تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
دوشنبه، ۱۰ آذر ۱۴۰۴
منبع: Guancha.cn
چهارشنبه، ۲۰ نوامبر ۲۰۲۴
چایخانه متفکران | یانیس واروفاکیس: عصر سرمایهداری؟ نه، به «عصر فئودالیسم تکنولوژیک» خوش آمدید
یادداشت سردبیر: در پسزمینه روابط جهانی که به طور فزایندهای پرتنش شده است، روابط چین- ایالات متحده به هسته اصلی رقابت بینالمللی معاصر تبدیل شده است، و مهار رشد تکنولوژیک و اقتصادی چین توسط ایالات متحده تشدید شده است. اما، ریشه واقعی این رویارویی چیست؟ آیا عدم توازن تجاری، رقابت ژئوپلیتیکی یا تغییرات ساختاری اقتصادی عمیقتر است؟
در این شماره از برنامه «چای متفکران»، مفتخریم که از یانیس واروفاکیس، اقتصاددان و وزیر دارایی سابق یونان، دعوت کردهایم. او به عنوان یک محقق و سیاستمدار مترقی، نه تنها تجربه گستردهای در حکومت دارد، بلکه نقش مهمی در مباحث مربوط به جهانی شدن، تغییرات تکنولوژیکی و بحران سرمایهداری ایفا میکند.
در این گفتوگو، او ریشه واقعی رویارویی ایالات متحده- چین – سرمایه ابری و فئودالیسم تکنولوژیک – را آشکار خواهد کرد. او به بررسی این موضوع خواهد پرداخت که چگونه ایالات متحده، از طریق هژمونی مالی و برتری تکنولوژیک، میکوشد سلطه جهانی خود را حفظ نماید و مانع ظهور کشورها دیگر شود. او همچنین نظرات خود را پیرامون توسعه سریع چین در بخش سرمایه ابری و تأثیر بالقوه آن بر چشمانداز سیاسی و اقتصادی بینالمللی به اشتراک خواهد گذاشت.
فراست عمیق و دیدگاههای منحصر به فرد یانیس واروفاکیس به ما کمک میکند منطق اقتصادی پیچیده در پشت درگیری ایالات متحده- چین و جهتگیری آینده نظم جهانی را بهتر درک کنیم. بیایید مشتاقانه منتظر به اشتراکگذاریهای بصیرانه او باشیم. این بخش اول است.
[گفتوگو با یانگ هانی، شبکه آبزرور]
فئودالیسم تکنولوژیک: جابجایی قدرت و کار دیجیتال در عصر سرمایه ابری
شبکه آبزرور: ما بعداً پیرامون سیاستهای مترقی بحث خواهیم کرد، اما من ابتدا میخواهم درباره کتاب جدید شما، «فئودالیسم تکنولوژیک»، صحبت کنم. این مفهوم بسیار جالبی است؛ این به نظر متناقض میآید. مردم وقتی درباره تکنولوژی صحبت میکنند، معمولاً آن را با دوراندیشی، آینده و روشنگری مرتبط میدانند؛ اما وقتی در مورد فئودالیسم صحبت میکنیم، به تاریکی، عقبماندگی و قهقرا فکر میکنیم. شما چگونه به این مفهوم رسیدید؟
یانیس واروفاکیس: این به تدریج، نه یکباره، به ذهنم رسید. وقتی چیزهای مختلف را با هم در نظر گرفتم، متوجه شدم که اوضاع چگونه پیش رفت. در یک نقطه خاص، متوجه شدم که با یک تضاد بزرگ روبهرو هستیم. این واقعاً یک تضاد بزرگ است. از یک سو، بشریت دارای تکنولوژی شگفتانگیزی است که میتوانست خدمتگزار ما باشد. بسیاری از وظایف میتوانست توسط هوش مصنوعی انجام شود و انسانها را برای انجام کارهای جالبتر آزاد کند. اما در نهایت، بشریت برده تکنولوژی شد. توجه داشته باشید که من خیلی زود جذب آثار مارکس شدم. او اولین کسی بود که توجه مرا به تضادهای ذاتی در درون سرمایه جلب کرد.
