تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

یک‌شنبه، ۴ مرداد ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده:میشل نوفل
پنج‌شنبه، ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶

«تئاتر سایه» در صحنه خلیج فارس: «آشوب»… به ایران برتری می‌دهد

 

ایران برای مقابله با تشدید تنش‌های آمریکا از طریق تلاش برای سلب مهم‌ترین برگ‌های برنده‌اش، هیج برنامه محرمانه‌ای ندارد؛ آن هم در شرایطی که واشنگتن از یک سو روی «گذرگاه عمان» در تنگه هرمز شرط‌بندی کرده و از سوی دیگر به دنبال دور زدن لغو تحریم‌ها، ادامه محاصره دریایی، تقویت توان نظامی و کارشکنی در توافقِ آزادسازی اموال بلوکه‌شده و صادرات نفت است. با این حال، می‌توان از یک سازوکار پیچیده ایرانی سخن گفت که با استفاده از تمامی ابزارهای ممکن برای به‌هم‌ریختن معادلات در کل منطقه، به «آشوب» متکی است.

در عمل، پاسخ‌های ایران وظیفه مشخصی دارند؛ این وظیفه سنگین کردن هرچه بیش‌تر هزینه جنگ برای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا است. مضاف بر اینکه هدف ایران، یک «برد تمیز» نیست، بلکه به هم ریختن تمام معادلات مربوط به کنترل تنگه، آینده پرونده هسته‌ای و بازپس‌گیری اموال بلوکه‌شده است، به طوری که هیچ برنده یا بازنده‌ای وجود نداشته باشد.

بر اساس «تئوری آشوب» – که یک تئوری علمی برای مطالعه پدیده‌های پویا و غیرقابل پیش‌بینی است – هنگامی که ترس‌ها به حد نگرانی از احتمال انتقال برگ‌های برنده به طرف رقیب می‌رسد، کسی که این برگ‌های برنده را در اختیار دارد، فقط برای این بازی می‌کند که در دور اول بازنده نشود.این وضعیت موجب پاسخ‌هایی سریع، نامتقارن، غیرمنتظره و گاهی مبهم می‌شود؛ امری که به ریسک‌پذیری بزرگ‌تر، ارسال «پیام‌های» تندتر و شکل‌گیری اتحادهای مقطعی (که پیش از این قابل اجتناب بودند) می‌انجامد. هدف از تمام این اقدامات، «بالا بردن هزینه برای رقیب» و مجبور کردن او به بازگشت به میز مذاکره است، پیش از آنکه گزینه‌های دیگر مانند «گذرگاه عمان» به عنوان یک عمل انجام‌شده تثبیت شوند.

با فرض این‌که تهران استراتژی خود را بر پایه بستن تنگه هرمز در صورت تهدید نظام، امنیت ملی و منافع خود بنا کرده باشد، و اکنون نزدیک شدن یک طرح آمریکایی را ببیند که می‌کوشد مدیریت ایران بر این تنگه را دور بزند، ممکن است وضعیت آماده‌باش اعلام کند؛ چرا که معتقد است کوشش‌هایی برای گرفتن اصلی‌ترین برگ برنده از دستش در حال انجام است، به‌ویژه اگر از میزان ضعفی که شبکه نفوذ منطقه‌ای‌ آن به دلیل آسیب‌های وارده به «محور مقاومت» در سطح منطقه متحمل شده است، آگاه باشد.

اصل کلاسیک «تئوری آشوب»، امکان ترکیب «تشدید تنش» و «مذاکره مجدد» را فراهم می‌کند؛ یعنی زمانی که حس می‌کنی زمین زیر پایت می‌لرزد یا دیگر کنترل خوبی بر جایگاه و موقعیت خود نداری. در این چارچوب، ایران ممکن است به حمله علیه کشتی‌های تجاری متوسل شود تا نشان دهد هزینه دور زدن این کشور بسیار سنگین است، یا اینکه در میان دیگران سردرگمی و هراس ایجاد کند تا آن‌ها را به مهار و متوقف کردن گزینه «گذرگاه عمان» وادار نماید. در عین حال، ایران کانال‌های ارتباطی خود را با عمان، قطر، اسلام‌آباد و دیگر میانجی‌ها باز نگه می‌دارد تا در صورت از دست رفتن و نابودی برگ‌های برنده‌ای که در اختیار دارد، خود را کاملاً منزوی و دست‌بسته نبیند.

