«با اعلام آتش بس (که میتواند بسیار موقت باشد) مردمی که به چنین نسخهای دل بسته بودند، احتمالا ناامیدتر از همیشه هستند. یک تصمیم دونالد ترامپ «پیروزی» را از کف ربوده و جشن آن را فعلا به تاخیر انداخته است. پس، لعنت به دونالد ترامپ! این توهم در سالهای اخیر در ایران به سرعت گسترش یافت. بانی آن جناح راست افراطی سلطنتطلب بود که از هر وسیلهای استفاده کرد و به آن دامن زد. راست افراطی سلطنت طلب در دامن زدن به این توهم، آنچه را که مردم میخواهند نمیخواست. این تفکر استراتژی سیاسی آنها را تشکیل میداد و میدهد. برای آنها تنها راهحل به شمار میرود. همچنان و با حرارت دنبالش خواهند کرد. راست افراطی سلطنتطلب به خوبی میداند در هر شق محتمل دیگری از تغییر در ایران کمترین شانس را خواهد داشت. مطلوبترین و عملیترین شانس آنها برای رسیدن به قدرت، در پناه بمبها و هواپیماهای آمریکایی – اسرائیلی بوده و خواهد بود. آنها مردان و زنان مبارز ِ میدان جنبشهای کارگری و مردمان زحمتکش نیستند.» («میتوانیم! (در ضرورت لایروبی یک سم مهلک)»، ف. تابان، اخبار روز، ۴ تیر ۱۴۰۴).
***
«تلاش آنلاین»
مرداد ۱۳۸۷
گفتگو با داریوش همایون
صلحی در خدمت دمکراسی
نگاهی به طرح پیشنهادی سهراب مبشری
داریوش همایون: «این پیشنهاد یکی دیگر از نشانههای سرزندگی و شهامت در سازمان فدائیان ایران (اکثریت) است. هم اولویتها در آن به درستی آمده است، هم گشاده نظری لازم در آن دیده میشود. این دشمنی با امریکا و اسرائیل بسیاری از چپگرایان را بی آنکه بخواهند به رو بیاورند همچنان مانند سه دهه پیش دنبالهروان حزب اللهیها نگهداشته است. ما به عنوان ایرانی چه گرفتاری با اسرائیل یا آمریکا داریم؟ تا پیش از این انقلاب اسرائیل بهترین دوست ما در منطقه و آمریکا کارآمدترین سپر ما دربرابر تهدید همیشگی شوروی بود ــ هردو هم البته به ملاحظات مربوط به خودشان که حق و وظیفه هر دولتی است. فلسطینیها چه گلی به سر ما زدهاند که میباید مصالح ملی خود را فدایشان کنیم؟ با جبهه جمهوری اسلامی و حماس و حزبالله و حافظ اسد و مقتدا صدر و هوگو چاوز به کجا میتوان رسید؟»
تلاش ــ آقای همایون توضیحات شما را در باره ناوگروه های ایالات متحده آمریکا که در آبهای جنوب ایران مستقر شدهاند در مصاحبهای با آقای مهری شنیدیم. اما به نظر میرسد چنین نیروی هولناکی تأثیری بر حکومت اسلامی نداشته است و دائماً برطبل تحریک میکوبد. تاکنون وضعیت وخیم عراق و گرفتاریهای فزاینده آمریکا و همچنین خطر از دست رفتن کامل شیرازه امور در منطقه ــ در صورت به وجود آمدن یک کانون آتش دیگر ــ تصور وقوع حمله به ایران را کمرنگ میکرد. آیا نشانههائی وجود دارد که حمله به ایران را امری محتمل بنمایند؟
داریوش همایون ــ در این تردید نیست که امریکا دستیابی جمهوری اسلامی را به بمب اتمی تحمل نخواهد کرد و هشدار معاون رئیس جمهوری امریکا را که همه گزیدار option ها روی میز است می باید جدی گرفت. امریکائیان یک جنگ روانی به راه انداخته اند و امیدوارند که عامل ترس درکنار وسائل فشار دیگر، رژیم اسلامی را وادار به پذیرش قطعنامه شورای امنیت سازد. ولی آنها بلوف نمی زنند. گرفتاری امریکا در عراق هرچه باشد با بمب اتمی آخوند ها به مراتب بیشتر خواهد شد. دست آنها نیز چندان تهی نیست. حمله به ایران اساسا با نیرو های هوائی و دریائی صورت خواهد گرفت و گماشتن یک دریاسالار به فرماندهی نیرو های امریکائی در خلیچ فارس درست به همین دلیل بوده است. از نظر سیاسی نیز امریکائیان قوی تر از گذشته اند و قدرت های اروپائی و جهان عرب را در مخالفت با جمهوری اسلامی با خود دارند.
اگر قطار ترمز بریده برنامه سلاح اتمی همچنان در مسیر دیوانگی پیش برود احتمال حملات گستره به آماج های مهم در ایران افزایش خواهد یافت. با اینهمه خوشبختانه هنوز وقت باقی است. سخت تر شدن تحریم ها و پا درمیانی اروپائیان، با امتیازاتی که عرضه می کننذ و هراسی که در پاره ای محافل حکومتی احساس می شود شاید بتواند بالا ترین مقامات را برسر عقل آورد که اگر غم کشور را ندارند دست کم در غم خود باشند.
تلاش ــ حکومت اسلامی در پی چیست؟ به زانو درآوردن آمریکا در منطقه، دستیابی به سلاح اتمی و از این طریق «مصونیت» دائمی خود؟ و یا هردو اینها به منظور ترفیع مقام به رهبری نیروهای اسلامی در منطقه و جهان؟
داریوش همایون ــ از مردانی با سطح فرهنگی روضه خوانان و سینه زنان به خوبی بر می آید که بخواهند امریکا را به زانو در آورند یا با مذهبی که سرتاسرش را با بد ترین خرافات پوشانده اند در اندیشه تسلط بر جهان اسلام باشند. همه جنبش های اسلامگرا Islamist از جمله سنیان درپی فرمانروائی بر جهان اسلام و سپس سراسر جهان بهر وسیله هستند. رویای تجدید ۱۴۰۰ سال پیش آنها را گرفته است و آخوندها در ایران و بن لادن در کوه های مرز افغانستان و پاکستان راه را نشان داده اند. بمب اتمی مسلما به ماندگاری یک دیکتاتوری کمک می کند ولی برای نگهداشتن رژیمی که با آرزو های بلند و گذران روزانه یک جمعیت هفتاد میلیونی در جنگ است بس نیست. بر همه ملاحظاتی که شمردید می باید نیاز به نشان دادن یک دستاورد را افزود. آنها جز بمب چه دارند که در نامه سیاه خود ثبت کنند؟
تلاش ــ نیروهای حکومتی که باکی از حمله نظامی به خاک ایران ندارند، از چه پیامدهائی ـ در صورت وقوع آن ـ غافلند؟
داریوش همایون ــ باک از حمله نظامی هست و از بسیاری پیامد هایش نیز غافل نیستند ولی در ارزیابی قدرت خود و ضعف امریکا اشتباه می کنند. اگر به سخنان مسئولان رژیم توجه کنیم تکیه آنها همه بر آسیب هائی است که به امریکا خواهد خورد در حالی که وظیفه ما رساندن خودمان به بالا ترین سطح جهانی است و نه آسیب زدن به دیگران. گیریم امریکا هزاران کشته و میلیارد ها دلار از دست داد، ما چه به دست خواهیم آورد؟
تلاش ــ اخیراً لیستی از سوی نیروهای مبارز داخلی منتشر شده که در آن پیش بینی می شود؛ در صورت حمله به ایران، کدام مناطق استراتژیک، کدام تأسیسات نظامی صنعتی، راههای ارتباطی و… هدف قرار می گیرند. بی تردید در صورت وقوع چنین حمله ای تلفات انسانی نیز بسیار دهشتناک خواهد بود. و گذشته از همه اینها، آیا اساساً بقای کشور و ادامه حیات ملتی به نام ملت ایران دستخوش نابودی نخواهد شد؟ آیا برای نیروهائی که در چهارگوشه ایران درکمین نشسته اند تا در خلأ قدرت ـ یا تضعیف آن ـ تکه هائی از این خاک را به یغما برند، این فرصتی «طلائی» نخواهد بود؟
داریوش همایون ــ جبران ویرانی ساختار های صنعتی و نظامی و ارتباطی دست کم بیست سال ما را واپس خواهد برد. شمار کشتگان جنگ، هر چه هم بالا، دربرابر کشتگان پس از آن در آشوب های سرتاسری؛ در پاکشوئی های قومی که از هم اکنون خط و نشان هایش را می کشند و در ترور های گسترده که اسباب دست هر روزی افراد و گروه های مسلح بیشمار خواهد بود؛ و در جنگ های کوچک و بزرگ مرزی و احتمالا فرامرزی در شمار نخواهد آمد. بیست و هشت سال حکومت آخوند و اوباش و بازاری (از بدترین گونه آن)، شیرازه کشور را از هم گسسته است. در فضای نیهیلیستی انباشته از کینه و بیزاری و انتقامجوئی، آلوده به بینوائی پردامنه توده های بی بهره ای که ریخت و پاش های نوکیسگان را می بینند همه چیز می تواند روی دهد. نمی توان انتظار تکرار انقلاب اسلامی را داشت. این بار ازهم پاشیدن دستگاه حکومتی حتا در کوتاه مدت باغارت و کشتن و سوختن همراه خواهد بود.
