تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
شنبه، ۲۴ آبان ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: اورهان گوکدمیر
جمعه، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵
تمام توالتهای جهان و خاورمیانه!

تام باراک دوست جون جونی دونالد ترامپ است. او پسر یک مهاجر لبنانی است. حرفه او «سرمایهگذاری در املاک و مستغلات» است. او یک مشاور املاک است. او پول زیادی به دست آورد، ثروتمند شد. او با ترامپ ملاقات کرد و کارزار انتخاباتی او را تأمین مالی کرد. او مقداری از این پول را از امارات متحده عربی دریافت کرد. او به اتهام جاسوسی دستگیر شد، دو روز را در زندان گذراند و با قرار وثیقه آزاد شد. این تنها توجیه برای انتصاب او به عنوان کدخدای خاورمیانه است. اکنون، او سفیر آمریکا در ترکیه و نماینده ویژه در امور سوریه است. او کمیسر امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه است.
او طبیعتاً مطابق با موضع خود رفتار میکند. برای مثال، او گفت: «ترامپ به اردوغان مشروعیتی را که نیاز دارد، خواهد داد.» زیرا اکنون اوضاع اینگونه پیش میرود. کسانی که به کدخدا تکیه نمیکنند، دیگر مشروعیت ندارند. او در یک سخنرانی گفت: «چیزی به نام خاورمیانه وجود ندارد؛ قبایل و روستاها وجود دارند.» او درست میگوید؛ آنها دولتها را تجزیه و تکهتکه کردهاند و افراد خود را در همه جا منصوب نمودهاند. آنها منطقه را با روسای قبایل و روسای روستاها اداره میکنند.
پس، آیا چیزی به نام ایالات متحده وجود دارد؟ این پرسش واقعی است. ما نمیتوانیم چیزی را که توسط یک مرد ثروتمند کودن و نزدیکانش، یک مشاور املاک، اداره میشود، یک دولت بنامیم. آنجا هم قبایل و روستاها وجود دارند؛ یکی از حاکمان آنها رئیس قبیله و دیگری رئیس روستا است. آنها با هم، جهان را به یک «دهکده جهانی» تبدیل کردهاند. این وضعیت فعلی ماست!
***
ما از گوشه تا گوشه شاهد دنیای واقعی پشت آن ظاهر هستیم. یکی از قهرمانان، جفری اپستین، «سرمایهدار مالی» است که جسدش در زندان پیدا شد. در سال ۲۰۰۸، او به جرم سازماندهی فحشا و سوءاستفاده جنسی از یک کودک محکوم شد. همانطور که میبینید، او یک مرد اَبَر-ثروتمند است که از ابر-ثروتمندان سوءاستفاده میکند. او با ایمیلهایش دوباره به اخبار بازگشته است. قهرمانان ما، ترامپ و دوستش باراک، نیز در آن پیامها حضور دارند.
گفته میشود ترامپ و اپستین در اوایل دهه ۱۹۸۰، زمانی که در فلوریدا همسایه بودند، با هم آشنا شدند. با این حال، رابطه آنها در اوایل دهه ۲۰۰۰ به تیرهگی گرایید. پس از محکومیت او، برخی از آشنایان مشهور و تأثیرگذارش، از جمله بیل کلینتون و دونالد ترامپ، او را رها کردند. در سال ۲۰۱۶، اپستین و تام باراک مکاتبات خود را از سر گرفتند. گفته میشود که پس از تیره شدن رابطه ترامپ و اپستین، این مکاتبات از طریق باراک ادامه یافته است. مکاتبات کلی است و آنها از یکدیگر درباره فرزندانشان میپرسند. صدای آنها از چاه فاضلاب میآید..
***
اپستینِ ترویجدهنده، در عین هرزهگی عمیقاً به دین خود پایبند بود. آنقدر که در زندان خواستار رژیم غذایی یهودی شد. میتوانیم فرض کنیم که او وظایف مذهبی خود را نیز کاملاً رعایت میکرد. خودکشی او با رها شدن موکلانش مشخص میشود. او در اولین تلاش خود شکست خورد و پس از چند روز بستری شدن در بیمارستان به سلول خود بازگشت. او در تلاش دوم خود موفقتر بود. ما نمیدانیم که آیا او خودکشی کرد یا ساکتش کردند.
