تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

جمعه، ۲۶ دی ۱۴۰۴
منبع: الاخبار
نویسنده: ولید شراره
جمعه، ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶

«امپریالیسم گانگستری»: هدف، تجزیه ایران است

 

جغرافیای اعتراضات اخیر در ایران با گذشته متفاوت بود.

محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران، اشتباه نکرد وقتی درباره ناآرامی‌های کشورش گفت هدف پشت پرده آن صرفاً سرنگونی رژیم اسلامی نیست، بلکه تجزیه و نابودی کشور است. مروری سریع بر توالی و جغرافیای وقایع اخیر، و هم‌چنین وقایع پیش از آن در سال ۲۰۲۲، مستقیماً به این نتیجه می‌رسد که اتحاد آمریکایی-اسرائیلی-غربی، با هدف سوق دادن مناطق مرزی به جدایی از مرکز و از بین بردن تمامیت ارضی کشور، از استراتژی تحریک اختلافات قومی و فرقه‌ای در ایران استفاده می‌کند. برخی‌ها ممکن است بگویند که این نظر ممکن است در مورد نیات دولت فعلی اسرائیل درست باشد، اما با اظهارات و مواضع عمومی مقامات آمریکایی و غربی که طرفدار سرنگونی رژیم اسلامی هستند و همزمان بر اهمیت حفظ ایران یکپارچه تأکید می‌کنند، در تضاد است. همین ناظران تا آنجا پیش می‌روند که ادعا می‌کنند دینامیسک تفرقه در امتداد خطوط قومی و فرقه‌ای، در ایران و سایر کشورهای منطقه، پایه‌های ثبات در منطقه را تضعیف می‌کند، که با منافع ایالات متحده و تلاش‌های آن برای تداوم هژمونی خود در تضاد است.

اما چنین فرضیه‌هایی از یک سو واقعیت‌های میدانی و از سوی دیگر ورود امپریالیسم آمریکا به یک فاز تاریخی جدید، مرتبط با زوال مداوم آن را نادیده می‌گیرند. دخالت گروه‌های مسلح در اعتراضات از همان روزهای اولیه، سکوت سیاسی و رسانه‌ای غرب در مورد ایران که رژیم آن را به «کشتن مردم خود» متهم می‌کند، و افزایش حضور نظامی آمریکا در مجاورت آن – همه این عوامل نشان می‌دهد که ما با یک طرح از پیش برنامه‌ریزی شده، بخشی از جنگ طولانی علیه جمهوری اسلامی، که در نهایت هدف آن نابودی آن است، روبه‌رو هستیم. ممکن است در روزهای آینده یک رویارویی مستقیم رخ دهد یا ندهد، اما شدت این درگیری تاریخی احتمالاً افزایش خواهد یافت.

جغرافیای اعتراضات اخیر در ایران با گذشته متفاوت است؛ جنبش‌ها معمولاً از شهرهای بزرگ سرچشمه می‌گیرند و اغلب به آن‌ها محدود می‌مانند، پیش از این‌که گهگاه به مناطق مرزی و روستایی گسترش یابند. اما آنچه این بار اتفاق افتاد این بود که تظاهرات که از بازار تهران آغاز شد، به سرعت به غرب ایران، به ویژه منطقه عمدتاً کردنشین کرمانشاه، و سایر مناطق حاشیه‌ای گسترش یافت، و سپس دوباره به سمت شهرهای بزرگ حرکت کرد. علاوه بر این، از همان روزهای اول اعتراضات، افراد مسلحی دیده شدند که در جریان تظاهرات با نیروهای امنیتی درگیر می‌شدند، به مواضع آن‌ها حمله می‌کردند، مساجد و زیارتگاه‌ها را هدف قرار می‌دادند، و از عملیات خود فیلمبرداری می‌کردند. بعداً، گروه‌های مسلح به شهرهای بزرگ نفوذ کردند و با نیروهای امنیتی درگیر شدند، که تعداد بالای تلفات را توضیح می‌دهد. منابع اسرائیلی، مانند تامیر مورل، خبرنگار «کانال ۱۴»، در توییتی اذعان کردند که «طرف‌های خارجی در حال مسلح کردن معترضان در ایران هستند، که باعث مرگ صدها نفر در میان نیروهای وفادار به رژیم شده است.»