حکومت اسلامی، ایران را به حال شیری زخمی انداخته است که کرکسان بسیار در پیرامونش به پروازند. آنها کارگزاران سیاسی و فرهنگی و اندک اندک نظامی خود را هم دارند. با آنکه هیچگاه نمی باید نیرومندی درونی ملتی را که تاب بدتر از اینها را هم آورده دست کم بگیریم نگرانی ژرف هست و بجا هم هست.
تلاش ــ نیروهائی در میان مخالفین حکومت اسلامی با نگاه به جدی بودن خطر حمله نظامی به ایران و با تصور درستی از پیامدهای آن، بر این نظرند؛ که اپوزیسیون نه تأثیری روی سیاستهای آمریکا دارد و نه بر سیاستهای حکومت اسلامی، بنابراین نمی تواند جلوی حمله احتمالی به ایران را سد نماید. اما برای این که ایران از دست نرود، باید آماده شد و خلأئی را که با در هم شکستن حکومت اسلامی ایجاد می شود، بلافاصله پر نمود. چنین نگاهی ظاهراً بسیار منطقی به نظر می رسد. نظر شما در این باره چیست؟
داریوش همایون ــ پر کردن خلاء، آرزوی بیست و چند ساله بوده است ولی با چه؟ اینکه هر چند ده نفر یا چند صد نفری گرد هم آیند و بیانیه بدهند خلاء ی را پر نمی کند. ما درست نمی دانیم در درون ایران چه نیرو هائی برای گرفتن جای رژیم اسلامی دارند آماده می شوند و طبعا هر که به صحنه نزدیک تر باشد جای خالی را زود تر پر خواهد کرد. انها که در بیرون خواب پر کردن جای خالی رژیم را می بینند با توجه به دورافتادگی شان تنها در یک صورت ــ با هواپیمای جنگی امریکائی ــ می توانند فورا و با قدرت کافی به تهران برسند و توصیه من آن است که حتما از آن بپرهیزند. مخالفان بیرون می باید نخست گره جنگ صلیبی چهل پنجاه ساله خود را بگشایند. از اینروست که به نظر من اولویت را می باید به همرائی بر اصول جهانروای دمکراسی و حقوق بشر داد و از چنبر مبارزات بیهوده برسر تعبیر تاریخ همروزگار یا شکل حکومت بیرون آمد. هر کس هم می تواند دیدگاه خود را داشته باشد و با همه وجود به آن بچسبد. این بر مهم ترین نیرو های چپ و راست است که به ان جنگ پایان دهند؛ دست و پای خود را از گذشته زیان، از یخزدگان تاریخ، آزاد کنند؛ و نه خلاء حکومتی بلافاصله پس از جنگ، جنگی که جلوگیری از آن نخستین وظیفه همه ماست، بلکه خلاء سیاسی ایران را پر کنند.
تلاش ــ نیروهای مورد بحث توافق میان حکومت اسلامی و کشورهای غربی و در رأس آن آمریکائی ها را در جهت تثبیت حکومت، و شکستی برای مبارزات دمکراتیک ایران تلقی می کنند. اما خلأ قدرتی که در پی حمله نظامی به خاک ایران پر شود، تا چه میزان شانس پذیرش از سوی نیروهای دیگر و ادامه بقای دمکراتیک را دارد؟ آیا تجربه عراق در این زمینه چنین تصوراتی در مورد ایران را از پیش مردود نمی سازد؟
داریوش همایون ــ رسیدن به توافق هائی میان دو کشور ناممکن نیست و بهترین وسیله جلوگیری از جنگ خواهد بود که اولویت ملی کنونی ماست. مبارزات دمکراتیک ملت ایران نه ازافزایش دشمنی امریکا پیروز شده است و نه از کاهش دشمنی شکست خواهد خورد. حکومت ایران تثبیت شدنی، به معنی برطرف کردن مشکلات ساختاری، نیست و مبارزات دمکراتیک مردم ایران ادامه خواهد یافت ــ رابطه باامریکا هرچه باشد.
با وضعی که ایران دارد هیچ نمی توان به نیرو هائی که بلافاصله به دنبال جنگ در قدرت بمانند یا به قدرت برسند خوشبین بود. جنگ بهترین جایگزین یک رژیم بد نیست. پس از جنگ دوم استثنائا آلمان و ایتالیا و ژاپن رستگار شدند ولی هر جا پای روس ها رسید دیکناتوری توتالیتر برقرار شد. چلبی های وطنی از هم اکنون بی اعتبار شده اند. اما نیرو های سالم تر نیز هنوز نتوانسته اند شایستگی خود را نشان دهند؛ و با ماندن در حال و هوای گذشته هرگز به آن شایستگی نخواهند رسید.
تلاش ــ برخلاف نیروهای فوق بخش دیگری از نیروهای سیاسی ایران هنوز امیدوار است که به گونه ای جلو حمله به ایران گرفته شود. این نیروها خود به دو بخش تقسیم می شوند. کسانی که صورت سازش حکومت اسلامی با آمریکا را تنها شکل تحقق صلح در منطقه می بینند. دامنه این نیروها از درون حکومت اسلامی تا بخشی از اپوزیسیون کشیده می شود. این نیروها گشوده شدن جبهه نیروهای صلح در آمریکا و اروپا را تقویت مواضع خود دانسته و همه ایرانیان خارج کشور را به شرکت در چنین جبهه ای فرا می خوانند. وزنه فشار چنین «صلح جوئی» بر حکومت اسلامی به چه میزان است؟
داریوش همایون ــ اگر می شد با زبان خوش و با تظاهرات ضد جنگ و شعر گفتن برای صلح و هم این بد است و هم آن بد است جلو حمله به ایران را گرفت همه چیز چه اندازه آسان می شد! اصلا می توانستیم خود این رژیم را عوض کنیم. مگر اینهمه از آن نخواسته اند که لطف کند و کنار برود؟ سازش حکومت اسلامی با امریکا نه به زور تظاهرات صلح جویان بلکه زیر فشار های کمرشکن امکان پذیر خواهد بود. پاره ای هم میهنان ما حاضرند به هر قیمت، هیچ بهائی برای رسیدن به خواست های خود نپردازند. من “به هر قیمت” را به عمد آورده ام. هیچ بهائی نپرداختن، هزینه های سنگین دارد. اما برای آنها که تنها می خواهند خوب جلوه کنند چه اهمیت دارد؟
تلاش ــ اما بخش دیگر نیروهای مخالف حکومت اسلامی ــ از جمله خود شما ــ در حالی که به شدت مخالف هر گونه حمله نظامی به خاک ایران است، از فشار بر حکومت اسلامی نمی خواهد غفلت ورزد. آیا چنین سیاستی هنوز ممکن است به راستی بتواند مانع جنگ شود، بدون آنکه به خدمتگزار حکومت اسلامی بدل گردد؟ این نیرو از چه امکانات درونی ــ امکانات خود ایرانیان ــ و امکانات بین المللی برخوردار است؟
داریوش همایون ــ این دنباله همان روحیه خدا و خرما را باهم خواستن است. بلی، مطمئن ترین راه جلوگیری از جنگ رسیدن به توافق است ــ هرچه هم موقتا رژیم را نیرومند تر برجای گذارد. اگر کسی توافق را در بافتار context کنونی به مصلحت ملی بداند هوادار رژیم نشده است. چنانکه اشاره کردم ما می باید اولویت های خود را مرتب کنیم. ما نمی باید از بیم اتهامات کسانی که می دانم به آنها نظر دارید آرمان های خود را برای ایران ــ یک کشور، یک ملت و در یک دمکراسی لیبرال ــ فدای محبوبیت در میان واماندگان تاریخ کنیم.
امکانات بین المللی کسانی که می خواهند جمهوری اسلامی مانند کره شمالی، زیر سخت ترین فشار ها به توافقی با امریکا تن در دهد دانسته نیست و نیازی هم به آن ندارند. ولی اطمینان دارم که برای مردم ایران نیز برطرف شدن بحران اتمی بی جنگ حتا اگر به بهای تحریم باشد بهترین گزینه choice است.