ما با یک حلقه کودکآزار روبهرو هستیم که شامل مدیران عامل قدرتمند جهانی، صاحبان شرکتهای جهانی و سیاستمداران، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، میشود. پروندهها نشان میدهد که بسیاری از چهرههای برجسته، از استیون هاوکینگ گرفته تا پرنس اندرو، در سازمان فحشای اپستین نقش داشتهاند. اعضای فاسد دهکده آمریکایی نیز عمیقاً درگیر هستند. بافت اخلاقی و دولت ریاکار ایالات متحده، که ادعا میکند دین و خانواده را در اولویت قرار میدهد، دائماً در تلاش است تا خود را توجیه کند. قربانیان سوءاستفاده و تجاوز را نادیده میگیرد، تحقیر میکند، شرمسار میکند، سرزنش میکند و ساکت میکند.
جنبه جالب دیگری هم در این مورد وجود دارد. «آری بن مناشه»، افسر سابق اطلاعاتی اسرائیل، ادعا کرد که اپستین یک مأمور اسرائیلی بوده و همه اینها برای جمعآوری اطلاعات برای «موساد» برنامهریزی شده است. البته، باجگیری برای انجام تجارت در چنین دنیایی ضروری است. ما همچنین میتوانیم از این منظر به تعهد دونالد ترامپ به اسرائیل نگاه کنیم. گزارش «سازمان اطلاعات و امنیت» (MIT) معروف ما نیز پر از چنین چیزهایی است، و بسیاری از این اطلاعات از اتاقهای هتلهای لوکس جمعآوری شده است. سازمانهای اطلاعاتی مخفیانه حمله میکنند. آنها میدانند که ثروتمندان، مذهبیها و اخلاقگرایان این نظام فاسد، گونهای هستند که هوششان، در این ارگان مشخص، توسعه نیافته است.
***
نام باراک درست میگوید؛ دنیا الان واقعاً «یک دهکده» است. رهبران دهکده طبیعتاً اخلاق مشابهی دارند. مثلاً، ما اینجا کلی حرامزاده بیارزش داریم که ادعا میکنند حرفه اپستین با دین سازگار است. و دارند احترام پیدا میکنند. چیزی که میگویند این است که در دینشان حداقل سن برای ازدواج وجود ندارد. من به خاطر مقالهای که درباره یکی از آنها، که میگفت: «او میتواند با یک کودک شش ساله ازدواج کند» نوشتم محاکمه شدم. دادگاه، با تشخیص «آزادی اندیشه» در سخنان این متعصب، جمله من مبنی بر اینکه «آنها کودکآزار هستند» را جرم دانست و مرا محکوم کرد. ما درخواست تجدیدنظر دادیم و دادگاه قانون اساسی به نفع ما رأی داد. دادگاه محلی نیز از این رویه پیروی کرد و حق ما برای «کودکآزار» نامیدن «علمایی» که میگویند ازدواج با کودکان سه تا پنج ساله مجاز است، تأیید شد.
هر کس که بگوید «ازدواج با کودکان مجاز است» بدون تردید یک کودکآزار است. هر کس که حتی به ازدواج با یک کودک سه یا پنج ساله فکر کند، بدون تردید منحرف است. چه مؤمن باشد چه نباشد، آنها در تلاشند تا یکی از فجیعترین جنایات تاریخ بشر را مرتکب شوند.
با افزایش واکنشها، آنها دروغ جدیدی ساختند. ظاهراً، ازدواج موقت و ازدواج واقعی دو چیز جداگانهاند. ذهنیت و نیت آنها آشکار است. چه کسی حرف آنها را باور خواهد کرد؟
در هر صورت، دین یا ادیان مهم نیستند. در دوران باستان، سن ازدواج پایین بود، که از الزامات زمانی بود که امید به زندگی ۳۰ تا ۳۵ سال بود. وضعیت در قبایل عرب نیز تفاوتی نداشت. بردهداری رایج بود و جایگاه زنان بسیار پایین بود. زنان دارایی محسوب میشدند، خرید و فروش میشدند و اجاره داده میشدند. برخی از متعصبان معتقدند که آن دوران، با تمام رسومش، مقدس بوده است. آنها اعمال خود را مشروع میدانند و قانون شریعت را از آن استخراج میکنند. آنها سعی میکنند لباس آن دوران عجیب را به مردم مدرن تحمیل کنند.
