تارنگاشت عدالت- دورۀ سوم

۳۱ مرداد ۱۴۰۴
منبع: در دفاع از کمونیسم
نویسنده: نیکوس موتاس
۲۰ اوت ۲۰۲۵

خاک‌سپاری به‌اصطلاح «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم» در بولیوی

 

نتایج انتخابات روز یک‌شنبه در بولیوی برای «جنبش برای سوسیالیسم» چپ‌گرا، که با نام اختصاری «MAS» شناخته می‌شود، ویرانگر بود. ادواردو دل کاستیلو، نامزد «جنبش برای سوسیالیسم»، تنها تقریباً ۳ درصد آرا را به دست آورد – یک سقوط تاریخی برای حزبی که تقریباً دو دهه بر بولیوی حکومت کرده بود.

این نتیجه، بحران اقتصادی عمیق – تورم ۲۰ تا ۲۵ درصدی، کمبود سوخت و دلار، ناامیدی عمومی – و اختلافات داخلی در «جنبش برای سوسیالیسم» (به ویژه بین جناح‌های «اویستا» وابسته به مورالس و «آرسیستا» وابسته به آرسه) را برجسته کرد.

با این حال، شکست انتخاباتی «جنبش برای سوسیالیسم» حاکی از چیزی بسیار عمیق‌تر است: این گواهی مرگِ به اصطلاح «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم» است، تئوری آپورتونیستی که در آغاز قرن در آمریکای لاتین ظهور نمود، و به عنوان یگ جایگزین برای نئولیبرالیسم ارائه شد. از چاوز در ونزوئلا گرفته تا مورالس در بولیوی، کورئا در اکوادور و اورتگا در نیکاراگوئه، این تئوری ترکیب پیروزی‌های انتخاباتی، اصلاحات اجتماعی و باز-توزیع منابع را تحت پرچم چپ-ملی‌گرایی وعده می‌داد، اما پایه‌های نظام سرمایه‌داری، یعنی مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را دست نخورده باقی می‌گذاشت. امروزه، بحران عمیق این الگو، بن‌بست‌ها و محدودیت‌های اساسی آن را از دیدگاه مارکسیستی-لنینیستی آشکار می‌کند.

تقریباً ۱۰ سال پیش، در نوشته‌ای درباره نظریه «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم»، به موارد زیر اشاره کردیم:

«تئوری سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم، که مبتنی بر برداشتی ایده‌آلیستی و ضد مارکسیستی از تاریخ است، نقش تاریخی طبقه کارگر را به مثابه یک فاعل انقلابی انکار نموده و دیکتاتوری پرولتاریا را رد می‌کند. بر اساس تئوری «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم»، سرنگونی سرمایه‌داری لازم نیست و بنابراین راه‌حل، یک اقتصاد مختلط است که در آن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید مجاز باشد.»

با تأکید بر این‌که این الگوی تئوریک ترکیبی از ایدئولوژی‌های ضد مارکسیستی قدیمی و جدید است و با در نظر گرفتن تجربه «انقلاب بولیواری» در ونزوئلا، ما تأکید ‌کردیم:
به‌اصطلاح «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم» فقط یک نسخه آمریکای لاتین از أورو-کمونیسم است؛ تئوری که این توهم را اشاعه می‌دهد که نظام سرمایه‌داری می‌تواند «انسانی» شود و به نفع منافع مردم مدیریت شود. آزمون‌های دولت‌های چپ، مترقی و سوسیال دموکرات در آمریکای لاتین آنچه را که تاریخ به ما آموخته است ثابت می‌کند: این‌که هیچ راه دموکراتیکی برای سوسیالیسم وجود ندارد. موارد گواتمالا در زمان جاکوبو آربنز در سال ۱۹۵۴ و شیلی در زمان سالوادور آلنده در سال ۱۹۷۳ نمونه‌های تاریخی مهمی هستند.

متأسفانه، واقعیت تلخ مبارزه طبقاتی، پیش‌بینی‌ها و نگرانی‌های ما را به اثبات رساند. «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم» به یک نسخه شکست‌خورده برای مدیریت سوسیال دموکراتیک نظام سرمایه‌داری تبدیل شد، که اگرچه در ابتدا شور و شوق را در میان توده‌های مردم برانگیخت، اما در نهایت به ناامیدی عمیق منجر شد. داشتن نیت خوب به هیچ وجه کافی نیست – شما باید از این توهم فاجعه‌بار که سرمایه‌داری با «چهره انسانی» وجود دارد، رها شوید.

جنبش‌هایی مانند جنبش اوو مورالس در بولیوی، اساساً بر راه‌های پارلمانی و انتخاباتی برای رسیدن به قدرت متکی بودند. آن‌ها به جای درهم شکستن دولت بورژوایی و ایجاد قدرت کارگری، در پی اداره دولت سرمایه‌داری موجود بودند. این جهت‌گیری، طبقه کارگر را تابع چارچوب مشروعیت بورژوایی کرد و دستگاه قهری طبقه حاکم را دست‌نخورده باقی گذاشت. همانطور که پیش‌بینی می‌شد، وقتی بحران‌ها عمیق‌تر شدند یا جناح راست دوباره گروه‌بندی شد، این دولت‌ها قادر به دفاع از اصلاحات خود نبودند.

