طی جنگ‌های بسیار با دولت‌های عرب، رهبران اسرائیل دولت‌های عرب را به تمایل داشتن به یک «هولوکاست جدید» متهم کردهاند. صهیونیست‌های برجسته مرتباً منتقدین سرکوب فلسطینی‌ها به دست دولت اسرائیل را «یهودی‌ستیز» می‌نامند، آن‌ها را شبیه به نازی‌های قاتل ۶ میلیون یهودی ترسیم می‌کنند. صهیونیست‌ها آگاهانه از این نوع باج‌گیری احساسی برای ساکت کردن هر منتقد سیاست‌های اسرائیل استفاده می‌کنند. با حملات صهیونیست‌ها به مخالفان سیاسی خود، شخص ممکن است فکر کند صهیونیست‌ها در مقابل هیتلر و هولوکاست ایستادند. اما تاریخِ بی‌عملی صهیونیست‌ها و زد‌و‌بندهای آن‌ها با نازی‌ها، استفاده آن‌ها از هولوکاست به عنوان یک سلاح سیاسی را خنده‌دار می‌کند.

 

تارنگاشت عدالت- بایگانی دورۀ دوم

منبع: International Socialist Review
شمارۀ ۴، بهار ۱۹۹۸
نویسنده: لانس سلفا
برگردان: ع. سهند

«صهیونیسم و هولوکاست» بخشی از مقاله «صهیونیسم: مسیحای دروغین»

 

طی جنگ‌های بسیار با دولت‌های عرب، رهبران اسرائیل دولت‌های عرب را به تمایل داشتن به یک «هولوکاست جدید» متهم کرده‌اند. صهیونیست‌های برجسته مرتباً منتقدین سرکوب فلسطینی‌ها به دست دولت اسرائیل را «یهودی‌ستیز» می‌نامند، آن‌ها را شبیه به نازی‌های قاتل ۶ میلیون یهودی ترسیم می‌کنند. صهیونیست‌ها آگاهانه از این نوع باج‌گیری احساسی برای ساکت کردن هر منتقد سیاست‌های اسرائیل استفاده می‌کنند. یک جان به در بردۀ هولوکاست و حامی صلح با فلسیطینی‌ها گفت موقعی که مناخیم بگین [نخست‌وزير پیشین اسرائیل] هنگام بالابردن شراب به سلامتی ريیس‌جمهور آمریکا، ۱۵ دقیقه درباره هولوکاست سخنرانی کرد «من تمایل شدید به فریاد زدن “خفه شو، بس است” را در اتاق مطبوعاتی کاخ سفید در خود سرکوب کردم. باید هر فکر مصالحه در کنار خطر باج‌دهی در مونیخ قرار بگیرد.»۱

با حملات صهیونیست‌ها به مخالفان سیاسی خود، شخص ممکن است فکر کند صهیونیست‌ها در مقابل هیتلر و هولوکاست ایستادند. اما تاریخِ بی‌عملی صهیونیست‌ها و زد‌و‌بندهای آن‌ها با نازی‌ها، استفاده آن‌ها از هولوکاست به عنوان یک سلاح سیاسی را خنده‌دار می‌کند.

چند ماه پس از به قدرت رسیدن هیتلر، سازمان صهیونیستی اصلی یک پیام یادداشت طولانی برای هیتلر فرستاد و همکاری رسمی با نازی‌ها را پیشنهاد کرد. این یادداشت تهوع‌آور، بخشاً چنین می‌گوید: «در بارۀ تأسیس حکومت جدید، که اصل نژاد را مستقر کرده است، ما مایلیم جامعه خود را در ساختار کلی آن قرار دهیم تا ما هم، در حوزه تعیین شده برای ما، بتوانیم به نحو ممکن برای میهن فعالیت ثمربخش داشته باشیم… صهیونیسم، برای اهداف عملی خود امیدوار است بتواند همکاری حتا دولتی را که از بنیان دشمن يهودیان است، به دست آورد، زیرا در برخورد با مسأله یهود جایی برای غلوگویی احساسی نیست، بلکه یک مسأله واقعی مطرح است که حل آن علاقه همه مردم‌ها، و در لحظه کنونی به ویژه مردم آلمان را جلب می‌کند.»۲

