تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه، ۱۷ تیر ۱۴۰۵
منبع: روسیه امروز
نویسنده: دمیتری ترنین*
سهشنبه، ۶ ژوئیه ۲۰۲۶
منطق خطرناک «ناتو ۳»

مسکو در قلب دکترین جدید غرب یک توهم خطرناک میبیند
«سازمان پیمان آتلانتیک شمالی» (ناتو) وارد به سومین دوره خود میشود. زمانی که این سازمان سه ربع قرن پیش تأسیس شد، هدف آن مهار گسترش کمونیسم و مقابله با قدرت نظامی اتحاد شوروی بود. به عبارت دیگر، هدف این بود که اروپای غربی و سرمایهداری تحت کنترل ایالات متحده باقی بمانند. بر خلاف ادعاهای تبلیغاتی شوروی در آن زمان، ناتو یک اتحاد دفاعی بود و نه تهاجمی. این در تمام بحرانهای دوران جنگ سرد، ثابت باقی ماند.
زمانی که جنگ سرد به پایان رسید و اتحاد شوروی از درون فروپاشید، ناتو به پیروزی دست یافت که در میدان نبرد بدست نیاورد بود. این بلوک نظامی تحت رهبری ایالات متحده، پس از اتمام مأموریت اصلی خود، از انحلال خودداری کرد. بجای آن، تلاش کرد به تنها تنظیمکننده امنیت در اروپا تبدیل شود. ناتو یک رویکرد تهاجمی در پیش گرفت و علیه صربستان دست به جنگ زد. ناتو برای جنگ در افغانستان به «خارج از محدوده» خود رفت. ناتو به موجی از گسترشگ افراطی دست زد تا کشورهای اقمار سابق شوروی در اروپای شرقی و حتی برخی از جمهوریهای سابق خود اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را به عضویت خود درآورد.
با این وصف، ناتو در مدیریت روابط با رقیب دیرین خود، یعنی روسیه، به شکل رقتباری شکست خورد. این سازمان درخواست مسکو برای عضویت را رد کرد و در مقابل آن پیشنهاد یک مشارکت را داد که در نهایت مشخص شد اساساً توخالی و بیمحتوا بوده است. ناتو با خودداری از متوقف کردن روند گسترش خود تا مرزهای روسیه و با رد کردن پیشنهادهای مسکو برای ایجاد یک نظم امنیتی سراسری در اروپا، منافع امنیتی روسیه را نادیده گرفت. موضوع عضویت اوکراین در ناتو، که کرملین آن را تهدیدی غیرقابل تحمل برای امنیت ملی خود قلمداد میکرد، به عامل اصلی جنگ اوکراین تبدیل شد؛ جنگی که اکنون در پنجمین سال خود قرار دارد.
این جنگِ جاری، جان دوبارهای به ناتو بخشیده است. روسیه بار دیگر دشمن شد، در حالی که ائتلاف غربی اکنون بسیار قویتر و در موقعیت بهتری برای مقابله با آن قرار دارد. ناتو با داشتن اوکراین در کنار خود، میتواند از ارتش این کشور برای حمله فیزیکی به روسیه استفاده کند. هدف ایالات متحده و اروپا در این جنگ، همانطور که از ابتدا به صورت علنی اعلام شد، وارد کردن یک «شکست استراتژیک به روسیه» بوده است. آنچه در دوران جنگ سرد غیرممکن تلقی میشد، در جنگ نیابتی غرب علیه روسیه به قلمرو امور ممکن و قابل تصور نقل مکان کرده است
از سال ۲۰۲۵، سیاستهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، روند تحول داخلی ناتو را کلید زده است. «استراتژی دفاع ملی ایالات متحده» به وضوح اروپا را مسئول «مدیریت» روسیه میداند. بدین ترتیب، با بازنگری واشنگتن در اولویتهای استراتژیک جهانی خود، به اعضای اروپایی این ائتلاف دستور داده میشود که بار مالی و نظامی بیشتری را به دوش بکشند. در شرایط جنگِ جاری، این امر به معنای مشارکت بسیار بیشتر در این مناقشه است. نخبگان اروپایی که مدتها تمایلی به افزایش هزینههای دفاعی نداشتند و از کشیده شدن به جنگها بیمناک بودند، نظر خود را تغییر دادهاند، و مشتاقانه مسئولیتها و خطرات جدید را به عنوان یک فرصت پذیرا شدهاند
برای این تغییر دلائلی وجود دارد. در حال حاضر، نظامیگری به عنوان محرکی برای احیای اقتصادهای بیرمق و رو به افول اتحادیه اروپا تلقی میشود. یک اروپایِ به لحاظ نظامی قویتر، در جهانی که آمریکا در حال کاهش تعهدات خود نسبت به متحدانش است، از نظر استراتژیک خودمختارتر خواهد بود. افزودن یک بعد نظامی به اتحادیه اروپا میتواند این اتحادیه را در مواجهه با چالشهای متعدد و فزاینده یکپارچه و مستحکم کند. از نظر سیاسی، تسلیح مجدد و بسیج نیروها در برابر «دشمنِ پشت دروازهها»، کار را برای نخبگان حاکم آسانتر میکند تا به مخالفان خود برچسب «مزدور کرملین» بزنند و از این طریق، چنگاندازی خود بر ارکان قدرت را حفظ کنند. از لحاظ ایدئولوژیک، مبارزه با روسیه (در حال حاضر از طریق اوکراین) به یک ایده وحدتبخشِ جدید برای اروپا تبدیل شده است.
