تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

 

نویسندگان «نامه مردم»، که مفهوم مقاومت را درک نمی‌کنند، منطبق با سیاست‌های ارتجاعی و ضدملی خود، در ارتباط با توطئه تغییر رژیم در سوریه، مواضعی اتخاذ کرده‌اند، که مضمون کلی آن‌ها، تکرار تبلیغات و تفسیرهای مراکز امپریالیستی-صهیونیستی و عوامل منطقه‌ای و ایرانی آن‌هاست.

مقایسه مواضع نویسندگان «نامه مردم» با مواضع حزب کمونیست ترکیه و کاردهای انقلابی و ورزیده آن، که بخشی از آن تاکنون در «عدالت» منتشر شده است، درک نازل و سطحی ناشران «نامه مردم» از سیاست جهانی و منطقه‌ای، و جایگاه آن‌ها در طیف گسترده گرایشات آپورتونیستی را نشان می‌دهد.

مطلب زیر، که از یک نویسنده مترقی لبنانی است، به تفسیر و اظهارات یکی از  روشنفکران لبنانی هم‌فکر نویسندگان «نامه مردم» پاسخ می‌دهد.

***

منبع: الاخبار
نویسنده: اسعد ابوخلیل
جمعه، ۲۰ دسامبر ۲۰۲۴

پاسخ به اظهارات اخیر رشید خالدی

 

موسم آغاز خواهد شد و ما باید در انتظار آن باشیم. پس از جنگ ۱۹۶۷، مرتجعین عرب و چپ‌های عربی ادبیات انتقاد از خود را ارائه کردند. در مرور تاریخی، این ادبیات بهترین پشتوانه برای دشمن بود و به گسترش فرهنگ عجز، شکست، تسلیم و تمسخر شعارهای آزادی فلسطین کمک کرد. جای تعجب نیست که فواد عجمی (نخستین عرب علناً صهیونیست) قبل از مرگش مشتاق نظارت بر ترجمه و انتشار کتاب «انتقاد از خود پس از شکست» («النقد الذاتي بعد الهزيمة») صادق جلال العظم بود، که عجمی در اولین کتاب خود،«مصیبت عرب» («المحنة العربيّة») صفحات طولانی را به آن اختصاص داد). تئوری‌های بی شمار: یک تئوری به شما می‌گوید که پیش از دستیابی به دموکراسی نمی‌توانید با اسرائیل بجنگید (خوب، استالین برای شکست دادن نازیسم منتظر دموکراسی نماند). تئوری دیگر به شما می‌گوید که پیش از آن‌که به جنگ با اسرائیل فکر کنید، باید به یک جهش تمدنی دست یابید. خوب، مقاومت در لبنان با نوشته‌های صادق جلال العظم یا آدونیس (که در تفسیر خود از رویدادهای سوریه خواستار تغییر در جامعه شدند، هدایت نمی‌شد. آن‌ها مردم دیگری را می‌خواستند که در خصومت شرق‌شناسانه آن‌ها با اسلام شریک باشند. مناسبت این گفتار در این‌جا، مصاحبه‌ای است که با رشید خالدی انجام شده است، و او در آن درباره رویدادهای اخیر خاورمیانه اظهار نظر کرده است.

در ابتدا، من بدون این‌که با سپاس فراوان از رشید آغاز کنم نمی‌توانم از او نام ببرم. وی در سا‌ل‌های تحصیل من در دانشگاه آمریکایی بیروت، استاد و مشاور تحصیلی من بود، و در همان دانشگاه بر پایان‌نامه کارشناسی ارشد من نظارت داشت. او همیشه به من توصیه‌های مفیدی می‌داد و حتی یک‌بار به من پیشنهاد کرد که تایپ کردن را بیاموزم زیرا در کار آینده و نوشتن پایان‌نامه دکتری به من کمک خواهد کرد. من به نصایح او گوش می‌دادم و برای آن ارزش قائل می‌شدم. اما در سیاست، بین یک معتقد به روند صلح، مادرید و اسلو، و رد قاطع من از توافق با اسرائیل، تلاقی صورت نگرفت. حتی درارتباط با آخرین کتابش، در برخی از مطالب (با ثناهایم از او)، مخالفت کردم، به عنوان مثال، در بخش مربوط به لبنان، او آنچه را که در دامور اتفاق افتاد بر اساس دروغ‌های فالانژیست‌ها تکرار نموده و ارقام غیر واقعی را ذکر کرده است (و یادداشت هایم را برایش فرستادم).