در آن زمان، همکاری بدین معنی بود که سازمان‌های صهیونیستی اصلی برای مقابله با تحریم جهانی ضدآلمان که در اعتراض به یهودستیزی نازهای پیشنهاد شده بود، عمل می‌کردند. به جای تحریم، «سازمان جهانی صهیونیستی» (World Zionist Organization) یک «موافقت‌نامه انتقال» تهیه کرد که طبق آن برای تأمین مالی واردات به آلمان، می‌توانست پول از طرف یهودیان آلمان به فلسطین فرستاده شود.

در عین حال، در داخل آلمان، نازی‌ها همه سازمان‌های مقاومت سوسیالیست‌ها و یهودیان را بستند و رهبران آن‌ها را دستگیر کردند. اما نازی‌ها به صهیونیست‌ها اجازه فعالیت دادند. یک رهبر صهیونیست آمریکایی به سرافکندگی خود اعتراف کرد: «برای صهیونیسم بسیار دردناک بود که از طرف همتای شیطانی خود [آلمان نازی] برای الطاف و امتیازات مجزا شود.»۳

طی دهه ۱۹۳۰ و جنگ جهانی دوم، صهیونیست‌ها منافع در فلسطین را مقدم بر نبرد با یهودی‌ستیزی در اروپا قرار دادند. به دنبال متحدین علیه بریتانیا، میلیشای صهیونیست-هاگانا- برای دریافت کمک با اس اس آلمان مذاکره کردند. فاویل پولکس (Faviel Polkes) عامل هاگاتا در یک ملاقات پنهان در حیفا در سال ۱۹۳۷ به آدلف آیشمن اس اس گفت که «محافل ناسیونالیست يهودی از سیاست نژادی رادیکال آلمان بسيار خرسندند، زيرا نیروی جمعیت يهودی افزایش خواهد یافت» و از فلسطینی‌ها پیشی خواهد گرفت. برای دوره‌ای در اواخر دهه ۱۹۳۰، ناری‌ها به پولکس اجازه دادند اردوهای عضوگیری و تعلیمات در داخل آلمان ایجاد کند. برای دوره‌ای، تنها منبع درآمد پولکس «کمک‌های مالی پنهان از اس اس بود.»۴

صهیونیست‌ها روی آیشمن اثر خوبی گذاشتند. او سال‌ها بعد در تبعید در آرژانتین به یاد آورد: «من برای تأثیر خوب گرفتن به اندازه کافی دیدم ‌که استعمارگران یهودی چگونه سرزمین خود را می‌سازند. من اراده نومیدانه آن‌ها برای زنده ماندن را تحسین می‌کنم، به ويژه بیش‌تر به این خاطر که خود من یک ایده‌آلیست بودم. در سال‌هایی که گذشت من اغلب به يهودیانی که با آن‌ها برخورد داشتم گفتم، اگر من یک یهودی بودم، یک صهیونیست فاناتیک می‌شدم. نمی‌توانم چیز دیگری بودن را تصور کنم. در واقع، من سرسخت‌ترین صهیونیست قابل تصور می‌شدم.»۵ این کسی است که بر اجرای «راه‌حل نهایی هیتلر» نظارت می‌کرد!

