تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
جمعه، ۳ بهمن ۱۴۰۴
منبع: الاخبار
نویسنده: حسن حیدر
جمعه، ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶
تاریخ تجربه کردها در ایران: همیشه رژیم پیروز است

در جریان اعتراضات اخیر، تهران موفق به دستگیری دهها گروه مسلح وابسته به جنبشهای جداییطلب شد.
ناآرامیهایی که طی دو دهه گذشته ایران را فرا گرفته است، دیگر نمیتواند به عنوان طغیانهای پراکنده خشم اجتماعی تلقی شود. حتی کسانی که در تهران در قدرت هستند، آن را بخشی از یک الگوی تاریخی تکرارشونده میدانند، که در آن مطالبات داخلی با ملاحظات سیاست خارجی تلاقی میکنند. با هر لحظه آشفتگی سیاسی یا امنیتی در کشور، مسائل قدیمی دوباره مطرح میشوند، که در صدر آنها مسأله کرد، با میراث تحریکات سیاسی و ماجراجوییهای ناتمام آن قرار دارد. امروزه، نقش برخی از احزاب مسلح کرد، مانند «حزب حیات کردستان» (پژاک) و «کومله»، و دخالت اولیه آنها در نظامی کردن اعتراضات اخیر، تنها میتواند به عنوان امتداد مسیری تلقی شود که با روزهای اولیه انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ آغاز شد. در آن زمان، شعارهای سیاسی به سرعت به درگیریهای مسلحانه در مرز تبدیل شد، که با تلفات محلی و عقبنشینی تاکتیکی حامیان آرمان کردها پایان یافت.
اگرچه کاهش اعتراضات به معنای پایان رویارویی نیست، اما مطمئناً آن را به سطوح اطلاعاتی پیچیدهتری منتقل میکند، و چیزی را آشکار میسازد که به نظر میرسد ساختاری ترکیبی از ناآرامی است. این ساختار، یک جنبش اجتماعی با مطالبات برای بهبود شرایط زندگی را با یک سطح سازمانیافتهتر که برای اهداف امنیتی مورد سوءاستفاده قرار گرفته است، ترکیب میکند. اتاقهای عملیات خارجی در نظامیسازی این جنبشها نقش داشتند و از فعالیتهای گروههای مسلح که با شلیک سلاح و هدف قرار دادن پستهای امنیتی مرزی، خطوط تنش را دوباره باز میکردند، در صحنهای که سناریوهای دهه ۱۹۸۰ را با تمام جزئیات آن تکرار میکرد، بهرهبرداری کردند. با این حال، عامل تعیینکننده در مهار این موج صرفاً امنیتی نبود، بلکه آگاهی عمومی فزایندهای بود که درگیر شدن در پروژههای تجزیه، هزینه وجودی دارد که فراتر از مطالبه اصلاحات است.
یک مرور تاریخی مختصر برای نشان دادن تشدد اصل «تمامیت ارضی» در میان هواداران و مخالفان رژیم اسلامی، به ویژه پس از آنکه الگوی کردی به یکی از تهدیدات دائمی ناشی از بحرانهای ژئوپلیتیکی تبدیل شد و برای هر رژیم در منطقه به یک جبهه آسیبپذیر تبدیل شد، کافی است. نقطه شروع جنبش ضد این دگرگونی به نبرد چالدران در سال ۱۵۱۴ برمیگردد، که به «جغرافیای کردی» بین صفویان و عثمانیها شکل داد. بخش کردی به عرصهای برای بهرهبرداری در درگیریهای قدرتهای بزرگ، چه به عنوان مرزبان و چه به عنوان یک ابزار چانهزنی، تبدیل شد. با ادامه جنبش کردی علیه حکومت صفوی در ایران، که با وقوع «شورش قلعه دمدم» (۱۶۰۹) علیه شاه عباس اول به اوج خود رسید، اولین تلاش نظامی سازمانیافته برای ایجاد یک اقتدار مستقل کردی پدیدار شد. با این حال، این تلاش با شکست سنگین و تثبیت یک اصل حاکمیتی در ایران به پایان رسید: اینکه هر حاکمیت موازی با حاکمیت دولت با اقدام قاطع روبرو خواهد شد.
