تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
یکشنبه، ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: بهار اینچی
یکشنبه، ۸ مارس ۲۰۲۶
پشت پرده «آزادی»، زنان داستانهای واقعی خود را روایت میکنند: جنگ، شکنجه و فقر مطلق…

زندگی خدیجه و عایشه، که از سوریه و عراق – دو کشوری که هدف امپریالیسم قرار گرفتهاند – در ترکیه آواره شدهاند، بهای سنگین وعدههای دروغین آزادی امپریالیسم را آشکار میکند. آنها کسانی هستند که مجبور به ازدواج اجباری، مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار گرفتهاند؛ و آنها کسانی هستند که حتی در دوران بارداری، در بازداشت توسط پلیس و در مقابل چشمان فرزندانشان مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند.
از همان روز اول حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، در رسانههای اجتماعی و برخی نشریات ادعاهایی مطرح شد مبنی بر اینکه زنان ایرانی با این حملات «آزاد» خواهند شد. علاوه بر این، در حالی که تصاویر میلیونها نفر که برای اعتراض به حملات آمریکا به خیابانها آمده بودند نادیده گرفته شد، ویدیوهایی منتشر شد که زنان را در حال رقصیدن در واکنش به این تهاجم نشان میداد.
اما چهره واقعی جنگ و مداخلات بسیار فراتر از این تبلیغات است.
تغییرات در زندگی زنان به طرز چشمگیری پیامدهای حملات نظامی انجام شده تحت پوشش «آزادی» را آشکار میکند. داستانهای دو زن از سوریه و عراق که به ترکیه رسیدهاند، نمونههای دلخراشی از این واقعیت است.
داستان خدیجه: خشونت پلیس در دوران بارداری… او نه اجازه رفتن داشت و نه اجازه ماندن!
خدیجه یک زن جوان سوری است. او کمی پس از شروع جنگ به ترکیه آمد و کارت شناسایی با وضعیت حمایت موقت دریافت کرد. با این حال، دو سال پیش، به همراه سه فرزندش به دلیل وجود حکم اخراج، بازداشت شد. او آن روزها را برای «soL» اینگونه توصیف کرد:
«من دو شب با فرزندانم در مکانی که نمیشناختم ماندم. پلیس مرا کتک زد. هنوز هم گاهی اوقات آن پلیس را در خواب میبینم. افرادی را در خیابان میبینم که شبیه او هستند. بعداً، آنها زن دیگری را به اتاق آوردند و او را نیز جلوی فرزندانم کتک زد. به آنها گفتم که باردار هستم. دو روز بعد، آنها مرا نزد پزشک بردند. ما دائماً از ترس گریه میکردیم.»
خدیجه میگوید که در زمان بازداشت حتی به آنها آب هم داده نشد، و پلیس آنها را مسخره میکرد. او توضیح میدهد که وقتی مشخص شد باردار است، بدون هیچ توضیحی او را با وسیله نقلیه به خانه بردند.
خدیجه که هنوز نمیداند چرا حکم اخراجش صادر شده است، میگوید که آنها وکیل استخدام کردهاند اما موفق نشدهاند. به گفته او، مشکل این است که احتمال دارد از اطلاعات شخصیاش سوءاستفاده شده باشد.
خدیجه زندگی خود را قبل از جنگ اینگونه به یاد میآورد:
«من در روستایی در سوریه بزرگ شدم. ما کشاورزی میکردیم، سبزیجات پرورش میدادیم. از آنچه خودمان پرورش میدادیم، امرار معاش میکردیم، خوشحال بودیم. قبل از جنگ، حتی یک نفر را با لباس پلیس ندیده بودم.»
او در حالی که به دنبال کار در ترکیه بود، مشحصات خود را به یک شرکت لوازم آرایشی داد و به کارگاهی که فکر میکرد متعلق به آن شرکت است، مشکوک شد:
«فکر میکنم اسمش ف.* بود. گفتند دنبال کارگر زن میگردند. کارت شناساییمان را خواستند. مدارکم را به آنها دادم، اما دیگر هیچوقت جوابی نشنیدم. شاید کارت شناساییام را گرفتند و از این اطلاعات برای کارهای بد استفاده کردند، نمیدانم. از ترس اینکه به خاطر نداشتن کارت شناسایی، مرا اخراج کنند، اطلاعات کارت شناساییام را به همه دادم.»
