تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
یکشنبه، ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
منبع: Guancha.cn
شنبه، ۴ آوریل ۲۰۲۶
چرا پاکستان «واسطه» بین آمریکا و ایران است؟

تحلیلهای لیو زونگیی رئیس مرکز مطالعات آسیای جنوبی در «مؤسسه مطالعات بینالمللی شانگهای»، دلایل کلیدی تحرکات پاکستان برای ایفای نقش «میانجی» یا «واسطه» میان آمریکا و ایران در تنشهای اخیر (بهویژه در سال ۲۰۲۶) را نشان میدهند.
جنگ ایران، که ترامپ در ابتدا تصور میکرد به سرعت حلوفصل میشود، اکنون بیش از یک ماه است که به درازا کشیده و اثرات مخرب آن به تدریج از خلیج فارس به سایر نقاط جهان سرایت کرده است. با افزایش محدودیتهای کشتیرانی در تنگه هرمز و تشدید حملات به تأسیسات انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، بسیاری از مناطق جهان با درجات مختلفی از بحران، از جمله کمبود انرژی و مواد غذایی، روبرو هستند.
همه طرفها – به استثنای نتانیاهو – مشتاقانه منتظر علامتی هستند که پایان جنگ را اعلام کند.
در میان کشورها و سازمانهای متعددی که خواستار آتشبس شده و فعالانه میانجیگری کردهاند، یک کشور به دلیل تلاشهای دیپلماتیک آن، که کشورهای حاشیه خلیج فارس، سایر قدرتهای بزرگ خاورمیانه و حتی چین و ایالات متحده را به هم متصل کرده، متمایز گشته است. در ده روز گذشته، این کشور ابتدا پیشنهاد میزبانی گفتگوهای ایران و آمریکا را مطرح کرد، سپس نشست چهارجانبه وزرای خارجه را با حضور ترکیه، مصر و عربستان سعودی برگزار نمود، و در آخرین روز ماه مارس، به طور مشترک با چین ابتکاری پنجبندی را تحت عنوان «یک توقف، دو گفتگو و سه تضمین» صادر کرد.
این کشور پاکستان است.
چرا پاکستان برای مداخله در میانجیگری تا این حد مشتاق است؟ این کشور به عنوان یک میانجی، چه مزایای منحصربهفردی دارد؟ نتایج واقعی این اقدامات چه بوده است؟ وبسایت «گوانچا» برای بررسی این پرسشها با لیو زونگیی، مدیر مرکز تحقیقات آسیای جنوبی در «مؤسسه مطالعات بینالمللی شانگهای»، گفتگو کرده است.
گوانچا: پاکستان اخیراً تحرکات دیپلماتیک گستردهای انجام داده و در مدت کوتاهی، خود را از یک «شرکتکننده حاشیهای» در اوضاع خاورمیانه، به یک واسطه میان آمریکا و ایران تبدیل کرده است. این تغییر در موضعگیری دیپلماتیک، بازتابدهنده چه ملاحظات استراتژیکی است؟
لیو زونگیی: دیپلماسی کنونی پاکستان در واقع بسیار انعطافپذیر است. پاکستان عمدتاً نقش یک «پیامرسان» را میان ایالات متحده و ایران ایفا میکند؛ دو طرفی که در وضعیت مذاکرات غیرمستقیم هستند و شرایط برای مذاکره مستقیم اصلاً مهیا نیست، زیرا هر دو طرف مطالبات بالایی دارند و فاقد نقاط مشترک هستند. با این حال، به نظر میرسد برخی از شروط پاکستان برای آمریکا، مانند عدم انجام حملات هدفمند علیه رئیسجمهور و وزیر امور خارجه ایران، مورد تایید ترامپ قرار گرفته است.
انعطافپذیری دیپلماتیک پاکستان، یا به عبارت بهتر اشتیاق آن برای مداخله، راهبردی است که به دلیل فشارهای خارجی شدید به این کشور تحمیل شده است. علت اصلی در وضعیت دشوار خودِ پاکستان نهفته است: «توافقنامه دفاع استراتژیک مشترک» که سپتامبر گذشته با عربستان سعودی امضا شد، این کشور را در دوراهی ورود به یک جنگ قرار داده است. طبق این معاهده، اگر یکی از طرفین مورد حمله شخص ثالث قرار گیرد، طرف دیگر موظف است به طور خودکار مداخله کند؛ علاوه بر این، پاکستان به طور سنتی دستکم یک تیپ از نیروهای خود را در عربستان مستقر دارد که مسئول تأمین امنیت خاندان سلطنتی سعودی هستند.
