تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: برای ضد-امپریالیسم
نویسنده: ویکتور یوری آندریف، عضو حزب کمونیست کارگران روسیه
۲۰ فوریه ۲۰۲۲
پیرامون ابتذال تئوری و عمل کمونیستی
فروپاشی حزب کمونیست اتحاد شوروی و آغاز یک مرحله جدید از جنبش کمونیستی در روسیه
عملکرد ناموفق «کمیته دولتی وضعیت اضطراری» در پایان اوت ۱۹۹۱ نه تنها به احیای بورژوازی، بلکه به احیای جنبش کمونیستی در روسیه نیز انگیزه داد. زنجیرهای حزب کمونیست اتحاد شوروی پاره شد! شخص میتواند بپرسد چرا باید حزبی را که در گذشته شایستگیهای فراوانی داشت، اینگونه نامید؟ یک حزب کمونیست، متحد، که در سراسر قلمرو اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی فعالیت میکرد؟ پیش از هر چیز ، به این دلیل که حزب کمونیست اتحاد شوروی در آن زمان فقط در نام کمونیست بود. حزب کمونیست اتحاد شوروی پیوسته دستاوردهای سوسیالیستی را کنار نهاد، کشور را در مسیر اصلاحات بازار قرار داد، و عملاً به احیای سرمایهداری کمک کرد. بله، در کنگره بیست و هشتم حزب «بیانیه اقلیت» وجود داشت، که در آن به حزب و مردم هشدار داده شد که «درمان سوسیالیسم با سرمایهداری به فاجعه برای مردم و فروپاشی منجر خواهد شد.» حزبی که خود را کمونیست میداند نمیتواند و نباید سیاست سرمایهداری سازی کشور را دنبال کند. اما چند نماینده کنگره به این قطعنامه رای دادند؟ افسوس، فقط یک-چهارم… و به افسانههای یک حزب خوب، اما با خائنین در رهبری آن، نیازی نیست! بله، غیرممکن است که خیانت «بالا» را انکار کرد، اما آن با خیانت نه چندان کمتر به «پایین» حزب همراه بود. برخی از اعضای حزب کمونیست اتحاد شوروی فعالانه کار چاقکن «دمکراتهای» ضد-شوروی شدند، برخی به رویدادهایی که در کشور رخ میداد به مثابه یک عملکرد مجذوب کننده نگاه میکردند. البته اعضای عادی حزب و کارگران بدنه حزب هم بودند که «گورباچفایسم» را قبول نداشتند. بودند اعضای حزب کمونیست اتحاد شوروی که در سازمانهای واقعاً کمونیستی مانند «جنبش ابتکار کمونیستی» (DKI)، جبهه متحد کارگران (UFT)، انجمن «وحدت برای لنینیسم و آرمانهای کمونیستی» فعالیت میکردند. اما، در مقایسه با «مرداب» و خائنین آشکار، آنها یک اقلیت بودند.
ایدئولوژی و جهانبینی- که بر که پیروز خواهد شد؟
هم «بیانیه برنامه» مصوب کنگره مؤسسان حزب، و هم برنامه «حزب کمونیست کارگران روسیه» که بعداً تصویب شد، حزب را بمثابه کمونیست-ارتدوکس، متحده کننده «مردمی که جهانبینی آنها بر شالوده تزلزلناپذیر مارکسیسم-لنینیسم، یعنی بر دانش نظام قوانین عینی توسعه جامعه قرار دارد…» تعریف میکند. («برنامه حزب کمونیست کارگران روسیه، مقدمه). بنابراین، مقدمه برنامه مطمئناً خوب بود. افسوس که، جهانبینی بسیاری از اعضای حزب در واقع اصلاً خوب نبود. تعداد زیادی از مردم ، مطمئناً صادق، متعهد به میهن سوسیالیستی، اما فاقد جهانبینی مارکسیستی و حتا دانش ابتدایی از مبانی مارکسیسم، به «حزب کمونیست کارگران روسیه» آمدند. علاوه بر این، بسیاری از آنها هیچ تمایلی به آموختن این علم نداشتند. نسخههای سادهای آویزه گوش بود – گردآوری یک تظاهرات بزرگ، پس از آن قدرت یلتسین سقوط خواهد کرد، و یک آدم خوب به جای او خواهد آمد. احتمالاً از رهبران «خیانت نکرده» حزب کمونیست اتحاد شوروی و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی. و سپس همه چیز خود به خود درست خواهد شد. و سوسیالیسم باز خواهد گشت و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به شکل پیش از پرسترویکا یا حتا بهتر از آن احیا خواهد شد.
