تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
پنجشنبه، ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
منبع: نیوزکلیک
نویسندگان: ظهور احمد میر، هلال رمضان*
دوشنبه، ۳۰ مارس ۲۰۲۶
توهم چندقطبی: قدرت هنوز یک نشانی دارد

سلطه آمریکا ممکن است در سخنرانیها به چالش کشیده شود، اما در عمل، همچنان این آمریکا است که مرزهای آنچه را که دیگران میتوانند با ایمنی انجام دهند، تعیین میکند.
در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، نیروهای ویژه ایالات متحده در دل شب به کاراکاس هجوم بردند، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور وقت ونزوئلا و همسرش سیلیا فلورس را دستگیر کردند و آنها را برای محاکمه به اتهام تروریسمِ مواد مخدر به نیویورک بردند. تنها هشت هفته بعد، در ۲۸ فوریه، ایالات متحده و اسرائیل «عملیات خشم حماسی» (Epic Fury) را آغاز کردند؛ موجهای پیاپی از حملاتی که باعث مرگ [آیت الله] علی خامنهای، رهبر ایران، شد و بخش بزرگی از زیرساختهای هستهای و موشکی تهران را به ویرانه تبدیل کرد.
دو ماه، دو حرکت زلزلهآسا؛ و جهان نظارهگر بود. آنچه شاید حتی حیرتانگیزتر از خودِ عملیات بود، نبودِ هرگونه پاسخ بازدارنده معناداری بود؛ امری که نهتنها جسارتِ قدرت آمریکا، بلکه محیطِ بیمانعی را که این قدرت همچنان در آن فعالیت میکند، آشکار کرد.
دو دهه است که به ما گفته میشود این سبک از قدرتنمایی دیگر به پایان رسیده است. عبارت «ظهور دیگران» از فرید زکریا به یک شعار تبدیل شد: چین در حال اوجگیری بود، روسیه بازگشته بود، «بریکس» آینده بود، و دلارزدایی در همین نزدیکیها بود. مدام میشنیدیم که «دوران تکقطبی» دیگر به تاریخ پیوسته است. سیاره زمین چندقطبی شده بود. گفتمانهای دانشگاهی، اندیشکدههای سیاستگذاری، و لفاظیهای دیپلماتیک همگی حول این فرض به تفاهم رسیدند و «چندقطبی» را نه به عنوان یک احتمال دور، بلکه به عنوان واقعیتی که در حال وقوع است، معرفی کردند.
شواهد عینی داستان متفاوتی را روایت میکنند. هنگامی که دولت دوم ترامپ تعرفههای سنگینی بر واردات وضع کرد، و نرخ موثر میانگین را از حدود ۲.۵ درصد به اوجهایی رساند که در سال ۲۰۲۵ برای کالاهای کلیدی به ۲۸ درصد بالغ میشد، اعتراضات جهانی بلند اما طبل توخالی بود.
هنگامی که مادورو در روز روشن ربوده شد، پکن و مسکو بیانیههای تندی صادر کرده و خواستار آزادی او شدند؛ اما فراتر از آن، هیچ اقدام دیگری انجام ندادند. زمانی که بمبها بر تهران باریدند، همان سناریوی همیشگی تکرار شد: محکومیتهای خشمگینانه در سازمان ملل، و در پی آن، سکوت.
خویشتنداری چرا؟ نه به این دلیل که چین و روسیه ناگهان دستوپای خود را گم کردند، بلکه به این خاطر که محاسباتِ «منفعتِ شخصی» صرفاً با هیچ واکنشی جور در نمیآمد. پکن حاضر نیست رابطه تجاری بیش از ۶۰۰ میلیارد دلاری خود با ایالات متحده را به آتش بکشد یا نفتکشهای خود را در آبهایی که نیروی دریایی آمریکا میتواند در یک چشم به هم زدن آنها را ببندد، به خطر بیندازد؛ نه به خاطر تهران.
مسکو که پیش از این در جبهههای دیگر نیروهایش تحلیل رفته بود، هیچ سودی در گشودن جبهه دوم بر سرِ کاراکاس نمیدید. آنها در هر مراسمِ عکس یادگاریِ «بریکس»، از چندقطبیگرایی سخن میگویند؛ اما وقتی پایِ عمل پیش میآید، مانند کشورهایی رفتار میکنند که دقیقاً میدانند قدرت واقعی هنوز در کجاست. حتی در درون خودِ بریکس، نابرابریهای داخلی و منافع ملیِ متضاد، مانع از ظهور یک بلوک استراتژیک منسجم میشود، که قادر باشد برتریِ آمریکا را به شکلی پایدار به چالش بکشد.
اما در مورد نهادهایی که قرار بود جلوی قدرتنماییِ هر قدرتِ واحدی را بگیرند: در یک جهانِ واقعاً چندقطبی، سازمان ملل و نهادهای خواهرِ آن قرار بود نقشِ داور را ایفا کنند؛ مکانی که در آن «اراده جمعی» بتواند توازنی در برابر «زورِ بازویِ آمریکا» ایجاد کند. اما بجای آن، آنها به تماشاچیانی در ارزانترین صندلیهای ورزشگاه تبدیل شدند.
