دمکراسی بورژوايی چند مفهوم را در بر می‌گيرد: اولاً، روند دمکراتيک را به يک رويه تصميم‌گيری ادواری به نام انتخابات، محدود می‌کند. اجماع غيرقابل چالش در انديشه غرب اين است که زندگی سياسی و گفتار دمکراتيک، بايد کاملاً منظم باشند و جهان تجارت و حرکت آرام بورژوايی را مختل نکنند. ثانياً، دمکراسی بورژوايی دو مفهوم مرکزی، اما کاملاً متفاوت – خواست مردم و منافع مردم- را مشخص کرده و بدون ديد انتقادی و از طريق روند انتخاباتی آن‌ها را به هم مرتیط می‌سازد. تمايلات متغيير و موقت مردم به ندرت با منافع عاليه آن‌ها مطابقت دارد. عيب اصلی اين به هم ‌آميختگی در اين است که می‌خواهد يک مقوله ذهنی – مانند خواست‌ها و تمايلات، که می‌تواند شديداً تاثير و تحريک‌پذير باشد- را با يک مقوله عينی که در راستای رسيدن به يک زندگی بهتر است- مانند منافع – مرتبط کند. 

 

تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ اول

منبع: مارکسيسم- لنينيسم امروز
نويسنده: ويکتور لاسزلو
برگردان: ع. سهند
۲۶ بهمن ۱۳۸۴

پارادوکس «دمکراسی»

 

با توجه به اهميت الگوی دمکراسی آمريکايی و اروپايی برای زندگی سياسی، کم‌تر تحليل‌گری را می‌توان يافت که پيش‌فرض‌های الگویی که ما و ديگر مارکسيست‌ها آن را «دمکراسی بورژوايی» می‌ناميم، زير سؤال ببرد. در پی انتخابات اخير در فلسطين فرصت مناسبی برای انداختن نگاهی ژرف به اين ايده‌ها، دست داده است.

دمکراسی بورژوايی چند مفهوم را در بر می‌گيرد: اولاً، روند دمکراتيک را به يک رويه تصميم‌گيری ادواری به نام انتخابات، محدود می‌کند. اجماع غيرقابل چالش در انديشه غرب اين است که زندگی سياسی و گفتار دمکراتيک، بايد کاملاً منظم باشند و جهان تجارت و حرکت آرام بورژوايی را مختل نکنند.

ثانياً، دمکراسی بورژوايی دو مفهوم مرکزی، اما کاملاً متفاوت – خواست مردم و منافع مردم- را مشخص کرده و بدون ديد انتقادی و از طريق روند انتخاباتی آن‌ها را به هم مرتیط می‌سازد. تمايلات متغيير و موقت مردم به ندرت با منافع عاليه آن‌ها مطابقت دارد. عيب اصلی اين به هم ‌آميختگی در اين است که می‌خواهد يک مقوله ذهنی – مانند خواست‌ها و تمايلات، که می‌تواند شديداً تاثير و تحريک‌پذير باشد- را با يک مقوله عينی که در راستای رسيدن به يک زندگی بهتر است- مانند منافع – مرتبط کند. در حالی که تئوری اجتماعی بورژوايی اين تمايز را به حداقل می‌رساند، سياست‌مداران بورژوايی آن‌چنان به اين تمايز آگاهی دارند که فعاليت‌های عملی خود را بر آن قرار می‌دهند. امروزه، کارزارهای انتخاباتی تقريباً به طور کامل در جهت دستيابی به نتايج انتخاباتی مطلوب از طريق تحريک و بهره‌برداری از تمايلات، خواست‌ها، و احساسات فردی، مانند پيش‌داوری‌های ناخودآگاهانه و سليقه‌های فردی بی‌اهميت، سازمان داده می‌شوند.

ثانياً، تئوری اجتماعی بورژوايی بر «آزاد» و بدون مانع بودن گزينه‌های انتخاباتی، تأکيد دارد. فرد حق رأی دارد – تنها حق دمکراتيک واقعی در دمکراسی بورژوايی- و هيچ‌کس حق ندارد جلو اين حق را بگيرد. البته استثناهايی وجود دارد – مجرمين و صغير‌ها- با اين وجود، گسترش اين «آزادی» به طبقه کارگر، زنان، اقليت‌های قومی و نژادی، انقلاب بورژوا – دمکراتيک را که چند صد سال پيش شروع شده بود، کامل کرد.