در واقع، اگر چنین نسخههای سادهای را دنبال کنید، میتوانید بدون جهانبینی علمی سر کنید. چسباندن یک اعلامیه، ایستادن در یک اعتصاب یا راهپیمایی کاملاً ممکن است بدون داشتن یک جهانبینی بناشده «بر شالوده تزلزلناپذیر مارکسیسم-لنینیسم» باشد. حضور در میان تودههای حزب افراد «سوسک در سر»، در خود، کشنده نیست، زیرا در مورد بلشویکها هم دقیقاً همینطور بود. ولادیمیر ایلیچ نوشت که حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد بلشویکها نمیدانند چگونه فکر کنند، بلکه فقط کلمات را حفظ میکنند. (ولادیمیر ایلیچ لنین، کلیات آثار، جلد ۴۸، ص. ۲۴۲). نکته دیگر این است که، برخلاف بلشویکها، که این پدیده ناخوشایند، بطور کلی در میان بدنه حزب مشاهده میشد، در رهبری «حزب کمونیست کارگران روسیه» نیز رخنه کرد. چرا این رخ داد؟ – بنیانگذاران حزب بلشویک، تئوریسینهای مارکسیسم و شاگردان آنها در محافل مارکسیستی بودند، افرادی که عمیقاً جوهر مارکسیسم را مطالعه و درک میکردند. آنها از طریق محافل کارگری این شناخت را در میان تودههای طبقه کارگر گسترش میدادند. این از حزب در برابر سلطه شناخت خرده بورژوازی حفاظت میکرد. در حالی که در «حزب کمونیست کارگران روسیه» عموماً، نه تئوریسینها، بلکه فعالین، در سطوح گوناگون رهبر شدند. اغلب افرادی بسیار فعال و فعال، اما بدون دانش عمیق از تئوری. و علاوه بر این، بسیاری از آنها به دنبال دانستن آن نبودند.
همچنین یک نقش منفی، حداقل در مسکو، توسط اقدامات «اپوزیسیون کمونیستی و ملی – میهنی متحد» که در اواخر پاییز ۱۹۹۱ آغاز شد، بازی میشد. یکی از پیامدهای این اقدامات مشترک این بود که سلطنتطلبان، یهودیستیزان و دیگر ارواح شیطانی که با ما در همان صفوف راهپیمایی میکردند توسط برخی از اعضای حزب ما به عنوان رفیق در نظر گرفته میشدند. این با آموزش سیاسی بسیار ضعیف، اگر نگوییم کاملاً غایب، در اکثر سازمانهای «حزب کمونیست کارگران روسیه» تسهیل میشد.
لکهای زایش سوسیالیسم
شاید عجیب به نظر برسد، اما برخی از مشکلات شکلگیری جهانبینی کمونیستی از جامعه سوسیالیستی به ارث رسیده است. یکی از آنها تمایل به خدا-انگاری لنین و استالین، اما بدون هیچگونه آمادگی برای خوب آموختن میراث تئوریک آنها است. این تمایل تا حد زیادی از پایین آمد. بسیاری از مردم که نمیتوانستند بدون «قادر متعال» زندگی کنند، و از دینی که مفتضح شده بود محروم بودند، به دنبال یافتن نمادهای جدیدی بودند که بتوانند با آن دعا کنند. و جای قدیسان با موفقیت بسیار توسط رهبران کمونیست اشغال شد. علاوه بر این، این تمایلات «از بالا» تشویق میشد. به عنوان مثال، آهنگهایی مانند «لنین همیشه با توست» نوشته شد. اگر این یک دعای بازسازی شده نیست پس چیست؟ با دقت گوش کنید: «لنین همیشه زنده است، لنین همیشه با توست… لنین در تو و در من است!» یا: «و اگر کسی کمک نکند، لنین به تو یاری خواهد رساند.» این هنر عامیانه، یک سرود کوتاه یا دوبیتی خوانی خیابانی نیست. آهنگهای مشابهی از رادیو، تلویزیون و از صفحههای گرامافون شنیده میشد.
