تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
پنجشنبه، ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: نوزات اوریم اونال
چهارشنبه، ۸ آوریل ۲۰۲۶
عصر حجر

«آنچنان آنها را بمباران میکنیم که به عصر حجر بازگردند…»
اولین کسی که این عبارت را به کار برد – عبارتی که ماهیت خونخوار امپریالیسم آمریکا را خلاصه میکند – آن فرد پست، کورتیس لمی بود؛ او زمانی که این حرف را زد، فرمانده نیروی هوایی ایالات متحده بود و موضوع، جنگ ویتنام بود.
لمی این جملات را صرفاً به صورت گذرا یا به عنوان آرایه ادبی بیان نمیکرد؛ او در حال ترجمه یک دکترین نظامی به زبان عامیانه بود و خود یکی از معماران اصلی آن به شمار میرفت. این دکترین که در طول جنگ جهانی دوم شکل گرفت، بر این ایده استوار بود که وقتی دشمن با نابود کردن اهداف استراتژیک مانند کارخانهها یا فرودگاهها شکست نمیخورد، باید به جای بمباران دقیق اهداف خاص در ارتفاع بالا، از بمباران آتشزای ارتفاع پایین برای نابودی کامل شهرها استفاده کرد.
بمباران توکیو در شب ۹ به ۱۰ مارس ۱۹۴۵، تحت فرماندهی لمی، شناختهشدهترین نمونه از این رویکرد بود. در شهری که تقریباً به طور کامل از خانههای چوبی ساخته شده بود، بیش از صد هزار نفر تنها در یک شب در آتش سوختند. شدت آتش به قدری زیاد بود که برخی از هواپیماهای انتهای اسکادران بمبافکن به دلیل جریانهای هوایی شدیدی که بر اثر صعود هوای داغ ایجاد شده بود، سقوط کردند.
بمباران توکیو مرگبارترین حمله در بازه زمانی کوتاه در کل جنگ جهانی دوم بود. تلفات این واقعه از بمباران درسدن (که در آن از تاکتیک مشابهی استفاده شد-ابتدا با بمبهای انفجاری سقف ساختمانها را تخریب میکردند و سپس بمبهای آتشزا میریختند) و همچنین از بمبارانهای اتمی هیروشیما و ناگاساکی فراتر رفت. هدف این بود که صنایع سبکِ پراکنده در سراسر توکیو را-که شامل کارگاههای تولید سلاح، مهمات و قطعات هواپیما برای ارتش ژاپن بود-فلج کنند؛ و برای دستیابی به این هدف، کارگران فقیری را که در این کارگاهها مشغول به کار بودند، در آتش سوزاندند.
امپریالیسم اینگونه میجنگد. حتی در برابر دشمنان مشروعی که مرتکب نسلکشی شدهاند، مانند آلمان نازی یا امپراتوری ژاپن، ناگزیر به روشهای غیرانسانی و نامشروع متوسل میشود؛ زیرا برای امپریالیسم، مسئله فقط پیروزی در جنگ نیست، بلکه هدف این است که پس از پایان جنگ، دشمن را از نظر اقتصادی و ایدئولوژیک مطیع خود سازد، آنها را وابسته کند، به استعمار درآورد و بتواند از آنها سود ببرد.
در واقع، آنها با اعمال خشونتی بیسابقه و استفاده از بمبهای اتمی، ژاپن را – کشوری که فرهنگ آن به شکلی وسواسگونه بر مفهوم «شرافت» متمرکز است – مجبور به پذیرش یکی از بیشرمانهترین صلحهای تاریخ بشر کردند. تا آنجا که قانون اساسی ژاپن، که هنوز هم پابرجاست، پس از پایان جنگ توسط داگلاس مکآرتور، فرمانده نیروهای اشغالگر، نوشته شد و به نخستوزیرِ متمایل به آمریکا، کیجورو شیدهارا، که خودشان برای ریاست کشور منصوب کرده بودند، تحویل داده شد، در حالی که به او گفتند: «بیا، این را در پارلمان تصویب کن.»
بنابراین، شوخی ناخوشایند ترامپ درباره جنگ جهانی دوم در جریان دیدارش با نخستوزیر ژاپن، تاکایچی، را میتوان با بینزاکتیِ شخصی او توضیح داد، اما این حرکت در عین حال بیانی از تکبر و غرورِ امپریالیسمِ آمریکا است.