بروید «مانیفست کمونیست» را بخوانید؛ پنج صفحه اول در این مورد است، و توسعه سرمایه و تکنولوژی پیشرفته در آن زمان، مانند موتور بخار، راهآهن و تلگراف را شرح میدهد – اینها تکنولوژیهای شگفتانگیز قرن نوزدهم بودند. این تکنولوژیها هم بشریت را آزاد کردند و هم از طریق کالاهای ارزان، موانع خرافات را فرو ریختند (اشاره به «دیوار چین خرافات»، عبارتی که مارکس و انگلس در «مانیفست کمونیست» به کار بردند). این تضادل سرمایهداری است: سرمایهداری تکنولوژیهای شگفتانگیزی را اختراع کرد، و از آنها برای ایجاد ثروت غیرقابل تصور استفاده کرد، اما در عینحال، باعث فقر و رنج غیرقابل تصوری نیز شد.

به همین دلیل است که ما از سنین پایین سوسیالیست یا کمونیست میشویم؛ ما میخواهیم تکنولوژی را از انحصار اقلیت کوچکی که منافع اکثریت را نادیده میگیرد، آزاد کنیم و آنرا در خدمت اکثریت قرار دهیم. این همیشه ماموریت کمونیستها بوده است؛ ابن چیز جدیدی نیست. اما من چیز جدیدی کشف کردم، و درباره آن یک کتاب نوشتم – سرمایه به موفقیت بینظیری دست یافته و هر دشمن – سیاستمداران، سوسیال دموکراتها، لیبرالها، اتحادیههای کارگری – را شکست داده است- و به شکل جدیدی از سرمایه که پیش از این هرگز دیده نشده، و من آن را سرمایه ابری مینامم، تکامل باقته است.
تفاوت بین سرمایه ابری و سرمایه سنتی چیست؟ سرمایه سنتی یک ابزار تولید تولیدشده است. به عنوان مثال، یک چوب ماهیگیری. شما چرا چوب ماهیگیری میسازید؟ چون میخواهید ماهی بگیرید. شما خود ابزار ماهیگیری را نمیخواهید؛ شما ماهی را میخواهید. چرا تراکتور میسازید؟ چون میخواهید از آن برای شخم زدن مزارع و در نهایت برداشت گندم استفاده کنید. چرا به رباتهای صنعتی نیاز دارید؟ نه برای بازی در خانه، بلکه برای قرار دادن آنها در کارخانهها برای تولید خودرو. بنابراین، سرمایه سنتی یک ابزار تولید تولیدشده است؛ سرمایه همیشه به این شکل بوده است. اما سرمایه ابری متفاوت است. این یک ابزار تولید تولیدشده نیست؛ خود این چیزی تولید نمیکند. این یک ابزار تولیدشده است، یک دستگاه یا شبکه خودکار، که توانایی تغییر رفتار انسان را ایجاد میکند.
شما وقتی با یک ماشین صحبت میکنید، مثلاً از «علیبابا» یا «آمازون در آمریکا» استفاده میکنید، در واقع به آن یاد میدهید که چگونه شما را آموزش دهد، به آن اجازه میدهید که شما را بهتر درک کند تا بتواند به شما مشاوره خرید ارائه دهد. سپس، وقتی توصیههای آن را جذاب یافتید، میتواند بیرون از بازار محصولات دیگری را به شما بفروشد. خدای من! این یک شکل جدیدی از سرمایه است. این ابزار سنتی تولید نیست، بلکه ابزار تغییر رفتار است. هر کس که بر این نوع سرمایه تسلط داشته باشد، قدرت دور زدن بازار را دارد.
زیرا ناگهان، آنها میتوانند خارج از بازار چیزهایی را به شما بفروشند و از تولیدکنندگان وسایل نقلیه الکتریکی، کتاب، صفحههای موسیقی یا دستگاههای قهوهساز پول دریافت کنند. و این صاحبان سرمایه ابری، با وجود اینکه چیزی تولید نمیکنند، میتوانند ۳۰ تا ۴۰ درصد از قیمت فروش را از تولیدکنندگان دریافت کنند – این رانت ابری است.