تلاش ــ اخیراً از سوی یکی از کادرهای سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) ـ آقای سهراب مبشری ـ در زمینه دفاع از صلح و توضیح چگونه صلحی، طرحی پیشنهاد شده است، که در آن علاوه بر مخالفت با حمله نظامی به ایران، همچنین بر ضروت مقابله با سیاست های تحریک آمیز جمهوری اسلامی و ماجراجوئیهای اتمی ایران و ادامه فشار براین حکومت، تکیه دارد. در این طرح پیشنهادی، تشکیل وسیعترین جبهه صلح خواهی از سوی همه ایرانیان ـ از هر گرایش سیاسی که هم مخالف جمهوری اسلامی اند و هم مخالف حمله نظامی ـ پیش بینی شده است. ایشان بر این باور است که امروز ایرانیان دمکرات و صلح جو باید صدایشان را بلند کنند و بگویند که بالاخره می خواهند صلحی را در کنار جمهوری اسلامی و برعلیه غرب جستجو کنند، یا در کنار جهان غرب و بر علیه حکومت اسلامی. نظر شما در باره چنین طرح پیشنهادی چیست؟ آیا فکر می کنید شرایط مادی تحقق عملی چنین طرحی فراهم باشد؟
داریوش همایون ــ این پیشنهاد یکی دیگر از نشانه های سرزندگی و شهامت در سازمان فدائیان ایران (اکثریت) است. هم اولویت ها در آن به درستی آمده است، هم گشاده نظری لازم در آن دیده می شود. این دشمنی با امریکا و اسرائیل بسیاری از چپگرایان را بی آنکه بخواهند به رو بیاورند همچنان مانند سه دهه پیش دنباله روان حزب اللهی ها نگهداشته است. ما به عنوان ایرانی چه گرفتاری با اسرائیل یا امریکا داریم؟ تا پیش از این انقلاب اسرائیل بهترین دوست ما در منطقه و امریکا کارآمد ترین سپر ما دربرابر تهدید همیشگی شوروی بود ــ هردو هم البته به ملاحظات مربوط به خودشان که حق و وظیفه هر دولتی است. فلسطینی ها چه گلی به سر ما زده اند که می باید مصالح ملی خود را فدایشان کنیم؟ با جبهه جمهوری اسلامی و حماس و حزب الله و حافظ اسد و مقتدا صدر و هوگو چاوز به کجا می توان رسید؟
در میان پیشنهاد هائی که راه درستی پیش پای مخالفان مسئول و جدی رژیم اسلامی می گذارند نظر آقای سهراب مبشری از همه بهنگام تر و نتیجه بخش تر است زیرا ضمنا بسیاری تابو های دست و پا گیر پیشرفت و بهروزی ایران را می شکند.
تلاش ــ آیا چنین طرح صلحی از سوی حزب مشروطه ایران و سایر نیروهای طرفدار نظام پادشاهی حمایت خواهد شد، حتا اگر ابتکار عمل آن در دست نیروهای سازمان فدائیان باشد؟
داریوش همایون ــ حزب مشروطه ایران تا کنون هیچ مشکلی در پذیرفتن و پشتیبانی طرح ها و پیشنهاد های روشنرایانه از هر سو بوده اند نداشته است و مسلما این نظر را نیز تایید می کند و به سهم خود پیش می برد. ما در مرحله کنونی با هیچ گروهی در رقابت نیستیم و خوشنود خواهیم شد که دیگران در راه درست پیشگام ما باشند زیرا چنانکه در کنگره ششم حزب نیز به تازگی اعلام کردم اولویت ما اکنون قدرت سیاسی نیست، بازسازی و اصلاح سیاست است که همه ایرانیان از آن برخوردار خواهند شد. بازسازی و اصلاح سیاست ایران نیاز به ابتکارات از هر سو دارد و کار یک دو گروه نیست، هرچند اگر دیگران نکردند همان یک دو گروه نیز نمی باید دست بردارند.
نیرو های هوادار پادشاهی مانند هر گرایش سیاسی دیگر بسیار گوناگون و ناهمگن هستند و من نمی دانم چه خواهند کرد. بیشترشان تا کنون اصلا پروای چنین مسائلی را نداشته اند.
تلاش ـ آقای همایون با تشکر فراوان از شما.
***
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
ویدا معزینیا
داریوش همایون – از سومکا تا وزارت
داریوش همایون فرزند نورالله در سال ۱۳۰۷ در تهران چشم به جهان گشود. تحصیلات خود را در دبستانهای فیروز بهرام و ابن سینا و دوره متوسطه را در دبیرستانهای البرز و دارایی به پایان رساند. پس از اخذ دیپلم در وزارت دارایی استخدام شد و بعدها دروره لیسانس و دکترای حقوق را در دانشگاه تهران به اتمام رسانید.۱ آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران در سال ۱۳۲۰ مصادف با شروع فعالیتهای سیاسی وی بود و به گفته خودش در سال ۱۳۲۱ وارد دستههای کوچکی که متشکل از جوانان تندرو ناسیونالیست بودند گردید. چهار سال بعد به جمع گروهی به نام «انجمن» که یکی از اهداف مهم آن فعالیتهای شبه نظامی بود پیوست و در یکی از عملیات نظامی که گروه تصمیم به سرقت نارنجک و مین از کمپ آمریکاییها گرفت، مجروح شد و بر اثر انفجار مین پایش آسیب دید.
در سال ۱۳۲۸ با تأسیس انجمن هنری جام جم به عضویت آن در آمد و کار روزنامه نویسی را با انتشار مقالاتی در مجله جام جم ارگان انجمن فوق آغاز نمود. نامبرده عضویت در مکتب پان ایرانیسم، حزب ملت ایران، حزب پان ایرانیسم و حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران (سومکا) را نیز در کارنامه خویش دارد. سال ۱۳۳۱ در بدو ورود به حزب سومکا به عضویت سازمان گروه جاویدان که گارد ویژه رهبر حزب بود در آمد۲ و به اتهام حمله به مکانهای وابسته به حزب توده، بر هم زدن نظم عمومی و ایجاد اغتشاش سه ماه و نیم بازداشت شد و در همین سال به دنبال ناآرامیها و تظاهرات هواداران شاه علیه دکتر محمد مصدق، همایون دستگیر و اردیبهشت سال بعد از زندان آزاد گردید.
سال ۱۳۳۴ در حالی که کارمند وزارت دارایی بود، ضمن تصدی سمت بازرسی عالی وزارت اقتصاد، کار خود را در روزنامه اطلاعات نیز به عنوان مصحح و سپس مترجم سرویس خارجی (بین الملل) آغاز کرد. آخرین سمت وی در روزنامه یاد شده سردبیری سرویس خارجی بود.۳
در همین سالها آشنایی وی با ژوزف گودین رئیس سازمان جاسوسی سیا سرآغاز همکاری نامبرده با آمریکاییان شد و ورودش به مؤسسه فرانکلین اولین گام این همکاری سیاسی و فرهنگی بود که تا سال ۱۳۴۶ ادامه داشت. گام بعدی همکاری وی با سازمان سیا و نفوذ در تشکیلات جبهه ملی بود که با هدف در اختیار گرفتن آن حزب توسط سازمان مذکور صورت گرفت.
حضور همایون در سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات موجب اخراج وی از روزنامه اطلاعات گردید. در سال ۱۳۴۳ با دریافت بورس یک ساله «نیمن» دانشگاه هاروارد راهی آمریکا شد و پس از پایان دوره و بازگشت به ایران از سوی سازمان سیا بارها به کشورهای خاورمیانه، خاور دور و آمریکا مسافرت نمود. سال ۱۳۴۶ با حمایت پنهان سازمان سیا روزنامه آیندگان را که مدافع سیاستهای خارجی آمریکا و محافل صهیونیستی بود منتشر ساخت. ازدواج او در سال ۱۳۵۰ با هما زاهدی نماینده مجلس و دختر سپهبد زاهدی موجب نفوذ همایون در دربار شد. سال ۱۳۵۳ به دنبال تشکیل حزب رستاخیز ایران، به آن پیوست و با انتشار مقالاتی در روزنامه آیندگان به حمایت از حزب پرداخت. ۱۶ مرداد ۱۳۵۶ در کابینه جمشید آموزگار به سمت وزیر اطلاعات و جهانگردی منصوب شد و با اتخاذ سیاست سانسور مطبوعات عرصه فعالیت را بر روزنامه نگاران و نویسندگان تنگ نمود.۴
یکی از اقدامات داریوش همایون در زمان تصدی وزارت اطلاعات چاپ مقالهای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶ بود که در آن به ساحت مقدس امام خمینی (ره) بی حرمتی شده بود. گرچه این مقاله با نام مستعار و جعلی شخصی مجهول الهویه موسوم به احمد رشیدی منتشر گردید ولی نگارش آن را به همایون نسبت دادند و این در حالی بود که به گفته همایون وی هیچ نقشی در تهیه و نگارش مقاله فوق نداشته و مقاله مذکور به دستور شاه در دفتر مطبوعاتی هویدا تهیه و تنظیم شده و وی صرفاً واسطه انتقال آن به روزنامه اطلاعات بوده است.