نفت ونزوئلا، گاز بولیوی و استخراج‌گرایی اکوادور، برنامه‌های اجتماعی را که به طور موقت فقر را کاهش می‌دادند، تأمین مالی کردند. اما این الگوی رانتی، نه مستقل از سرمایه‌داری جهانی، بلکه انگلی از آن بود. وقتی قیمت کالاها اولیه کاهش یافت، پایگاه اجتماعی این دولت‌ها فرو ریخت. بدون سلب مالکیت از بورژوازی و برقراری کنترل کارگران بر تولید، هیچ گذاری به سوسیالیسم نمی‌توانست وجود داشته باشد – تنها باز-توزیع رانت‌های سرمایه‌داری وجود داشت.

چهره‌هایی مانند چاوز و مورالس رهبری‌های کاریزماتیک و بناپارتیستی را ایجاد کردند که جایگزین ابتکار عمل توده‌ای پرولتاریا شد. «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم» به جای تقویت سازمان‌های طبقاتی و نهادهای دموکراتیک قدرت، بوروکراسی‌های وفادار به رهبران فردی را پرورش داد. این امر دموکراسی داخلی را خفه کرد، توده‌ها را از خود بیگانه ساخت، و پس از افول اقتدار رهبر، جنبش‌ها را شکننده کرد.

اگرچه این پروژه‌ها اغلب به لفاظی‌های ضد-امپریالیستی متوسل می‌شدند، اما در پیوند دادن مبارزات ملی به یک استراتژی وسیع‌تر انقلاب پرولتری در منطقه شکست خوردند. تأکید بر حاکمیت و توسعه ملی اغلب منافع کارگران را تابع اتحاد با بخش‌هایی از بورژوازی «مترقی» می‌نمود، و به اصل استقلال طبقاتی خیانت می‌کرد. به عنوان مثال، در ونزوئلا، دولت سوسیال دموکرات «حزب سوسیالیست متحد ونزئلا» نوعی سوسیالیسم را با ناسیونالیسم بولیواری در هم آمیخت و ملت ونزوئلا را به عنوان یک بلوک متحد علیه امپریالیسم معرفی کرد. در حالی که شعارهای ضد-امپریالیستی ایالات متحده را هدف قرار می‌داد، در داخل این به معنای تابع کردن منافع کارگران به یک «پروژه ملی» مشترک با «بورژوازی میهن‌پرست» بود. حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا به جای سازماندهی طبقه کارگر به عنوان یک نیروی سیاسی مستقل، به دنبال سازش طبقاتی از طریق اتحاد با بخش‌هایی از ارتش، بوروکرات‌های دولتی و نخبگان تجاری بود که مایل به فعالیت تحت حکومت چاویستا بودند. این مبارزه طبقاتی را با «اتجاد میهن‌پرستانه» جایگزین کرد.

از همه مهم‌تر، طرفداران «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم»، مانند رویزیونیست‌های گذشته، یک مسیر دو مرحله‌ای را پذیرفتند: ابتدا «سرمایه‌داری آندی» یا «دموکراسی بولیواری»، و سپس سوسیالیسم. در عمل، مرحله اول دائمی شد و مرحله دوم هرگز فرا نرسید. نتیجه نه گذار به سوسیالیسم، بلکه مدیریت چپ‌گرایانه سرمایه‌داری بود.

با تشدید تضادها – بحران اقتصادی، فساد، از دست رفتن رانت منابع – این جنبش‌ها به سرعت پایگاه‌های توده‌ای خود را از دست دادند. در بولیوی، آراء «جنبش برای سوسیالیسم» در انتخابات اخیر به ۳٪ کاهش یافت؛ در ونزوئلا، ماشین دولتی «حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا» بر فلاکت سرمایه‌داری ریاست می‌کند؛ در اکوادور و نیکاراگوئه، رهبران اقتدارگرا با سرکوب مخالفان به قدرت چسبیده‌اند. «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم» به جای آغاز سوسیالیسم، راه را برای احیای جناح راست باز کرده است.

ارنستو چه گوارا ‌گفت: «برای ما هیچ تعریف معتبری از سوسیالیسم جز لغو استثمار انسان از انسان وجود ندارد.» در واقع، همه کسانی که از کلمه «سوسیالیسم» برای حمایت از پروژه‌های رفرمیستی – مانند «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم» یا «سوسیالیسم دموکراتیک» و غیره – سوءاستفاده می‌کنند، در واقع به دنبال ترویج مدیریت سوسیال دموکراتیک بربریت سرمایه‌داری هستند، و بدین ترتیب توده‌های مردم را به مسیرهای خطرناک گمراه می‌کنند. مورد آمریکای لاتین و بولیوی درس ارزشمندی به ما می‌دهد؛ اما آیا ما مایل به آموختن هستیم؟

https://www.idcommunism.com/2025/08/the-funeral-of-so-called-21st-century-socialism-in-bolivia.html