تارنگاشت عدالت- بایگانی دورۀ دوم

۲ دی ۱۳۹۶
منبع: کلیات آثار لنین، انتشارت پروگرس، ۱۹۷۷، جلد ۱۹، ص. ۵۰۲-۴۹۹
برگردان: ع. سهند

نامه به استپان گئورگویچ شاهوپیان
۶ دسامبر ۱۹۱۳

دوست گرامی،

نامه ۱۵ نوامبر شما موجب مسرت زیاد من شد. شما باید بدانید شخص در موقعیت من برای نظرات رفقا در روسیه، به ویژه مردم اندیشگر که در حین مطالعۀ موضوع سخت می‌اندیشند، چقدر زیاد ارزش قایل است. لذا من از دریافت پاسخ به‌هنگام شما به ویژه خوشحال بودم. شخص با دریافت نامه‌هایی مانند این کم‌تر احساس انزوا می‌کند. اما چکامه کافی است- برویم سر اصل موضوع.

۱- شما طرفدار یک زبان رسمی در روسیه هستید. [می‌نویسید] این «ضروری» است؛ «و اهمیت ترقی‌خواهانه بزرگی داشته و خواهد داشت». من مؤکداً مخالفم. من در این باره خیلی پیش در پراودا [۱] نوشتم و تاکنون خلاف آن ثابت نشده است. بحث شما اصلاً مرا قانع نمی‌کند. کاملاً برعکس. زبان روسی بدون تردید برای ملت‌های کوچک و عقب‌مانده زیادی اهمیت ترقی‌خواهانه داشته است. اما مطمئناً باید پی برده باشید که اهمیت ترقی‌خواهانه بسیار بیش‌تری می‌داشت اگر اجباری نمی‌بود. آیا «زبان رسمی» چماقی نیست که مردم را از زبان روسی دور می‌کند؟ چرا شما روان‌شناسی را که اینقدر برای مسألۀ ملی مهم است، و اگر کم‌ترین اجباری به کار برده شود اهمیت ترقی‌خواهانه غیرقابل تردید مرکزیت را لجن‌مال، فاسد و باطل می‌کند، درک نمی‌کنی؟ اما اقتصاد هنوز از روان‌شناسی مهم‌تر است: ما هم‌اکنون در روسیه یک اقتصاد سرمایه‌داری داریم، که زبان روسی را اساسی می‌سازد. اما شما هیچ ایمانی به قدرت اقتصاد نداری و می‌خواهی آن‌را با چوب‌دستی رژیم پلیسی گندیده سر پا نگه داری. آیا نمی‌بینی که شما از این طریق اقتصاد را فلج می‌کنی و مانع توسعه آن می‌شوی؟ آیا سقوط رژیم پلیسی نکبت‌بار تعداد انجمن‌های داوطلبانه برای حراست و گسترش زبان روسی را ده برابر (حتا صد برابر) نمی‌کند؟ خیر، من مطلقاً با شما مخالفم، و شما را به «سوسیالیسم سلطنتی پروسی»[۲] متهم می‌کنم!

۲- شما مخالف خودمختاری هستید. شما طرفدار فقط دولت خودگردان منطقه‌ای هستید. و من کاملاً مخالفم. توضیح انگلس را به یاد آورید که مرکزیت اصلاً جلوی «آزادی‌های» محلی را نمی‌گیرد.»[۳] چرا لهستان باید خودمختاری داشته باشد، اما قفقاز، جنوب، یا اورال نه؟ آیا پارلمان مرکزی حدود خودمختاری را تعیین نمی‌کند؟ ما قطعاً طرفدار مرکزیت دمکراتیک هستیم. ما مخالف فدرالیسم هستیم. ما از ژاکوبن‌ها دربرابر ژیرندون‌ها حمایت می‌کنیم. اما ترسیدن از خودمختاری، آن‌هم در روسیه، کاملاً مسخره است! ارتجاعی است! یک نمونه به من بدهید، موردی را تصور کند که خودمختاری بتواند مضر باشد. نمی‌توانید. اما در روسیه (و در پروس) این تعبیر سطحی-فقط خودمختاری محلی- فقط به سود رژیم پلیسی گندیده است.

۳- شما می‌نویسید: «حق تعیین سرنوشت مسلزم فقط حق جدایی نیست. این مستلزم پیوند فدرال، حق خودمختاری نیز هست.» من کاملاً مخالفم. این مستلزم حق به فدراسیون نیست. فدراسیون یعنی پیوند برابرها، پیوندی که توافق مشترک را می‌طلبد. چگونه یک طرف حق دارد از طرف دیگر بطلبد که با آن موافق باشد؟ این مزخرف است. ما اصولاً با فدرالیسم مخالفیم- این پیوندهای اقتصادی را تضعیف می‌کند، و برای چیزی که یک دولت است نامناسب می‌باشد. شما می‌خواهید جدا شوید؟ خب، اگر توانستید خود را به قطع پیوندهای اقتصادی راضی کنید، یا به بیان دقیق‌تر، اگر بار و ناسازگاری «زندگی باهم» چنان است که پیوندهای اقتصادی را مسموم می‌کند و از بین می‌برد، بروید به جهنم. نمی‌خواهید جدا شوید؟ خوب، اما در آن‌صورت برای من تصمیم نگیرید، و فکر نکند «حق» به فدرالیسم دارید.

