تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: الجزیره
نویسنده: حسن لافی
۱۷ ژوئن ۲۰۲۵

جبهه داخلی اسرائیل در مواجهه با صبر ایرانی

 

اسرائیل حمله پیشگیرانه‌ای را علیه ایران آغاز کرد، برخی از تأسیسات هسته‌ای، انبارهای موشک‌های بالستیک و مراکز فرماندهی هوایی آن را هدف قرار داد؛ هم‌چنین ترورهای دقیقی از فرماندهان ارشد نظامی و سپاه پاسداران و دانشمندان ایرانی انجام داد. در مرحله اولیه، برتری اسرائیل آشکار به نظر می‌رسید: پدافند هوایی فروپاشید، سیستم واکنش ایران مختل شد، و تأسیسات نظامی به طور گسترده غیرفعال شدند. اما معادله به سرعت معکوس شد.

امواج موشک‌های ایرانی از پایگاه‌های متعدد، برخی در اعماق خاک ایران و برخی دیگر از سایت‌های مخفی که از حمله در امان مانده‌اند، شلیک می‌شوند. با وجود برتری تکنولوژیکی سیستم‌های «گنبد آهنین»، «پیکان» و «فلاخن داوود»، موشک‌های سنگین در اعماق اسرائیل فرود می‌آیند و کل ساختمان‌ها را در تل‌آویو، حیفا و سایت‌های نظامی در نقب ویران می‌کنند. در هر موج، در میان سکوت ناشی از سانسور نظامی اسرائیل، ده‌ها نفر کشته و زخمی می‌شوند. با این حال، تصاویری که از طریق رسانه‌های اجتماعی درز می‌کنند، اثرات مخرب این موشک‌ها را برجسته می‌نمایند.

زندگی غیرنظامیان فلج شده است: مدارس تعطیل شده‌اند، فرودگاه‌ها بسته شده‌اند، شبکه‌های حمل و نقل فلج شده‌اند، و اسرائیلی‌ها در پناهگاه‌ها بمب یا در حاشیه آن‌ها زندگی می‌کنند. در این سناریو، پرسش‌های حیاتی فراتر از میدان جنگ مطرح می‌شود:

آیا اسرائیل به تنهایی واقعاً می‌تواند زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی ایران را نابود کند؟

و اگر می‌تواند، چقدر طول خواهد کشید؟ آیا زمان به نفع آن است؟

و از همه مهم‌تر: جبهه داخلی اسرائیل تا چه مدت می‌تواند واقعیت روزانه موشک‌ها، تلفات، ویرانی، و فروپاشی اقتصادی را تحمل کند؟

آیا جامعه‌ای که در فضایی از بی‌اعتمادی به دولت خود زندگی می‌کند، و از جنگ مداوم غزه خسته شده است، می‌تواند در برابر یک جنگ فرسایشی روانی، اقتصادی و موشکی که در حیاط خلوت خودش به راه افتاده است، مقاومت کند؟

طرح اسرائیل بر اساس سه فرض بود:
۱- یک حمله اولیه ویرانگر و غافلگیرکننده باعث ایجاد هرج و مرج در رهبری ایران، اختلال در مراکز کنترل پدافند هوایی و پرتاب موشک و محدود کردن استفاده ایران از زرادخانه موشکی خود می‌شود و آن را بدون پوشش هوایی برای هواپیماهای اسرائیلی باقی می‌گذارد.

۲- هماهنگی دفاعی با واشنگتن و متحدانش برای فعال کردن یک شبکه منطقه‌ای برای رهگیری موشک‌ها قبل از رسیدن به حریم هوایی اسرائیل، و در نتیجه کمک به سیستم‌های دفاعی اسرائیل در رهگیری هرگونه موشک باقی مانده.

۳- تشدید حملات اسرائیل به تأسیسات غیرنظامی ایران (نیروگاه‌ها، بنادر، میادین نفتی و غیرنظامیان) با هدف ایجاد فشار داخلی، که می‌تواند راه را برای تغییر رژیم هموار کند و از همه مهم‌تر، پایان دادن به نبرد در اسرع وقت.

نقش آمریکا: حمایت بی‌شرمانه و فرار از رویارویی مستقیم
علی‌رغم اظهارات علنی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر اینکه ایالات متحده «شریک استراتژیک در عملیات اسرائیل» است، واقعیت‌های میدانی به وضوح نشان می‌دهند که واشنگتن به دنبال دخالت نظامی مستقیم علیه ایران نیست. نقش آمریکا تاکنون به پشتیبانی اطلاعاتی، لجستیکی و دفاعی، از طریق عملیات سیستم‌های دفاع موشکی مشترک در خلیج فارس و دریای سرخ و تأمین حفاظت از پایگاه‌های آمریکایی در عراق و قطر محدود شده است.