آنها با هم شراکت دارند. چند روز پیش، روستاییان آمریکایی میزبان رئیس جهادی بودند که برای یک روستای سوری منصوب کرده بودند. این کودکآزار سرشناس، مهمان جهادی خود را با عطر خوشبو کرد و پرسید: «چند همسر دارید؟» او میداند که قانون شریعت متعفن است، اما فرصتهایی را فراهم میکند! آنها با وجود ثروت هنگفتشان، مخفیانه کسب و کار خود را اداره میکنند. ایمان آنها فاقد آن فرصت است؛ این چیزی است که در روستای آمریکایی وجود ندارد.
***
نشانههای دیگری هم وجود دارد که به منچلابی که در آن گرفتار شدهاند اشاره میکند. برای مثال، فاش شده است که اروپاییهای ثروتمند در طول جنگ داخلی یوگسلاوی برای «تفریح» به شکار انسان میرفتند. بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵، آنها مبالغ هنگفتی پول پرداختند و به سارایوو نقل مکان کردند تا به روی غیرنظامیان آتش بگشایند. دفتر دادستانی ایتالیا اکنون در حال بررسی این منحرفانی است که به عنوان «تکتیراندازهای آخر هفته» توصیف میشوند.
اینها داستانهایی از افراد فوقالعاده ثروتمندی است که از کنترل خارج شدهاند، در میان فقر مطلق بر روی صحنه هستند، و نمیدانند ثروتی را که با سلب مالکیت از تودهها جمعآوری کردهاند، در کجا قرار دهند.
***
ما نه به یک انحراف شخصی، بلکه به یک نظم منحرف نگاه میکنیم. مارکس در کتاب «خانواده مقدس» شرح میدهد که چگونه سرمایهداران و پرولتاریاها به یک اندازه از خود بیگانه شدهاند، اما هر طبقه از خود بیگانگی را به طور متفاوتی تجربه میکند. طبقه مالک در این از خود بیگانگی احساس راحتی و قدرت میکند، آن را به عنوان قدرت خود میشناسد و در آن یک وجود انسانی میبیند. از سوی دیگر، پرولتاریا احساس ستم میکند؛ در آن ناتوانی خود و واقعیت یک وجود غیرانسانی را میبیند. خشمی که از این تحقیر احساس میکند، او را به یک طبقه تبدیل میکند. این خشم ناشی از تضاد بین طبیعت انسان و شرایط زندگی است. به دلیل این تضاد، مالک خصوصی جنبه محافظهکارانه دارد، در حالی که پرولتاریا جنبه مخرب-انقلابی است. دلایل معتبری برای خشم و ویرانگری ما وجود دارد. انقلاب یکی از وظایف ماست که نیازی به توجبه ندارد.
***
ما اکنون در مرحله دیگری هستیم. آنها خیلی دزدیدهاند، خیلی غارت کردهاند و کاملاً راهشان را گم کردهاند. آنها کودکان و مردان را تصاحب کردهاند. آنها هر زمان که بتوانند به شکار انسان میروند و از خون فقرا تغذیه میکنند.
ما از شر آنها خلاص خواهیم شد، اما ابتدا به نفرت و خشم بیشتری نیاز داریم. ما نظام آنها را نابود خواهیم کرد. ما نه تنها خودمان را از فقر مطلق، بلکه آنها را نیز از این زندگی رنجآور رهایی خواهیم بخشید. ابتدا آنها را به نظافت اصطبلها و توالتها خواهیم فرستاد. سپس، اجازه خواهیم داد که با کار کردن امرار معاش کنند.
هی ترامپ، هی باراک، هی ثروتمندان، تمام توالتهای جهان و خاورمیانه در انتظار شما است!
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/orhan-gokdemir/dunyanin-ve-ortadogunun-butun-helalari-403297
