تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: ذوهدیرخ
۴ ژوئیه ۲۰۲۵

نوید شمالی در «مارکسیسم ایرانی و چالش‌های اصلی آن» باز به لنینیسم، به حقیقت، و به حزب تودۀ ایران گُل زد!

 

عدالت: چهار روز پس از حمله اسرائیل به ایران «بیانیهٔ مشترک حزب تودهٔ ایران و حزب کمونیست اسرائیل کشتار را متوقف کنید! جنگ را فوری پایان دهید»، که اعلام کرد «فقط امپریالیسم، وابستگان به امپریالیسم، مرتجعان، و دیکتاتوری‌های حاکم از تنش و جنگ سود می‌برند» منشر شد

دو روز پیش از حمله اسرائیل به ایران، مطلب زیر در سایت «ذوهدیرخ»، وابسته به حزب کمونیست اسرائیل منتشر شد.

***

مارکسیسم ایرانی و چالش‌های اصلی آن

 

در یک سخنرانی آنلاین، «ن»، یک مارکسیست ایرانی تبعیدی، درباره تاریخ مارکسیسم در ایران و چالش‌های اصلی آن صحبت کرد.

دو روز پیش از حمله اسرائیل به ایران، شاخه تل‌آویو حزب کمونیست اسرائیل (ماکی) میزبان جلسه‌ای پیرامون موضوع «مارکسیسم ایرانی» بود. این جلسه بخشی از سلسله سخنرانی‌های «مارکسیسم در خاورمیانه» بود. این جلسه که به صورت آنلاین برگزار شد، شامل سخنرانی «ن»، یک مارکسیست ایرانی تبعیدی بود که درخواست کرد نامش منتشر نشود.

سخنرانی با نکات مقدماتی آغاز شد: یکی از ویژگی‌های اصلی جنبش مارکسیستی به طور کلی، توانایی آموختن از شکست‌ها و دیدن آن‌ها به مثابه عقب‌گردها در یک مبارزه طولانی است.

این امر مستلزم رشد تئوریک و استراتژیکی است که امکان سازماندهی مجدد و توانایی گرفتن لحظه انقلابی در زمان فرا رسیدن آن را فراهم کند. «ن» اشاره کرد که مارکسیسم به عنوان یک تئوری، چند عنصر مهم دارد. یکی از آن‌ها افق انقلابی است که رسیدن به فراتر از سرمایه‌داری را آرزو دارد.

بنابراین، یک تحلیل مارکسیستی از جنگ‌ها باید آن افق انقلابی را در بر بگیرد. برخی از بزرگ‌ترین دستاوردهای جنبش کمونیستی جهانی در بستر جنگ‌های خونین که اغلب از بحران‌ها پدیدار شده‌اند، به دست آمده‌اند. جنگ‌ها یک نوع استراتژی مدیریت بحران سرمایه‌داری هستند. بنابراین، جنگ می‌تواند برای جنبش کمونیستی یک فرصت یا یک تهدید حیاتی برای آن باشد.

مارکسیسم ایرانی باید در پیوند با پیش‌بینی آینده بررسی شود
به گفته‌ی «ن»، در یک تقسیم‌بندی تقریبی، مارکسیسم ایرانی چهار مرحله‌ تاریخی اصلی داشت: از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ تا پایان جنگ جهانی دوم؛ از پایان جنگ جهانی دوم تا کودتا و سرنگونی مصدق در سال ۱۹۵۳؛ از دهه‌ ۱۹۶۰ تا انقلاب ۱۹۷۹؛ و از اوایل دهه‌ ۱۹۸۰ تا به امروز.

انقلابیون ایرانی در جنبش بلشویکی
پس از انقلاب اکتبر، جنبش مارکسیستی ایران یک بخش ارگانیک از انقلاب بود. بخش‌هایی از ایران در آن زمان تحت کنترل امپریالیسم روسیه قرار داشت، و مارکسیست‌های ایرانی در بخش‌های قفقاز و آسیای مرکزی امپراتوری روسیه در جنبش بلشویکی ادغام شدند. در اطراف حوزه‌های نفتی باکو، اولین رهبران سیاسی و فکری جنبش مارکسیستی ایران، که اکثر آن‌ها کارگر بودند، ظهور نمودند.

در این مرحله، مارکسیست‌های ایرانی با دو مسأله اساسی درگیر بودند: یکی – مسأله اتحاد با بورژوازی ملی. در حالی که افق همچنان انقلابی باقی مانده بود، مسأله این بود که برای رفتن به سمت سوسیالیسم چه نوع انقلابی در ایران لازم بود: ملی یا اجتماعی. دومین مسأله محوری که تحت حمایت آن سیاست مارکسیستی تا حد زیادی وارد ایران شد، مسأله ملی بود. این پرسش، از جمله در تأسیس جمهوری‌های کوتاه‌مدت اقلیت‌های ملی مانند جمهوری‌های گیلان و آذربایجان، که آرزوی نزدیک شدن به اتحاد جماهیر شوروی یا حتی اتحاد با آن را داشتند، بیان شد.