اگر جنگ آمریکا-اسرائیل در ایران به یک درگیری بزرگ در خاورمیانه تبدیل شود، منطقی نخواهد بود که پاکستان به دلیل تعهدات معاهدهای خود کنار بماند؛ با این حال، این کشور تمایلی به مداخله ندارد-علاوه بر این، اصلاً هیچ خواستی برای درگیر شدن ندارد، زیرا در صورت مداخله، پاکستان با یک بحران موجودیتی روبهرو خواهد شد.
در ۷ مارس، خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، بیانیهای را در پلتفرم اجتماعی «ایکس» منتشر کرد و اظهار داشت که با فیلدمارشال منیر، فرمانده ارتش پاکستان، دیدار کرده تا درباره اقدامات تلافیجویانه ایران علیه ایالات متحده و اسرائیل و بحران امنیتی ناشی از آن که عربستان سعودی با آن مواجه است، گفتگو کند. دو طرف همچنین توافق کردند که در چارچوب «توافقنامه دفاع استراتژیک مشترک» خود، اقدامات مشخصی را برای جلوگیری از چنین حملاتی تدوین کنند.

گوانچا: دقیقاً با چه بحرانهای حیاتی روبهرو هستید؟
لیو زونگیی: در بستر حملات نظامی مداوم آمریکا و اسرائیل علیه اهدافی در داخل خاک ایران، خطرات ناشی از سرایت این درگیری، تهدیدات مستقیم متعددی را متوجه پاکستان میکند.
اولاً، پاکستان و افغانستان همچنان در وضعیت جنگی هستند- اگرچه گفتگوهای سهجانبه میان چین، افغانستان و پاکستان با میانجیگری چین در سینکیانگ در جریان است، اما هنوز مشخص نیست که آیا آتشبس برقرار خواهد شد یا نه. مشکل اصلی از جانب افغانستان است. علاوه بر دلایلی که در گفتگوی قبلی تحلیل کردیم، دلیل مهم دیگری که طالبان افغانستان به شورشیان و سازمانهای تروریستی مانند «طالبان پاکستان» و «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» پناه میدهد، این است که مقر اصل «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» در افغانستان قرار دارد. ایالات متحده و کشورهای غربی، در تلاش برای تضعیف وحدت و ثبات چین، حمایت مالی قابل توجهی را به «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» دادهاند. به عبارت دیگر «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» عملاً دارای یک شبکه جهانی جمعآوری کمکهای مالی است و طالبان افغانستان میتواند از طریق این به اصطلاح «پناهندگی»، به جریان مستمری از منابع مالی دست یابد. طالبان پاکستان نیز از حمایت قدرتهای منطقهای و بینالمللی برخوردار است. اگر افغانستان و پاکستان نتوانند در موضوع سازمانهای تروریستی به توافق برسند، پایان دادن کامل به جنگ میان آنها دشوار خواهد بود
ثانیاً، اگر جنگ بیش از این گسترش یابد، ممکن است ایالات متحده و عربستان سعودی درخواست «حق عبور» از خاک پاکستان برای مداخله در ایران را مطرح کنند. پاکستان و ایران مرز طولانی با یکدیگر دارند، بهویژه استان بلوچستان پاکستان که با استان سیستان و بلوچستان در جنوب شرقی ایران هممرز است. مسأله بلوچستان یک نگرانی عمده برای پاکستان است. اگر گروههای شورشی مانند «ارتش آزادیبخش بلوچ» با سوءاستفاده از جنگ آمریکا-اسرائیل-ایران و جنگ افغانستان-پاکستان، از حمایت کشورهایی مانند هند برخوردار شوند و نفوذ خود را بیش از پیش گسترش دهند و سپس با بلوچهای داخل ایران متحد شوند، پاکستان با خطر فروپاشی و تجزیه روبرو خواهد شد.
علاوه بر این، پاکستان به شدت به واردات نفت از کشورهای خاورمیانه مانند امارات متحده عربی و عربستان سعودی وابسته است و تشدید جنگ، یک بحران شدید انرژی را رقم خواهد زد. با توجه به رکود اقتصادی فعلی پاکستان، بحران انرژی قطعاً چیزی نیست که رهبران پاکستان مایل به دیدن آن باشند.
بنابراین، پاکستان با فشارهایی از سوی هر دو کشور عربستان سعودی و ایالات متحده روبرو است. این کشور امیدوار است بدون آنکه به هیچکدام از طرفین توهین کند، رضایت همه طرفها را جلب نماید. بر همین اساس، پاکستان ابتکار عمل را در میانجیگری به دست گرفته است: با رساندن پیامهایی به عربستان برای به حداقل رساندن تأثیر بر پروژههای زیربنایی کلیدی خود و منحرف کردن مسئولیتِ کشیده شدن به خواستههای عربستان، میتواند از فشار و شرمندگی ترامپ نیز بکاهد، دوره «ماه عسل» روابط میان آمریکا و پاکستان را طولانیتر کند و از تأمین نفت خود محافظت نماید.
