حزب تودۀ ایران داشتند، می‌دانستند که رهبری حزب توده ایران در «بهار آزادی» در نخستین انتخابات ریاست جمهوری در ایران، علی‌رغم حمایت بیت آیت‌الله خمینی و همه نیروهای مذهبی از بنی‌صدر، و حمایت همه لیبرال‌ها و ضدانقلابیون از دریادار مدنی، چگونه براساس معیارهای انقلابی و مردمی خود موضع گرفت، و از مرحوم حبیبی حمایت کرد.

این گرایش، در زمینه اقتصادی با برابر قراردادن مبارزه علیه رژیم ناعادلانه تحریم‌ها، با حمایت از تجارت آزاد به سرکردگی جمهوری خلق چین در «سازمان تجارت جهانی» و در «بریکس»، عملاً به نولیبرال‌ها و  به مشروعیت بخشیدن به توسعه لمپنی و خام‌فروشی یاری می‌رساند.

بازانتشار این مقاله ارزشمند از این جهت می‌توان مفید باشد ‌که جمهوری اسلامی ایران و مصر السیسی، با سیاست‌های اقتصادی یک‌سان، و با سیاست‌های خارجی فعلاً و بخشاً متضاد، بویژه در منطقه خاورمیانه و در ارتباط با محور-مقاومت، در کنار هم در «بریکس» می‌نشینند و عکس دسته‌جمعی می‌گیرند، و رسانه‌های آن‌ها درباره ظهور یک جهان چندقطبی نولیبرالی مبتنی بر تجارت آزاد- بدون تعرفه، عواض بر واردات، بدون سیاست‌های حمایتی از تولیدات داخلی، و بدون یک برنامه ملی برای توسعه درون‌زا، با تکیه بر خصوصی‌سازی یا مولدسازی- و  در شرایطی که دلار و فرهنگ دلاری بر همه جوانب حیات اقتصادی-اجتماعی جوامع آن‌ها فرمان می‌راند، درباره دلارزدایی عربستان سعودی از برخی از مبادلات خارجی آن، قلم‌فرسایی می‌کنند.

***

سرمایه‌داری لیبرالی، سرمایه‌داری مافیایی و توسعه لمپنی: مورد مصر

 

الف- سرمایه‌داری لیبرالی یا سرمایه‌داری مافیایی؟
سرمایه‌داری لیبرالی (یا نئولیبرالی) که بدون هیج گزینه‌ای پیشهاد و تحمیل می‌شود بر مبنای شش اصل قرار دارد که برای همه جوامع در دنیای جهانی‌شده معتبر محسوب می‌شوند.

١- اقتصاد باید بوسیله شرکت‌های خصوصی مدیریت شود زیرا فقط آن‌ها بعنوان بازیگران تابع الزامات رقابت شفاف، عادی رفتار می‌کنند، بعلاوه، این بسود جامعه است، رشد اقتصادی را براساس تخصیص منطقی منابع و پاداش منصفانه به همه عوامل تولید- سرمایه، کار و منابع طبیعی-تضمین می‌کند. براین اساس، اگر دارایی‌های دولتی وجود داشته باشند، میراث تأسف‌بار «سوسیالیسم»، (بنگاه‌های تولیدی، مؤسسات مالی، اراضی شهری و کشاورزی)، باید خصوصی شوند.

٢- بازار کار باید آزاد شود، تعیین حداقل دستمزد (و استدلال قوی برای شاخص‌بندی آن) باید کنار گذاشته شود. قانون کار باید به حداقل استاندارها برای تضمین روابط اخلاقی بین کارفرما و کارگر تنزل یابد. بدین منظور، حقوق سندیکایی باید کنترل شود. سلسله مراتب دستمزد ناشی از مذاکرات فردی و آزاد بین کارفرمایان و کارگران، و همچنین تقسیم درآمد ملی بین درآمدکار و درآمد سرمایه باید پذیرفته شود.

٣- خدمات موسوم به «اجتماعی»- آموزش، بهداشت، یا تأمین آب و برق، مسکن، ترابری و مخابرات- که در گذشته از طرف آژانس‌های عمومی (دولت و مقامات محلی) ارائه می‌شد نیز باید خصوصی شود و تا حد ممکن، هزینه این‌ها نباید از مالیات تأمین شود بلکه باید بر دوش کسانی باشد که از این خدمات استفاده می‌کنند.