از جمله مواردی که خالدی در مصاحبه اخیر گفت این بود که رژیم سوریه از آرمان فلسطین حمایت نکرد، و گفت که رژیم سوریه به شبه نظامیان راست در قتل‌عام تل الزعتر کمک کرد. ما می‌توانیم انتقادهای مختلفی را به رژیم سوریه در رابطه با مسأله فلسطین وارد کنیم (و این رژیم مستحق این انتقادات بود)، اما این موضوع نیاز به مقایسه دارد. خالدی از انتقاد به رژیم‌های سعودی یا اماراتی متحد با اسرائیل پرهیز کرد و قبلاً (در مصاحبه دیگری) گفته بود که عبدالناصر به فلسطین اهمیت نمی‌داد. خوب، او کدام رژیم را مشعل‌دار آرمان ما قلمداد می‌کند؟ هم‌چنین، آنچه او گفت نادرست است. رژیم سوریه در دوران صلاح جدید ایده جنگ آزادی‌بخش مردمی را پذیرفت و سازمان «الصاعقه»، پیش از آن‌که در دوران حافظ اسد به باندهای دزد و رذل تبدیل شود، یکی از قوی‌ترین سازمان‌های مقاومت بود.

با این حال، رژیم سوریه در هر دو دوره کمک‌های نظامی و تدارکاتی به جنبش‌های مقاومت ارائه نمود، حتی اگر از آرمان فلسطین برای اهداف خود استفاده کرد. او موضوع حمایت رژیم سوریه از شبه نظامیان انزواطلب در مداخله شرم‌آور ۱۹۷۶ را مطرح کرد.

اما: به همین ترتیب، باید به رهبری یاسر عرفات که کانال‌های ارتباطی با انزواطلبان را در طول سال‌های جنگ حفظ کرد و در دهه ۱۹۸۰ به نیروهای لبنانی سلاح می‌داد، انتقاد می‌شد. پیر رزق، نماینده رسمی نیروها در فلسطین اشغالی که دفتر رسمی این نیروها را با دولت اسرائیل افتتاح کرد، مشاور مالی و سیاسی یاسر عرفات شد. عرفات هیچ انتقادی از او نکرد.

آیا خالدی متن نامه ذلت‌بار ابو ایاد به امین جمائیل را پس از کشتار صبرا و شتیلا، در حالی که امین جمائیل در حال اجرای نقشه اسرائیل در لبنان بود، به طور کامل خوانده است؟ (جمائیل متن نامه ابو ایاد را در آخرین خاطرات خود منتشر کرد.) رژیم سوریه علی‌رغم کاستی‌های آن، بهره‌برداری آن از مساله فلسطین و تلاش آن برای تحت فشار قراردادن «ساف» برای کنترل آن، از بقیه رژیم‌های عربی که مستقیماً علیه مقاومت فلسطین حنگیدند، و با اسرائیلی‌ها علیه آن توطئه کردند، بدتر نبود (کافی است به اتحاد نزدیک امارات و اسرائیل نگاهی بیندازیم). و در این‌جا ما در برابر رژیم جدید سوریه هستیم که در همان روزهای اول با اعطای ضمانت نامه‌های رسمی به اسرائیل دوران خود را آغاز کرد، و دستور بسته شدن تمامی دفاتر جناح‌های مقاومت و اردوگاه‌های آن‌ها را صادر کرد. نظر رشید چیست؟

این‌که خالدی در این زمان مشخص، در حالی‌که آتش اسرائیل هم‌چنان فلسطین، لبنان و یمن را می‌سوزاند، تصمیمِ به سخره گرفتن محور مقاومت را گرفته است، ناگزیر او را، حتی اگر نخواهد، در محور مقابل قرار می‌دهد.

خالدی سپس این تئوری را مطرح می‌کند که ایران برای اهداف مرتبط با امنیت و منافع ملی خود به جنبش‌های مقاومت کمک می‌کند و به آن‌ها سلاح می‌دهد. خوب، بگذارید خالدی به ما بگوید: منافع ایران در حمایت از آرمان فلسطین و تسلیح آن چیست (ایران حتی «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» را مسلح کرده است) در حالی‌که این حمایت جز بدبختی، توطئه و تحریم‌های وحشیانه کشورهای غربی که از اسرائیل حمایت می‌کنند (و از کشورهای عربی) چیزی برای آن به ارمفان نیاورده است. اگر حمایت از فلسطین چیزهای خوبی برای رژیم ایران به همراه دارد، چرا هیچ رژیم عربی (حتی الجزایر) جرات حمایت نظامی، حتی با تپانچه، از هیچ‌یک از سازمان‌های فلسطینی را ندارد؟ حمایت ایران از جنبش‌های مقاومت تنها به خسارات جانی و اقتصادی زیادی منجر شده است. تنها چیزی که غرب از ایران می‌خواهد این است که از حمایت از جنبش‌های مقاومت دست بردارد. حتی در رابطه با رژیم سوریه، دیدار کالین پاول از بشار اسد در سال ۲۰۰۳ به حقوق بشر و دموکراسی توجهی نداشت، بلکه فقط در ارتباط با حمایت سوریه از جنبش‌های مقاومت، به ویژه حزب‌الله و حماس بود. اگر خالدی بر این باور است که خشم غرب از این دو رژیم [این و سوریه] به دموکراسی مربوط می‌شود، باید وضعیت هماهنگی کامل بین غرب و دولت‌های مستبد خلیج فارس را توضیح دهد.