اما خطر پنهان در این بازیِ آشوب آن است که شرط‌بندی هم‌زمان بر روی «تشدید تنش» و «مذاکره» می‌تواند به از دست رفتن کنترل اوضاع ختم شود؛ زیرا یک حمله با هدف ارسال یک «پیام» به یک کشتی تجاری، همواره این پتانسیل را دارد که به اشتباه تعبیر شود و جرقه‌ یک دور جدید از تنش‌های انفجاری را بزند؛ یعنی دقیقاً همان کاری که رئیس‌جمهور آمریکا در پاسخ به بمباران کشتی‌های تجاریِ عبوری از «گذرگاه عمان» توسط ایران، انجام داد.

اما منطق ایران از هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا و مواضع حیاتی در کشورهای خلیج فارس، فرستادن پیامی به آمریکایی‌ها با این مضمون است: اگر شما از طریق سلطنت عمان سعی می‌کنید مدیریت ما بر این تنگه را دور بزنید، باید این نکته را در نظر داشته باشید که ما همواره قادر هستیم اوضاع را به حالت قبل بازگردانیم، بعلاوه، باید به شما یادآوری کنیم که امنیت منطقه خلیج فارس بدون ایران قابل بحث نیست و هرگونه بازطراحی منطقه‌ایِ مربوط به این تنگه، آبراه‌ها و بیمه‌ها باید با موافقت ضمنی ایران صورت گیرد. این پیام همچنین نشان می‌دهد که ایران هنوز برگ‌های برنده‌ را در دست دارد؛ زیرا در صورت فروپاشی محور زمینی، دریا برای ایران باقی می‌ماند و دریا یعنی ۲۰ درصد نفت جهان. علاوه بر این، هدف قرار دادن یک یا دو کشتی، هزینه‌ای صدها بار کم‌تر از هزینه بستن تنگه دارد، هرچند که همان میزان از وحشت را در بازارها و نزد شرکت‌های بیمه ایجاد می‌کند.

در مقابل، سقف مشخصی برای تشدید تنش از سوی آمریکا در چارچوب بازیِ ضربات متقابل وجود دارد که فراتر رفتن از آن ممکن نیست؛ زیرا آمریکایی‌ها نمی‌توانند به خاطر دو کشتی تجاری یک جنگ تمام‌عیار راه بیندازند، در حالی که تهران قادر است هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا را ماه‌ها ادامه دهد، و این دقیقاً همان «روش آشوب» است که به تهران برتری می‌دهد.

«واقع‌گرایان» در آمریکا به رهبری ونس، راهکاری را ترجیح می‌دهند که مطالبات تهران را در نظر بگیرد، اما این رویکرد با مخالفت «بازها» در دولت و متحدین خلیج فارس آمریکا روبه‌رو است.

عامل زمان به ضرر دور زدن ایران عمل می‌کند، زیرا رقبای آن برای ساختن یک جایگزین برای «کریدور ایرانی» – خواه از طریق خط لوله نفت یا توسل به یک گذرگاه زمینی یا دریایی دیگر – به چندین سال زمان نیاز دارند. در مقابل، ایجاد وحشت در میان شرکت‌های بیمه تنها با یک ضربه، نیازمند تلاش یک شب و شاید یک ساعت است. خلاصه کلام اینکه تا زمان تبدیل شدن «گذرگاه عمان» به یک گزینه واقعاً عملی و حیاتی، دست برتر در تنگه هرمز همچنان با تهران است.

در اینجا اهمیت سخنرانی جی دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، مشخص می‌شود؛ کسی که معتقد است با توجه به احتمال عدم پیروزی در نبرد بدون راه انداختن یک جنگ منطقه‌ای، و احتمال شکست اقتصادی به دلیل هزینه‌های سنگین، تنها گزینه باقی‌مانده همان «مذاکره» است. مشروط بر اینکه به ایران اجازه داده شود شکل خاصی از حق نظارت بر تنگه را برای خود حفظ کند؛ هرچند این راهکار ممکن است طوفانی سیاسی در واشنگتن به پا کند، زیرا بازگشت دولت به میز مذاکره این تصور را ایجاد می‌کند که ضعیف است. این در حالی است که گزینه ادامه تشدید تنش‌ها و فشارهای نظامی برای به دست گرفتن برگ برنده تنگه، خطری با هزینه بسیار سنگین به همراه دارد و فضا را برای ایران باز می‌گذارد تا به حملات نامتقارن خود ادامه دهد.