۴- عملکرد مالیات باید حداقل لازم برای پوشش دادن به عملکردهای حکومتی (نظم عمومی، بویژه دفاع ملی) باشد، نرخ مالیات باید نسبتاً ملایم باشد، بنحوی که موجب دلسردی ابتکار بخش خصوصی نشود و پاداش آن‌را تضمین کند.

۵- مدیریت اعتبار باید بوسیله منافع خصوصی صورت گیرد، اجازه بدهد برخورد آزاد بین عرضه و تقاضای اعتبار در یک بازار منطقی پولی و مالی شکل بگیرد.

۶- بودجه عمومی باید طوری طراحی شود که متوازن، بدون کسری- به استثنای کسری فرعی و مقطعی- باشد. اگر یک کشور دچار کسری ساختاری به ارث رسیده از گذشته‌‏ای باشد که می‏‌خواهیم میراث آن را انکار کنیم، دولت باید به اصلاحات برای کاهش هر چه سریع‏‌تر میزان کسری مقید شود. در عین‏‌حال کسری بودجه باید از طريق قرض گرفتن از بازار خصوصی سرمایه- داخلی یا خارجی- جبران شود.

این اصول، باید نه تنها در همه کشوهای دنیای جهانی شده، بلکه در روابط بین‌‏المللی، منطقه‏‌ای (بعنوان مثال اتحادیه اروپا) یا جهانی، نیز به اجرا گذاشته شوند. سرمایه خصوصی خارجی باید آزاد باشد حرکت کند و از موقعیت مساوی با سرمایه خصوصی محلی برخوردار باشد.

این اصول رویهم «بنیادگرایی بازار» را تشکیل می‌‏دهند. من در اینجا تناقض این فرضیات و عدم همخوانی این طرح با واقعیت را خاطر نشان خواهم ساخت. بطور بسیار خلاصه این‏‌که بازی آزاد بازار فراگیر است، حتا با فرض افراطی (نه طبق واقعیت) و این‏که وجود رقابت موسوم به شفاف موجب ایجاد توزان بین عرضه و تقاضا (هم‌چنین بهینه اجتماعی) خواهد شد، هرگز با استدلال منطقی به اثبات نرسیده است. بالعکس، استدلال منطقی به این نتیجه می‏‌رسد که نظام از عدم توازن به عدم توازن حرکت می‏‌کند هرگز به توازن نمی‏‌رسد. عدم توازن‌‏های متوالی مورد بحث به این دلیل بوجود می‏‌آیند که این تئوری (که اقتصاد مرسوم را تعریف می‌‏کند) کشمکش‏‌های منافع اجتماعی و ملی را از حوزه بررسی خود حذف می‌‏کند. بعلاوه، این فرصیات یک جهان تخیلی را توصیف می‏‌کنند که با نظام معاصر واقعاً موجود، که بطور عام نظام سرمایه‏‌داری، مالی شده، و انحصارات جهانی است، هیچ ربطی ندارد. این نظام ماندگار نیست و انفجارهای درونی کنونی آن این را نشان می‏‌دهد. من در این‏جا به نوشته‏‌هایم درباره این نقد رادیکال از نظام مورد بحث و تئوری اقتصادی که به آن مشروعیت می‏دهد ارجاع می‏‌دهم.

اصول لیبرالیسم وقتی جهانی بکار بسته شوند در گوشه ‏و‏کنار «جنوب» بغیر از سرمایه‏‌داری مافیایی (‌سرمایه‌داری ساخت‏‌و‏پاختی)، وابسته به دولت کمپرادور، در تقابل با دولت ملی که در یک مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی پایدار گام می‏‌نهد، هیچ چیز دیگری تولید نمی‏‌کنند. این شکل سرمایه‌‏داری ( و شکل دیگری وجود ندارد) نتیجتاً نه توسعه، بلکه توسعه-لمپنی تولید می‏‌کند. مورد مصر، که در زیر بررسی می‌شود، نمونه خوبی بدست می‏دهد.