در شهریور ۱۳۵۷ پس از سقوط دولت آموزگار سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات علیه همایون به دلیل اقدام خائنانهاش در چاپ مقاله مورد بحث، برقراری سانسور و ممنوع القلم ساختن عدهای از نویسندگان اعلام جرم نمودند. آبان ۱۳۵۷ با اوج گیری انقلاب اسلامی و روی کار آمدن حکومت نظامی رژیم پهلوی برای منحرف ساختن اذهان عمومی دستور بازداشت عدهای از کارگزاران رژیم منجمله داریوش همایون را صادر نمود.
وی که پس از دستگیری به زندان دژبان مرکز در پادگان جمشیدیه تهران منتقل شده بود شامگاه ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ هنگامی که مردم پادگان فوق را تسخیر کردند با استفاده از تاریکی شب موفق به فرار شد و پس از حدود پانزده ماه زندگی مخفی در اردیبهشت سال ۱۳۵۹ از کشور گریخت و هم اکنون در خارج از کشور مشغول فعالیتهای سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران میباشد.
_____________________________
۱. باقر عاقلی، شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج ۳، تهران: نشر گفتار: نشر علم، ۱۳۸۰، ص ۱۷۵۶.
۲. صفاءالدین تبرائیان، وزیر خاکستری: بازشناسی نقش داریوش همایون در حاکمیت پهلوی دوم، تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۳، ص ۱۶۹.
۳. داریوش همایون به روایت اسناد ساواک، ج۱، تهران: وزارت اطلاعات، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸، ص ۱۸.
۴. نیمه پنهان: سیمای کارگزاران فرهنگ و سیاست، ج۱، تهران: کیهان، ۱۳۷۹، ص ۲۳.
***
«تلاش آنلاین»
گفتگو با مجید عبدالرحیم پور
همکاری آزادیخواهان در رفع خطر حمله به ایران ـ راهگشای همکاریهای کلان
تلاش ـ آقای عبدالرحیم پور در درجه نخست خسته نباشید. شما ـ اگر اشتباه نکنم ـ در مراحل تدارکات پیش از کنگره دهم سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) مسئول کمیسیونی بودید که وظیفه تعیین و تدوین مهمترین موضوعاتی را داشت که در درون سازمان محور بحث های سیاسی و نظرات گوناگون قرار داشتند. بنا به گفته های شما در یک مصاحبه رادیوئی با رادیو رسانه، مهمترین موضوع بحث و مورد اختلاف درون سازمانی، مسئله امر اتحادها و چگونگی رابطه با نیروهای سیاسی دگراندیش بود. بنا بر پیش بینی محتاطانه و در عین حال منطقی شما در همان مصاحبه که پیش از کنگره انجام شده بود، سازمان در این کنگره باید بر مبنای اصل دمکراسی و دفاع از حقوق بشر زمینه سیاسی اتحادهای گسترده را از نظر مقررات سازمانی فراهم می نمود. می گویم منطقی از این جهت که شما برای این پیش بینی روند منطقی مصوبات و اسناد پیشین سازمان را مورد توجه قرار دادید که به موجب آنها سازمان ائتلافهای وسیع موردی با نیروهای دمکرات مدافع حقوق بشر را قبلاً مورد تأئید قرار داده بود. اما ظاهراً این پیش بینی شما درست از آب درنیامد و نظر شما و اقلیت بزرگی از اعضای صاحب رأی در کنگره که مدافع طرح ائتلاف بر مبنای حقوق بشر و دمکراسی بودند پیروز نشد.
در هر صورت تصمیمات در دیرترین زمان در کوره واقعیتهاست که ظرفیت و توان خود را در پاسخگوئی به چالشهای سیاسی نشان می دهند. چنانچه هنوز سند مصوبه این سازمان منتشر نشده، لحظات بغایت حساس و مسئله نگران کننده خطر حمله نظامی به ایران از یک سو و چگونگی برخورد به عامل اصلی دامن زدن به بحران امنیت ملی و بین المللی ایران، یعنی جمهوری اسلامی از سوی دیگر سایه خود را بر روی دیگر موضوعات افکنده است، چالشی که دارای ماهیتی بسیار فراتر از محدوده تنگ منافع این یا آن گروه سیاسی ایرانی است. مسئله بقای ایران و حیات ملت ایران مطرح است. از نظر شما برای پشت سرگذاردن این لحظه های بحرانی و خطر، کدام صف آرائی سیاسی ضروری است و محورهای اساسی که باید بر مبنای آن این صف آرائی صورت گیرد، کدامها هستند؟
عبدالرحیم پور ـ باتشکر از شما و با اجازه شما می خواهم دوتا اصلاح کوچکی در متن فوق انجام بدهم. من پیش بینی ام این بود که سازمان در چارچوب سیاست اتحاد های کنگره قبلی می ماند ولی احتمالا درزمینه همکاری سیاسی حول آزادی های سیاسی و حقوق بشر سیاست نسبتا روشنی اتخاذ کند. متاسفانه گنگره در این زمینه نیز در همان سیاست قبلی باقی ماند. دوم اینکه من طرحی مبنی بر ائتلاف حول حقوق بشر و دمکراسی ارائه نداده بودم. ارزیابی ام از وضعیت طرفدران دمکراسی این بود و هست که تا رسیدن به اتحاد و یا ائتلاف حول دمکراسی، مسائل و مشکلات و موانع حل نشده فراوانی در میان آنها وجود دارد. بزبان دیگر تا رسیدن به اتحاد حول دمکراسی، یک دنیا کار پیش روی دمکراتهای ایرانی وجود دارد. کسانی که اتحاد حول جمهوری و یا اتحاد حول دمکراسی را در دستور روز قرار داده اند یا نمی توانند و یا نمی خواهند چشم بصیرت بر این همه مسائل و مشکلات و موانع باز کنند. آنها آروزهای خود را بجای واقعیات گذاشته و از منظر آن می خواهند جبهه جمهوری دمکرات و سکولار و یا جبهه دمکراسی درست کنند. اینکه دمکراتیزه کردن جامعه ایران و اسـتقرار دمکراسی بجای حکومت دینی مهم ترین تغییر و تحول و مرکزی ترین مساله سیاسی و اجتماعی جامعه ماست وباید متحقق شود و اینکه مدافعان دمکراسی اگر بخواهند دمکراسی را جایگزین حکوت دینی کنند باید حول دمکراسی پارلمانی، نه نظام سیاسی آتی به توافق برسند و در راستای تحقق آن همکاری کنند موضوع روشنی است. همه آنان که برای ایران دمکراتیک فکر و تلاش می کنند ناگزیر از تلاش مشترک دراین جهت هستند. اما از این ضرروتها و بایدهای درست و بجا نمی توان به این نتیجه رسید که در لحظه کنونی دمکراتهای کشور ما شرایط و آمادگی لازم برای ایجاد یک جبهه وسیع و یا نهاد ملی و یا کنگره ملی ووو حول دمکراسی را دارند. و جود طرح های جبهه جمهوری سکولار و دمکرات و جبهه دمکراسی نشان می دهد که طرفداران دمکراسی هنوز با دمکراسی و چگونگی دمکراتیزه کردن جامعه و عملیاتی کردن استقرار دمکراسی درایران مشکل دارند. مساله صرفا این نیست که طرفداران دمکراسی با یکدگر مشکل و مساله دارند، آن، این را قبول ندارد و این، آن را. نه، علاوه برآن دهها مشکل بزرگ و کوچک حل نشده هنوز وجود دارد. طرفداران جبهه جمهوری و جبهه دمکراسی هردو براین نظر هستند که مرکزی ترین مساله و تحول سیاسی جامعه ایران دمکراسی و استقرار دمکراسی در ایران است اما برای تحقق آن استراتژی و راهکارها و روش های مختلفی را در پیش گرفته اند.