البته، نه تنها خود رهبران، بلکه میراث نظری آنها نیز تبلیغ میشد. اغلب، زمانیکه مُبلغان بیسواد این را به یک شکل انحرافی انچام میدادند. در نتیجه، نقل قولهای عمیقاً ریشهداری به لنین نسبت داده میشد، مانند «هر آشپزی میتواند دولت را اداره کند.» در حالیکه در واقع ولادیمیر ایلیچ دقیقاً خلاف این را گفت: «ما اتوپیست نیستیم. ما میدانیم که هیچ کارگر غیر-ماهر و هیچ آشپزی نمیتواند بلافاصله وارد دولت شود. در این مورد ما با کادتها و برشکوفسکایا و تسرتلی موافقیم. اما تفاوت ما با این شهروندان در این است که ما خواستار قطع فوری این پیشداوری هستیم که فقط مقامات ثروتمند، یا مقاماتی که از خانواده های ثروتمند میآیند میتوانند دولت را اداره کنند، کار روزمره، کار روزمره دولت را پیش ببرند.» (کلیات آثار لنین، جلد ۳۴، ص. ۳۱۵). جمله اول، که میگوید هر آشپزی میتواند دولت را اداره کند، صرفاً احمقانه است. هر یک از ما حداقل آشپزها، حداقل مهندسهایی را میشناسیم که نمیتوانند اجازه داشته باشند برای شلیک یک توپ دولت را اداره کنند، زیرا علاوه بر افراد بی سر و پا و دهقانان (یک گزینه برای مردان: فوتبال، آبجو و زن) به هیچ چیز علاقهای ندارند. و جمله لنین که در اکتبر ۱۹۱۷ بیان شد، در واقع خواستار حذف املاک بود؛ یک شعار کلی دموکراتیکِ فرصت برابر برای مشارکت در مدیریت دولتی، بدون توجه به منشاء و وضعیت مالی. جمله لنین طی مراحل، اما به طور پیوسته و نسبتاً سریع تغییر یافت – در سال ۱۹۲۵ پوستری با عبارت «هر آشپزی باید مدیریت دولت را بیاموزد» با امضای «لنین» ظاهر شد. در سال ۱۹۳۳، تروتسکی در مقاله خود «زنگ خطر» این کلمات را به لنین نسبت داد.
اما یک چنین تبلیغ تهیجی (Agitprop) ناشیانهای، پیش از هر همه، برای «اقشار وسیع تودههای زحمتکش» طراحی شده بود. تدریس اجباری رشتههای اجتماعی در دانشگاهها، حتا در دانشکدههای علوم طبیعی و فنی، معمولاً در سطوح بالاتری انجام میشد. اما، در اینجا افراط دیگری وجود داشت.
عبارت انگلس، که لنین آن را کمی بازنویسی کرد و به این شکل به نظر میرسید: «مارکسیسم یک دگم نیست، بلکه راهنمای عمل است»، در بین معلمان علوم اجتماعی بسیار محبوب بود. با این حال، محتوای خود علوم اغلب دقیقاً به مثابه یک دگم ارائه میشد که، مهمتر از همه، باید از بَر، و نه فهمیده شود. هنوز به یاد دارم که چگونه در آزمون دولتی کمونیسم علمی، معلمی که از من خوشش نمیآمد، پیشنهاد داد که درباره یکی از تصمیمات کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی صحبت کنم. من قطعنامه را میدانستم و صحبت در باره آن برایم دشوار نبود. پاسخ، کمیسیون را راضی کرد، اما خود معلم را راضی نکرد. او اظهار داشت که بازگویی آزاد در اینجا نامناسب است و خواستار فهرست کردن کلمه به کلمه تمام نکات قطعنامه به ترتیب صحیح شد. اما در اینجا کمیسیون قبلاً شورش کرده بود، و به درستی تصمیم گرفته بود که پاسخ آزمون کمونیسم علمی، باید تا حدودی با اجرای مزامیر کلیسا متفاوت باشد.