من درک میکنم که اصطلاح «فئودالیسم تکنولوژیک» شما را متعجب میکند. شما میگویید اینجا یک تناقض وجود دارد – چگونه میتوان فئودالیسم و تکنولوژی را با هم ترکیب کرد؟ اما در واقع میتوان آنها را با هم ترکیب کرد، زیرا فئودالیسم تکنولوژیک یک پسرفت نیست، بلکه گامی به سوی چیزی وحشتناک است. این فئودالیسم جنبههای خاصی از فئودالیسم (مانند یک نهاد بزرگتر متشکل از سرمایه، مانند «آمازون»، که در آن سرمایه به سرمایه ابری اشاره دارد) را با تکنولوژی ترکیب میکند، و به صاحبان سرمایه ابری مانند جف بزوس امکان میدهد تا رانتهای ابری را جمعآوری کنند. خانمها و آقایان، این دیگر عصر سرمایهداری نیست؛ به عصر فئودالیسم تکنولوژیک خوش آمدید.

خرید آنلاین آمازون. (عکس از آرشیو: خبرگزاری شینهوا)
شبکه آبزور: ما در عصر اطلاعات زندگی میکنیم، جایی که بسیاری از عملکردهای اجتماعی به تکنولوژی اطلاعاتی متکی هستند. اساساً، تکنولوژی اطلاعاتی در هر جنبه از کار و اوقات فراغت ما نفوذ میکند. همانطور که گفتید، ما به آموزش این الگوریتمها کمک میکنیم تا ما را بهتر درک کنند و در نتیجه سود بیشتری از ما به دست آورند. آیا این بدین معنا است که ما به کارگران بدون مزد تبدیل شدهایم؟ آموزش رایگان الگوریتمها – شما این را بردگی دیجیتال مینامید – ما به طور غیرمنتظرهای در این اقتصاد نقش کارگران را ایفا کردهایم. از چشمانداز یک کارگر، آیا این هنوز سرمایهداری، و حتی اشکال افراطیتر سرمایهداری نیست؟
بانیس واروفاکیس: کار آزاد، فئودالیسم است. کار دهقانی. فئودالیسم تکنولوژیک. بگذارید از ابتدا شروع کنم: فکر نمیکنم دوران کنونی را بتوان با عصر اطلاعات توصیف کرد. ما همیشه در عصر اطلاعات بودهایم. به روچیلدها، یکی از ثروتمندترین بانکداران تاریخ سرمایهداری، نگاه کنید. او چگونه ثروتمند شد؟ نبرد واترلو. او زودتر از هر کس دیگری متوجه شد که ناپلئون در جنگ شکست خواهد خورد. بنابراین بر روی افزایش قیمت سهام لندن شرط بست – این عصر اطلاعات است. اطلاعات او را ثروتمند کرد. اطلاعات همیشه قدرت بوده است.
بطور خلاصه، این چیز جدیدی نیست. از همان ابتدا، حتی در عصر کبوترهای نامهبر، اطلاعات همه چیز بود؛ هر کس که کبوتر نامهبر داشت به آخرین اخبار دسترسی داشت. همین در مورد تلگراف نیز صادق بود؛ تلگراف فوقالعاده قدرتمند بود. تصور کنید، بشریت ناگهان اخبار لحظهای را از سراسر جهان داشت. تلفن، تلکس و اینترنت – همانطور که توضیح دادم، همه اینها پیش از ظهور سرمایه ابری وجود داشتند. اما سرمایه ابری متفاوت است. چرا؟ زیرا اگرچه تلفن نیز بخشی از تکنولوژی اطلاعاتی است، اما یک طرفه است. به طور مشابه، ارتباط تلگرافی نیز یک طرفه است. تلویزیون نیز نوعی پخش اطلاعاتی است؛ قدرت عظیم تبلیغکنندگان را در نظر بگیرید – آنها میتوانند شما را به خرید چیزهایی که نه میخواهید و نه به آنها نیاز دارید، وادار کنند.