طرفدران جبهه جمهوری خواهان دمکرات و سکولارهنوز برایشان روشن نیست که چگونه می خواهند چنین جبهه ای را تشکیل دهند. هیچ پروژه و هیچ سیاست عملیاتی قابل اتکائی ندارند. هنوز روشن نکرده اند که آیا جمهوری خواهان سکولار و دمکراتی که هم استراتژی و هم تاکتیکشان دمکراتیزه کردن جمهوری اسلامی از طریق سابیدن ولایت فقه است، می توانند با جمهوری خواهان سکولار و دمکراتی که سیاست کلانشان تغییر رژیم است جبهه واحدی دربرابر حکومت دینی تشکیل دهند؟؟ شما درجریان هستید که فرخ نگهدار دارد مانیفست به اصطلاح اصلاح طلبی می نویسد و بخشی از آنرا منتشر کرده است. این مانیفست که در صدد شقه کردن هرچه بیشتر جمهوری خواهان سکولار و دمکرات است چگونه می خواهد و می تواند جمهوری خواهان دمکرات و سکولار را منحصرا تقویت کند و آنرا در سمت تبدیل کردن به بدیل جمهوری اسلامی پیش ببرد ؟؟!! بزبان دیگر این اصلاح طلبی محافظه کارانه که هم استراتژی و هم تاکتیکش سابیدن ولایت فقیه است و کوشش می کند جبهه اصلاح طلبی در برابر جبه تغییرطلبی درست کند در کجای جبهه جمهوری خواهان دمکرات و سکولار قرار دارد؟ اما مشکل و تناقضات فقط درمیان مدافعان جبهه جمهوری خواهی نیست. آنان نیزکه مدافع جبهه دمکراسی هستند دارای مشکلات و تناقضات فراوانند؟ برخی از طرفدران جبهه دمکراسی، براین نظر هستند که لیبرال دمکراتهای ایران می توانند و باید با سوسیال دمکراتهای ایران حول دمکراسی اتحاد و یا ائتلاف کنند. اما توجه ندارند که لیبرال دمکراتها و سوسیال دمکراتهای ایران، بشدت متفرق و هزار تکه هستند.
من وقتیکه به این اوضاع آشفته و سرشار از تقرق و پراکندگی و گیج سری سوسیال دمکراتهای جمهوری خواه و لیبرال دمکراتهای جمهوری خواه و سلطنت خواه جامعه امان نگاه می کنم به این نتیجه می رسم که طرح های نظر تشکیل جبهه جمهوری خواهان سکولار و دمکرات و یا تشکیل جبهه و یا نهاد ملی حول دمکراسی، طرحهای مبتنی بر تمایلات و بغایت ذهنی است. و چون مبتنی بر تملایات و ذهنیات است، نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه مشکلی بر مشکلات ما می افزاید. طرح های غیر واقع بینانه همیشه مشکل آفرین بودند تا حل کننده مشکلات. در شرایطی که لیبرال دمکراتهای سلطنت خواه نمی توانند حول دمکراسی باهم همکاری کنند و خودشان را جمع و جور کنند و با یکدیگر متحد شوند چگونه می توانند با لیبرال دمکراتهای جمهوری خواه پراکنده وبا سوسیال دمکراتهای متفرق، اتحاد درست کنند؟ در شرایطی که سوسیال دمکراتها و یا چپ های دمکرات نمی توانند به خودشان سروسامان بدهند و نمی توانند حتی همکاری موثری با هم داشته باشند آیا ارائه طرحی مبنی بر اتحاد آنها با لیبرال دمکراتهای پراکنده، همان جایگزین کردن ایدآل ها بجای واقعیات نیست ؟ آیا طراحان این قبیل طرح ها بار دیگر اینبار بنام دمکراسی، نمی خواهند بشیوه جهشی و اراده گرایانه ذهن خود را بر واقیعات سخت زمینی اعمال کنند ؟ من قبلا طی انتشار مقاله ای در نشریه کار نوشتم که قبل از اتحاد و برای اتحاد لازم است لیبرال دمکراتها و سوسیال دمکراتها و چپهای دمکرات ووو تکلیف خودشان را با خودشان روشن کنند و متشکل شوند. جمع کردن افراد حول جمهوری خواهی و مشروطه خواهی، اصلاح طلبی و برکنارطلبی شیوه پوپولیستی است. جنبش دمکراتیک ایران برای شکفته شدن و راه یافتن به میان شهروندان و اقشار و طبقات گوناگون به تشکل های پوپولستی اصلاح طلبی و تغییرطلبی، جمهوری طلبی و مشروطه طلبی نیازمند نیست به احزاب و سازمانهای مدرن- دمکرات با گرایشات و برنامه ها و جهت گیری های اجتماعی متفاوت نیازمند است. اتحاد های متشکل از افراد با گرایشات گوناگون اجتماعی و برنامه ای و سیاسی تاب و تحمل مواجه شدن با تندبادهای اجتماعی و سیاسی را ندارند. این گونه اتحادها سر بزنگاه ها از هم فرو می پاشند ویا بدست افرادی می افتد وجبش را با معضلات عدیده ای مواجه می کنند. نظر به این مشکلات و موانع بسیار دیگر که از اشاره به آنها صرف نظر می کنم به این نتیجه رسیده ام که ارائه طرحی مبنی بر اتحاد و یا ائتلاف حول دمکراسی واقع بینانه نیست. البته تلاش فکری و فرهنگی و سیاسی در جهت تشکیل اتحاد حول دمکراسی دربرابر جمهوری اسلامی امر ضرور و کارساز و از اهمیت استراتژیک برخوردار است و ما باید در آن جهت تلاش کنیم. ولی باید بدانیم که اتحاد حول دمکراسی اولین قدم نیست آخرین کاری است که باید انجام گیرد. نظر به آنچه گفتم من طرح ائتلاف وا تحاد به کنگره سازمان ندادم بلکه پیشنهاد زیرا ارائه کردم. البته این پیشنهاد جزئی از یک طرحی بنام « مبانی دوری و نزدیکی سازمان به دیگر نیروهای سیاسی است». اگر لازم باشد من می توانم کل طرح را ضمیمه کنم.
۱ – ارتجاع و استبداد سیاسی حاکم برکشور، حضور سیاسی فعالِ فردی و سازمان یافته آزادی خواهان کشور را سرکوب و مانع رابطه آنها با شهروندان و مردم شده و در شرایط فقدان آزادی های سیاسی و دمکراتیک، جامعه را در سمت بزرگترین بحرانهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی سوق داده و مردم و کشور ما را درمعرض بزرگترین حملات و خطرات سیاسی ونظامی از خارج قرار داده است؛
۲- علیرغم فشارها و سرکوبهای رژیم، شهروندان آگاه و مبارز جامعه ما بشمول بخش آگاه و مبارز قشر میانی، نیروی کار، زنان و جوانان و بخشی ازصاحبان سرمایه برعلیه ارتجاع واستبداد سیاسی حاکم و برای آزادی های سیاسی و حقوق بشر وارد مبارزه سیاسی شده اند؛
مبارزه با ارتجاع و استبداد سیاسی حاکم در جهت تحقق حقوقی و حقیقی آزادیهای سیاسی و حقوق بشر، سیاست اکثر قریب به اتفاق نیروهای روشنفکری و سیاسی داخل و خارج کشورمی باشد؛
مبارزه برای آزادی های سیاسی و حقوق بشر علیه استبداد و ارتجاع حاکم نه تنها دارای پشتوانه ملی بلکه دارای حمایت بین المللی است؛
۳ – در چنین شرایطی، تفاهم، نزدیکی و همکاری دمکراتیک حول آزادی های سیاسی و حقوق بشر و مبازه همبسته و مسالمت آمیز علیه ارتجاع و استبداد سیاسی حاکم، مهمترین وظیفه ملی و دمکراتیک، موثرترین سیاست و روش مبارزه در راه برون رفت جامعه و کشور از زیر سلطه ارتجاع و استبداد حاکم و رفع خطر حمله نظامی و دمکراتیک ترین و مطمئن ترین راه اصلاحات و دگرگونی های اساسی دمکراتیک در حیات سیاسی جامعه و استقرار دمکراسی در کشور است.
۴ – سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت، درشرایط کنونی همه شهروندان و نیروهای فکری و فرهنگی و سیاسی مدافع آزادی های سیاسی و حقوق بشر را به تفاهم و نزدیکی و همکاری دمکراتیک حول آزادی های سیاسی و حقوق بشر و علیه ارتجاع و استبداد سیاسی حاکم فرا می خواند.
ماده چهارم، پیشنهاد من به کنگره و از آن طریق به همه مدافعان آزادی های سیاسی و حقوق بشر و مخالف ارتجاع و استبداد حاکم بود. البته من این پیشنهاد را به رای کنگره نگذاشتم. در نوشته فوق به خطر حمله نظامی اشاراتی دارم ولی نظر به شدت گرفتن خطر احتمالی حمله نظامی دولت بوش به ایران، این نوشته باید تدقیق شود. فکر می کنم این سیاست اگر در جهت دفاع از صلح و مخالفت با جنگ تدقیق شود به اندازه کافی مرزشکن است. لازم است تاکید کنم که این یک فاجعه ملی خواهد بود اگردمکراتهای ایران بخاطر مخالفت با جمهوری اسلامی به موضع دفاع از حمله نظامی دولت بوش به ایران درغلتند. سازمان ما و من شخصا بشدت با حمله نظامی دولت بوش و حامیانش چه بشکل وسیع و چه بشکل موضعی مخالفیم. حمله نظامی به ایران نه تنها بر علیه روند رو برشد جنبش دمکراسی خواهی است بلکه جامعه و کشور ما را ویران و به قهقرا برده و مردم ما را به بدبختی و فلاکت بیشتر و بیسابقه دچار می کند. و نیزبشدت مخرب و زیانبار خواهد بود اگر دمکراتهای ایران از موضع مخالفت با حمله نظامی به ایران به موضع دفاع از جمهوری اسلامی روی بیاورد. در خاتمه می خواهم بگویم که من با توجه به آنچه فوقا آمد، با جهت گیری مرزشکنانه دوستمان سهراب مبشری موافقم.