هدیجه بعداً زایمان کرد. با این حال، نوزادش بیماری قلبی داشت. او چهار ماه را در بیمارستان گذراند. در این مدت، بیمه درمانیاش به دلیل بسته شدن پروندههای هویتیاش لغو شد.
فرزندم به درمان منظم نیاز دارد. بدهی من برای هر عمل جراحی و پیگیری به میلیونها رسیده است. من به تمام ادارات دولتی و سازمانهای امدادی در استانبول مراجعه کردهام. در مدتی که پسرم در بیمارستان بود، همه جا را جستجو کردم، اما حتی نتوانستم ابتداییترین اطلاعات را پیدا کنم.»
خدیجه میگوید که امروز در تنگنا است. پروندههای هویتی او به دلیل حکم اخراج بسته شده است. اما او به دلیل بدهی بیمارستانی که به ترکیه دارد، نمیتواند برگردد.
داستان عایشه: آنقدر کتک خوردم که بارها به خودکشی فکر کردم
داستان دیگر متعلق به عایشه از عراق است. زندگی عایشه به دلیل جنگها در حال آوارگی از کشوری به کشور دیگر سپری شد.
«وقتی جنگ در عراق در سال ۲۰۰۳ آغاز شد، من و خانوادهام به سوریه فرار کردیم. من خیلی کوچک بودم. یادم نمیآید چه خانهای در عراق داشتیم. شاید مغزم به خاطر جنگ نمیخواهد به یاد بیاورد.»
وقتی جنگ در سوریه شروع شد، آنها به ترکیه آمدند.
او پدرش را در سوریه و مادرش را کمی پس از ورود به ترکیه از دست داد.
بستگانش او را به عقد مردی درآوردند. عایشه تعریف میکند که سالها مورد خشونت قرار گرفته است:
«من دو فرزند داشتم. آنقدر کتک میخوردم که بارها به خودکشی فکر میکردم. اما میترسیدم فرزندانم را تنها بگذارم.»
بالاخره، یک شب خانه را ترک کرد. سه شب را در خیابانها گذراند. سپس حلقه ازدواجش را فروخت و به استانبول رفت تا با زنی که از سوریه میشناخت، زندگی کند.
حالا او میخواهد فرزندانش را پس بگیرد. اما ترسهایی دارد.
«شوهرم به من گفت که در ترکیه قانون شریعت وجود دارد و اگر بفهمند که فرزندانم را رها کرده و فرار کردهام، مرا زندانی میکنند. خیلیها گفتهاند که این درست نیست، اما من هنوز میترسم.»
چهره واقعی جنگ و هشتم مارس
عایشه حتی خانهاش را در کشوری که قرار بود «آزادی» در آن به ارمغان بیاید، به یاد نمیآورد. مزارعی که خدیجه در روستایش، جایی که قرار بود «آزادی» به آن برسد، در آنها سبزیجات پرورش میداد، اکنون ممکن است توسط تانکهای اسرائیلی له شده یا توسط جهادیها اشغال شده باشد.
مردم در سرزمینهای دوردست ممکن است باور کنند که ایالات متحده و اسرائیل آزادی را برای زنان منطقه به ارمغان خواهند آورد. همانطور که میگویند، حافظه انسان مستعد فراموشی است؛ با این حال، ذهن انسان ظرفیت درک آنچه را که میبیند دارد.
زنان در ترکیه قادر به درک آنچه میبینند هستند. ما در کنار زنان سوری و عراقی، شاهد پیامدهای حملات آمریکا و اسرائیل از نزدیک هستیم. فقر و ناامیدی ناشی از امپریالیسم در محلههای فقیرنشین شهرهای ما، در خیابانهای ما، در راهروهای بیمارستانها و در زیرزمینهای آپارتمانهای ما وجود دارد.
و زنان در ترکیه این توانایی را دارند که مسئولان را به خاطر آنچه میبینند، پاسخگو کنند.
برای خدیجه، برای عایشه، و برای دهها زنی که قربانی جنگ شدند؛ برای همه زنان کارگر استثمار شده، ما در ۸ مارس به سراغ نظام سرمایهداری خواهیم رفت تا خواستار پاسخگویی شویم.