گوانچا: نخستوزیر شهباز [شریف] پیشدستانه پیشنهاد میزبانی مذاکرات میان ایالات متحده و ایران را مطرح کرده است. پاکستان فکر میکند چه مزایای منحصربهفردی برای ایفای این نقش «میانجی» در اختیار دارد؟
لیو زونگیی: این کشور روابط خوب و کانالهای ارتباطی مناسبی با ایالات متحده، ایران و کشورهای حوزه خلیجفارس مانند عربستان سعودی دارد. پاکستان مدتهاست که متحد ایالات متحده در جنگ علیه تروریسم بوده است؛ و در جهان اسلام، تنها کشور دارای سلاح هستهای است که به آن جایگاه ویژهای میبخشد. پیروزی بزرگ این کشور در نبرد هوایی ۷ مه با هند در سال گذشته و تغییر متعاقب آن در نگرش ترامپ نسبت به پاکستان، اعتبار این کشور را بیش از پیش افزایش داده است.
در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان و فیلدمارشال منیر، فرمانده ارتش، در دفتر بیضی کاخ سفید دیدار کرد. (منبع تصویر: حساب رسمی دولت پاکستان)
صادقانه بگویم، این مزایا بیشتر به «مجاورت جغرافیایی» و «یک قدرت میانهرو که برای همه طرفها قابل قبول است» شبیه میباشد. به عبارت دیگر، پاکستان در حال حاضر فقط میتواند به عنوان یک پل و سکو، نه یک میانجی واقعی عمل کند.
برای اینکه یک کشور میانجی واقعی باشد، نه تنها به روابط خوب با همه طرفها، بلکه به توانایی و اعتبار نیز نیاز دارد که پاکستان فاقد آن است. دقیقاً به همین دلیل اساسی است که این کشور به پکن رفت تا با چین مشورت کند و به طور مشترک یک ابتکار پنجمادهای صادر کنند-نه فقط به این دلیل که چین و پاکستان شرکای استراتژیک جامع هستند، بلکه به این دلیل که چین نفوذ و اعتبار کافی در جامعه بینالمللی دارد، یک قدرت جهانی است و همیشه در عرصه بینالمللی منصفانه و عادلانه رفتار کرده و قادر است حمایت گستردهای را جلب کند.
گوانچا: بیایید ابتدا نگاهی به جدول زمانی بیندازیم. وزرای خارجه پاکستان، ترکیه، مصر و عربستان سعودی-چهار کشور کلیدی خاورمیانه-در ۲۹ مارس در اسلامآباد گرد هم آمدند. این چهار کشور پیش از این مواضع متفاوتی در قبال ایران، اسرائیل و ایالات متحده داشتند؛ به عنوان مثال، عربستان و ایران به تازگی آشتی کرده بودند، در حالی که روابط ترکیه با اسرائیل نوسانی بود. آن «بزرگترین مخرج مشترک» محوری که به پاکستان اجازه داد آنها را دور هم جمع کند، چه بود؟
لیو زونگیی: «بزرگترین مخرج مشترک» این است که هیچکس نمیخواهد توازن منطقهای به طور کامل نابود شود.
در میان کشورهای خاورمیانه، شاید امارات متحده عربی امیدوار باشد که آمریکا حملات خود را علیه ایران شدت بخشد، زیرا این دور از درگیریها به جایگاه دبی و ابوظبی به عنوان مراکز مالی خاورمیانه آسیب شدیدی وارد کرده است. امارات کینه عمیقی نسبت به ایران دارد و حتی میخواهد از این فرصت برای به دست گرفتن کنترل سه جزیره مورد مناقشه در تنگه هرمز (ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) استفاده کند. با این حال، قدرتهای با نفوذ خاورمیانه مانند مصر، عربستان سعودی و ترکیه نمیخواهند ایران به طور کامل شکست بخورد، زیرا در آن صورت نه تنها چیزی به دست نمیآورند، بلکه شاهد قویتر شدن اسرائیل خواهند بود. اگر ایران به طور کامل شکست بخورد، اسرائیل به ناچار به قدرت مسلط خاورمیانه تبدیل خواهد شد-اسرائیل جاهطلبیهایی برای ایجاد به اصطلاح «اسرائیل بزرگ» دارد، همانطور که نقشه «اسرائیل بزرگ» بر روی بازوبندهای سربازان اسرائیلی گواه این موضوع است.