یک مورد مشابه برای یکی از رفقای ارشد حزبی من پیش آمد. در امتحان فلسفه مارکسیستی-لنینیستی در دانشگاه، که این رفیق آن را خیلی خوب میدانست، معلم، پس از اینکه او را در کل آزمود، و به به او نمره «عالی» داد، آخر سر حرف خندهداری زد: «شما لازم دارید کمتر منابع اولیه و بیشتر کتابهای درسی را بخوانید».
در میان دیگر «نشانههای مادرزادی»، به عنوان مثال، علاقه به مدالهای به ارث رسیده از لئونید ایلیچ را ذکر میکنم. برژنف شایستگیهای زیادی داشت، اشتباهاتی نیز وجود داشت. اما، در هر صورت، تعداد زیادی مدال که به سختی روی یک لباس جا میشدند، به رفیق برژنف اقتدار نمیبخشیدند. من فکر میکنم هر کس که در آن روزها زندگی میکرد، میتواند این را تأیید کند. اما باشد، برژنف. به هر حال، او شایستگیهای نظامی و دولتی واقعی داشت. و برای چه پیروزیها و دستاوردهایی باید رفقای ما سینههای خود را با اومالاتوف و مدالهای مشابه تزئین کنند؟
چه خوب گفت:
«رزمندگان انقلاب
هدیه نه مدال
– و ردپای آتش و فولاد-
زخم، زخم و زخم!»
سراشیب راست…
انحراف راست در جنبش کمونیستی روسیه از نظر سازمانی خیلی سریع شکل گرفت. ظاهراً تعداد قابل توجهی از اعضای سابق حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، با دیدگاههای چپگرایانه، در کشور وجود داشتند، اما حزب کمونیست کارگری روسیه (RCWP) با اقدامات عمدتاً خیابانی خود، برای آنها به اندازه کافی قابل احترام به نظر نمیرسید.
نخستین سازمان بزرگ، «حزب کارگران سوسیالیست» (SPT) با گرایش چپ سوسیال دموکرات بود. با این حال، این حزب به سرعت جای خود را به «حزب کمونیست فدراسیون روسیه» داد. بخشی از آن، شامل اعضای سابق «حزب کمونیست اتحاد شوروی» بود، که از زمان ممنوعیت این حزب توسط یلتسین غیرفعال بودند. بخشی دیگر – بخشی از اعضای «حزب کارگران سوسیالیست» (RKWP) و سایر احزاب کمونیستی کوچکتری بودند، که پس از سال ۱۹۹۱ در خاک روسیه تشکیل شدند. متأسفانه، انشعاب در «حزب کمونیست کارگران روسیه» در راستای خطوط ایدئولوژیک رخ نداد. خوب میشد اگر «راستگرایان» بیشتر به حزب کمونیست میرفتند و «چپگرایان» بیشتر در «حزب کمونیست کارگران روسیه» باقی میماندند. اما طعمه بسیاری از کسانی که حزب را ترک کردند، تبلیغات برای ایجاد یک حزب قدرتمند بود، که بخشهای مختلف جنبش کمونیستی روسیه را «متحد» میکرد – تناسخ حزب کمونیست اتحاد شوروی.