دوره دوم با نوعی مصالحه بین ابرقدرت‌ها در آغاز جنگ سرد آغاز شد، که در آن اتحاد جماهیر شوروی نیروهای خود را از آذربایجان و مهاباد خارج کرد و نیروهای شاه دوباره کنترل آن‌ها را به دست گرفتند. مهم‌ترین تحول در این دوره و تا کودتای ۱۹۵۳، ظهور یک حزب توده‌ای طرفدار شوروی – حزب توده [ایران] – بود که حمایت گسترده‌ای در بین کارگران و حتی در بین بخش‌هایی از بوروکراسی و خرده بورژوازی به دست آورد. این نخستین باری بود که یک حزب مارکسیستی به طور قابل توجهی در سطح ملی سازماندهی شده بود و حمایت گسترده‌ای در ایران به دست آورد. این حزب رویکرد حرکت تدریجی به سمت سوسیالیسم را از طریق یک جبهه اجتماعی و سیاسی وسیع ترویج می‌کرد.

پس از کودتای نظامی در سال ۱۹۵۳ و سرکوب ضد کمونیستی پس از آن، ایران نیک قش محوری در سیاست امپریالیستی آمریکا در منطقه ایفا کرد. در اوایل دهه ۱۹۶۰، تحت فشار آمریکا، شاه «انقلاب سفید» را که شامل اصلاحات ارضی و اقدامات صنعتی‌سازی بود، انجام داد. در این دوره، نسل جدیدی از مارکسیست‌های ایرانی از رویکرد حزب توده مبنی بر حرکت تدریجی به سمت سوسیالیسم انتقاد کردند. نسل جدیدی از مارکسیست‌ها ظهور کردند که از حزب توده فاصله گرفتند و سازمان‌های مستقل، جنبش‌های چریکی و گروه‌های مطالعاتی ایجاد کردند. منبع الهام دیگر آن‌ها مبارزه ملی فلسطین بود. مارکسیست‌های ایرانی از مبارزه مسلحانه آزادی‌بخش حمایت کردند.

با الهام از مارکسیسم «جهان سوم» و به ویژه تئوری وابستگی، این دوره با گرایشی مشخص می‌شد که تضاد بین امپریالیسم و مردم ستمدیده را تضاد اصلی در خاورمیانه می‌دانست. این گرایش به حمایت از مبارزه مسلحانه علیه سلطنت و آرزوی تأسیس یک جمهوری مردمی، که راه را برای سوسیالیسم هموار کند، منجر شد. سازمان‌هایی که از این رویکرد حمایت می‌کردند، سهم مهمی در انقلاب ۱۹۷۹ داشتند.

در دوره جمهوری اسلامی
بلافاصله پس از انقلاب ۱۳۵۷، چپ مارکسیستی این بحث را مطرح کرد که آیا جمهوری اسلامی نماینده یک بورژوازی ملی و ضد امپریالیستی است که باید مورد حمایت انتقادی قرار گیرد، یا این‌که یک رژیم ارتجاعی است که یک مانع بر سر راه سوسیالیسم است. در این مرحله، با توجه به قیام‌های ملی به رهبری سازمان‌های چپ‌گرا در دوره پس از انقلاب در نقاط مختلف کشور، اهمیت مسآله ملی برای مارکسیست‌های ایرانی افزایش یافت. به گفته «ن»، در این دوره، مارکسیست‌های ایرانی اشتباهات جدی مرتکب شدند که در نهایت به فروپاشی چپ ایران منجر شد. به گفته او، جدی‌ترین اشتباه، اتخاذ تئوری وابستگی تا حد نابینایی نسبت به تضادهای داخلی جامعه ایران بود. این شکست ایدئولوژیک، بسیاری از مارکسیست‌ها را در ایران به سمت اتخاذ یک استراتژی سیاسی اشتباه سوق داد.

به گفته «ن»، دوره چهارم در تاریخ مارکسیسم ایرانی، پس از انحلال احزاب در اوایل دهه ۱۹۸۰، با تبعید کسانی که بخشی از چپ مارکسیستی سازمان‌یافته بودند و گذار مارکسیسم ایرانی عمدتاً به چارچوب‌های تحلیلی و دانشگاهی مشخص می‌شود. در این چارچوب‌ها، مارکسیست‌های ایرانی به دلیل گناه تمرکز بر تضادهای خارجی و مبارزه علیه امپریالیسم که مانع از به دست گرفتن قدرت پس از انقلاب توسط آن‌ها شد، مورد انتقاد قرار گرفتند. در این مرحله، بحث عمدتاً به سمت پرداختن به تضادهای داخلی جامعه ایران و تحلیل رژیم مذهبی تغییر جهت داد.

تغییرات سیاسی در سال‌های اخیر و پس از دو رویداد مهم مشهود بوده است: اعتراضات به حجاب که شعار اصلی آن «ژین، ژیان، آزادی» (زن، زندگی، آزادی) بود، شعاری کردی؛ و جنگ و نسل‌کشی در غزه که مسأله امپریالیسم و مسأله فلسطین را نیز دوباره به بحث در خاورمیانه بازگرداند.

یکی از پرسش‌های اصلی امروز چپ‌های ایران این است که چگونه می‌توان بدون حمایت از رژیم، از فلسطین حمایت کرد. پرسش‌های مشابهی نیز در مورد حماس و نقشی که ایفا می‌کند، مطرح می‌شود.

در پایان، «ن» گفت، مارکسیسم ایرانی باید خود را بر اساس این مفهوم اساسی که هیچ جنبش انقلابی بدون یک تئوری انقلابی وجود ندارد، بازسازی کند. مارکسیست‌های ایرانی باید بر یکی از مشکلاتی که مارکسیسم را در خاورمیانه، در ایران و سایر کشورها مشخص می‌کند – بر پراکندگی و جدایی سیستماتیک آن از مبارزات جاری در منطقه – غلبه نماید.

https://zoha.org.il/138414/