زمانی که اروپا از استبداد فئودالی رها شد اين مفاهيم بنيادين دمکراتيک و مترقی بودند، و به شمار بی‌سابقه‌ای از شهروندان امکان می‌دادند سرنوشت خود را تعيين کنند. اما با پيشرفت سرمايه‌داری، ابزار تحريف و بازی با روند انتخاباتی نيز پيشرفت کرد. چيزی که به شکل يک حرکت دمکراتيک آغاز شده بود، امروزه به ابزاری برای تحميل استبداد سرمايه و منافع نخبگان حاکم بر توده‌ها تبديل شده است. پول نتيجه را تعيين می‌کند.

پيروزی حماس
پيروزی حماس- يک سازمان مذهبی بنيادگرا – در انتخابات اخير مجلس قانونگذاری در فلسطين، هم استفاده ابزاری و منفعت‌جويانه از دمکراسی بورژوايی و هم سطحی بودن تئوری آن را نشان می‌دهد.

طی جنگ سرد و بعد از آن، طبقه حاکم آمريکا برنامه امپرياليستی خود برای رسوخ سرمايه انحصاری و آزاد کردن بازارها را در پس نقاب تغييرات دمکراتيک پنهان کرد. افکار عمومی ساده‌لوح اغلب، دخالت‌های پنهان و حتا علنی اقتصادی و نظامی در کشورهای ديگر را به عنوان هزينه بردن آزادی و دمکراسی به مناطق عقب‌مانده جهان قبول کردند؛ و زمانی که رژيم‌های بورژوا-دمکراتيک دست‌نشانده مراتب قدردانی خود را با در پيش گرفتن راه رشد سرمايه‌داری ابزار کردند، به نظر می‌رسيد زندگی ارزش و حقانيت دمکراسی بورژوايی را نشان داده باشد. به ذهن اکثريت مردم خطور نمی‌کرد که تحميل دمکراسی بورژوايی نه تنها دمکراتيک نيست، بلکه موجب از ميدان به در شدن دمکراسی واقعی می‌شود.

حکام آمريکا و اتحاديه اروپا، که در پی سقوط اردوگاه مخالف، يعنی جامعه سوسياليستی جسارت پيدا کرده بودند، می‌خواستند تحت پرچم دموکراسی، هم بازار و هم رژيم‌های دوست را گسترش دهند. اين کارزار، يوگسلاوی را به دولت‌های متجاوز، قوم‌گرا و دست‌نشانده تجزيه کرد و در سراسر اروپای شرقی، آفريقا و خاورميانه جنبش‌های اپوزيسيون را به راه انداخت. در جاهايی که کمونيسم‌ستيزی شرط حمايت آمريکا بود، عطش اصلاحات «دمکراتيک» جای آن را گرفت. در همه موارد، اين عطش با تزريق پول، رسوخ سازمان‌های غيردولتی، تجربيات سازمانی، و خرابکاری در جهت بی‌ثبات کردن دولت‌های موجود تسکين يافت. اين طرح در صربستان، گرجستان، اوکرائين به اجرا درآمد و در لبنان ادامه دارد. عراق يک نمونه فاجعه‌بار اين سياست بوده است و کوبا و ونزوئلا هشيار و پايدار باقی مانده‌اند. روسيه با تصويب قانونی که حمايت خارجی و سوءاستفاده گروه‌های حقوق بشری در ظاهر بی‌گناه را افشا می‌کند، گام‌هايی در دفاع از خود برداشته است. تصميم اخير روسيه برای اخراج جاسوسان انگليسی، تعهد آن کشور به حرکت بدون دست پنهان دخالت امپرياليستی را نشان می‌دهد.

پيروزی حماس تازه‌ترين شکست برای دولت آمريکا است. آمريکا که بعد از مرگ عرفات فرصت را مناسب تشخيص داده بود، فلسطينی‌ها را تشويق به برگزاری انتخابات کرد. سياست‌گذاران آمريکا و جامعه اروپا متقاعد شده بودند که سازمان سکولار الفتح، محروم از رهبری تاريخی آن، آلوده به فساد پول غرب، و برخورد از سابقه تصدی پست‌ها، در هر انتخاباتی پيروز خواهد شد و راه را برای يک موافقت‌نامه دلخواه اسرائيل و يک وضعيت نيمه‌مستعمره هموار خواهد کرد. آن‌ها چند هفته قبل از انتخابات، در کشوری که ۱٫۴ ميليون مردم به غايت فقير در آن زندگی می‌کنند، بالغ بر ۲ ميليون دلار به کارزار انتخاباتی تزريق کردند.