آنچه در سخنان خالدی بیش از همه تحریک‌آمیز بود، توصیف ایران به‌عنوان «ببر کاغذی» بود، او سپس افزود که حزب‌الله نیز «ببر کاغذی» است. موضوع عجیب این است که مورخ به زبان تبلیغاتی غیرعلمی و ناشایست متوسل می‌شود و از سخنان رسانه‌های خلیج فارس و اسرائیل برای به سخره گرفتن قدرت محوری استفاده می‌کند که اسرائیل را بیش از هر زمان دیگری در تاریخ موضوع به وحشت انداخته است.

بیایید با ایران شروع کنیم: ببر کاغذی در مقایسه با که؟ با رژیم‌های عربی؟ ببر کاغذی که ماهواره پرتاب می‌کند و در تولید تحقیقات علمی (به ویژه پزشکی) از کشورهای عربی پیشی می‌گیرد؟ یا کشوری که در تولید هسته‌ای به سطحی رسیده است که هیچ کشور عربی حتی در زمان جنگ با اسرائیل به آن نرسیده است؟ موشک‌ها و پهپادی‌هایی که اخیراً اسرائیل را مورد اصابت قرار دادند، حتی در جنگ‌هایی که اعراب علیه اسرائیل در گذشته‌های دور انجام دادند، هرگز پرتاب نشدند. ببر کاغذی در مقایسه با آمریکا؟ قطعاً. اما ببر کاغذی آن است که در برابر دشمنان خود سر تعظیم فرود آورد، و ایران (فعلاً) در مقابل محور اعراب- اسرائیل، که خالدی حتا یک کلمه به آن اشاره نکرد، ایستاده است.

در مورد حزب‌الله، وقتی شما آن را به عنوان «ببر کاغذی» توصیف می‌کنید، آن‌را با که مقایسه می‌کنید؟ با سازمان آزادی‌بخش فلسطین؟ شما می‌گویید که حزب‌الله از حمایت ایران برخوردار است، گویی که این دلیل قدرت آن است. «ساف» در اوج خود، از عربستان سعودی، امارات، بحرین، قطر، کویت، سوریه (در مقاطع مختلف)، عراق (در مقاطع مختلف)، اتحاد شوروی، کوبا، بلغارستان، چین، ویتنام، چکسلواکی، مجارستان و آلمان شرقی حمایت نظامی و مالی دریافت می‌کرد. «ساف» یک نیروی نظامی و اطلاعاتی که به ۵ درصد از آن‌چه حزب‌الله، علی‌رغم این‌که همه کشورهای عربی (به استثنای سوریه) با آن می‌جنگیدند، به تنهایی ساخته بود برسد. ببر کاغذی؟ خالدی بر تجربه مقاومت فلسطین در جنگ خالده در سال ۱۹۸۲ (در کتاب خود «تحت محاصره») تکیه می‌کند.

اما: هر نبرد بین مقاومت لبنان در یک روستا در جنوب لبنان در جنگ گذشته (برای این‌که از قهرمانی خارق‌العاده جنگ ژوئیه قبل از این‌که دشمن رخنه‌های امنیتی و اطلاعاتی وحشتناکی را علیه حزب‌الله انجام دهد) صحبت نشود، از آن‌چه مقاومت فلسطین و جنبش ملی در تاریخ خود در لبنان به دست آورد، فراتر می‌رود (این بدون کم بها دادن به قهرمانی مبارزان لبنانی و فلسطینی است که دشمن را دفع کردند، اما سطح مبارزه تجمعی مقاومت فعلی در مقایسه با آن عظیم است). اسرائیل می‌تواند در چند ساعت به بیروت برسد. فرمانده کل نیروهای مشترک (حاج اسماعیل) اولین نفری بود که در تابستان ۱۹۸۲ فرار کرد. این‌را با مقاومت قهرمانانه و حماسی مقاومت در جنگ گذشته مقایسه کنید: آن‌ها توانایی ارتباط با رهبری خود را از دست دادند. آن‌ها بخش اعظم رهبری خود را از دست دادند، و پس از منفجر کردن تمام انبارها و استحکامات روستاهای جنوب توسط دشمن، به تنهایی به نبرد ادامه دادند. دشمن را عقب راندند و مانع از تصرف حتی یک وجب از خاک جنوب شدند. با کدام تعریف و محاسبه، این‌ها ببرهای کاغذی هستند؟ آیا آن‌ها را با باخت ارتش‌های عربی در عرض چند ساعت در جنگ ۱۹۶۷ مقایسه می‌کنید؟