شما یک آگهی عالی «مکدونالد» را میبینید، میروید کمی هلههوله میخرید، آن را در معدهتان میریزید و به دلیل آگهی احساس خوبی پیدا میکنید. اما این فقط یک ارتباط یکطرفه است. اطلاعات از تلویزیون میآید، شما غذای «مکدونالد» را میخواهید، به رستوران «مکدونالد» میروید، آن را میخرید و این پایان داستان است. این، در چارچوب تئوریهای مارکس و هگل، یک رابطه دیالکتیکی است. همانطور که قبلاً گفتم، شما آن را آموزش میدهید، آن شما را آموزش میدهد، و غیره، تا بینهایت.
به دیگر سخن، شما با ماشینها به عنوان شکلی از سرمایه رابطهای برقرار کردهاید. زیبایی و دهشت سرمایه ابری در همین نهفته است؛ این دو با هم همزیستی دارند و به طور دیالکتیکی متحد هستند. به دیگر سخن، من معتقدم که ما در عصر سرمایه ابری زندگی میکنیم.
در ادامه، به پرسش اصلی شما که پرسش بسیار خوبی است، پاسخ خواهم داد. برای صاحبان سرمایه ابری، ساختن قلمروهای خودشان، مانند پلتفرمهای تجارت الکترونیک، و جذب ما فوقالعاده راحت است. در خانه شما میخواهید چیزی را بخرید، فقط تلفن خود را بیرون میآورید و یک شماره را میگیرید، و ناگهان به یک دهقان مستاجر تبدیل میشوید. اصطلاحی که من در کتاب استفاده کردم «سرف ابر» است – دهقان ابر یا سرف ابر اساساً یکی است. چرا این اتفاق میافتد؟ فقط به این دلیل نیست که شما خرید میکنید؛ خرید کردن به سادگی شما را به یک مصرفکننده ابر، نه نوع دیگری از مصرفکننده، تبدیل میکند. آنچه یک مصرفکننده ابر باید بخرد توسط ماشینی که هر دو شما آنرا آموزش دادهاید به شما گفته میشود. دلیل آن فقط این نیست که شما هنگام خرید فقط یک مصرفکننده عادی نیستید، بلکه این است که شما یک مصرفکننده ابر هستید – توسط ماشینی که شما آموزش دادهاید، و به نوبه خود شما را آموزش میدهد، عملاً به یک مصرفکننده گفته میشود چه چیز بخرد.
این صرفاً رفتار مصرفکننده نیست. شما چه از یک محصول خوشتان بیاید و چه نظری را به صورت آنلاین منتشر کنید، کاری که انجام میدهید ممکن است شبیه خود-ابرازی به نظر برسد؛ شما احساس نمیکنید که در حال کار کردن هستید، بلکه از آن لذت میبرید. اما این مهم نیست. در واقع، شما در حال کار کردن هستید و کار شما میزان سرمایه ابری را افزایش میدهد. بنابراین، این نخستینبار در تاریخ است که انباشت سرمایه بدون پرداخت دستمزد رخ داده است. زیرا پیش از این، اگر کسی میخواست تراکتور بسازد، باید برای استخدام پرولتاریا برای ساخت آن دستمزد میپرداخت – استثمار، استثمار بود، اما همچنان دستمزد پرداخت میشد.
من در کتاب به یک آمار تکاندهنده اشاره میکنم: شرکتهای سرمایهداری سنتی مانند «جنرال الکتریک» و «آیبیام» که ماشینآلات تولید میکنند و حتی شرکتهایی مانند «بوئینگ» و «ایرباس»، ۸۵٪ از درآمد خود را صرف دستمزد میکنند. حالا به «متا» یا «آمازون» نگاه کنید – آیا میدانید چقدر از درآمد آنها به کارگران میرسد؟ فقط ۱٪. بقیه از کار رایگان سرفهای ابری حاصل میشود. البته، این درآمد از پرولتاریای ابریِ مزدبگیر نیز، که به طور مشابه توسط الگوریتمهای سرمایه ابری نظارت، هدایت و برانگیخته میشوند، حاصل میشود.