هزاران یهودی، شامل اعضای عادی گروه‌های صهیونیستی، در مقابل سعی هیتلر برای گسیل کردن آن‌ها به اردوگاه‌های مرگ مقامت کردند. صهیونیست‌ها با کمونیست‌ها و «بوندیست»ها [Bundists اعضای انجمن يهودیان سوسیالیست اسلاوتبار] در قیام مسلحانه سال ۱۹۴۳ علیه نازهای در گتوی ورشو همکاری کردند. اما حتا در اوج هولوکاست، رهبران «آژانس يهوی» و رهبران مهارجرین مستقر شده در فلسطین کم‌ترین کمکی پیشنهاد نکردند. بن گوریون در سال ۱۹۴۳ گفت: «فاجعه‌ای که یهودیان اروپا با آن روبه‌رو هستند مستقیماً به من ارتباطی ندارد.» رهبران صهیونیست معتقد بودند که جنگیدن در اروپا آن‌ها را از وظیفه اصلی‌شان یعنی ایجاد حکومت یهودی در فلسطین منحرف می‌کند. ريیس کمیته «آژانس يهود» از انتقال پول از فلسطین برای کمک به یهودیان اروپا امتناع نمود. اسحاق گرون‌باوم (Gruenbaum) در نشست «آژانس یهود» در سال ۱۹۴۳ گفت: «آن‌ها خواهند گفت که من یهودی‌ستیز هستم، این‌که من نمی‌خواهم تبعیدیان را نجات دهم، این‌که من یک قلب گرم یهودی ندارم. بگذار هر چه می‌خواهند بگویند. من تقاضا نخواهم کرد که آژانس يهود مبلغ ۳۰۰٫۰۰۰ یا ۱۰۰٫۰۰۰ پوند استرلینگ را برای کمک به یهودیان اروپا اختصاص دهد. و من فکر می‌کنم هر کس چنین چیزهایی را مطرح کند مرتکب یهودی‌ستیزی می‌شود.» طی جنگ، آژانس بیش‌تر از آن‌که پول صرف نجان یهودیان کند برای خرید زمین در فلسطین خرج کرد.۶

حفط «باقی‌مانده» یهودیان برای انتقال به فلسطین، به جای نجان يهودیان، رهنمون رهبران صهیونیست بود. بن گوریون مخالف طرحی بود که در سال ۱۹۳۸به کودکان یهودی اجازه می‌داد به انگلستان مهاجرت کنند. بن گوریون در توجیه خود گفت: «اگر من می‌دانستم که ممکن است کودکان آلمان را با آوردن همه آن‌ها به انگلستان، و آوردن فقط نیمی از آن‌ها به [اسرائیل] نجات داد، من گزینه دوم را انتخاب می‌کردم. زیرا ما نباید فقط زندگی آن کودکان، بلکه تاریخ مردم اسرائیل را نیز در نظر بگیریم.»۷ متأسفانه طرح‌هایی مانند پیشنهاد انگلستان برای نجات کودکان یهودی، اندک بودند. دولت‌های غربی کلاً به یهودیان متواری از آلمان پشت کرده بودند. در یک مورد معروف، گارد ساحلی ایالات متحده در سال ۱۹۳۹، کشتی «سنت لوئیز» را با ۹۰۰ پناه‌جو خواهان مهاجرت به ایالات متحده بازگردانید. تا زمانی که چندین کشور اروپایی با پذیرش پناه‌جویان موافقت نمودند، آن‌ها چاره‌ای جز بازگشت به آلمان و به مرگ حتمی نداشتند. حتا در این مورد هم سازمان‌های صهیونیست از اعمال فشار برای لغو محدودیت‌هایی که مانع فرار يهودیان از آلمان و رفتن آن‌ها به ایالات متحده می‌شد، خودداری نمودند. فقط چپ- لیگ کمونیستی تروتسکیستی و حزب کمونیست- بود که خواهان برداشتن همه محدویت‌ها بر مهاجرت یهودیان شد.