مطالب زیادی درباره ماهیت فرصتطلبانه «حزب کمونیست فدراسیون روسیه»، و درباره اسناد برنامه حزب، و درباره امور جاری آن، و درباره رهبر مادامالعمر آن نوشته شده است. در سال ۱۹۹۴، مقالهای از و. ای. تیولکین با عنوان «پوشه ویژه گنادی زیوگانوف» منتشر شد، که به وضوح بزدلی و فرصتطلبی گنادی آندریویچ را نشان میداد. در سال ۱۹۹۶، همان «کار روسیه» (شماره ۱۷ (۳۷)) مقالهای از ای. ال. فربروف با عنوان «مارکسیسم گم شده است، کسی که آن را پیدا کند پاداش میگیرد» منتشر کرد. این مقاله به موضوعات «محدودیت انقلاب»، «حمایت از کارآفرینان داخلی»، «معنویت و مذهب» و سایر اصول «حزب کمونیست فدراسیون روسیه»، که هیچ ارتباطی با مارکسیسم-لنینیسم ندارند، پرداخت. به نظر من هیچکس بهتر از رهبر «حزب کمونیست فدراسیون روسیه»، گنادی آندریویچ زیوگانوف، نمیتواند درباره جهت سیاسی حزبش صحبت کند. بنابراین، من از زیوگانوف نقل قول میکنم: «… عدالت اجتماعی بدون ابتکار خصوصی به یک برابری فاجعهبار، یک رکود شدید، یک اقتصاد کسری تبدیل میشود»، «حزب کمونیست فدراسیون روسیه، بنگاههای کوچک و متوسط را پایه و اساس توسعه اقتصادی کشور، اساس رفاه و ثبات اجتماعی میداند»، «حزب کمونیست مدرن فدراسیون روسیه، یک اقتصاد برنامهریزی شده سفت و سخت را نمیپذیرد…»، «بنگاههای کوچک و متوسط نیروی اقتصادی اصلی هستند که تولید ناخالص داخلی را ایجاد میکنند. تأکید میکنم – اصلی. (Podmoskovnaya Pravda، ۲۸ (۴۸۳) برای ۲۴-۳۰ آگوست ۲۰۰۷). آنچه زیوگانوف بیان کرد کاملاً با سند اساسی کمونیستها – «مانیفست حزب کمونیست» – که به ویژه میگوید: «… کمونیستها میتوانند تئوری خود را در یک گزاره بیان کنند: لغو مالکیت خصوصی» در تضاد است.
حزب زیوگانوف ریشههای تاریخی دارد. ببینید، این مستقیماً درباره حزب کمونیست فدراسیون روسیه نوشته شده است: «برنشتاینیها مارکسیسم را پذیرفتند و همچنان میپذیرند، به استثنای جنبه مستقیماً انقلابی آنرا. آنها مبارزه پارلمانی را نه به عنوان یکی از ابزارهای مبارزه، به ویژه مناسب در دورههای تاریخی خاص، بلکه به عنوان شکل اصلی و تقریباً انحصاری مبارزه میدانند، و «قهر»، «تصرف قدرت» و «دیکتاتوری» را غیرضروری میدانند و غیره و غیره. چرا باید چنین دیدگاهی وجود داشته باشد؟ زیرا با جایگاه طبقاتی و منافع خرده بورژوازی عمیقاً مطابقت دارد. ایدئولوگ جامعه بورژوایی “پالایش یافته” همه شیوههای مبارزه سوسیال دموکراسی را مجاز میداند، به جز آنهایی را که مردم انقلابی در عصر “توفان” از آن استفاده میکنند و سوسیال دموکراسی انقلابی آنها را تأیید میکند و به استفاده از آنها کمک مینماید. (ولادیمیر ایلیچ لنین، «پیروزی کادتها و وظایف حزب کارگران»، کلیات آثار، جلد ۱۲، صفجه. ۳۲۳).
البته باید در نظر داشت که در میان اعضای درجه یک «حزب کمونیست فدراسیون روسیه» و رهبری پائینی آن، تعداد نسبتاً زیادی از افراد کاملاً چپ وجود دارند، اما آنها به هیچوجه مسیر حزب را تعیین نمیکنند.
ادامه دارد