در ۶ ژوئیه ۲۰۲۴، بازدیدکنندگان در کنفرانس جهانی هوش مصنوعی، یک دست رباتیک ماهر را تجربه کردند. (شینهوا)
شبکه آبزرور: این بسیار جالب است. وقتی به سرمایهداری سنتی فکر میکنیم، یکی از تفاوتهای بین جوامع سرمایهداری و فئودالی این است که در جوامع فئودالی، قدرت نظامی مستقیماً به قدرت اقتصادی تبدیل میشد و هر کس که نافرمانی میکرد، سرش را میبریدند. اما در سرمایهداری، به نظر میرسد مردم اراده و ابتکار عمل آزاد دارند و اکنون، به نظر میرسد که اینها سلب شدهاند. آیا شما موافقید؟
یانیس واروفاکیس: من آن را اینگونه نمیبینم. فکر میکنم اوضاع بدتر شده است. مارکس این پدیدهی به ظاهر آزاد را از خود بیگانگی و آگاهی کاذب که اوضاع را بدتر کرد، نامید.
هماکنون صدها میلیون جوان بطور رایگان برای زاکربرگ کار میکنند و احساس میکنند که دارند خودشان را ابراز میکنند. اگر تلفنهایشان را از آنها بگیرید، دیوانهوار جیغ میزنند، درست است؟ و من هم از تلفن استفاده میکنم. من از آن انتقاد نمیکنم؛ من عاشق تلفنم هستم، عاشق چیزهایی مثل «تیکتاک» هستم، مخصوصاً «تیکتاک» و «توییتر»، همیشه درباره آن توییت میکنم. من از این تکنولوژی سپاسگزارم زیرا همین الان در غزه نسلکشی در جریان است است و من مدام در مورد آن توییت میکنم و میلیونها نفر مرا دنبال میکنند. بنابراین من نیز یک سرف مجازی هستم.
گرچه من دلایل خودم را دارم، اما فرقی نمیکند که کار خوب یا بد، داوطلبانه یا اجباری، انجام میدهید. مهم این است که کار رایگان انجام میدهید، و حتی از کار کردن خود آگاه نیستید. این اوج آگاهی کاذب است.
شبکه آبزرور: شما در تمام مدت در حال خلق ارزش بودهاید، اما حتی از آن آگاه نیستید.
یانیس واروفاکیس: شما حتی متوجه نیستید که کار میکنید؛ فکر میکنید برای خودتان کار میکنید. اما من مدتها پیش، وقتی خیلی جوان بودم، این را میدانستم، چون عاشق داستانهای علمی-تخیلی بودم. به نظر من، وحشتناکترین نوع بردهداری، داوطلبانه است، نه از نوع اجباری با زور اسلحه. بردهداری شاد، عمیقترین کابوس من است.
من در غرب بزرگ شدم و تحصیلات دوگانهای در بریتانیا و یونان داشتم. تحصیلات بریتانیایی من شامل دو کتاب بود که به کابوسهای من تبدیل شدند: «۱۹۸۴» و «دنیای قشنگ نو» اثر آلدوس هاکسلی. هر دو آثار علمی-تخیلی اوتوپیایی هستند که سناریوهای وحشتناک ممکن را توصیف میکنند، و ظاهراً هشدارهایی در مورد آینده سرمایهداری میدهند.
«۱۹۸۴» داستان «برادر بزرگ» را روایت میکند که با استفاده از نظارت فراگیر و سوءاستفاده از ترس مردم، آنها را به عمل طبق میل خود مجبور میکند. راستش را بخواهید، من آن را آنقدرها هم ترسناک نمیدانم، چون حداقل شما خودآگاهی خود را حفظ میکنید. ترس یعنی میدانید چه اتفاقی دارد میافتد، میدانید اگر کاری را که برادر بزرگ میخواهد انجام ندهید، سرتان را از دست خواهید داد، درست است؟ این وحشتناک است، اما حداقل شما هنوز خودتان هستید. «دنیای قشنگ نو» هاکسلی حتی ترسناکتر است، از اصلاح ژنتیکی برای تبدیل مردم به بردگان شاد استفاده میکند. و سپس «ماتریکس» وجود دارد که آن هم به تبدیل مردم به بردگان شاد میپردازد.

