تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم

منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز
نویسنده: دنی هایفونگ
۱۱‌ اکتبر ۲۰۱۶

فلج چپ و گندیدگی سیاست‌های شر کم‌تر

مناظره اخیر در «شبکه اخبار واقعی» بین گلن فورد دبیر اجرایی «گزارش برنامه سیاهان» و جف کوهن از «انصاف و درستی در گزارشگری» یک مورد کامل از ژرفای فلج کنونی چپ را نشان می‌دهد. هر دو پیرامون مشکلات راجع به دونالد ترامپ و هیلری کلینتون اتفاق‌نظر داشتند.

اختلاف‌نظر بین فورد و کوهن بر سر این‌که چپ در انتخابات سال ۲۰۱۶ چه موضعی باید اتخاذ کند بروز کرد. فورد بر این نظر بود که تماشاگران بدون توجه به این که در کدام ایالت زندگی می‌کنند باید هر دو نامزد را رد کنند.

از سوی دیگر، کوهن نسبت به چیزی که دولت ترامپ به چشم‌انداز سیاسی ایالات متحده خواهد آورد هشدارد داد. کوهن رأی دهندگان در ایالت‌هایی را که بین دو حزب نوسان می‌کنند به رأی‌دادن به کلینتون تشویق کرد. این حمایت پینه‌بسته از کلینتون از ترس عمیقی ریشه می‌گیرد که چپ را از هر اقدامی بسود ستمدیدگان ناتوان ساخته است. ترس از ترامپ با اشاره به لفاظی‌های بدرستی ناحوشایند او و شهرتش توجیه شده است.

در واقع نژادپرستی ترامپ، و همچنین گزینه‌های او را برای کسانی که به او در اداره سیاست داخلی و خارجی کمک خواهند کرد باید جدی گرفت. اریک درایتسر تحلیل‌گر ژئوپولتیک در این مورد خیلی کار کرده است. اما انتقاد درایتسر از ترامپ بطور اتوماتیک به حمایت از کلینتون منتهی نمی‌شود. کسانی که از ترس ترامپ به کلینتون رأی می‌دهند مرتکب یک جنایت سیاسی می‌شوند که نمی‌توان آن‌را مسکوت.

از ابتدای تشکیل حکومت امپریالیستی ایالات متحده، دو حزب وجود داشته‌اند که برای حق حکومت بر نظام استثماری، برتری‌طلبی سفیدها، و امپریالیسم جهانی با هم رقابت کرده‌اند. سیاست‌های شر کم‌تر بویژه در دوره پس از جنبش حقوق مدنی شدت یافت. دو حزب سرمایه بزرگ متمایز ساختن خود را در بحبوحه تنزل اقتصادی و سیاسی دشوار یافته‌اند.

دولت اوباما بویژه بالاترین تبلور سیاست‌های شر کم‌تر است. میراث اوباما باید برای همه کسانی که می‌خواهند در سال ۲۰۱۶ برای متوقف کردن ترامپ به کلینتون رأی بدهند درسی باشد. در سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ چپ متقاعد شد که جان مک‌کین و میت رامنی شر‌های بزرگ‌تر از باراک اوباما را نمایندگی می‌کنند. اوباما به ریاست جمهوری انتخاب شد تا ظاهراً سیاست‌های جنگ بی‌پایان، پاییدن شهروندان، و خصوصی‌سازی دوره جورج دبلیو بوش را به عقب براند.

دولت اوباما در موارد بسیار به چپ چیزهایی داد که چپ ظاهراً می‌خواست جلوی آن‌ها را بگیرد. اوباما علیه هفت کشور جنگ براه انداخت و اشغال افغانستان را بطور نامحدود تمدید کرد. به بانک‌های غارتگر امان‌نامه داده شد و در عین‌حال مدارس عمومی بطور گسترده خصوص شدند. اوباما همچنین فرصت یافت بسیار بیش‌تر از اسلاف خود قدرت ریاست جمهوری را بسط دهد کند، شهروندان آمرکایی را طبق لیست با پهپاد کشت، و بیش از هر رییس‌جمهور دیگری در تاریح مهاجرین را اخراج کرد.