ب- سرمایه‏‌داری مافیایی، دولت کمپرادور و توسعه لمپنی: مورد مصر (٢٠١٢-١٩٧٠)
از رسیدن سادات به ریاست جمهوری (١٩٧٠) تاکنون، دولت‌‏های متوالی مصر با پشتکار تمام همه اصول پیشنهاد شده از طرف بنیادگرایی لیبرالی را اجرا کرده اند. حاصل آن موضوع تحلیل‏‌های جدی و دقیق با نتیجه‌‏گیری‏‌های زیر بوده است:

١- پروژه ناصریست برای ساختمان یک دولت ملی توسعه‌‏گرا، یک الگو از دولت سرمایه‏‌داری به وجود آورد که سادات همان‏طور که به طرف‏‌های آمریکایی خود گفت، قول داد آن‏‌را نابود کند («من می‏‌خواهم ناصریسم، سوسیالیسم و همه این اراجیف را به دَرک واصل کنم و برای انجام این به حمایت شما احتیاج دارم»، حمایتی که آشکارا بدون محدودیت داده شد). دارایی‏‌های متعلق به دولت- صنعتی، مالی و تجاری، اراضی کشاورزی و شهری یا اراضی بیابانی- «فروخته» شد. به چه کسانی؟ به سرمایه‏‌داران همدست، نزدیک به نظام قدرت: افسران ارشد ارتش، مقامات، تجار ثروتمندی که مجهز به ثروت‏‌های زیبای خود (علاوه بر حمایت سیاسی و مالی اخوان‏‌المسلمین) از تبعید در کشورهای خلیج بازگشتند. اما هم‌چنین به کشورهای «عرب» خلیج و شرکت‏‌های خارجی ایالات متحده و اتحادیه اروپا. به چه قیمت؟ به قیمت‌‏های مسخره ، غیرقابل قیاس با ارزش واقعی دارایی‏‌ها. از این طريق بود که طبقه جدید مصری و خارجی «مالک»ی ساخته شد که کاملاً منطبق با تعریف سرمایه‏‌داری تبانی‏‌گر/مافیایی است (اصطلاح مصری برای آن «راس‏مالی المحاسب» است و همه آن‏را درک می‏‌کنند). برخی نکات:

الف- دارایی داده شده به «ارتش» ماهیت مسؤولیت‏‌هایی را که پیش از آن در بخش‌‏های مشخصی از نظام تولیدی («کارخانه‏‌های ارتش») داشت و آن‏‌ها را بعنوان مؤسسه دولتی مدیریت می‏‌کرد تغییر داد. این قدرت مدیریتی به قدرت مالکان خصوصی مبدل شد. علاوه بر خصوصی‌‏سازی، در مسابقه قدرت‏مندترین افسران مالکیت بسیاری دیگر از دارایی‏‌های دولتی-بنگاه‏‌های تجاری، اراضی حومه‏‌شهر و شهری و بویژه مستغلات و مسکن- را نیز «بدست آوردند».

ب- نظری که این اعمال مصری‏ را «فساد» توصیف می‌‏کند در حوزه اخلاقیات قرار دارد، و بر این تصور است که دادگستری واقعی می‏‌تواند با موفقیت با این نبرد کند. بسیاری در خود چپ بین سرمایه‌‏داری فاسد درخورد محکومیت و یک سرمایه‏‌داری مولد قابل قبول و مطلوب تمایز قائل می‌‏شوند. تنها اقلیت کوچکی درک می‏‌کند موقعی که اصول «لیبرالیسم» بمثابه بنیاد هر سیاست موسوم به «واقع‏‌گرایانه» پذیرفته شود، سرمایه‏‌داری در پیرامون نظام نمی‏‌تواند متفاوت باشد. هیچ بورژوازی وجود ندارد که آن‏طور که بانک جهانی می‏‌خواهد ما باور کنیم، خود را به ابتکار خود ساخته باشد. در پشت آفرینش این ثروت‏‌های عظیم یک دولت کمپرادور فعال وجود دارد.