تصویری از فیلم ماتریکس
ما اساساً برده ماشینها هستیم، و نه فقط برده؛ ما مانند باتریهای انسانی هستیم، که در محفظههای باتری قرار دارند و ماشینهایی را که جایگزین ما شدهاند، تغذیه میکنند. ماشینها با تحریک ذهن ما، توهم ایجاد میکنند و ما را به این باور میرسانند که زندگی فوقالعادهای داریم، کت و شلوارهای [جورجو] آرمانی و چیزهایی از این قبیل را در مراکز خرید میخریم. از نظر من، این وحشتناکترین نوع بردگی است، زیرا شما از اینکه در حالت بردگی هستید، کاملاً بیخبرید.
شبکه ناظر: سناریویی که شما توصیف کردید، در واقع کاملاً دیستوپیایی [ویرانشهری، متضاد آرمانشهری] است. پیامدهای سیاسی پشت این چیست؟ در طول گذار از جامعه فئودالی به سرمایهداری، بورژوازی ایجاد شد. بورژوازی و طبقه فئودال از طریق انقلاب برای حقوق مردم جنگیدند و قدرت سیاسی از سلطنت به جمهوری منتقل شد. آیا با ظهور فئودالیسم تکنولوژیکی، مبارزه برای کنترل دوباره آغاز شده است؟ این امر چه پیامدهای سیاسی برای جهان امروز خواهد داشت؟ آیا قدرت در دست اربابان ابر متمرکز خواهد شد؟
یانیس واروفاکیس: قدرت بسیار متمرکزتر از گذشته است، زیرا دولت، که همیشه به عنوان نظارت بر قدرت سرمایه عمل کرده است، به طور فزایندهای ضعیف میشود. دولت قدرت دارد. ما این را در طول همهگیری دیدیم. قدرت هنوز وجود دارد، اما طبقه سیاسی هیچ قدرتی ندارد، از آن استفاده نمیکند و مطمئناً از آن برای مقابله با صاحبان قدرت واقعی – صاحبان سرمایه ابری، که من در کتاب آنها را ابرگرایان (cloudalists) مینامم – استفاده نخواهد کرد. به همین دلیل است که سیاستمداران کنترل اهرمهای قدرت را از دست دادهاند. برای ارائه یک تشبیه، مانند خلبانی است که هواپیما را هدایت میکند؛ صفحه کنترل آنجاست، اما شما فلج شدهاید و نمیتوانید کاری انجام دهید.
این رخ میدهد زیرا قدرت سیاسی در درجه اول توسط افکار عمومی هدایت میشود. چه در کشورهای اقتدارگرا و چه در کشورهای دموکراتیک، هر ملتی به درجات مختلفی مسئول افکار عمومی است. حتی اقتدارگراترین دولتها نیز گاهی اوقات تسلیم اراده مردم میشوند. با این حال، شکلگیری افکار عمومی به پلتفرمهای عمومی بستگی دارد؛ باید جایی برای گفتگو وجود داشته باشد. روزنامهها و برنامههای تلویزیونی قبلاً بسیار تأثیرگذار بودند، اما دیگر نیستند. اکنون، همه چیز تحت سلطه پلتفرمهای رسانههای اجتماعی مانند «اینستاگرام»، «تیکتاک»، «گوگل» و یوتیوب است. همه این پلتفرمها توسط سرمایه ابری هدایت میشوند. این یک تئوری توطئه نیست.
من نمیگویم ماسک سعی دارد به طور نامحسوس افکار عمومی را دستکاری کند؛ پستهای او فوقالعاده احمقانهاند، سخنانش تأثیر کمی دارند و به هر حال هیچکس به او گوش نمیدهد. اما الگوریتمهای پشت رسانههای اجتماعی طوری طراحی شدهاند که خشم را به حداکثر برسانند، زیرا خشم به این معنی است که ما زمان بیشتری را در این پلتفرمها صرف خواهیم کرد و به عنوان بردههای مجازی عمل خواهیم کرد. خشم ما با منافع انباشت سرمایه ابری همسو است، بنابراین تا زمانی که از یکدیگر متنفر باشیم، این ماشین اهمیت نمیدهد که چرا عصبانی هستیم. این به بحثهای بیارزش و افکار عمومی پراکنده منجر میشود. افکار عمومی هرگز به اجماع نخواهد، مگر اینکه نژادپرستی، بیگانههراسی یا احساسات ضد-چینی در میان باشد. بنابراین، افکار عمومی به طور مؤثر توسط سرمایه ابری خنثی شده است، و ، با خنثی کردن افکار عمومی، با موفقیت ثروت خود را انباشت نموده و قدرت دولت را تضعیف کرده است.