تلاش ـ در درجه نخست اجازه بدهید از شما و خوانندگانمان عذرخواهی کنم که به سهو با استفاده از واژه هائی نادقیق مانند “اتحادهای” گسترده زمینه برداشتی را فراهم کردم که مورد نظرم نبود. در هر صورت خوشحالم که همین عدم دقت موجب توضیحات مفصل شما شد که در أن به طور دقیقتری جایگاه و سطوح گوناگون روابط میان نیروهای مختلف سیاسی نشان داده شده است. امیدوارم بتوانم در مسیر این گفتگو به این موضوع بازگشته و پرسشهای خود را طرح نمایم.
اما پیش از آن وظیفه عاجل و حیاتی یعنی کاری که نیروهای مخالف حکومت اسلامی در شرایط کنونی و در جهت دفع خطر حمله به ایران باید انجام دهند چیست؟ طبعا” تنها صدور بیانه و اعلامیه آن هم در گروههای چند صد نفری یا توسط این گروه و آن سازمان تاثیر چندانی نخواهد داشت.
با استناد به طرحی که اخیرا از درون سازمان و به پیشنهاد همرزمتان مطرح شده و شما از آن با صفت ”مرزشکنانه” یادکرده اید آیا می توان تصور نمود که چنین طرحی بستر همکاری نیروهای دمکرات قرار گیرد؟ همگامی و همکارئی که در این لحظه اولویت خود را برطرف ساختن خطر حمله به ایران قرار دهد ؟ پرسش مشخص ما از کسانی که در سازمان می خواهند همکاریهای سیاسی خود و گروه خود را به نیروهای “جمهوریخواه سکولار” محدود نمایند این است که چگونه می خواهند ایرانیانی را که همچون آنها دلنگران بقای میهن و ملت خویشند از دایره چنین همراهی و همکاری بیرون نگاه دارند؟
عبدالرحیم پور ـ
1- بنظر میرسد، مهمترین اقدام دوستداران مردم و مملکت ایران در این لحظه حساس عبارت است از:
الف: یک صدا خطاب به ولی فقیه بگویند: « ما ایرانی صلح جو، آرام، آزاد و آباد می خواهیم. دست از ماجراجوئی هسته ای و لجاجت بردارید و قطعنامه ۱۷۳۷را به پذیرید». خطاب به بوش بگویند «ما مخالف حمله نظامی و جنگیم. دست از گزینه حمله نظامی بردارید». و خطاب به جهانیان و دول و سازمان ملل بگویند « ما خواهان صلح و آرامش در منطقه هستیم. از حمله نظامی بوش و حامیانش به ایران جلو گیری کنید و از تحقق حقوقی و حقیقی آزادی های سیاسی و حقوق بشر درایران دفاع کنید».
ب – الیت جامعه ما اعم از روشنفکران و نیروهای سیاسی، هرجا که هستند، در داخل و خارج کشور، لازم است چنین فکر و سیاستی را در اشکال و با روش های گوناگون و با استفاده از تمامی ارتباطات حزبی، سازمانی، گروهی، محفلی، دوستی و آشنائی و خانوادگی و با استفاده از تمامی امکانات تلویزیونی و رادیوئی و اینترنتی و تلفنی و نشریاتی با مردم ایران در داخل و خارج کشور و با مردم جهان و دول و سازمان ملل در میا ن بگذارند.
تلاش برای بسیج مردم ایران حول چنین فکر و سیاستی و آگاه کردن جهانیان و دول خارجی و سازمان ملل از آن، عاجل ترین و مهمترین اقدامی است که نباید لحظه ای از آن غافل ماند. منوت کردن این کار به شکل گیری اجماع ملی و عمومی و تشکیل مثلا جبهه صلح و یا … به هیچ عنوان درست و به صلاح جامعه ما نیست.
مرز شکنی و تلاش درجهت بوجود آمدن اجماع عمومی وملی میان روشفنکران و نیروهای سیاسی بقول شما حول «برطرف ساختن خطر حمله به ایران» امری لازم و مبرم است ولی هنوز روشن نیست که آیا همه نیروهای سیاسی کشور این آمادگی را دارند یا نه.
پ – بنابراین فرزانگان، دانشمندان، روشفکران، احزاب و سازمانها و نیروهای سیاسی، نیروهای جنبش دانشجوئی، جنبش کارگری، جنبش زنان، انجمن های حقوق بشر، طرفداران حقوق کودکان، طرفدران حفظ محیط زیست لازم است همزمان از یکسو در جهت اجماع ملی و عمومی حول سیاست رفع خطر تلاش کنند و از سوی دیگر این سیاست را به اشکال و روش گوناگون در هر کوی و برزن، در خانه و محیط زندگی و محل کار، در دانشگاه و مدرسه، در تاکسی و صفوفی که روزانه بمناسبت های مختلف وجود دارد با شهروندان ایرانی در داخل و خارج کشور درمیان بگذارند.
از نظر من این دو کار، هردو هم عاجل و هم حیاتی هستند. ارزیابی ام این است که اگر اجماع ملی میان الیت جامعه ما حول این سیاست و رفع خطر بوجود بیاید و بتواند مردم را حول سیاست خود بسیج کند، می تواند دولت جمهوری اسلامی و دولت بوش را با شرایط کاملا متفاوت از شرایط واقعا موجود مواجه کند و تصمیم گیری خودسرانه و ویرانگر را برای هردو آنها دشوار سازد.
۲ – در پاسخ به اینکه آیا می توان تصور کرد که طرح یا طرح های مرزشکنانه ای نظیر طرح سهراب مبشری بستر همگامی و همکاری نیروهای دمکرات کشور شود باید بگویم که این طرح ها خودشان برآمده از نیاز عینی و ذهنی جامعه ما به صلح و آرامش و آزادی است. جامعه ما و مردم ما تجارب تلخی از جنگ و استبداد دارند. مردم و جامعه ما در معرض بزرگترین خطرات در طول تاریخ گذشته خویش است. سیاستهای های هسته ای ولی فقیه و سیاستهای تجاوزکارانه و جنگی بوش، ایران را به سمت ویرانی و تبدیل شدن به یک جامعه و کشور ذلیل و ناتوان و توسری خور و فلاکت زده هدایت می کنند. زندگی و حیات شهروندان ایرانی ایران اعم از کارگر و کارمند و سرمایه دار، اعم از زن و مرد، اعم از ترک، فارس، عرب، کرد، بلوچ، شیعه، سنی، مسیحی، زردشتی و یهودی ووو در معرض خطر است و آنان دل نگران زندگی خود و سرنوشت مملکت خود هستند. این خطرات و نگرانی ها و تلاش برای برون رفت از وضعیت بغایت خطرناک و بحرانی، بستر پیدایش طرح هائی نظیر طرح مبشری ها است. درباره اینکه آیا الیت جامعه ما خواهد توانست در این لحظات حساس و تاریخی درجهت مخالفت با سیاست ولی فقیه و بوش و رفع خطر حمله نظامی به اجماع ملی و عمومی برسد یا همچنان هرکدام راه خویش خواهند رفت و در این زمینه نیز به دفاع از مرزهای سیاسی خودغرضانه و سکتاریستی خواهند پرداخت چه می توان گفت. عقل آزاد و سلیم، منافع ملی و مصلحت عمومی جامعه ومردم ایران، منافع مدافعان آزادی های سیاسی و حقوق بشر و دمکراسی و عدالت اجتماعی، منافع مدافعان ایران آزاد و آباد، منافع مدافعان ایران صلجو و آرام، منافع مدافعان صلح و آرامش در منطقه ما، حکم می کنند که همه در لحظه کنونی در راه رفع خطر دست همکاری بسوی همدیگر دراز کنند. من انتظار دارم و امید دارم که چنین اجماعی تحقق پیدا کند. می گویند مردم ایران در لحظات حساس تاریخی شگفتی های زیادی آفریده اند. امیدوارم، الیت جامعه ایران نیز در این لحظات تاریخی درراه رفع خطر از مرزهای همیشگی خود عبور کنند و شگفتی بیافزینند.
