تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
سهشنبه، ۳ شهریور ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: پل مخلوف
جمعه، ۲۰ مارس ۲۰۲۶
رونداتی روی: «با ایران و بیروت، بیچونوچرا»

او کشورش، هند، را «آلت دست امپریالیسم» توصیف کرد.
حضور آرونداتی روی در دهلی نو به یک پلتفرم سیاسی تبدیل شد که او در آن موضعی صریح علیه ایالات متحده و اسرائیل اعلام کرد و آنها را امتداد یک پروژه استعماری واحد دانست. او غزه، ایران و بیروت را در یک چارچوب واحد خشونت پیوند داد و تفسیری رادیکال ارائه نمود، که فرهنگ را ابزاری برای رویارویی مستقیم با استعمار و سلطه جهانی میداند.!
آرونداتی روی، رماننویس و منتقد فرهنگی هندی، به عنوان مهمان در دهلی نو حضور یافت تا درباره کتاب خود با عنوان «مادرم مریم پیش من میآید» گفتگو و درباره آن سخنرانی کند. این نویسنده که به نقد تند علیه ساختارهای کلان قدرت شهرت دارد، طولی نکشید که تالار را به یک تریبون خطابه و سخنرانی مورد انتظار را به یک فراخوان سیاسی تبدیل کرد.
آرونداتی روی که معتقد است ادبیات، و نویسنده آن، هرگز نمیتوانند بیطرف باشند، و فرهنگ را در چارچوب مکتب ضد استعماری ابزاری برای واسازی قدرت و رهایی از استعمار میداند، از جمله کسانی بود که امور را با نام واقعیشان خواند: آنچه در غزه رخ میدهد، یک نسلکشی است. او دموکراسی غربی را که یک پروژه استعماری شهرکنشینی را در خود پنهان کرده است، «منحط» توصیف کرد. روی در سخنرانی خود، این حضور انقلابیاش را با قاطعیتی تزلزلناپذیر تجدید خواهد کرد و تاکید میکند که تجاوز آمریکایی-اسرائیلی به ایران، چیزی جز امتداد همان وحشیگری نیست که پیش از این در غزه از بند رها شده بود.
روی سخنرانی خود را با این جملات آغاز کرد: «میدانم که ما امروز برای گفتگو درباره کتابم “مادرم مریم پیش من میآید” گردآمدهایم. اما چطور میتوانیم این روز را به پایان برسانیم بدون اینکه از آن شهرهای زیبا، یعنی تهران، اصفهان و بیروت که در آتش میسوزند، سخن نگوییم؟» دعوتی که روی در دهلی نو به آن پاسخ گفت، صرفاً فرصتی برای تبلیغ کتابش یا بحث درباره مفاهیم نظری آن نبود، بلکه فرصتی شد تا یک مانیفست سیاسی را اعلام کند.
وی سخنرانی خود را با این جمله آغاز کرد: «میدانم که امروز گرد هم آمدهایم تا درباره کتابم، «مادرم مریم به سویم میآید»، صحبت کنیم. اما چگونه میتوانیم این روز را بدون صحبت درباره آن شهرهای زیبا، تهران، اصفهان و بیروت، در حالی که در آتش میسوزند، به پایان برسانیم؟» دعوتی که روی در دهلی نو پذیرفت، فقط فرصتی برای تبلیغ کتابش یا بحث در مورد محتوای نظری آن نبود، بلکه فرصتی بود تا چیزی شبیه به یک مانیفست سیاسی را علناً اعلام کند.
او بهسرعت موضع رادیکال خود را درباره جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران ابراز کرد و گفت: «مایلم از این تریبون استفاده کنم تا درباره حمله توجیهناپذیر و غیرقانونی ایالات متحده و اسرائیل به ایران چیزی بگویم؛ زیرا این حمله، طبیعتاً امتداد همان نسلکشی آمریکایی-اسرائیلی در غزه است. این همان نسلکشی است که توسط همان جلادان اعمال میشود. بنابراین، اجازه بدهید در اینجا به همین نکته بسنده کنم که من بدون هیچ پردهپوشی و ابهامی، در کنار ایران ایستادهام.»
علیه آمریکا
موضع «روی» در برابر آمریکا و علیه جنگ کنونی، لبریز از بلاغتی سیاسی بود؛ بلاغتی که از مرزهای همبستگی اخلاقی صرف و بسنده کردن به آن-نظیر محکومیت و رد خشونت-فراتر میرفت. او به جای دعوت به توقف جنگ، که موضعی آسان است و بسیاری آنرا انتخاب میکنند، درباره گسترش دامنه جنگ هشدار داد. این نویسنده پسا-استعماری با انگشت اشاره خود، منشأ و مرجع خشونت را نشان میدهد: آمریکا. «ما در آستانه یک فاجعه هستهای و فروپاشی اقتصادی ایستادهایم. همان کشوری که هیروشیما و ناکازاکی را بمباران کرد، اکنون در صدد بمباران یکی از کهنترین تمدنهای جهان است.» آرونداتی روی سطح گفتمان خود را ارتقا داد تا به یک تحلیل ساختاری دست یابد و ریشه تاریخی خشونت و عامل اصلی آن را آشکار سازد.