با این وصف، چپ در ایالات متحده به این بحث ادامه داد که انتخاب حزب جمهوریخواه خطر بزرگ‌تری برای بشریت است. کوهن با این استدلال که تیم ‌سیاست خارجی ترامپ به توافق اتمی با ایران پایان خواهد داد و بجای آن یک حمله نظامی تمام عیار را براه خواهد انداخت از سفسطه شر کم‌تر حمایت می‌کند. او توضیح می‌دهد که تحریم‌ها علیه ایران از درگیری نظامی بسیار مژثر می‌باشند. خانواده‌های عراقی که بیش از یک میلیون کودک خود به علت مرگ نابهنگام ناشی از تحریم‌های ایلات متحده از دست دادند ممکن ایت نظر دیگیر داشته باشند. بعلاوه، معامله اتمی در بستر تشدید جنگ اوباما در سوریه حاصل شد.

خود هیلری کلینتون در ایمیلی که به بیرون درز کرد اعتراف کرده است که تلاش برای سرنگون کردن بشار الاسد-یک متحد سرسخت ایران- نهایتاً در راستای ایجاد شرایط لازم برای جنگ با ایران است. مهم این نیست که حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه در کجا اختلاف دارند، بلکه مهم این است که هر دو حزب بطور هماهنک در خدمت به طبقه حاکم کار می‌کنند. هر اختلافی که که بین دو حزب باقی مانده باشد عمدتاً در بستر تاریخی قرار دارد.

حزب دمکرات در چهل سال گذشته بمثابه گورستان جنبش‌های اجتماعی عمل کرده است. حزب دموکرات از جنازه‌های جنبش آزادی سیاهان، جنبش کارگری، جنبش زنان یک هویت مترقی ساخته است. این هویت افسانه‌ای به حزب دمکرات امکان داده است علی‌رغم این‌که پیوسته در جهت ریاضت نولیبرالی و افول امپراتوری به راست حرکت می کند حمایت این بخش‌ها را نگه دارد.

در سال ۲۰۱۶، توجیه رأی‌دادن به نامزد حزب دمکرات برای احتراز از نامزد حزب جمهوریخواه هرگز چنین ضعیف نبوده است. تلاش کوهن برای ترسیم ترامپ بمثابه کسی که از هیلری کلینتون جنگ‌افروزتر است با توجه به عملکرد هیلری خنده‌دار است. این فلج ژرف چپ را نشان می‌دهد که تمام وضعیت سیاسی ایالات متحده را فراگرفته است. هیلری کلینتون تقریباً کل طبقه حاکم را زیر چادر خود گرد‌آورده است. او وقتی که به تحریک جنگ با روسیه یا دعوت به ایجاد منطقه پرواز ممنوع در سوریه می‌رسد ابداً رو در بایستی ندارد.

چیزی که باید چپ را شدیداً نگران کند این است که حزب دمکرات چگونه در مواجهه با اندک یا هیچ اعتراضی کره زمین را به نابودی امپریالیستی محکوم می‌کند. در چهل سال گذشته هیچ مورد تاریخی وجود ندارد که حزب دمکرات یک شکل استثمار «کم‌تر» را ارائه کرده باشد. در واقع، سیاست‌های آن راه را برای جنگ، ریاضت، و ستم نژادپرستانه حتا بیش‌تر هموار کرده است. تفاوت بین حزب دمکرات و حزب جمهوریخواه این است که دمکرات‌های ستمگران کارآمدتری می‌باشند.

اکثر کسانی که در نظر دارند از ترس به کلینتون رأی بدهند نمی‌توانند بگویند دولت کلینتون دقیقاً چگونه به فقرا، به طبقه کارگر، یا کلاً به هر کس که در بیرون از کانال‌های قدرت امپراتوری قرار دارد سود خواهد رساند. تنها درمان فلج چپ که افرادی مانند کوهن را زمین‌گیر کرده این است که یک جنبش براساس گسست کامل از دو حزب سرمایه بزرگ سازماندهی شود.

چنین جنبشی نباید از طرح خواست‌های سیاسی هراس بخود راه دهد. باید کارگران و مردم تحت ستم را به این موضع رساند که حمایت گسترده از «حزب سبز» به جنبش‌های توده‌ای اصیل نیرو خواهد داد و دولت بعدی را مجبور خواهد ساخت پیش از تشدید حمله به ستمدیدگان دوباره فکر کند. اما، حمایت گسترده از «حزب سبز» به تنهایی نمی‌تواند فوراً وضع توده‌ها را بهتر کند. پیروزی‌های مادی در خیابان‌ها بدست می‌‌آیند.

کسانی از ما که از فلج چپ رنج نمی‌برند باید در خیابان‌ها به رشد قدرت سیاسی مردم، و استقلال از حکومت دو حزب سرمایه بزرگ کمک کنند.

http://mltoday.com/article/2562-left-wing-paralysis-and-the-decay-of-lesser-evil-politics/91