لکن، با افزایش حملات موشکی ایران به جبهه داخلی اسرائیل و مقیاس ویرانی و مرگ مشهود در «ریشون لتسیون»، «رامات گان» و «حیفا»، صداهایی در داخل اسرائیل – از نظر سیاسی و امنیتی – خواستار مداخله نظامی مستقیم آمریکا برای پایان دادن سریع به تهدید ایران، با انجام حملات گسترده علیه برنامه هسته‌ای ایران، به منظور پایان دادن به جنگ و دستیابی به اهداف آن شدند.

با این حال، دولت ترامپ تاکنون پایبندی به سقف سیاسی این عملیات را نشان داده است، که با استفاده از نیروی اسرائیل به عنوان ابزاری برای فشار بر تهران برای سوق دادن آن به یک توافق هسته‌ای جدید، سختگیرانه‌تر از توافق قبلی، که قاطعانه آن را از غنی‌سازی اورانیوم در خاک خود یا توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته منع می‌کند، نشان داده شده است.

به عبارت دیگر، ایالات متحده تشدید نظامی را وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف دیپلماتیک می‌داند، در حالی که اسرائیل خود را در یک نبرد فرسایشی مستقیم در جبهه داخلی خود گرفتار می‌بیند و منتظر است تا واشنگتن تغییری ایجاد کند که هنوز رخ نداده است: گذار از یک شریک حامی به یک بازیگر جنگی مستقیم.

در پشت صحنه، ایالات متحده، تحت رهبری دونالد ترامپ، نقشی دوگانه ایفا می‌کند: در ابتدا از مداخله نظامی خودداری می‌کند تا در را برای دیپلماسی باز نگه دارد، سپس در صورت درگیر شدن اسرائیل در جنگی که آن را فرسوده می‌کند، به عنوان میانجی برای پایان دادن به جنگ وارد عمل می‌شود، یا در صورت موافقت ایران برای بازگشت به مذاکرات، به عنوان طرف یک توافق هسته‌ای سختگیرانه‌تر در مورد برنامه هسته‌ای ایران عمل می‌کند. با این حال، این دیدگاه، علی‌رغم دقت نظامی آن، دارای یک نقص دوگانه مهلک است:

۱- طرف ایرانی از انعطاف‌پذیری و آمادگی فرهنگی و ایدئولوژیکی برای جنگ طولانی برخوردار است، به‌ویژه زمانی که این درگیری به هویت و عزت ملت مربوط می‌شود. رهبری و مردم ایران به دهه‌ها محاصره و فشار عادت کرده‌اند و در مواقع سختی از اعصاب قوی و جامعه‌ای منسجم برخوردارند. آنها نه تنها تاریخ و تمدن را به نفع خود دارند، بلکه جغرافیایی که ارتش ایران از آن در توزیع تأسیسات نظامی، انبارها و موشک‌اندازهای خود به گونه‌ای استفاده کرده است که نابودی آنها را برای اسرائیل در یک حمله یا طی ماه‌ها حمله متوالی دشوار می‌کند، نیز چنین است، البته با فرض اینکه اسرائیل ادعا کند که پدافند هوایی ایران را فلج کرده‌اند.

۲- جبهه داخلی اسرائیل خطرناک‌ترین نقطه ضعف در سیستم نظامی اسرائیل است: یک جامعه شکننده شهرک‌نشین غربی با سبک زندگی بسیار حساس به ضرر و زیان، خسته از بحران‌های سیاسی فزاینده و زندگی تحت بی‌اعتمادی فزاینده به رهبری خود.

در حالی که ایرانی‌ها می‌توانند هفته‌ها یا حتی ماه‌ها بمباران را تحمل کنند، اسرائیل باید جنگ را ظرف چند روز یا چند هفته حل و فصل کند. در غیر این صورت، جنگ می‌تواند از یک ضربه استراتژیک به یک حمام خون داخلی طولانی مدت تبدیل شود که می‌تواند ساختار اجتماعی و سیاسی خود کشور را تهدید کند.

این نبرد فقط نظامی نیست. چه کسی جرأت تحمل آن را دارد؟ در نهایت، عامل تعیین‌کننده صرفاً قدرت آتش نیست. این هم‌چنین نبردی از استقامت، صبر استراتژیک و توانایی جمعی برای تحمل یک رویارویی طولانی است. ایران کشوری است که ریشه در تاریخ دارد و مردم آن ظرفیت صبر دارند، تا جایی که صبر ایرانی به یک ضرب‌المثل تبدیل شده است. در مورد «اسرائیل»، این یک پروژه استعماری حرامزاده است که توانایی بقا آن، با وجود تمام قدرت نظامی که سعی در ترویج آن دارد، هنوز مورد تردید است. آنچه که به عنوان یک حمله پیشگیرانه سریع آغاز شد، می‌تواند به یک ضربه استراتژیک غیرقابل تحمل برای اسرائیل تبدیل شود.

https://shorturl.at/Mto09