ونس نماینده جریان «معامله واقع‌گرایانه» است؛ جریانی که خواستار به رسمیت شناختن عملی نقش تهران در امنیت خلیج فارس، در ازای متوقف کردن روند تشدید تنش‌ها است تا از وقوع جنگ در یک سال انتخاباتی و حساس در آمریکا جلوگیری شود. با این حال، اگر ونس و «اردوگاه واقع‌گرا» در واشنگتن به دنبال بازگشت به مذاکرات بر پایه اجازه دادن به ایران برای کنترل نظام کشتیرانی در تنگه باشند، با یک پاتک و هجوم متقابل در دو جبهه روبه‌رو خواهند شد: جبهه اول در داخل آمریکا و تحت عنوان «تسلیم شدن در برابر باج‌خواهی»، و جبهه دوم در خلیج فارس، جایی که متحدان (و در رأس آن‌ها عربستان سعودی و امارات) با صدای بلند اعتراض خواهند کرد و آشکارا اعلام خواهند کرد که برای دوری از «سلطه فارسی» بر تنگه و خلیج فارس، از طرح دور زدن ایران از طریق عمان حمایت می‌کنند.

با این حال، اردوگاه ونس از مزیت زمان برخوردار است، هرچند که مجبور است این معامله را به عنوان تضمینی برای ثبات و نه یک شکست، تبلیغ کند و جلوه دهد. در پرتو آنچه گذشت، می‌توان سناریوی مذاکرات غیرمستقیم از طریق سلطنت عمان و قطر را که از هم‌اکنون تا چند ماه آینده ادامه یابد، ترجیح داد و محتمل‌تر دانست. هدف از این اقدام، رسیدن به یک توافق بزرگ نیست، بلکه دستیابی به یک «یادداشت تفاهم» جدید (یا نسخه‌ای ارتقایافته از تفاهم فعلی) است که در نهایت آنچه را ایران در خصوص مدیریت تنگه می‌خواهد، به تهران بدهد.

چشم‌انداز کلی، یادآور یک «نمایش سایه» ژئواستراتژیک است: ایران برگ‌های برنده خود را در تنگه حفظ می‌کند؛ در مقابل، ایالات متحده نیز ناوهای هواپیمابر و تمام ناوگان جنگی را که به خاورمیانه منتقل کرده است، نگه می‌دارد. گزینه‌ دور زدن «کلید ایرانی» از طریق عمان همچنان روی میز باقی می‌ماند. روی کاغذ، شاهد امضای یک «منشور اخلاقی» هستیم، به طوری که هر طرف می‌تواند به اردوگاه خود بازگردد و بگوید: «ما پیروز شدیم». تهران به سهم خود می‌گوید: «نقش ما به عنوان ضامن امنیت تنگه به رسمیت شناخته شد» و واشنگتن تکرار می‌کند: «ما از جنگ جلوگیری کردیم… و نفت اکنون در امنیت است». اما در میدان عمل، معادله نامتقارن همچنان قاعده جاری باقی می‌ماند؛ و اگر فردا ایران احساس کند که در تنگنا قرار گرفته است، به بمباران دو کشتی تجاری متوسل خواهد شد تا دوباره سیکل آشوب بازگردد.

در صورتی که نتیجه مورد انتظار مدیریت زمان باشد، فایده آن برای اردوگاه ونس، پیشگیری از وقوع یک بحران قبل از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در پاییز آینده است؛ در حالی که تهران بر روی به رسمیت شناخته شدن جایگاه ژئوپلیتیک خود بدون دست کشیدن از گزینه هسته‌ای حساب می‌کند، و سلطنت عمان نیز از دستاوردهای این میانجی‌گری و تبدیل شدن به یک ایستگاه مرکزی در دنیای گذرگاه‌های استراتژیک بهره‌مند می‌شود

اما معادله واقعی تغییر نخواهد کرد، مگر اینکه یک توافق هسته‌ای واقعی همراه با لغو تحریم‌ها علیه ایران حاصل شود، یا یک رخنه و تحول جدی در نظام امنیتی هرمز رخ دهد که فراتر از سلطه ایران باشد. تا زمانی که این سناریو دور از ذهن باشد، چشم‌انداز موجود بیش‌تر شبیه به یک «نمایش سایه» یا «آشوب سازمان‌یافته» باقی می‌ماند. همین امر توجیه‌کننده نگرانی ایران از احتمال از دست رفتن و نابودی برگ‌های برنده‌اش است، هرچند تا زمانی که تهران می‌داند طرف آمریکایی در کوتاه‌مدت گزینه بهتری ندارد، دست برتر را روی میز مذاکره خواهد داشت.

https://shorturl.at/NYG6H