تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه، ۳۱ تیر ۱۴۰۵
منبع: گرانما
شنبه، ۲۸ ژانویه ۲۰۲۲
برگردان: کوشا
خوزه مارتی زندگی خود را در شعر نمایشی عبدالا پیشبینی کرد
میلیونها نفر با افتخار شانه خود را برای دریافت واکسن کوبایی «عبدالا» آماده کردهاند، اما کمتر کسی میداند که این نام را «خوزه مارتی»، قهرمان ملی کوبا، در منظومه دراماتیک خود با همین عنوان، بر جوانی سیاهپوست و آفریقاییتبار نهاده بود؛ جوانی که برای استقلال کشور خود «نوبیا»، که مورد تهاجم استعمارگران قرار گرفت جنگید و جان باخت.
«عبدالا» نخستین نمایشنامهای است که مارتی پیش از رسیدن به سن ۱۶ سالگی نوشت. این اثر که در بحبوحه آغاز نخستین جنگ کوبا علیه اسپانیا منتشر شد، گواهی بر عشقِ جوانی از «نوبیا» – منطقهای سودانی در جنوب مصر – به سرزمین مادری خود است.
مارتیِ جوان در هشت صحنهی این اثر، آرمانهای میهنپرستانهی خود را ترسیم میکند و نمایی از زندگی خویش را پیشرو میگذارد. در بخش آغازین نمایش، سناتوری به «عبدالا» خبر میدهد که فاتحی قصد اشغال سرزمین «نوبیا» را دارد؛ و آن جوان با شنیدن این خبر، قاطعانه پاسخ میدهد:
«خب، به ظالم بگو که در نوببا / برای هر بیست نیزهاش یک قهرمان وجود دارد…»
پرده سوم نمایش، ملاقات عبدالا با جنگجویانی را نشان میدهد که برای مقابله با متجاوزان بیرون میروند، وقتی که او میگوید:
«به سوی نبرد، ای دلاوران! بگذارید خون آن ستمگر جاری شود؛ و در برابرِ سودای گستاخانهی او، سینههای ستبر ما همچون دیواری حائل گردد؛ و بگذارید خونِ آنان، آتشِ جسارت ما را شعلهور سازد!»
صحنههای چهارم و پنجم بسیار تأثیرگذارند، چرا که بازتابدهندهی نگرانی مادر برای فرزندش هستند؛ مادری که میکوشد او را از رفتن به جنگ منصرف کند، اما عبدالا به او میگوید که نمیتوان مانع رفتنش شد و او برای دفاع از میهن، عازم مناطق روستایی است.
بیانِ مفهومِ او از «میهن» که در سراسرِ آثارش بهخوبی شناختهشده و آشکار است:
«عشق به میهن، مادر، / نه عشقی مضحک به خاک است، / و نه دلبستگی به علفزاری که گامهایمان بر آن مینشیند؛ /»
این نفرتی شکستناپذیر برای کسانی است که به آن ستم میکنند، / خشمی ابدی برای کسانی که به آن حمله میکنند…»
مارتی با پیشبینی مرگ خود در نبرد، شعر دراماتیک خود را در حالی به پایان میرساند که عبدالا در حال مرگ است، اما شاد و راضی از اینکه دشمن شکست خورده است.
مارتی، همچون شخصیت جوان «عبدالا» که او در دوران نوجوانی خلق کرده بود، زندگی خود را وقف آرمان مردمش کرد و در میدانهای نبرد حضور یافت تا با مرگی که پیشتر آن را پیشبینی کرده بود، روبرو شود.
قهرمان ملی کوبا زندگی خود را بر پایه اصلی بنا کرد که در ۱۰ اکتبر ۱۸۹۰ در تالار «هاردمن» نیویورک مطرح ساخته بود؛ آنجا که تأکید ورزید: «انسانِ راستین نه به آن سو که زندگی در آن آسودهتر است، بلکه به آن سو که وظیفه در آن نهفته است، مینگرد؛ این است انسانِ راستین.»
و این همان «عبدالا» است؛ واکسنی که در وجود خود حمل میکنیم، با همان غرور میهنپرستانهای که «مارتی» با آن، آن قهرمان جوان آفریقایی را خلق کرد.