ج- ثروت‏‌های مصری و خارجی از طريق بدست آوردن دارایی‏‌ها موجود بدون افزودن ظرفیت‏‌های تولیدی، مگر به میزان قابل اغماض، شکل گرفت. «حرکت سرمایه به داخل» (عرب و غیر آن)، به هر حال کم، در این چهارچوب قرار می‏‌گیرد. عملیات با ایجاد گروه‌‏های انحصاری خصوصی که اکنون بر اقتصاد مصر مسلطند، پایان یافت. این از رقابت سالم و شفافی که گفتمان لیبرالی به آن‏‌ها نسبت می‏‌داد بسیار دور بود. بعلاوه، بخش بزرگی از این ثروت عظیم از مستغلات تشکیل می‏‌شود: دهکده‌‏های تعطیلاتی («اسکله‏‌های خصوصی») در سواحل مدیترانه و دریای سرخ، محلات بسته جدید، دارای محافظ (به‏‌شیوه آمریکای لاتین- که پیش از این در مصر سابقه نداشت)، قطعات بیابانی که عمدتاً برای توسعه کشاورزی در نظر گرفته شده‌اند. این مستغلات، پس از آن‏‌که دولت هزینه سرسام‌آور زیرساختی را تأمین کرد که به آن‏‏ ارزش واقعی می‏‌دهد (و این هزینه آشکارا در قیمت فروش زمین منظور نشده است) به مالکان آن‏ که از طريق بازفروش آن سوداگری می‏‌کنند واگذار شد.

٢- قدرت انحصاری سرمایه‏‌داری جدید تبانی‌‏گر بطور سیستماتیک با دسترسی تقریباً انحصاری این میلیاردهای جدید به اعتبار بانکی (از جمله برای «خرید» دارایی‌‏های مورد بحث) تقویت شد.

٣- این مواضع انحصاری با یارانه‏‌های عظیم دولت، بعنوان مثال برای مصرف نفت، گاز طبیعی و برق از طرف صنایعی که خصوصی شده بودند (سیمان، فولاد و آلومینیوم، نساجی و غیره) نیر تقویت شد. اما «بازار آزاد» به این شرکت‌‏ها اجازه داده است قیمت‏‌های خود را برای هم‏‌سطحی با واردات رقابت‏‌کننده افزایش دهند. منطق یارانه عمومی که قیمت‏‌های پایین بخش دولتی را جبران می‏‌کرد به نفع سودهای عظیم انحصارات خصوصی شکسته شده است.

۴- دستمزدهای واقعی برای اکثریت غیرماهر و مهارت‏‌های متوسط تحت تأثیر قوانین بازار آزاد کار و سرکوب شدید اقدام جمعی و سندیکاها بدتر شد. دستمزدهای واقعی اکنون در نرخی بسیار پایین‌‏تر از دیگر کشورهای جنوب، که تولید ناخالص داخلی سرانه آن‌‏ها قابل مقایسه است، قرار دارند. سودهای عظیم انحصارات خصوصی و فقر دست در دست حرکت می‌‏کنند و به گسترش نابرابری در توزیع درآمد می‏‌انجامند.

۵- نابرابری بوسیله یک نظام مالیاتی که اصل مالیات تصاعدی را انکار می‌‏کند مدام تقویت شده است. این مالیات کم برای ثروتمندان و شرکت‌‏ها، که بخاطر اثر آن در حمایت از سرمایه‏‌گذاری مورد ستایش بانک جهانی قرار گرفت صرفاً به سودهای عظیم منجر شده است.

۶- در جریان اجرای این سیاست‏‌ها از طرف دولت، سرمایه‏‌داری کمپرادور/مافیایی به غیر از یک رشد پایین (کم‌تر از ٣ درصد) و نتیجتاً ادامه افزایش بیکاری، چیزی تولید نمی‏‌کند. زمانی‏‌که نرخ [رشد] کمی بهتر شد، بعلت گسترش صنایع استخراجی (نفت و گاز) بعلت انتظار از قیمت‌‏های بهتر، رشد عوارض از کانال سوئز، گردشگری و پول ارسالی کارگران مهاجر از خارج بود.