۳ – و اما در باره آن بخش از رفقای سازمان که مورد سوال شما است لازم است قبل از همه بگویم که سوال شما آمیخته به پیش داوری در باره رفقای ما است. بهتر این بود که شما سوال را بگونه دیگری مطرح می کردید. من باشناختی که دارم آنها اولا بشدت دلنگران این خطرات هستند و اختلافی در این زمینه وجود ندارد ثانیا افراد سیاسی پخته ای هستند و فکر می کنم درصورت ضرورت اجماع ملی حول رفع خطر یاد شده، در جهت چنین اجماعی قرار می گیرند، ثالثا این نوع همکاری با امر اتحاد و یا ائتلاف حول دمکراسی متفاوت است. اتحاد یا ائتلاف حول دمکراسی در کشور ما ناظر بر کسب قدرت سیاسی هم هست و بخاطر همین ورود به چنین اتحادهائی بسیار حساس و حساسیت برانگیز است. گمان نمی زنم که رفقای ما، ایرانیان مدافع سیاست صلح جویانه و مخالف حمله نظامی را از دایره همکاری در جهت رفع خطر بیرون نگه دارند. این کار از آنها بر نمی آید.
تلاش ـ البته «پیشداوری» انتسابی به پرسش قبلی من چندان هم بدون زمینه نبوده و مبتنی است بر مصوبات سازمان که بنا به گفته خود شما در آغاز این گفتگو، در زمینه همکاری سیاسی نیز در چهارچوب سیاست اتحادهای قبلی باقی ماند. بر چهارچوب سیاست اتحاد سازمان هم واقف هستیم و می دانیم که ـ صرف نظر از درستی یا نادرستی آن ـ تا کنون از محدوده گرایشهای معینی خارج نشده است. با وجود این در این زمینه ما ـ همچون شما ـ به خصلت پویائی و دمکراتیک واقعگرایانه مواضع سازمان باور داریم و امیدواریم هر چه زودتر چنین خصائلی در سیاست عملی سازمان نیز مشاهده شود. به ویژه در لحظه کنونی و خطراتی که بدرستی به گفته شما همه ایرانیان و هستی کشور را تهدید می کند.
و اما در مورد هم نظری ملی یا «اجماعی» که شما می گوئید؛ می دانیم صداهای مخالفت با حمله نظامی در میان ایرانیان ـ جز محافل معینی ـ از هر سو شنیده می شود. بخش گسترده ای از این صداها نیز در موضع مخالفت با ماجراجوئی های دولت کنونی قرار داشته و حتا در درون حکومت می دانیم جناحهائی هستند که اگر می توانستند، فعلاً و علی الحساب ـ از موضع حفظ حکومت اسلامی هم شده ـ جلوی حمله نظامی را می گرفتند و یا حداقل به روش دیگری بغیر از رفتارهای دولت احمدی نژاد عمل می کردند (حکومت اسلامی تا کنون هم بدون بمب اتمی توانسته بقای خود را حفظ کند.) و کشورهای غربی نیز با آنها بهتر کنار می آیند. از همین حالا در محافل غربی و به ویژه اروپائی صحبت از رفسنجانی است. برخی از محافل در اپوزیسیون نیز همانند مأموران روابط عمومی این جناح از حکومت عمل و تبلیغ می کنند. به این ترتیب می بینیم که طرحهای دیگری برای جلو گیری از حمله به ایران ـ که فعلاً مهمترین دلنگرانی و اولویت کنونی همه ماست ـ وجود دارند که شعاع آنها فراتر از جمهوری اسلامی نمی روند. اگر امروز هم ما ـ مانند این بیست و هشت ساله گذشته ـ به نظردهی و اعلام مواضع پراکنده اکتفا کنیم، آیا فکر می کنید ـ حتا اگر خطر حمله به ایران پشت سر گذاشته شود ـ چیزی برای بعد از این مرحله و به نفع مبارزاتمان برای دمکراسی و آزادی خواهیم اندوخت؟ آیا فکر نمی کنید همکاری عملی نیروهای مخالف حمله نظامی و مخالف حکومت اسلامی ـ هرقدر با توان اندک تأثیرگذاری بر موقعیت ـ می تواند راهگشای مبارزات همسوی بعدی ما و با تأثیرگذاری های بیشتر باشد؟
عبدالرحیم پور – شما دوتا سوال مربوط به هم را در این بخش مطرح کرده اید. سوال ۱- اگر امروز هم مانند بیست و هشت سال گذشته به نظر دهی واعلام مواضع پراکنده اکتفا کنیم آیا چیزی برای بعد … خواهیم اندوخت ؟ ۲- آیا فکر نمی کنید همکاری عملی نیروهای مخالف حمله نظامی و مخالف حکومت اسلامی … می تواند راهشگا باشد ؟
– اجازه بدهید از دومی شروع کنم. اتفاقا چون فکر می کنم همکاری های سیاسی حول آزادی های سیاسی و حقوق بشر و نیز همکاری در زمینه رفع خطر، می توانند زمینه ساز و راهگشای همکاری های وسیع تر و کلان باشند، در پیشنهاد خود به کنگره سازمان و در رابطه با موضوع رفع خطر حمله نظامی، روی همکاری تاکید کرده ام. برای روشنتر شدن موضوع فقط به بخش کوتاهی از مطالب فوق اشاره میکنم:
…« ۳ – در چنین شرایطی، تفاهم، نزدیکی و همکاری دمکراتیک حول آزادی های سیاسی و حقوق بشر و مبازه همبسته و مسالمت آمیز علیه ارتجاع و استبداد سیاسی حاکم، مهمترین وظیفه ملی – دمکراتیک، موثرترین سیاست و روش مبارزه در راه برون رفت جامعه و کشور از زیر سلطه ارتجاع و استبداد حاکم و رفع خطر حمله نظامی و … است ».
۴ – سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت، درشرایط کنونی همه شهروندان و نیروهای فکری و فرهنگی و سیاسی مدافع آزادی های سیاسی و حقوق بشر را به تفاهم و نزدیکی و همکاری دمکراتیک حول آزادی های سیاسی و حقوق بشر و علیه ارتجاع و استبداد سیاسی حاکم فرا می خواند.
«پ – … احزاب و سازمانها و نیروهای سیاسی… لازم است همزمان از یکسو در جهت اجماع ملی و عمومی حول سیاست رفع خطر تلاش کنند و از سوی دیگر این سیاست را… با شهروندان ایرانی در داخل و خارج کشور درمیان بگذارند. از نظر من این دو کار، هردو هم عاجل و هم حیاتی هستند ».
ودر همین بخش گفته شده است که:
«عقل آزاد و سلیم، منافع ملی و مصلحت عمومی جامعه ومردم ایران … حکم می کنند که همه ما، در لحظه کنونی درراه رفع خطر دست همکاری بسوی همدیگر دراز کنیم».
پس سخن از اکتفا کردن بر نظردهی و اعلام مواضع پراکنده نیست، سخن از تلاش برای تفاهم و نزدیکی و همکاری دمکراتیک جهت غلبه بر پراکند گی و دست یابی به مواضع سیاسی مشترک و همکاری حول آنها است و سخن از تلاش برای ایجاد اجماع عمومی و ملی برای رفع خطر است که همه ایرانیان را تهدید می کند.
من ضمن تاکید بر همکاری، سخنم به کسانی که مدام از اتحاد حول جمهوری و یا دمکراسی سخن می گویند این است که شما برای اینکه اتحاد را شکل بدهید و اتحاد کنید لازم است تکلیف خودتان را با خودتان و با همفکران و هم جهت ها و هم سیاستهایتان روشن کنید، پراکندگی را کاهش دهید و باهم همکاری کنید و تشکل های مدرن دمکراتیک مورد نظر خود را درست کنید تا زمینه برای همکاری با دیگران و اتحاد با دیگران فراهم تر شود.