این ببر کاغذی در سال ۲۰۰ دشمن را، بدون امضای توافقنامه صلح برای اولین بار در تاریخ درگیری، مجبور به عقب‌نشینی تحقیر‌آمیز کرد. اگر این‌ها ببرهای کاغذی هستند، به نظر شما ببر آهنی کیست؟ گروه‌های مقاومتی که تاریخ‌شان فقط شاهد انباشت شکست‌ها بوده است؟ و اگر آن‌ها ببرهای کاغذی هستند، چرا آمریکا و اسرائیل این همه تلاش نظامی، مالی و اطلاعاتی را صرف مبارزه با آن‌ها می‌کنند؟

خالدی فداکاری مردم جنوب لبنان را که از سرزمین خود دفاع کردند به سخره می‌گیرد و آن‌ها را در چارچوب یک پروژه ایرانی قرار می‌دهد (شبیه صحبت‌های رسانه‌های سعودی و اماراتی). مردم جنوب از دهه شصت علیه اسرائیل مقاومت کردند و برای این منظور به صفوف سازمان‌های فلسطینی پیوستند، سپس به دلیل تجاوزات و فسادهایی که در درون صفوف آن‌ها رخ می‌داد، و هم‌چنین ناتوانی آن‌ها در عقب راندن اسرائیل، به آن‌ها پشت کردند. اما، مردم جنوب در مقاومت حزب الله مؤثرترین، قدرتمندترین و مؤثرترین مقاومت را در تاریخ طولانی خود یافتند. به همین دلیل بر حمایت از آن پافشاری می‌کنند.

در آخر، خالدی وجود محور مقاومت را تکذیب کرد. اسرائیل و کشورهای غربی از یمن تا لبنان و فلسطین تا عراق و ایران را بمباران می‌کنند. به گفته الخالدی، انتخاب این کشورها تصادفی است یا به این دلیل است که جهان عرب از آزادی و دموکراسی برخوردارند، و هیچ مکان بدون آزادی باقی نمانده است مگر این مکان‌هایی که غرب و اسرائیل می‌خواهند در کنار دنیای آزاد، ایجاد کنند. قطعاً دو محور در منطقه وجود دارد: محوری که متحدین اسرائیل در خلیج فارس را شامل می‌شود و محور مخالفی که شامل دشمنان اسرائیل می‌شود، و توسط حزب‌الله و ایران رهبری می‌شود. اگر خالدی در این زمان مشخص، در حالی‌که آتش اسرائیل هم‌چنان فلسطین، لبنان و یمن را می‌سوزاند، تصمیم بگیرد که این محور را به سخره بگیرد، این ناگزیر او را، حتی اگر نخواهد، در محور مقابل قرار می‌دهد.

تجربه حزب‌الله در مقاومت بی عیب و نقص نیست، و نیاز به بررسی انتقادی همه جانبه دارد، اما در مقایسه، قوی‌ترین، مؤثرترین و هوشمندانه‌ترین جنبش مقاومت در تاریخ درگیری اعراب و اسرائیل است. اگر خالدی آن‌را دوست ندارد، باید تجربه بهتری را به ما نشان دهد. او ممکن است در مبارزه دیپلماتیکی که از مادرید تا اسلو گسترش یافت، در کنار سینیورا باشد، اما مطمئناً میزان فاجعه‌های ناشی از مبارزه دیپلماتیک را (که سینیورا ادعا کرد مزارع شبعا را برای ما آزاد خواهد کرد) خواهد دید. اگر حمایت ایران از جنبش مقاومت فلسطین او را راضی نمی‌کند، این بدین معناست که او اظهارات شفاهی حمایت و پافشاری بر صلح و عادی‌سازی با اسرائیل را، که در سخنرانی‌های نشست‌های خلیج فارس می‌شنویم، ترجیح می‌دهد.

https://tinyurl.com/4ektyzxs