٧- این سیاست‏‌ها همچنین کاهش بدهی عمومی و کسری موازنه تجارت خارجی را غیرممکن ساخت. این سیاست‏‌ها به ادامه کاهش ارزش پوند مصر، و رشد تحمیلی بدهی عمومی انجامید. این به صندوق بین‌‏المللی پول فرصت داد احترام بیش‌تری برای اصول لیبرالیسم تحمیل نماید.

ج- پاسخ‌‏های فوری
این پاسخ‌‏ها زادۀ تخیل نویسنده این سطور نیست. من صرفاً آن‏‌ها را از اجزاء گوناگون جنبش- نیروهای چپ مرکز ملی دموکراتیک، سندیکاها، سازمان‏های گوناگون جوانان و زنان و غیره- جمع‌‏آوری کرده‌ام. کاری چشم‌گیر و با کیفیت طی بیش از یک‏‌سال از طرف فعالین مسؤول برای فرمول‏‌بندی یک برنامه مشترک جهت پاسخ به نیازهای فوری صورت گرفت. فرمول‏‌بندی آن‏‌ها (که در این‌جا تکرار می‏‌شود) پیش از این، از جمله بوسیله همکار ما احمد النجار منتشر شده است. نکات برجسته عبارتند از:

١- عملیات واگذاری دارایی‏‌های عمومی باید مورد بازبینی‏‌های سیستماتیک قرار گیرند. مطالعات مشخصی- هم‏‌طراز با حسابرسی‏‌های خوب- برای بسیاری از این معاملات وجود دارد و قیمت‌‏های متناسب با ارزش واقعی این دارایی‌‏ها محاسبه شده‌اند. با توجه به این‏‌که «خریداران» این دارایی‏‌ها این قیمت‌‏ها را نپرداخته اند، دارایی واگذار شده باید طبق قانون پس از یک حسابرسی از طرف دادگاه به شرکت‏‌های دولتی منتقل شود که سهم آن برابر خواهد بود با تفاوت بین ارزش واقعی این داریی‌‏ها و آنچه که خریداران پرداختند. این اصل در مورد همه خریداران، چه مصری و چه عرب و خارجی، قابل اجرا است.

٢- حداقل دستمزدها باید به میزان ١٫٢٠٠ پوند مصر در ماه (١۵۵ یورو طبق نرخ کنونی مبادله، برابر با قدرت خرید ۴٠٠ یورو) تعیین شود. این نرخ کم‌‏تر از کشورهای بسیاری است که تولید ناخالص داخلی سرانه آن‏‌ها شبیه مصر است. حداقل دستمزد باید با شاخص‌‏بندی و سندیکاهای مسؤول نظارت بر اجرای آن همراه باشد. حداقل دستمزد همه فعالیت‏‌های بخش‌‏های عمومی و خصوصی را دربر می‌‏گیرد. نظر به این‏‌که بهره‏‌مند شدگان از آزادی قیمت‏‌ها، بخش‏‌های خصوصی که بر اقتصاد مصر سلطه دارند، پیش از این تصمیم گرفته‏‌اند قیمت‏‌های خود را نزدیک‏‌تر به قیمت واردات رقابت کننده تعیین کنند، اقدام می‏‌تواند اجرا شود و میزان سود انحصارات را بدون نابودن کردن توان صنایع کاهش دهد. با در نظر گرفتن حساب‏‌های پس‌‏انداز و قانون مالیاتی جدید که در ادامه نوشتار پیشنهاد خواهد شد، این تغییر تراز حساب‏‌های عمومی را به خطر نخواهد انداخت. پیشنهادات مطرح شده از جانب جنبش‏‌های درگیر، با تصویب حداکثر دستمزد به میزان ١۵ برابر حداقل دستمزد، تقویت خواهد شد.

٣- حقوق کارگران- شرایط اشتغال و از دست دادن اشتغال، شرایط کاری، بیمه بهداشت، بیکاری، بازنشستگی- باید در یک رایزنی سه جانبه (سندیکاها، کارفرمایان، دولت) مورد بحث قرار گیرد. سندیکاهای مستقل که طی مبارزات دهه‌‏های گذشته تشکیل شده‌‏اند باید قانوناً برسمت شناخته شوند، همین‏طور حق اعتصاب (که همیشه در قانون کنونی «غیرقانونی» بوده است). یک بسته «مزایای بقاء» برای بیکاران باید ایجاد شود، مبلغ و شرایط دسترسی و تأمین مالی آن باید تابع مذاکرات بین سندیکاها و دولت باشد.