نقشه بهاصطلاح «اسرائیل بزرگ»
آنها نمیخواهند شاهد قدرت گرفتن بیش از حد اسرائیل باشند، بنابراین همگی امیدوارند از ایفای نقش پاکستان حمایت کنند؛ بهویژه با بهرهگیری از «مشارکت استراتژیک جامع» میان پاکستان و چین، تا در جنگ آمریکا-اسرائیل-ایران میانجیگری کرده، آتشبس میان همه طرفها را ترویج دهند و موضوع را به صورت مسالمتآمیز حل و فصل کنند.
گوانچا: صرفاً با قضاوت بر اساس نشست این چهار کشور، آیا این اقدام به این معناست که پاکستان در تلاش است یک مکانیسم هماهنگی جدید، مستقل از ایالات متحده و اسرائیل و با چارچوب «سازمان همکاری اسلامی» ایجاد کند؟
لیو زونگیی: چنین گرایشی وجود دارد. پس از این درگیری، بهویژه حملات شدید ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه خلیجفارس، این کشورها متوجه شدهاند که ایالات متحده غیرقابل اعتماد است و پایگاههای نظامی آمریکا نه تنها تأمینکننده امنیت نیستند، بلکه به آفت تبدیل شدهاند. بنابراین، آنها ممکن است واقعاً بخواهند یک مکانیسم امنیتی منطقهای بر اساس قدرت خود ایجاد کنند که این یک تلاش جدید محسوب میشود.
در ۲۹ مارس، در اسلامآباد، پایتخت پاکستان، فیصل بن فرحان، وزیر امور خارجه عربستان سعودی (نفر اول از چپ)، اسحاق دار، معاون نخستوزیر و وزیر امور خارجه پاکستان (نفر دوم از چپ)، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه (نفر دوم از راست) و بدر عبدالعاطی، وزیر امور خارجه مصر، با یکدیگر گفتگو کردند. (منبع: خبرگزاری شینهوا)
گوانچا: آخرین پرسش من در مورد چین و پاکستان است. در ۳۱ مارس، چین و پاکستان یک «ابتکار پنجمادهای» را در مورد وضعیت خاورمیانه ارائه کردند. به نظر شما، این اقدام مشترک چه پیامهایی را مخابره میکند؟
لیو زونگیی: این نشاندهنده آن است که چین و پاکستان هماهنگی استراتژیک بسیار بالایی در حل جنگ آمریکا-اسرائیل-ایران حفظ کردهاند. چین فعالانه از نقش پاکستان در ترویج آتشبس میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران با موضعی منصفانه و عادلانه حمایت میکند؛ با این امید که موضوع از طریق مذاکرات مسالمتآمیز حل و فصل شده و از عبور بیضرر از تنگه هرمز و تأمین انرژی جهانی اطمینان حاصل شود-این نه تنها خواست چین، بلکه خواست بسیاری از کشورهای «جنوب جهانی» است.
در واقع، ابتکار پنجمادهای که این بار پیشنهاد شده است-یعنی توقف فوری خصومتها، آغاز سریع مذاکرات صلح، تضمین امنیت اهداف غیرنظامی، تضمین امنیت خطوط کشتیرانی و تضمین برتری منشور سازمان ملل متحد- با «ابتکار امنیت جهانی» چین نیز همسو است. هسته اصلی «ابتکار امنیت جهانی» بر شش اصل استوار است:
۱) پایبندی به مفهوم امنیت مشترک، جامع، همکاریجویانه و پایدار؛
۲) احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی همه کشورها؛
۳) پایبندی به اهداف و اصول منشور سازمان ملل متحد؛
۴) اهمیت دادن به نگرانیهای امنیتی مشروع همه کشورها؛
۵) حلوفصل اختلافات و منازعات میان کشورها به صورت مسالمتآمیز و از طریق گفتگو و مشورت؛
۶) و هماهنگی برای حفظ امنیت در هر دو حوزه سنتی و غیرسنتی.
ابتکارهای پیشنهادی چین و پاکستان باز هستند و از پاسخها و مشارکت همه کشورها و سازمانهای بینالمللی استقبال میکنند. حمایت قاطع چین از نقش پاکستان به عنوان میانجی، یک تدبیر هوشمندانه است: این اقدام به پاکستان کمک میکند تا از خطر کشیده شدن به درگیری اجتناب کند، در حالی که همزمان از جایگاه منحصربهفرد پاکستان در حفظ ارتباط با طرفهای مختلف در جهان اسلام به طور کامل بهره میبرد و بدین ترتیب، به این میانجیگری مشروعیت ذاتی بیشتری میبخشد؛ فراتر از آن، ترجمه «ابتکار امنیت جهانی» چین به برنامههای اقدام منطقهایِ ملموس، مسئولیتپذیری چین به عنوان یک قدرت بزرگ را نشان میدهد و در عین حال، انعطافپذیری استراتژیک آن را نیز حفظ میکند.
