تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: المیادین
نویسنده: سید شبل (نویسنده مصری)
دوشنبه، ۷ ژوئیه ۲۰۲۵
از ۱۹۶۷ تا ۲۰۲۵: چگونه ژوئن به ماه پیروزی تبدیل شد؟

ماه ژوئن مدتهاست که در حافظه جمعی اعراب با شکست سال ۱۹۶۷ گره خورده است، زمانی که ارتشهای عربی شکست سختی را از نیروهای اسرائیلی تحت حمایت آمریکا متحمل شدند. اما ژوئن ۲۰۲۵ این قاعده را شکست و بار دیگر این ماه در ذهن اعراب تغییر شکل داد. این ماه شاهد پایداری استثنایی ایران در مواجهه با حمله غافلگیرکننده اسرائیل و آمریکا بود، که به سرعت به یک پیروزی سیاسی و نظامی برای تهران تبدیل شد. در همان زمان، غزه مملو از مقاومت تسلیمناپذیر بود، زیرا گروههای فلسطینی عملیاتهای کیفی انجام دادند که نیروهای اشغالگر را گیج کرد و ثابت کرد که دوران شکستها به پایان رسیده است.
آنچه اخیراً اتفاق افتاده است، ذهن اعراب را به بازنگری خود و درک محتوای دیدگاه جمال عبدالناصر واداشته است، کسی که وقایع ۱۹۶۷ را نه پایان درگیری، بلکه شکست در نبردی میدانست که احتمال پیروزی در جنگ آینده را نفی نمیگرد، جنگی که یک مبارزه مرگ و زندگی بدون مرز بود.
پایداری و پیروزی از غزه تا تهران
در طول ژوئن ۲۰۲۵، گروههای مقاومت فلسطین در نوار غزه مجموعهای از عملیات کیفی را انجام دادند، که سطح بالایی از کارایی و انضباط رزمی را در مقابله با نیروهای اشغالگر اسرائیلی نشان داد. در پایان ماه، گردانهای قسام دو عملیات کیفی در شرق جبالیا انجام دادند و تانکهای مرکاوا و خودروهای پیاده نظام را با استفاده از موشکهای دو مرحلهای و کمینکردنهای دقیق هدف قرار دادند. در همین حال، جبهه شجاعیه شاهد پنج حمله جداگانه، از جمله گلولهباران توپخانه، استفاده از پهپاد و عملیات هدفگیری مستقیم بود. نیروهای متعددی، از جمله جبهه خلق برای آزادی فلسطین و گردانهای شهدای الاقصی، در این عملیاتها شرکت داشتند.
در جبهه خان یونس، مقاومت با انجام چهار عملیات مؤثر، بهویژه بمبارانهایی که منجر به کشته شدن تعدادی از سربازان اسرائیلی شد، کمین پیچیدهای که یک کاروان نظامی را هدف قرار داد و بازپسگیری موقت بیمارستان ناصر پس از درگیریهای شدید، قدرت میدانی قابل توجهی از خود نشان داد. این عملیات که تقریباً در یک ماه ۱۱ مورد بود، نشان دهنده توانایی مقاومت در تجدید تاکتیکهای خود و حفظ فشار میدانی علیرغم محاصره و بمباران مداوم است.
در هر صورت، توسعه کیفی عملیات مقاومت فلسطین در طول ژوئن ۲۰۲۵ را نمیتوان از پیروزی ایران در جنگی که در اواسط همان ماه با اسرائیل آغاز شد، جدا کرد. با تشدید رویارویی بین تهران و تلآویو و موفقیت ایران در دفع حمله غافلگیرانه و سپس پاسخ مؤثر به آن، که فضای داخلی اسرائیل را آشفته کرد، گروههای فلسطینی شروع به انجام مجموعهای از عملیات کیفی در جبالیا، خان یونس و شجاعیه کردند که با دقت، غافلگیری و آتش سنگین مشخص میشد.
مشخص شد که مقاومت از پایداری ایران روحیه مضاعفی دریافت کرده است، نه تنها به این دلیل که جبهه دشمن را تضعیف کرد، بلکه به این دلیل که به مبارزان غزه ثابت کرد کسانی هستند که مبارزه خود را علیه دشمن مشترک به اشتراک میگذارند و رویارویی بزرگ با آن دیگر فراتر از توازن بازدارندگی منطقهای نیست.
پیروزی ایران پوشش سیاسی و اخلاقی برای مقاومت فراهم کرد و آن را به تشدید درگیری تشویق نمود، پیامی واحد از محوری که از تهران تا غزه امتداد داشت: اینکه پاسخ از یک سو نمیآید، بلکه از جبهههای همزمانی میآید که با هم حلقهای از آتش را در اطراف پروژه صهیونیستی تشکیل میدهند.
تغییرات در چشمانداز طی سی روز
پیش از وقوع جنگ ۱۲ روزه بین ایران و دشمن اسرائیلی، اردوگاه راستگرا در سرزمینهای اشغالی اوج تکبر سیاسی و نظامی خود را تجربه میکرد و احساس میکرد که به «ارباب مطلق» منطقه تبدیل شده و سیاستهای خود را بدون بازدارندگی یا هزینه قابل توجه اجرا میکند. این به ویژه پس از موفقیت آن در انجام یک سری ترورها که رهبران برجسته مقاومت، به ویژه اسماعیل هنیه، یحیی سنوار و سید حسن نصرالله را هدف قرار داد، صادق بود. این حس تسلط با موج فزاینده عادیسازی روابط اعراب، که به نظر میرسید پذیرش بیقید و شرط مشروعیت منطقهای اسرائیل است، تشدید شد.