۴- یارانه‏‌هایی که از طريق بودجه عظیم به انحصارات خصوصی اعطا می‏‌گردند باید لغو شوند. در اینمورد هم مطالعات مشخصی که در این زمینه‌‏ها انجام شده نشان می‌‏دهند که لغو این مزایا بر سوددهی فعالیت‏‌های مربوطه تأثیری نخواهد داشت، بلکه فقط رانت انحصاری آن‏‌ها را کاهش می‏‌دهد.

۵- قانون مالیاتی جدید باید بر مبنای مالیات تصاعدی از افراد اجرا شود. نرخ مالیات بر سود بنگاه‌‏هایی که بیش از ٢٠ کارگر دارند باید به ٢۵ درصد افزایش یابد. معافیت‏‌های مالیاتی که با دست‏‌و‏دلبازی افراطی به انحصارات عربی و خارجی اعطا شده باید لغو شوند. مالیات بنگاه‏‌های کوچک و متوسط، که اکنون اغلب سنگین‏‌تر است باید کاهش یابد. نرخ پیشنهادی برای دهک‌‏های بالاتر درآمد شخصی-٣۵ درصد- نیز در مقایسه با نرخ‌‏های بین‏‌المللی پایین است.

۶- محاسبه دقیقی که صورت گرفت نشان می‏‌دهد که همه این اقدامات پیشنهاد شده در بندهای ۴ و ۵ نه تنها می‏‌توانند کسری بودجه کنونی دولت (٢٠١٠-٢٠٠٩) را برطرف کنند، بلکه مازادی نیز تأمین خواهند کرد. این مازاد می‏‌تواند برای افزایش بودجه آموزش، بهداشت، یارانه مسکن مردمی بکار گرفته شود. بازسازی بخش اجتماعی عمومی در این عرصه‌‏ها هیج اقدام تبعیضی علیه فعالیت‏‌های ماهیتاً مشابه بخش خصوصی تحمیل نخواهد کرد.

٧- اعتبار باید تحت کنترل بانک مرکزی قرار گیرد. تسهیلات اسراف‌آمیزی که به انحصارات اعطا شده باید بسود گسترش اعتبار به بنگاه‌‏های کوچک موجود یا بنگاه‌ه‏ای کوچکی که باید در این چشم‌انداز بوجود آیند، لغو شود. مطالعات مشخصی در این زمینه‌‏ها-صنابع دستی، صنعت، حمل‏و‏نقل و خدمات- انجام شده است. نشان داده شده است کاندیداهایی وجود دارند که در جهت ایجاد کسب‏‌و‏کار و اشتغال (بویژه برای فارغ‌‏التحصیلان بیکار) گام بردارند.

٨- برنامه‏‌های ارائه شده از جانب اجزاء جنبش، در ارتباط با مسئله دهقانی کم‌‏تر روشن هستند. علت این است که جنبش مقاومت در مقابل مصادره کشاورزان کوچک که با پذیرش سیاست جاری «مدرنیزاسیون» بانک جهانی شتاب گرفت، پراکنده است و هرگز از دغدغه‏‌های روستا فراتر نرفت-بویژه به ‏علت سرکوب شدید و عدم رسمیت قانونی آن.