خانم مدرّس من به شما پیشنهاد می کنم از طریق نشریه تلاش از لیبرال دمکراتهای مشروطه خواه بپرسید چرا اینهمه پراکنده و متفرق هستند؟ چرا متشکل نمی شوند؟ چرا با هم همکاری نمی کنند؟ مشکلشان کجاست؟ با ایهنمه پراکندگی چگونه می خواهند با دیگر نیروهای پراکنده و متشکل اتحاد درست کنند؟ و یا همین سوالات را از لیبرال دمکرات جمهوری خواه بپرسید. یا از نیروهای چپ بپرسید چرا پراکنده هستند و با هم همکاری نمی کنند و یک تشکل و یا حزب مدرن دمکرات چپ درست نمی کنند؟ شما شاهد و واقف هستید که مساله این نیست که نیروهای سیاسی مختلف ناهمخوان با یکدیگر اتحاد نمی کنند بلکه قبل از آن این است که نیروهای همخوان نیز با هم همکاری واتحاد نمی کنند. شما لطفا ازلیبرال دمکراتهای جمهوری خواه و مشروطه خواه سوال کنید چه مشکل باهم دارند؟ چرا این سوالات از آنها نمی شود؟ بورژوازی لیبرال دمکرات ایران تاکی می خواهد بدون حزب بماند؟ چرا از تشکیل حزب فرار می کنند؟ چرا ضعف تاریخی خود را پشت شعارهای اتحاد و ائتلاف می پوشانند؟ چرا بجای تشکیل تشکلهای مدرن – دمکرات، پشـت این یا آن نماد و نهاد زیر جمهوری خواهی و مشروطه خواهی سنگر می گیرند و بی حزبی خود را توجیه می کنند؟ کسانی که نمی توانند باهم بشیوه دمکراتیک همکاری کنند و تشکل مدرن دمکرات خود را درست کنند، دیگر نیروهای سیاسی به چه دلیل باید با آنها اتحاد و ائتلاف درست کنند؟
وقتیکه بخش عمده لیبرال دمکراتها ـ از همه رقم جمهوری خواه و سلطنت خواه – در تمامی و یا در بخش عمده عمر سیاسی خود، بشکل و شیوه انفرادی فعالیت سیاسی کرده اند و می کنند، عضو هیج تشکل و یا حزب مدرن دمکرات نیستند، مقید به هیچ ضوابط و قواعد دمکراتیک در آن تشکل سیاسی نیستند، پاسخگوی گفتار و رفتار سیاسی خودشان در برابر تشکل و حزب خود نیستند، به چه دلیل عقلائی و منطقی و با توجه به کدام تجارب باید یک طرف اتحادها و ائتلافهای دمکراتیک قرار گیرند؟ به این دلیل که جمهوری خواه و یا مشروطه خواه هستند؟ حزب گریزی از منفی ترین جنبه های عقب ماندگی جامعه بوده و هست. آیا می خواهیم به 55 سال قبل برگردیم؟ دکتر مصدق که در دمکرات بودن شهره عام وخاص است، تن به حزبیت نداد. آیا عدم تمکین دکتر مصدق به حزبیت یکی از عوامل مهم شکست دولت او نبود؟ آیا براستی می خواهیم با جمع کردن افراد اتحاد درست کنیم که مثلا آلترناتیو جمهوری اسلامی باشد؟! چرا کنفرانس بروکسل منحل شد؟ چرا تشکل اتحاد جمهوری خواهان و تشکل جمهوری خواهان دمکرات و سکولار به تشکلی کم اثر تبدیل شده اند؟ چون دمکراسی را محور فعالیت سیاسی خود قرار نداند و تن به اتحاد حول دمکراسی ندادند؟!! آیا مدافعان اتحاد حول دمکراسی مطمئن هستند که اگر همایشی حول اتحاد برای دمکراسی تشکیل شود سرنوشت بهتر از همایش «برای اتحاد جمهوری خواهان ایران» خواهد داشت؟ چرا سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت و اتحاد فدائیان نمی توانند درهم ادغام شوند و درجهت تشکیل حزب چپ مدرن ـ دمکرات حرکت کنند؟ منتظر چه هستند؟ چرا اجلاس برلین ـ لندن در خود مانده است؟ بخاطر مثلا عدم فهم دمکراسی از جانب بخش عمده جمهوری خواهان و لنینیست بودن چپها و ووو است؟!!! ازاینکه وقتتان را برای طرح این سوالات گرفتم وکمی حاشیه رفتم مرا ببخشید.
اجازه بدهید راجع به نظردهی و اعلام مواضع پراکنده در بیست و هشت سال گذشته نیز یادآوری کنم که علیرغم وجود مواضع پراکنده و وسیع در میان مدافعان دمکراسی، یک سمت و جهت گیری روشنی در میان اغلب قریب به اتفاق آنان قابل رویت است. و آن سمت گیری بسود آزادی و دمکراسی و استقرار دمکراسی بجای حکومت دینی است. این نظردهی ها و اعلام مواضع پراکنده را نباید فقط از زاویه منفی نگاه کرد. منظورم این نیست که پراکندگی های موجود باید حفظ شود بلکه این است که نیروهای سیاسی کشور ما در حال گذر بودند و پراکندگی از مختصات این گذر بود. اما باید تلاش کرد هرچه زودتر رقع شود. از نظر من در این بیست و هشت سال بزرگترین تحول فکری و فرهنگی و سیاسی در میان الیت جامعه ما اعم از روشنفکران و نیروهای سیاسی، چپ و راست و میانه، جمهوری خواه و سطنتت خواه، اپوزسیون جمهوری اسلامی و نیروهای درون و پیرامون آن بوقوع پیوسته است. افکار و فرهنگ و سیاستها و روشهای مبارزاتی حاکم بر نیروهای سیاسی در این بیست و هشت سال گذشته در معرض نقادی و بازبینی و بازاندیشی و تجزیه و تغییر و دگرگونی و باز شکل گیری بوده و هست. مضمون و سمت اصلی این تجزیه و تغییر و دگرگونی ها عقلانی شدن و دمکراتیزه شدن افکار و فرهنگ و روشها وبرنامه ها و سیاست های جریانات مختلف بوده و است. یادمان باشد که ۱۲ و ۱۳ سال قبل نیروهای سیاسی ایرانی مقیم کشورهای غربی، نه تنها حاضر نبودند در کنار همدیگر یک کنفرانس مشترک بگذارند بلکه در بسیار موارد کار به کتک کاری نیز می کشید. اندیشه و فرهنگ و روشهای سیاسی آمیخته به بینشها و نگرشهای سنتی بدون تجزیه شدن و باز شدن و پراکنده شدن نمی توانستند در سمت نوینی قرار گیرند. یکی از علل این همه پراکندگی و تفرق و مواضع پراکنده، این است که اولا پروسه تغییر و تحول فکری و فرهنگی و روشهای سیاسی در میان الیت جامعه ما به سرانجام نرسیده است. دوم اینکه این تغییر و تحول دمکراتیک کمتر توانسته در پراتیک اجتماعی و سیاسی مدافعان آن جریان یابد. فکر می کنم علاوه بر تلاش برای گسترش مباحث نظری و گفت و شنود دمکراتیک میان نیروهای سیاسی کشور باید در جهت همکاری های سیاسی در اشکال گوناگون تلاش کرد. وحدت ها و اتحادها صرفا یک امر ذهنی نیستند که اگر در پس ذهنمان حل شده باشد در واقعیت زندگی نیز بآن سادگی حل می شود. درست است که رابطه تنگاتکی میان اندیشه و اهداف و سیاستها بمثابه عوامل ذهنی با پراتیک سیاسی و تشکیلاتی وجود دارد ولی گاهی تطابق این دو برهم، مدت زمان زیادی طول می کشد. انسانها عمدتا در پراتیک اجتماعی و سیاسی مشترک هستند که از یکدیگر شناخت پیدا می کنند، میانشان رابطه کاری ایجاد می شود، بهمدیگر اعتماد پیدا می کنند ووو. من فکر می کنم ناهمخوانی و ناهمزمانی میان اندیشه و روش و سیاستها و رفتارها و اعمال همه نیروهای های مدافع دمکراسی اعم از چپ و راست و میانه و سبز و جمهوری خواه و سلطنت خواه وجود دارد. باید همچنان در سمت رفع این ناهمزمانی و ناهمخوانی ها کوشش کنیم. علاوه بر بحث و گفت و شنود دمکراتیک نظری و نقادی مواضع سیاسی دیگران، تلاش درجهت رفع پراکندگی و ایجاد تشکلهای حزبی مدرن دمکرات با گرایشات اجتماعی و سیاسی متفاوت از یکسو وتلاش در جهت تفاهم و نزدیکی و همکاری حول آزادی های سیاسی و حقوق بشر در اشکال و سطوح گوناگون از سوی دیگر می تواند زمینه ساز و راهگشای همکاری های وسیع و یا اتحادهای کلان باشد.
تلاش ـ آقای عبدالرحیم پور از شما سپاسگزارم که در طرح برخی از پرسشهای آینده در برابر سایر نیروها با ما همصدا شدید. بسیاری از این پرسش ها کاملاً شایسته تعمق و پاسخگوئی مسئولانه هستند. اما معروف است و می گویند؛ کسی که به منظور دامن زدن به بحثی، پرسشی مطرح می کند، خود بعضاً پاسخهائی را نیز دارد. بنابراین ما حتماً به مضمون این پرسشها باز خواهیم گشت، آن هم نه تنها با افرادی از نیروهائی که از آنها نام بردید، بلکه با خود شما. امیدوارم بتوانیم در فرصتی نزدیک این گفتگو را ادامه دهیم. اما پیش از آن از وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم.