«از اواخر دهه ۱۹۵۰، واشنگتن به مسأله کرد نه به عنوان یک پروژه دولتسازی، بلکه به عنوان ابزاری انعطافپذیر برای اعمال فشار نگاه کرده است»
با آغاز قرن نوزدهم، جنبشهای کردی دستخوش تحول کیفی شدند. پس از قرنها شورشهای قبیلهای، گرایشهای ملیگرایانه ظهور کردند، که اوج آن شورش عبیدالله النهری در سال ۱۸۸۰ بود. این اولین تلاش برای فراتر رفتن از مرزهای محلی و ایجاد یک نهاد سیاسی در سراسر مرزهای دولتهای قاجار و عثمانی بود. با این حال، این شورش به سرعت با واقعیتهای پویایی قدرت منطقهای در تضاد قرار گرفت، و پس از آنکه قدرتهای بینالمللی آن را رها کردند، سرکوب شد و نشانههای اولیهای از شکنندگی اتکای کردها به حمایت خارجی را ارائه داد. پس از سقوط سلسله قاجار در آغاز قرن بیستم، الگوی شورش با سیمکو شیکاکی (۱۹۱۹-۱۹۳۰)، که از ضعف اقتدار مرکزی سوءاستفاده کرد، تکرار شد. با این حال، ظهور رضاشاه پهلوی و پروژه ملیگرایانه او این شورش را با زور پایان داد و سابقهای علیه وجود هرگونه نهاد موازی که میتوانست با اقتدار مرکزی دولت رقابت کند، ایجاد کرد.
با این حال، مهمترین نقطهعطف در تاریخ کردهای ایران در سال ۱۹۴۶ با اعلام جمهوری مهاباد، در نتیجه اشغال شمال ایران توسط شوروی، رخ داد. این جمهوری ۱۱ ماه دوام آورد تا اینکه با خروج نیروهای شوروی، اوضاع وخیم شد. این خروج نتیجه فشار آمریکا توسط رئیسجمهور هری ترومن، همراه با معامله نفتی بود که ایالات متحده با تهران منعقد کرده بود. مهاباد کاملاً بیپناه ماند. در دسامبر ۱۹۴۶، ارتش ایران به سمت شهر پیشروی کرد، قیام را سرکوب نمود و رهبر آن، قاضی محمد، را دستگیر کرد. این در بحبوحه سکوت کامل آمریکا و تأیید ضمنی احیای حاکمیت شاه در کردستان رخ داد. علاوه بر این، ایالات متحده از هرگونه واکنشی به اعدام رهبران جمهوری یک سال پس از محاکمه آنها خودداری کرد و حتی آن را یک «پیروزی» برای ثبات در برابر گسترش کمونیسم دانست.
اما این درس تاریخی مانع از تکرار تجربه با ایالات متحده نشد. از اواخر دهه ۱۹۵۰، واشنگتن به مسأله کرد به عنوان یک پروژه دولتسازی نگاه نمیکرد، بلکه آن را یک تاکتیک فشار انعطافپذیر یا یک «کارت ذخیره» میدانست که در صورت لزوم فعال میشد و به محض اینکه با امنیت رژیم شاه، که «ژاندارم خلیج فارس» و خط مقدم مهار اتحاد شوروی در جنوب بود، در تضاد قرار میگرفت، متوقف میشد. اوج رها کردن منطقه توسط آمریکا با آنچه که به عنوان «توافقنامه الجزایر» در سال ۱۹۷۵ بین ایران و عراق شناخته میشود، نمایان شد. به محض اینکه اختلافات مرزی بین شاه و صدام حسین حلوفصل شد، پرونده کردها فوراً بسته شد و واشنگتن دست خود را کاملاً عقب کشید. هنری کیسینجر این وضعیت را با عبارت معروف خود خلاصه کرد: «عملیات مخفی مانند کارهای خیریه انجام نمیشوند.»

پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، چشمانداز ژئوپلیتیک معکوس شد. با تبدیل شدن ایران از متحد به دشمن، استفاده از اقلیتها از یک «تهدید برای ثبات» به یک «فرصت برای نفوذ» تغییر یافت. در سالهای اولیه انقلاب، احزاب «کومله» و «دموکرات» در غرب کشور دست به اسلحه بردند. بعدها حزب «پژاک» از راه رسید که در دهه اول دهه ۲۰۰۰ ظهور کرد، و همان الگو را با خود به همراه آورد: تشدید مسلحانه و به دنبال آن عقبنشینی با تغییر چشمانداز سیاسی. همین الگو در اعتراضات اخیر به شدت دوباره ظاهر شد، زیرا تهران موفق شد دهها گروه مسلح وابسته به جنبشهای جداییطلب را دستگیر کند. این گروهها از پایگاههایی در امتداد مرز ایران نفوذ کرده بودند و به دنبال نظامی کردن اعتراضات و پیشبرد اهداف جداییطلبانه خود بودند.