همانطور که او بیان کرد، یک رابطه ارگانیک میان امپراتوری و خشونت انسانی وجود دارد؛ به گفته او، این یک امپراتوریِ «شکمباره، متکبر، دروغگو، فریبکار، آزمند، غارتگرِ منبع و فروبارنده بمب است که به همراه متحدین خود میخواهد تمام جهان را به تسلیم وادار کند». تمام فراخوانهایی که بر توقف جنگ تاکید دارند، هیچ معنایی ندارند؛ زیرا کسانی که این جنگ را آغاز کردهاند-جنگی که خود امتداد یک جنگ پیش از آن است-به این جنگ بسنده نخواهند کرد، بلکه پروژه تجاوزکارانه خود را بیوقفه ادامه خواهند داد. بدین ترتیب، رد کردن جنگ در مفهوم اخلاقی آن، در واقع رد کردن سلطه آمریکا و زورگویی آن در مفهوم سیاسی است.
او به تحقیر فرهنگی که یانکیهای قلدر بر سرخپوستان وارد کردند اشاره نمود.
به مانند همتایان خود در مکتب پسا-استعماری، «روی» جهان را شبکهای از روابط متقابل و بههمپیوسته میبیند؛ از این رو با کلِ صحنه سیاسی به صورت یکپارچه مواجه میشود. در نتیجه، او کاملاً آگاه است که دشمن خارجی، پیوندی ساختاری با کارگزاران محلی خود دارد؛ کسانی که در خدمت آن عمل میکنند و مأموریتش را تسهیل مینمایند. بنابراین، سخنرانی او خالی از نقد تند و تیز علیه دولتهای وابسته به آمریکا و سیاستمدارانی نبود که آمریکا آنها را در «جیب» خود قرار داده است.
در این چارچوب، میبینیم که او اقدامات دولت هند را محکوم میکند و با طرح یک پرسش، هجومی نقادانه و بسیار تند را آغاز مینماید: «ما چه نوع مردمی هستیم اگر دولت منتخب ما نمیتواند بایستد و ایالات متحده را هنگامی که رؤسای جمهور کشورهای دیگر را میرباید و ترور میکند، محکوم سازد؟ آیا راضی میشویم که چنین کاری با خود ما انجام شود؟ چه معنایی دارد که نخستوزیر ما به اسرائیل سفر کند و بنیامین نتانیاهو را درست چند روز پیش از حملهاش به ایران در آغوش بکشد؟»
«چه معنایی دارد که دولت ما یک توافقنامه تجاری ذلتبار با ایالات متحده امضا کند که به معنای واقعی کلمه، کشاورزان و صنعت نساجی ما را به ثمنی بخس میفروشد، آن هم درست چند روز پیش از آنکه دیوان عالی آمریکا غیرقانونی بودن تعرفههای گمرکی اعمالشده توسط ترامپ را اعلام کند؟ چه معنایی دارد که اکنون به ما “اجازه” داده شود از روسیه نفت بخریم؟ برای چه کار دیگری به یک اجازه دیگر نیاز داریم؟ برای دستشویی رفتن؟ برای گرفتن یک روز مرخصی از کار؟ برای سر زدن به مادرهایمان؟»
با ایران
علاوه بر این، آرونداتی روی جنگ با ایران را جنگ شخصی خود نیز قلمداد میکند؛ به این معنا که این جنگ شخصاً به او و همچنین به طبقه حاشیهنشین و محروم هند آسیب میرساند. او به واسازی، نقد و ویران کردن ساختارهای سلطهگر بسنده نمیکند، بلکه در موضعگیری سیاسی او، نوعی مشارکت و درآمیختگیِ شخصی با این جنگ دیده میشود. او جدای از حمله مستقیم به نظام حاکم بر کشورش و نقشی که هند امروز ایفا میکند-و آن را «آلت دست امپریالیسم» توصیف مینماید-به تحقیر فرهنگی نیز اشاره کرد که یانکیهای زورگو هر روز در حق هندیها روا میدارند: «هر روز سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، ما را مسخره میکنند و علناً به ما توهین مینمایند…
و نخستوزیر ما همان خنده معروف و پوچ خود را تحویل میدهد… و به در آغوش کشیدنها ادامه میدهد.» آنها علیرغم تسلیم، سرسپردگی سیاسی و عادیسازی مستقیمی که دولت و نظام هند پایهگذاری کردهاند، مردم هند را به ریشخند میگیرند. روی در اشارهای ظریف و حساس، به نگاه بالا به پایین و نژادپرستانهای پرداخت که ناشی از برتریپنداری سفیدپوستان در حق کارگران هندی است؛ او تصمیمِ منعِ ورودِ کارگران هندیِ شاغل در رژیم صهیونیستی به پناهگاهها در زمان جنگ را به یاد آورد که صرفاً به خاطر نژادشان و تعلق داشتن به دنیای «خارج از غرب» صورت گرفت.