اقدامات زمان جنگ برخی از رهبران صهیونیست بعداً برای آن‌ها مشکل‌زا شد. در سال ۱۹۵۲، میخائیل گرون‌والد (Malchiel Gruenwald) یک هتل‌دار اسرائیلی که ۵۰ عضو خانواده خود را در هولوکاست در مجارستان از دست داده بود، دکتر رودولف کاستنر (Rudolph Kastner) را به هم‌دستی با نازی‌ها متهم کرد. کاستنر، یک سیاست‌مدار برجسته حزب کارگر و سخنگوی وزارت بازرگانی و صنعت اسرائیل، از گرون‌والد به خاطر افترازنی شکایت کرد. محاکمۀ بعد از آن، که به «امور کاستنر» معروف شده است، تاریخ کثیف زدو‌بند بین صهیونیست‌ها و نازی‌ها را برملا کرد. کاستنر که سرپرست «آژانس یهود» در مجارستان بود، در طی جنگ یک نماینده برجسته صهیونیست در آن کشور بود. او با رهبران نازی، از آن‌جمله آیشمن و کورت بشر (Kurt Becher) افسر اس اس معامله کرده بود، تا اجازه رفتن دو یهودی به فلسطین را کسب کند. اما به عنوان یک رهبر جامعه بهودی در مجارستان که از «راه‌حل نهایی» هیتلر ملطع بود، به فرستادن يهودیان خیلی بیش‌تری به مرگ کمک کرد. او حتا در دادگاه نورنبرگ برای محاکمه جنایتکاران جنگی نازی، به عنوان یک شاهد در دفاع از کورت بشر ظاهر شد. گرون‌والد در این مورد گفت: «کاستنر می‌خواست خود را نجات دهد، برای این‌که بشر در دادگاه بین‌المللی زدوبندها و دزدی‌های مشترک آن‌ها را برملا نکند… پول یهودیان مجارستان، که میلیون‌های آن بدون حسابرسی پرداخت شده بود، کجاست؟… او بیش‌تر از ۵۲ نفز از نزدیکان خود را نجات نداد، و صدها یهودی دیگر- که اکثر آن‌ها به مسیحیت گرویده بودند- نجات خود را با پرداختن میلیون‌ها به کاستنر خریدند! کاستنر از این طريق اعضای «ماپای» [Mapai، حزب کارگر اسرائیل] را نجان داد… او کسانی را که دارای ارتباط بودند نجات داد، و از این طريق ثروتی به هم زد.»۸

در پایان، دادگاه حکم صادر کرد که برخی از اتهامات گرون‌والد حقیقت دارند، اما برخی دیگر به اثبات نرسیده اند. با این وجود، دادگاه نخواست خود در مورد اعمال زمان جنگ کاستنر قضاوت کند. دادگاه این را به یک هیأت تحقیق و تفحص دولت واگذار کرد. بسیاری از نخبگان اسرائیل می‌دانستند که یک تحقیق و تفحص ده‌ها سیاست‌مدار برجسته اسرائیل را با اسکلت‌های مشابهی که در پستوی خود دارند، رسوا خواهد کرد.

یک مأمور مخفی سرویس جاسوسی اسرائیل، با ترور کاستنر در سال ۱۹۵۷، دولت را از سرافکندگی چنین تحقیقی نجات داد. در سال ۱۹۹۳، شورای شهر تل‌آویو رأی داد برای بزرگداشت کاستنر نام او بر یک خیابان شهر گذاشته شود.۹

————————————
پی‌نویس‌های این بخش از مقاله:

1- Quoted in David Schoenbaum, The United States and the State of Israel (Oxford University Press, New York, 1993), p. 322.
2- L. Brenner, op. cit., pp. 48-49.
3- Ibid., p.85.
4- Christopher Simpson, Blowback (Collier Books, New York, 1988), p. 253.
5- Eichmann quoted in Lenni Brenner, op. cit., p. 98.
6- Ben-Gurion quoted in Tom Segev, The Seventh Million. (Hill and Wang, New York, 1993), p. 98. Gruenbaum quote and comparison of Jewish Agency spending in Segev, p. 102.
7- Quoted in L. Brenner, op. cit., p. 149.
8- Quoted in T. Segev, op. cit., pp. 257-258.
9- The Kastner case is described in detail in Akiva Orr, “The Kastner Case, Jerusalem, 1955,” in his Israel: Politics, Myths and Identity Crises (Pluto Press, London, 1994), pp. 81-116.

http://www.isreview.org/issues/04/zionism_false_messiah.shtml

* متن کامل مقاله در «آرشیو مارکسیستی»

https://www.marxists.org/history/etol/writers/selfa/1998/xx/zionism.htm