لکن، این حس برتری ظرف چند روز از بین رفت، زیرا موشکهای بالستیک پرتاب شده توسط نیروهای ایرانی به سمت سرزمینهای اشغالی موفق به ایجاد تعادل بازدارندگی در زمین و در روحیه شدند و محاسبات اسرائیل را به هم ریختند و به موارد زیر منجر شدند:
الف) شکستن هالهای که اسرائیل را در نظر موافقان و مخالفان آن احاطه کرده بود، همزمان با کاهش لحن «برتری مطلق اسرائیل» و شکلگیری معادلات جدید.
ب) تقویت اعتماد به محور مقاومت، که به گروههای فلسطینی اعتماد بیشتری به قدرت اتحاد منطقهای که در برابر اسرائیل مقاومت میکند، داد، به ویژه از آنجا که حمایت ایران ستون اصلی نظامی و اخلاقی مقاومت فلسطین را تشکیل میدهد.
ت) همزمانی پایان جنگ با تشدید عملیات گروههای غزه نشان میدهد که نتایج جنگ، گروهها را به ابتکار عمل و حمله ترغیب کرده است، نه اینکه صرفاً به دفاع متکی باشند. گویی پیروزی ایران در میدان به عنوان چراغ سبزی برای ادامه فشار بر اسرائیل در زمانی که از خستگی مضاعف رنج میبرد، تفسیر شده است.
ث) نشان دادن توانایی خود در به چالش کشیدن نظامی ایالات متحده. رهبری ایران میخواست در طول آن جنگ پیامی را منتقل کند: توانایی عبور از خطوط قرمز آمریکا و پاسخ مستقیم به منابع حمایت اسرائیل. این امر در بمباران پایگاه هوایی العدید در قطر، بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه، مشهود بود.
ج) اثبات این که «اسرائیل» نمیتواند به تنهایی جنگ را پیش ببرد. اگرچه نیروهای اشغالگر بودند که در سپیده دم ۱۳ ژوئن تجاوز علیه ایران را آغاز کردند، اما واکنشهای نظامی و سیاسی در چند روز بعد، شکنندگی آن را در یک رویارویی آشکار آشکار کرد و آن را بر آن داشت تا از واشنگتن، چه از طریق حمایت اطلاعاتی و چه از طریق مداخله دیپلماتیک برای جلوگیری از تشدید تنش، درخواست کمک کند.
وقتی پیروزی به خطری برای اتحادهای شکننده تبدیل میشود
علیرغم نتایج روشن جنگ ایران و اسرائیل که با پایداری ایران و تحمیل معادلات بازدارندگی جدید به پایان رسید، به نظر میرسد برخی از رسانههای عرب زبان در جهتی خلاف واقعیت حرکت میکنند. آنها برای تحریف یا کماهمیت جلوه دادن تصویر پیروزی ایران تلاش کردند. به نظر میرسد این بخشی از گفتمان رسانهای همسو با موج آمریکایی-اسرائیلی است که با هدف کنترل آگاهی مردم عرب و جلوگیری از تفسیر تحولات جاری با روحیهای مستقل یا مقاوم انجام میشود. این روند را میتوان از طریق چهار مشاهده کلیدی درک کرد:
اول، ترویج گفتمانی که مقاومت و پیروزی را «کماهمیت» جلوه میدهد
برخی کانالها و وبسایتها بر این روایت تمرکز میکنند که رویارویی با اسرائیل و ایالات متحده بیهوده است و آنچه بین تهران و تلآویو اتفاق افتاده صرفاً یک «دور نمادین» یا «تبادل پیام» بوده است. این گفتمان برای مقابله با موج شوک مثبتی که پایداری ایران در افکار عمومی عرب ایجاد کرده و جلوگیری از ایجاد اعتماد به نفس در احساسات عمومی نسبت به اثربخشی مقاومت مسلحانه یا چالش منطقهای علیه هژمونی غرب در نظر گرفته شده است.
دوم، از «پیروزی» خواندن آنچه اتفاق افتاده خودداری کنید
رسانههای وابسته به محور آمریکا-اسرائیل از استفاده از اصطلاحاتی مانند «بازدارندگی» یا «پیروزی ایران» خودداری کردند و در عوض از عبارات مبهمی مانند «آتشبس» یا «مهار تشدید تنش» استفاده کردند، که تلاشی آشکار برای مبهم کردن معنای واقعی سیاسی و نظامی آنچه اتفاق افتاده است. به رسمیت شناختن پیروزی ایران به معنای به رسمیت شناختن احتمال شکست اسرائیل است، چیزی که این گفتمان به شدت از آن اجتناب میکند.
سوم، ترساندن مردمان عرب از نزدیک شدن به ایران
در مقابل پنهان کردن پیروزی، با هدف جلوگیری از هرگونه جذب عمومی به سمت آن، تصویر ایران دائماً به عنوان یک کشور «خطرناک»، «ماجراجو» یا «فرقهگرا» تبلیغ میشود. این در حالی است که ایران اخیراً به دلیل موضع حمایتی خود در مورد فلسطین و به چالش کشیدن هژمونی آمریکا، محبوبیت قابل توجهی در بین اعراب کسب کرده است.
چهارم، جلوگیری از شکلگیری یک آگاهی مستقل عربی
هدف عمیق این خاموشی نه تنها تحریف ایران، بلکه جلوگیری از باور مردمان عرب به وجود یک جایگزین احتمالی برای تسلیم و عادیسازی روابط و همچنین جلوگیری از پذیرش الگوی رویارویی به عنوان یک گزینه سیاسی است.
به رسمیت شناختن پیروزی تهران میتواند احساسات عمومی را برانگیزد، اعتبار ایده مقاومت را احیا کند و در مورد اثربخشی معاهدات و اتحادهایی که برتری اسرائیل را برای دههها تداوم بخشیدهاند، تردید ایجاد نماید.