او میگوید: «در اوج نسلکشی در غزه، دولت هند هزاران کارگر فقیر هندی را به اسرائیل فرستاد تا جایگزین کارگران فلسطینی اخراجشده شوند. امروز، در حالی که اسرائیلیها به پناهگاهها پناه میبرند، گزارشها حاکی از آن است که به این کارگران هندی اجازه ورود به آن پناهگاهها داده نمیشود. این دیگر چه جهنمی است؟ چه کسی ما را در این موقعیت تحقیرآمیز، شرمآور و تهوعآور در جهان قرار داده است؟»
بنابراین، این یک جنگ غربی علیه هر آن چیزی است که «غیرغربی» است؛ جنگی تحمیلی که در آن بعد فرهنگی/نژادی با بعد مادی درهمتنیده شده است، و نه صلح، نه تسلیم و نه سرسپردگی، هیچکدام کمکی به کاهش وحشیگری یا توقف آن نمیکنند.
در قلب همه اینها، آرونداتی روی در مورد ایران خوشبین به نظر میرسد. او خود را فراتر از یک همبسته ساده با ایران میبیند؛ چیزی شبیه به یک همذاتپنداری و یگانگی کامل با آن. او میگوید: «ایران، غزه نیست.» این رویکرد او از باب برتری دادنِ یکی بر دیگری نیست-چرا که پیش از این گفته بود جنگ علیه ایران امتداد جنگ غزه است-بلکه به این دلیل است که ایران در آستانه هستهای شدن است و از این رو، میتواند در برابر یک قدرت هستهای وحشی که جهان را نابود میسازد، ایستادگی کند.
«روی» همانطور که صراحتاً ابراز داشت، «بدون هیچ پردهپوشی» در کنار ایران ایستاده است و با استعمار شهرکنشینی و سلطه معرفتی و سیاسی به عنوان نبردهای همیشگی خود میجنگد، ایران را از بحرانهای داخلی که به دلیل فرسودگی اداری و فساد، آن را در بر گرفته است، تبرئه نمیکند. او با اشارهای کنایهآمیز به این موضوع گفت: «نظامهایی که نیاز به تغییر دارند، باید توسط مردم خودشان تغییر کنند، نه توسط یک قدرت امپریالیستیِ متکبر و شکمباره.»
تغییر دموکراتیک واقعی از سوی مردم رقم میخورد، نه به شیوه آمریکایی و از طریق مداخله نظامی مستقیم و جنگها. با این حال، «روی» در ادامه افزود: «فرصتهای دیگری برای گفتگو درباره این موضوع با جزئیات کامل فراهم خواهد شد.» زیرا در حال حاضر-که یک تجاوز وحشیانه، یکی از کهنترین تمدنها را تهدید میکند-وقتِ بحث درباره بحرانهای داخلی و فرصتهای تغییر نیست، بلکه پیش از هر چیز، زمانِ سد کردنِ راهِ توسعهطلبی امپریالیستی است.
انقلابیِ خوشبین
توصیف «روی» به عنوان یک «انقلابی خوشبین» اصلاً مبالغهآمیز نیست، بلکه او را میتوان نمونهای معاصر و تمامعیار از یک انقلابی خوشبین دانست. برعکسِ بسیاری از روشنفکران، رماننویسان و نظریهپردازانی که امروزه تمایل دارند موضعی «پیچیده و چندپهلو» اتخاذ کنند و به توانایی خود در ورود به پهنه «ابهام» و بیرون کشیدن مواضعی که هر دو طرف را نفی میکند (به این بهانه که آن دو لزوماً متضاد هم نیستند) افتخار مینمایند، میبینیم که موضع «روی» مثل روز روشن، واضح و صریح است؛ او خود را در لفاظیهای فریبنده نمیپیچد، و در پشت رشتههایِ پیچیدگیِ ساختگی و نمایشهای جدلی پنهان نمیکند.
در حالی که تحلیل این افراد روشنفکراننما، آنها را به موضعی نیهیلیستی میکشاند که میان طرفی که در اعمال قدرت زیادهروی میکند و کسی که از قدرت خود دفاع میکند برابری قائل میشوند، روی مسیر متفاوتی را بر پایه یک تضاد بنیادین در پیش میگیرد: رد کردن کسی که نسبت به دیگری دست به خشونت میزند. او غرق در انتزاع تئوریک نمیشود و به تحلیلهای مجرد درباره خشونت بسنده نمیکند، بلکه به دنیای واقعیت قدم میگذارد، رد پای خشونت را دنبال میکند، و بر روی عامل خشونت تمرکز مینماید تا او را به عنوان بازیگر اصلی رویدادها رسوا سازد.
خوشبینی انقلابی آرونداتی روی، چشماندازی برای تغییر جهان است که با اهمیت دادن به توانایی مقاومت آغاز میشود؛ یعنی گسست کامل (و نه رفرم و کار از درونِ ساختار) از این جهان خشونتآمیز به عنوان شرط اساسی برای تغییر آن.