خواست کنونی جنبش- باید اذعان کرد عمدتاً شهری- صرفاً تصویب قوانینی است که تخلیه دهقانان مستأجری را که نمی‏‌توانند اجاره‏‌های هنگفتی را که به گردن آن‏‌هاست بپردازند و مصادره خرده مالکان بدهکار را دشوارتر کند. بویژه بازگشت قانونی را پیشنهاد می‌‏کند که حداکثر اجاره را تعیین می‏‌کرد (اجاره‌‏ها بعداً از طريق تغییر قوانین متوالی که در اصلاحات ارضی تجدید نظر کرد آزاد شد). اما این باید فراتر برود. سازمان‌‏های دهقانی مترقی طرح‌‏های مشخصی را تهیه کرده‌اند و خواهان تضمین توسعه خرده دهقانان شده اند: شیوه‌های آبیاری پیشرفته (قطره ای و غیره)، گزینش کشت‏‌های غنی و فزون‌گر (سبزیجات و میوه‏‌ها)، حذف کنترل انحصاری بالادستی از طرف دلالان بر تولید، حذف قدرت انحصاری پایین دستی از طريق ایجاد تعاونی‏‌های بازاریابی همراه با تعاونی‌های مصرف. اما یک ارتباط قوی بین این سازمان‏‌های دهقانی و خرده دهقانان درگیر، هنوز ایجاد نشده است. قانونی شدن سازمان‌‏های دهقانی، فدراسیون آن‌‏ها در سطوح محلی و ملی پیشرفت در این جهت را تسهیل خواهد کرد.

٩- برنامه عمل طرح شده در بندهای بالا مطمئناً موجب آغاز مجدد رشد اقتصادی سالم و پایدار خواهد شد. جدل مطرح شده از طرف منتقدین لیبرال- که هر امید به ورود جدید سرمایه از منابع خارجی را از بین خواهد برد- درست نیست. تجریه مصر و دیگر کشورها، بویژه در آفریقا، که موافقت نموده‌‏اند کاملاً ملزمات لیبرالیسم را بپذیرند و ایجاد یک پروژه اصیل توسعه از طرف خود را طرد کرده‌اند نشان می‏‌دهد که این کشورها برغم گشایش کنترل نشدنی آن‏‌ها (و دقیقاً به این دلیل) سرمایه خارجی را «جذب نمی‏‌کنند». در آن‏‌صورت سرمایه خارجی صرفاً عملیات تاخت‏‌و‏تاز به منابع کشورهای مربوطه را، با حمایت دولت و همدستی سرمایه‏‌داری کمپرادور پیش می‏‌برد. در نقطه مقابل، کشورهای درحال ظهوری که فعالانه یک پروژه توسعه ملی را به اجرا گذاشته‌اند فرصت‏‌های واقعی در اختیار سرمایه‌‏گذار خارجی برای قبول درگیری در این پروژه‌‏های ملی، و پذیرش محدودیت‌‏های تحمیل شده بر آن‏‌ها از طرف دولت‏‌ها و همچنین تعدیل سودهای خود به نرخ‌‏های منطقی، قرار می‏‌دهند.

١٠- دولت در قاهره، منحصراً متشکل از اخوان‏‌المسلمینِ برگزیده بوسیله پرزیدنت مرسی، فوراً پیروی بدون قید‏و‏شرط خود را از همه اصول لیبرالیسم اعلام کرده است، و گام‏‌هایی برای تسریع اجرای آن‏‌ها برداشته است، و با این هدف همه ابزار سرکوب به ارث‏‌برده از رژیم سابق را بکار گرفته است. ساخت‏‌و‏پاخت دولت و سرمایه‌‏داری کمپرادور ادامه می‏‌یابد! آگاهی مردمی از این‌‏که تغییری صورت نگرفته، همان‏طور که موفقیت تظاهرات مردمی ١٢ و ١٩ اکتبر نشان داد، در حال رشد است. جنبش ادامه دارد! مردم در خیابان‏‌ها می‏‌گویند: «انقلاب رژیم را تغییر نداده است، اما مردم را تغییر داده است».

١١- برنامه مطالبات فوری که من در این‌جا خطوط اصلی آن را نشان دادم در ارتباط با چالش اقتصادی و اجتماعی است. البته، جنبش جوانب سیاسی آن‌را نیز مورد بحث قرار می‌دهد: قانون اساسی نوشته شده، حقوق دموکراتیک و اجتماعی، «دولت شهروندی» (دولة المواطنة) مورد مطالبه در تقابل با دولت مذهبی پیشنهادی (دولة جماعة اسلامیة). این موضوعات در اینجا بررسی نشدند.

(تهیه شده بوسیله سمیر امین در اکتبر ٢٠١٢)

http://www.networkideas.org/focus/may2013/Liberal_Capitalism.pdf