حمایت اسرائیل و آمریکا از گروه‌های جدایی‌طلب کرد، بلوچ و اهوازی چیز جدیدی نیست؛ این حمایت دهه‌هاست که وجود دارد. سازمان‌های جدایی‌طلب کرد، به‌ویژه آن‌هایی که در شمال عراق مستقر هستند، مانند حزب دموکرات کردستان ایران، کومله و پژاک، از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ از چنین حمایتی برخوردار بوده‌اند و این حمایت از آن زمان، در بحبوحه تشدید تنش‌ها با تهران، به‌طور پیوسته افزایش یافته است. هنگامی که در پاییز ۲۰۲۲، پس از کشته شدن مهسا امینی، زن جوان کرد‌تبار، اعتراضاتی در ایران آغاز شد و گروه‌های جدایی‌طلب کرد نقش اصلی را در این اعتراضات ایفا کردند، گروهی از تحلیل‌گران آمریکایی در گزارشی که در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۲ در وب‌سایت «مؤسسه مطالعات جنگ» منتشر شد، استدلال کردند که موج اعتراضات در کشور فرصتی را برای جنبش‌های جدایی‌طلب در کردستان و سیستان و بلوچستان فراهم کرده است تا تعداد زیادی از هواداران را از میان معترضان جذب کرده و عملیات خود را علیه جمهوری اسلامی تشدید کنند. «سی‌ان‌ان »نیز در ۱۹ اکتبر به سرعت با گزارشی درباره زنان جوان کرد ایرانی که به گروه‌های جدایی‌طلب مسلح مستقر در کردستان عراق پیوسته‌اند تا در صفوف آن‌ها بجنگند، این موضوع را دنبال کرد.

به عبارت دیگر، از نظر ایالات متحده و اسرائیل، طرح واقعی و قابل اجرا بدون تغییر باقی مانده است: بهره‌برداری از تضادهای اجتماعی-اقتصادی و سیاسی ایران برای مداخله و تحریک اختلافات قومی و فرقه‌ای، که در نهایت به تجزیه آن منجر می‌شود. عامل اصلی که این رویکرد را برای آن‌ها تقویت می‌کند، اعتقاد آن‌ها به وجود یک پایگاه اجتماعی قابل توجه وفادار به نظام اسلامی است که هرگونه پروژه‌ برای سرنگونی آن از مرکز را عملاً غیرممکن می‌کند. بنابراین، استراتژی که دنبال می‌شود، فرسایش بلندمدت آن مرکز است – استراتژی‌ای که مدتی است در جریان است – و به دنبال آن یک حمله استراتژیک به رهبری و قابلیت‌های آن، که منجر به از دست دادن کنترل آن بر پیرامون و متعاقباً تجزیه ایران می‌شود. این طرح واقعی ترامپ و هم‌چنین دولت ژرف آمریکا است

سیاست خارجی کنونی ایالات متحده، به عقیده پرابهات پاتنایک، متفکر برجسته هندی، نشان دهنده ورود آن به فاز «امپریالیسم گانگستری» است، فازی که دیگر به دنبال گفتمان‌های ایدئولوژیک برای پوشش سیاست‌های خود با هدف غارت ثروت ملت‌ها و کنترل سرنوشت آن‌ها – مانند گسترش دموکراسی یا مبارزه با افراط‌گرایی و تروریسم – نیست، بلکه رئیس‌جمهور آن، ترامپ، به مدافع آشکاری تبدیل شده است که هدف او تصرف نفت ونزوئلا و ثروت گرینلند است، یا از مردم غزه می‌خواهد که آنجا را ترک کنند تا بتواند به جای آن یک ریویرا بسازد! از دیدگاه جوزف استیگلیتز، اقتصاددان آمریکایی برنده جایزه نوبل و یکی از اقتصاددانان برتر بانک جهانی در گذشته، دوران جدید امپراتوری آمریکا به دلیل وحشیگری شدید، خطری جدی برای آینده بشریت است. در واقع، این بی‌پروایی ارتباط نزدیکی با افول سریع هژمونی آمریکا دارد، که ترامپ را به بررسی امکان دستیابی به توافق‌های حتی موقت با قدرت‌های بزرگ بین‌المللی مانند روسیه و چین و تشدید تجاوز خود در کشورهای جنوب جهان، به ویژه در غرب آسیا، آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی، واداشته است

با این حال، این تجاوز بیش از حد، اگر با مقاومت سرسختانه روبه‌رو شود، و به تلفات آمریکایی‌ها در هر یک از ماجراجویی‌هایش منجر شود، برای رئیس‌جمهور دمدمی مزاج نتیجه معکوس خواهد داشت. بخش قابل توجهی از رأی‌دهندگان او، دخالت در جنگ‌های خارجی، به ویژه در خاورمیانه را رد می‌کنند و خود او نیز متوجه شده است که وعده‌هایش برای تمرکز بر امور داخلی آمریکا و اجتناب از چنین درگیری‌هایی، چیزی جز لفاظی‌های توخالی نبوده است

https://shorturl.at/Qjbs5