برای روسیه، این «ناتو ۳» بیش از هر چیز بدین معنی است که برای نخستینبار پس از شکست آلمان نازی و متحدانش در سال ۱۹۴۵، اروپا دوباره در حال تبدیل شدن به یک دشمن آشکار و فوری برای روسیه است. مردم در مسکو هیچ توهمی درباره رویکرد خصمانه ایالات متحده نسبت به روسیه ندارند، اما واشنگتن اکنون وقتی نوبت به مناقشه با روسیه میرسد، در نقش یک «راننده صندلی عقب» عمل میکند. در حالی که در دوران جنگ سرد، ناتو در نظر روسها به عنوان «آمریکا در اروپا» جلوه میکرد، اکنون وقتی آنها به ناتو مینگرند، اروپا را با پشتیبانی آمریکا میبینند.
استراتژی نخبگان اروپایی علیه روسیه از بازدارندگی به نابودی این کشور به عنوان یک قدرت بزرگ تغییر یافته و هدف آن، «شکست استراتژیک» و حذف روسیه از ژئوپلیتیک اوراسیا به عنوان «راهحل نهایی» است. «ناتو ۳» در این راستا در موضعی تهاجمی قرار گرفته و قاطعترین اهداف را دنبال میکند.
آنچه حتی مهمتر است این است که «ناتو ۳» آشکارا در حالت تهاجمی است، و اهداف بسیار قاطعی دارد. استراتژی نخبگان اروپایی در قبال روسیه دیگر مانند دوران جنگ سرد، بازدارندگی نیست؛ هدف، نابودی روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ است. این همان چیزی است که «شکست استراتژیک» نامیده میشود. اروپاییها رویای حذف روسیه به عنوان یک عامل جدی در ژئوپلیتیک اوراسیا را در سر میپرورانند: برای آنها، این به معنای «راه حل نهایی» برای «مشکل روسیه» است که مدتهاست از آن وحشت دارند.
سیاستمداران و رسانههای اروپایی که مدتها از پیشرویهای روسیه در میدان نبرد اوکراین دلخور بودند، اکنون إحساس پیروزی دارند و امیدوارند پهپادهای دوربردی که به اوکراین در تولید و ارسال آنها به اهدافشان در سراسر روسیه کمک کردهاند، سلاح شگفتانگیز این جنگ باشند. آنها به دنبال تقویت قدرت خود با ارائه موشکهای دوربرد کروز، و سپس موشکهای بالستیک به کیف هستند. امیدوارند این سلاحها، سرنوشت روسیه را برای همیشه رقم بزنند.
اما، این اتفاق نخواهد افتاد. نقص اساسی تفکر اروپایی این باور آنهاست که روسیه ترجیح میدهد شکست، تخریب و فروپاشی را بپذیرد تا اینکه از زرادخانهای که در حال حاضر در اختیار دارد استفاده کند. این زرادخانه محدود به سلاحهای هستهای نیست، اگرچه ممکن است به نقطهای برسد که مجبور به استفاده از آنها شود. کرملین تاکنون در استفاده از قابلیتهای متعارف قدرتمندتر خود یا درگیر شدن با برخی اهداف با ارزش و قابل مشاهده، بسیار خویشتندار بوده است. توضیحات زیادی برای چنین خویشتنداری وجود دارد، اما باور به اینکه رهبری روسیه یا مردم روسیه هرگز تسلیم ناتو میشوند، احمقانه – در واقع، مهلک – است.
کمبود عظیم فرهنگ استراتژیک مدرن در رهبران اروپایی ناتو – که پس از هشت دهه واگذاری امنیت خود به ایالات متحده جای تعجب ندارد – و روس هراسی کورکورانه آنها، که نتیجه نژادپرستی عمیق و ریشهدار اروپایی و کینههای واقعی یا فرضی علیه روسیه است که در طول پنج قرن گذشته انباشته شده است، اروپا را در مسیر برخورد مستقیم با روسیه قرار داده است. «ناتو ۳» به معنای جنگ است. اگر واقعاً به این مرحله برسد، دیگر ناتویی وجود نخواهد داشت.
* دیمیتری ترنین، استاد پژوهشی مدرسهی عالی اقتصاد و پژوهشگر ارشد موسسهی اقتصاد جهانی و روابط بینالمل، رئیس «شورای امور بینالملل روسیه» است.