«حق خودمختاری»؟ باز هم اشتباه. ما طرفدار خودمختاری برای همه بخش‌ها هستیم؛ ما طرفدار حق جدایی (و نه طرفدار جدایی همه!) هستیم. خودمختاری طرح ما برای سازماندهی یک دولت دمکراتیک است. جدایی چیزی نیست که ما ابداً برای آن طرح‌ریزی کنیم. ما طرفدار جدایی نیستیم. به طور کلی، ما مخالف جدایی هستیم. اما ما به دلیل ناسیونالیسم ارتجاعی روسیه بزرگ، که ایده هم‌زیستی ملی را چنان به لجن کشیده که گاهی روابط نزدیک‌تر فقط پس از جدایی آزاد ایجاد خواهد شد (!) از حق جدایی دفاع می‌کنیم.

حق تعیین سرنوشت خویش یک استثنا بر فرض کلی ما برای مرکزیت است. این استثنا با توجه به ناسیونالیسم ارتجاعی روسیه بزرگ مطلقاً اساسی است؛ هرگونه رد این استثنا اپورتونیسم است (مانند مورد روزا لوکزامبورگ)؛ این به معنی یاری رساندن احمقانه به ناسیونالیسم ارتجاعی روسیه بزرگ است. اما استثناها نباید خیلی گسترده تعبیر شوند. در این‌مورد هیچ چیز به جز حق جدایی وجود ندارد و نباید وجود داشته باشد.

من در این باره در «روشنگری» (Prosveshcheniye) می‌نویسم.[۴] لطفاً زمانی که من این مقالات را تمام کردم (آن‌ها در سه شماره ظاهر خواهند شد) از نوشتن مشروح به من کوتاهی نکند. من چیز بیش‌تری خواهم فرستاد. عمدتاً من مسؤول تصویب شدن قطع‌نامه بودم. من در تابستان یک سری سخنرانی داشتم،[۵] و قدری در باره آن مطالعه کرده‌‌ام. از این‌روست که قصد دارم «سر حرفم بایستم»، البته، از رفقایی که برای مدتی طولانی‌تر مسأله را ژرف‌تر مطالعه کرده‌‌اند می‌آموزم.»[۶]

۴- خب، شما با «تغییر دادن» برنامه مخالفید؛ آیا با یک «برنامه ملی» مخالفید؟ اینجا هم، من موافق نیستم. شما از کلمات می‌ترسید. نباید بگذارید کلمات شما را بترسانند. همه، به هر حال، دُزدکی، به شیوه‌ای پنهان، آن‌‌را (برنامه را) در جهت بدتر شدن تغییر می‌دهند. اما، ما موضع خود را منطبق با حفظ روحیه برنامه، با روحیه پیوسته دمکراتیک، با روحیه مارکسیستی (ضداتریشی) تعریف نموده، دقیق‌تر ساخته، توسعه داده و مستحکم می‌نماییم. این کار را باید کرد. بگذارید تفاله‌های اپورتونیست (بوندیست، انحلال‌طلب، ناردونیک) راه خود را بروند، بگذارید آن‌ها پاسخ‌های به همان اندازه دقیق و کامل خود را به همه مسایل مطرح و حل شده در قطع‌نامه ما بدهند. بگذارید آن‌ها سعی کنند. خیر، ما در برابر اپورتونیست‌ها «کوتاه» نیامده‌ایم، ما در همه نکات آن‌ها را شکست داده‌ایم.

به یک جزوه همگانی درباره مسألۀ ملی بسیار نیاز است. در انتظار پاسخ، درودهای قلبی خود را به شما می‌فرستم. احترامات به همه دوستان.

و. ای. لنین

—————————-
توضیحات ویراستار:
۱- نگاه کنید به صفحات ۵۷-۳۵۴ همین جلد.
۲- königlich-preussischer Sozialismus «سوسیالیسم سلطنتی پروسی»
۳- لنین در اینجا به عبارتی در «نقد پیش‌نویس برنامه سوسیال دمکراتیک ۱۸۹۱» اشاره می کند.
(Engels, “Zur Kritik des sozial-demokratischen Programmentwurfes 1891”, Die Neue Zeit, 1901-02, 20 Jhrg. 1. Band, Stuttgart, 1902.)
۴- نگاه کنید به همین جلد (۲۰)، «توضیحات انتقادی به مسألۀ ملی»
۵- سخنرانی‌هایی که در اینجا به آن‌ها اشاره شده توسط لنین در ۱۹۱۳ در سوئیس ایراد شد.
۶- ich lasse mich belehren « آماده ام به راهنمایی گوش بدهم»

https://www.marxists.org/archive/lenin/works/1913/nov/23.htm

——————————————–

این نامه در ۲۳ نوامبر (۶ دسامبر) ۱۹۱۳ نوشته شد و برای نخستین بار در ۲ مارس (۱۵ مارس) ۱۹۱۸ در روزنامه «کارگر باکو» منتشر گردید.