***
امپریالیسم هرگز صرفاً یک پدیده بیرونی نیست. امپریالیسم در سلطه سرمایه در داخل کشورها نفوذ میکند، همدست مییابد و «ستون پنجم» تشکیل میدهد. بنابراین، اگر در یک کشور ثروتمندان دارای امتیازات ویژهای وجود داشته باشد که توانمندیهای تولیدی آن را کنترل کنند، آن کشور در برابر امپریالیسم آسیبپذیر است؛ زیرا هر کس که اولویت او محافظت از امتیازات خود باشد نه دفاع از میهن، یک همدست بالقوه امپریالیسم است. برای شکست دادن امپریالیسم، باید با این همدستان با همان بیرحمی و قاطعیتی رفتار کرد که با سربازان دشمن رفتار میشود.
هر جا که این همدستی با امپریالیسم گسترده نباشد، اوضاع به سرعت برای امپریالیستها به هم میریزد. به عنوان مثال، دکترین نظامیِ مبتنی بر بمباران تا حدِ بازگرداندن دشمن به عصر حجر در ویتنام نیز به کار گرفته شد، اما نتیجه نداد. زیرا این بار، طرفِ مقابل نه یک قدرت سرمایهداریِ انگلصفت و خودخواه، بلکه مردمی دلاور بودند که از میهن خود دفاع میکردند و چیزی جز جانشان برای از دست دادن نداشتند. در ویتنام، آمریکاییها بیش از سه برابرِ کلِ میزان بمبهای استفاده شده در جنگ جهانی دوم را به کار برد؛ اما در نهایت شکست خوردند و مانند موشهای درمانده، در حالی که از پشتبام سفارتشان در سایگون به درون هلیکوپترها هجوم میبردند، فرار کردند.
آنچه ایران را در برابر امپریالیسم قدرتمند و تابآور ساخت، میهنپرستی بود. دوست عزیزم، مراد آکاد، این ماه در نشریه «اورتاکلاشا» درباره این موضوع نوشت، بنابراین من آن را تکرار نمیکنم. اما میخواهم فقط همینقدر بگویم: مردم ایران که پس از تهدیدهای ترامپ پیرامون نیروگاهها زنجیرههای انسانی تشکیل دادند و با بدنهای خود از میهنشان حراست کردند؛ جعفر پناهی، کارگردان ایرانی، که با وجود حکم قطعی زندان به کشورش بازگشت؛ و دیگر هنرمندانی که برای خواندن آوازها و سرودن شعرهایشان به سوی پلها و نیروگاهها شتافتند-اینها زیباییِ درخشان و جهانافروزِ بشریت هستند.
یا این روشنایی فائق خواهد آمد، یا تاریکیِ امپریالیسم بشریت را خفه خواهد کرد؛ هیچ راه میانهای وجود ندارد
بنابراین، در پایان میخواهم یک نکته نهایی را بگویم: هر کس که طرفدار سعادت و بهروزی بشریت است، باید بلافاصله از معادل دانستن کلمه «تمدن» با «امپریالیسم» – چه به صورت آشکار و چه به طور ضمنی دست بردارد. تردیدی نیست که از زمان عصر روشنگری تاکنون، گامهای فوقالعادهای در غرب در جهت انباشت تمدن بشری برداشته شده است، اما تقریباً تمام این گامها از طریق مبارزه علیه استبدادِ حاکمان برداشته شدهاند. ثروت سرمایهداری تنها زمانی از این پیشرفتها حمایت کرد که میتوانست آنها را به منفعت پولی تبدیل کند، و از سوی دیگر، آسیبهایی که به بشریت وارد کرد، به مراتب بزرگتر از آن است که با این «مشارکت» قابل قیاس باشد.
سرمایه، زخمی عفونی از ثروت فردی و نابرابری بر پشت بشریت است. امپریالیسم، همین زخم است که به تودهای هیولایی و تقریباً به اندازه خودِ بدن تبدیل شده است. اگر این زخم با قیامهای مردمی جراحی نشود، و اگر این قیامها در نهایت به نفی مالکیت خصوصی و استقرار سوسیالیسم به عنوان یک وضعیت پایدار منجر نگردد، سرانجام تمام بدن را مسموم کرده و از پای در خواهد آورد و بشریت را حقیقتاً به عصر حجر باز خواهد گرداند.
امپریالیسم پیش از این نیز آشکارا با چنین ادبیاتی بشریت را تهدید کرده است؛ آن هم با مراجع قدرت و صداهای صاحبنفوذی که با دهانی کفکرده، از «نابودی یک تمدن در یک شب» سخن میگویند.
اما بشریت قویتر از تمام آن چیزی است که با دستان خود ساخته، و بشریت بیشک آیندهای خواهد داشت. و آن آینده توسط کسانی نوشته خواهد شد که چیزی جز جانشان برای از دست دادن ندارند و از زندگی بدون شرف سرباز میزنند.
درود بر مردم شجاع و میهنپرست ایران که امپریالیستها را سر جایشان نشاندند!
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/nevzat-evrim-onal/tas-devri-408263