در نهایت، تنها اربابان فئودال ابر، قدرت را در دست دارند، به همین دلیل است که میگویم گذار از سرمایهداری به فئودالیسم تکنولوژیک با تمرکز قدرت توسط ۰.۰۰۱٪ بالای جمعیت همراه بود.
شبکه آبزرور: ما میتوانیم قدرت را از چندین بُعد بررسی کنیم. چه کسی قدرت را در اختیار دارد؟ شما همین الان به اربابان فئودال اشاره کردید. قدرت چگونه منتقل میشود، و آیا میتواند به سمت بالا جریان یابد؟ در گذشته، در جوامع فئودالی مبتنی بر زمین، مالکیت زمین یک حق ذاتی بود که از طریق نسب منتقل میشد. اکنون سرمایهداری را در نظر بگیرید، جایی که مالکیت خصوصی محافظت میشود، بنابراین ثروت میتواند به ارث برده شود. آیا سرمایهداری ایستا است؟ آیا انحصاری است؟ آیا ممکن است که سرفها قیام کنند و برای قدرت بجنگند؟
یانیس واروفاکیس: خیر، به همین دلیل است که به آن فئودالیسم تکنولوژیک گفته میشود.
شبکه آبزرور: بنابراین این یک نظام خود-نگهدار است.
یانیس واروفاکیس: بله، تفاوت زیادی بین فئودالیسم و فئودالیسم تکنولوژیک وجود دارد. کاملاً حق با شماست، در جامعه فئودالی فقط میتوانید امیدوار باشید که در یک خانواده خوب متولد شوید و حق ارث بردن اموال را داشته باشید. فئودالیسم تکنولوژیک هنوز در مراحل اولیه خود است؛ ما نمیدانیم فرزندان جف بزوس [صاحب آمازون] در آینده چه کار خواهند کرد، درست؟ همانطور که گفتم، این تازه آغاز کار است، اما شما به آن روندهای وارثت نیازی ندارید. چرا؟ زیرا سرمایه ابری از نظر مقیاس و دامنه، صرفهجوییهای عظیمی دارد. [economies of scale and scope: صرفه مقیاس، مزیت ناشی از افزایش تولید محصول که سبب کاهش هزینه هر واحد از محصول میشود؛ صرفه تنوع، مزیت ناشی از تولید محصولات متعدد-عدالت] .
بگذارید با استفاده از «توییتر» که اکنون «ایکس» نامیده میشود، برای شما یک مثال ساده بزنم. از نظر فنی، «توییتر» چیز خاصی نیست. سه یا چهار رقیب شناختهشده، مانند «بلواسکای» و «ماستودون» دارد، که در واقع از نظر فنی برترند، طراحی پیچیدهتری دارند، و تجربه کاربری بهتری ارائه میدهند، اما همه آنها شکست خوردند زیرا «توییتر» از مزیت پیشگامی برخوردار بود.
بگذارید به شما بگویم، این برای من هم شخصاً یک تراژدی است. من «توییتر» را دوست ندارم چون از ماسک خوشم نمیآید، اما در «توییتر» ۱.۲ میلیون دنبالکننده دارم. به «بلواسکای» رفتم و یک حساب کاربری باز کردم و فقط ۶۰۰ دنبالکننده گرفتم. من دنبالکنندگانم را در «توییتر» افزایش دادم، اما نمیتوانم آنها را با خودم ببرم، نمیتوانم به آنها بگویم، «بیایید با هم به بلواسکای بروی»، نمیتوانم این را انجام دهم.