شورای امنیت سازمان ملل، جایی که واشنگتن در آن حق وتوی دائمی دارد، نتوانست هیچ قطعنامه معناداری در مورد ونزوئلا یا ایران تصویب کند. مجمع عمومی نیز محکومیتهای نمادینی صادر کرد که همگان میدانستند تغییری در وضعیت ایجاد نخواهد کرد.
صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی چطور؟ باز داستان همان است. این سازمانها برای بیطرف بودن طراحی نشدهاند؛ آنها بر پایه واقعیتهای قدرت در سال ۱۹۴۵ بنا شدهاند. هفتاد سال بعد، آن واقعیتها آنقدر که ما دوست داریم تظاهر کنیم، تغییر نکردهاند. «اینرسیِ نهادی» در کنار ساختارهای رأیگیریِ تثبیتشده و وابستگیهای مالی، تضمین میکند که هرگونه چالشی علیه نظمِ موجود، از نظر روِیهای محدود و از نظر سیاسی کماثر باقی بماند.
نگاهی به ارقام واقعی بیندازید تا تصویر شفافتر شود. دلار آمریکا همچنان ۵۸ درصد از ذخایر جهانی و ۸۹ درصد از معاملات ارزی را در اختیار دارد. جدیدترین آمار«انستیتو بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم» (SIPRI) بودجه دفاعی آمریکا را تقریباً ۳۷ درصد از کل هزینههای نظامی جهان برآورد میکند، که باعث میشود بودجه بقیه کشورها در مقایسه با آن ناچیز به نظر برسد. هنگامی که واشنگتن کسی را تحریم میکند یا کتابِ قوانینِ تجاری را بازنویسی میکند، بقیه کشورها درد آن را حس میکنند؛ زیرا آنها همچنان به نظامی متصل هستند که تحت سلطه آمریکا است. هیچ ارز رقیب یا اتحاد نظامیای نتوانسته است حتی به شکستن این سیطره نزدیک شود.
تلاشها برای ترویج ساختارهای مالیِ جایگزین-خواه از طریق پیمانهای پولی (سواپ ارزی)، سیستمهای پرداخت منطقهای یا ارزهای دیجیتال — همچنان پراکنده باقی مانده و با ایجاد یک فروپاشی ساختاری در نظم فعلی فاصله زیادی دارند.
البته که نقشه اقتصادی تغییر کرده است؛ چین یک غول است، هند وزنه تأثیرگذار واقعی دارد و تولید ناخالص داخلی جهان نسبت به سال ۱۹۹۰ بسیار گستردهتر توزیعشدهتر شده است. اما تبدیلِ «هیمنه اقتصادی» به «تواناییِ اعمالِ قدرت، اجبار به اجرای قوانین و حفظِ اتحادهای نظامی» موضوع کاملاً متفاوتی است. آن بخش از بازی هنوز از واشنگتن هدایت میشود.
قدرت در نظام بینالملل صرفاً به معنای انباشت ثروت نیست، بلکه به معنای تواناییِ تبدیلِ آن ثروت به «اهرم استراتژیک» است؛ و از این حیث، ایالات متحده همچنان از برتریِ قاطعی برخوردار است.
برای هند، این توهم یک ابزار دیپلماتیک مفید بوده است. ما با عضویت در «کواد» (Quad) به همراه آمریکا برای دستیابی به تکنولوژی و امنیت مسیرهای دریایی، و حضور در «بریکس» در کنار روسها برای نفت ارزان، موازنه ایجاد کردهایم، و «خودمختاری استراتژیک» خود را دستنخورده نگه داشتهایم. زمانی که جهان آشفته و چندقطبی به نظر میرسید، این رویکرد هوشمندانه بود. اما شوکهای ماههای ژانویه و فوریه، محدودیتهای این سیاست را به شکلی دردناک آشکار کرد. وقتی بزرگترین بازیگر حرکت میکند، بقیه – از جمله نهادهای بینالمللی — عمدتاً سراسیمه به تکاپو میافتند تا فقط واکنش نشان دهند [یا میان متجاوز و قربانی میانجیگری کنند-عدالت. از این رو، این لحظه ما را مجبور میکند که در «خودمختاری استراتژیک» نه به عنوان یک هدف نهایی، بلکه به عنوان ابزاری انعطافپذیر که باید خود را با «سلسلهمراتبِ پایدارِ قدرت» وفق دهد، بازنگری کنیم.
جهان در حال تغییر است، در این تردیدی نیست. پرسش واقعی این است که آیا این تغییر به همان سرعت یا عمقی که مدام به خودمان میگوییم [با بخورد ما میدهند]، در حال رخ دادن است؟ در حال حاضر، پاسخ به نظر ناخوشایند اما بیچونوچرا میآید: در زیرِ لایهیِ ادبیاتِ «دوران گذار»، نظامی نهفته است که در منطقِ اصلیِ خود، به شکلی خیرهکننده بدون تغییر باقی مانده است.
* ظهور احمد میر، استادیار دانشگاه آکال در باتیندا، پنجاب است. او دارای مدرک دکترا از دانشگاه جامع ملی اسلامی است. هلال رمضان، استادیار و مدیر گروه علوم اجتماعی در دانشگاه آکال است.
https://www.newsclick.in/illusion-multipolarity-power-still-has-one-address