اما مردم فلسطين، هم وعده برگزاری مسابقات فوتبال، نظافت خيابان‌ها، غذا و آب مجانی، و هم کارزاهای انتخاباتی که با شرکت ستارگان موسيقی «راک» و با پول «آژانس آمريکايی برای توسعه بين‌المللی» برای اعمال نفوذ در انتخابات برگزار شد را طرد کردند. آن‌ها منافع اصلی خود را بر کارناوال پر زرق و برق بورژوا-دمکراتيک ترجيح دادند و با رأی خود به حفظ استقلال از سطله غرب تصميم گرفتند.

اگر قدرت‌های غربی واقعاً به موازين دمکراسی بورژوايی اعتقاد داشتند، می‌بايد نتايج انتخابات را می‌پذيرفتند و آن را به مثابه گسترش دمکراسی، مثبت ارزيابی می‌کردند. اما، آن‌ها در عوض تهديد می‌کنند که حمايت اقتصادی از تشکيلات خودگردان فلسطين را قطع خواهند کرد، اقدامی که به غير از توهين به دمکراسی واقعی و يک تودهنی به حق حاکميت فلسطينی‌ها، چيز ديگری نيست.

نبايد از نظر دور داشت که پيروزی بنيادگرايی در فلسطين و جاهای ديگر، ريشه در مخالفت طولانی امپرياليسم با سوسياليسم سکولار و ناسيوناليسم دمکراتيک عرب دارد. از مصدق در ايران، تا ناصر در مصر و بن بلا در الجزاير، دولت‌های آمريکا، اروپا و اسرائيل با گسترش جنبش‌های مترقی، سکولار و ملی- دمکراتيک مقابله نمودند. آن‌ها نه فقط برای سرنگونی و سقوط اين جنبش‌ها فعاليت کردند، بلکه مخفيانه با حمايت از تعصبات مذهبی محافطه‌کارانه به مقابله با اين گرايشات مترقی پرداختند. آن‌ها ملاها را بر سوسياليست‌ها و کمونيست‌ها ترجيح دادند و با استفاده از استراتژی کهنه امپرياليستی ايجاد تفرقه و خصومت، در صدد درهم شکستن جنبش‌های ملی برآمدند. در نتيجه، نقش بنيادگرايی افزايش يافت، اغلب دست‌نشاندگان مستبد امپرياليسم را برکنار و هم‌زمان چپ سکولار را سرکوب کردند. انقلاب ايران يکی از اين موارد تاريخی است، و حمايت آمريکا از بن لادن و طالبان در افغانستان نمونه‌ای ديگر. امروزه، ما در عراق شاهد اين روند هستيم.

تا جايی که بنيادگرايی با امپرياليسم مخالفت می‌کند، ما بايد از آن حمايت کنيم. اما بايد به خاطر داشته باشيم که آن‌ها اساساً جنبش‌های محافظه‌کارانه، با چشم‌اندازی عقب‌گرا برای جوامع خود هستند. آن‌ها مانند همتاهای مسيحی خود، با استفاده از ايدئولوژی که ريشه در مفاهيم فئودالی سلسله مراتب، تحجر ذهنی، و خشک‌انديشی دارد، و همراه با پذيرش ساده‌لوحانه روابط اقتصادی سرمايه‌داری، در پی حفاظت از جامعه هستند.

دمکراسی پرولتری – دمکراسی توده‌های زحمتکش- دمکراسی را به عنوان يک روند و نه يک فورماليته برقرار می‌کند. هر روز، در محل کار، در جامعه، و در همه جوانب زندگی اجتماعی نمادهای دمکراسی زحمتکشان را می‌توان ديد. دمکراسی واقعی با تلاش برای ايجاد نيازهای دروغين و سطحی، انزوا و خودمحوری مبارزه می‌کند. دمکراسی واقعی در برابر دخالت نظرات تحريک‌آميزی که در خدمت منافع اقليت قرار دارند، مقاومت می‌کند. دمکراسی واقعی با طرد کيش شخصيت‌های سياسی، برای برخورد خلاق انديشه‌ها مبارزه می‌کند. برخلاف دمکراسی بورژوايی، دمکراسی پرولتری از منافع اکثريت انسان‌ها شروع، و از جنبش‌هايی که در خدمت اين منافع هستند، حمايت می‌کند. دمکراسی را نه فقط با رفتن ادواری به پای صندوق‌های رأی، بلکه همراه با مبارزه سازمان‌يافته برای عدالت اجتماعی می‌توان پيدا کرد.

—————————
توضیح مترجم: براساس گزارش نهایی «کمیسیون مرکزی انتخابات» فلسطین، که در روز یک‌شنبه ۲۹ ژانویه ۲۰۰۶ منتشر شد، «تغییر و اصلاح» (حماس) ۷۴ کرسی از ۱۳۲ کرسی را به دست آورده است، در حالی که الفتح با ۴۵ کرسی پس از آن قرار گرفت.