پلتفرمها به هم متصل نیستند، که به منزله یک سیستم چندپاره است. این فقط «توییتر» نیست؛ «آمازون» هم نمونه دیگری است. در اروپا و آمریکا، ایجاد چیزی که بتواند جایگزین «آمازون» شود بسیار دشوار است. در «آمازون»، میلیونها فروشنده وجود دارد. اگر من و شما یک زیرساخت ابری بهتر، با کد قدرتمندتر – بیایید آن را «اروپا» یا «آریادنه» بنامیم – بسازیم، اگر میلیونها کاربر داشته باشیم، خیلی خوب کار خواهد کرد. اما مشکل این است که ما میلیونها کاربر نداریم، بنابراین محصول از بین خواهد رفت، حتی اگر دستگاهی بهتر از خدمات «وب آمازون» باشد. بنابراین وقتی یک قلمرو تکنولوژیک ، که من آن را «قلمرو ابری» مینامم، ایجاد کنید آنها خود-نگهدار خواهند شد. اینکه فرزندان بزوس «آمازون» را به ارث ببرند یا نه، بیربط است.
چشماندازی برای کمونیسم تکنولوژیک: چین ممکن است جایی باشد که این کمونیسم در آن تحقق مییابد
شبکه آبزرور: در کتاب، پدر شما پرسش بسیار جالبی مطرح کرد. در سال ۱۹۹۳، او از شما پرسید: اکنون که کامپیوترها میتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، آیا این نوع شبکه به این معنی است که سرمایهداری هرگز نمیتواند سرنگون شود، یا پاشنه آشیل خود را آشکار خواهد کرد؟ من همین پرسش را درباره فئودالیسم تکنولوژیک از شما میپرسم: آیا فئودالیسم تکنولوژیک هرگز نمیتواند سرنگون شود؟
یانیس واروفاکیس: البته که نه، هیچ چیز کاملاً غیرممکن نیست.
زیبایی آفرینش انسان در این واقعیت نهفته است که آنها صرفاً چیزهایی هستند که ما خلق میکنیم؛ میتوانیم آنها را تغییر دهیم، دور بیندازیم و از نو آغاز کنیم. ما باید به پتانسیل طبیعت انسان، به توانایی خود در استفاده از تخیل برای تخریب و بازسازی هر آنچه ساخته شده است، ایمان داشته باشیم. هیچ چیز ذاتی نیست. بدترین مغالطه این است که سرمایهداری را یک نظام طبیعی بدانیم؛ این نظام هرگز یک نظام طبیعی نبوده، بلکه یک نظام بسیار دیوانه بوده است.
به همین ترتیب، فئودالیسم تکنولوژیک به طور طبیعی شکل نگرفته است، بلکه نظام احمقانهای است که از تکنولوژی درخشان برای انجام کارهای احمقانه استفاده میکند. ما میتوانیم آن را بهتر انجام دهیم.
شما باید روی نکات مثبت تمرکز کنید. تصور کنید که گفتوگوی ما در سال ۱۸۱۰، در پاریس، لندن یا پکن اتفاق میافتد. من به شما میگویم: «بیایید، بیایید با هم بردهداری را سرنگون کنیم.» شما روی خود را برمیگردانید و میگویید: «نه، هیچ کشوری در تاریخ هرگز خود را کاملاً از بردهداری رها نکرده است، و هیچ رژیمی هرگز دیگران را به بردگی نگرفته است.» حق با شماست، اما این بدان معنا نیست که این غیرممکن است. بنابراین باید خوشبین بمانیم.
شبکه آبزرور: اگر از منشور قدرت نگاه کنید و دیالکتیک ارباب-برده هگل را به کار ببرید، این تمایل به برده کردن دیگران، حتی آنهایی که در میان همنوعان خود مطیعترند، همیشه وجود داشته و در بردهداری، فئودالیسم، سرمایهداری و فئودالیسم تکنولوژیک نفوذ کرده است. پس مردم چگونه میتوانند این نظام را سرنگون کنند و یک نظام عادلانه، که قبلاً هرگز در تاریخ وجود نداشته است، ایجاد کنند؟ چگونه میتوانیم از جنبه تاریک فئودالیسم تکنولوژیک به سمت چیزی – نمیدانم آیا میتوان آن را سوسیالیسم تکنولوژیک نامید- حرکت کنیم؟
یانیس واروفاکیس: من میگویم کمونیسم تکنولوژیک.
نخست، ما باید در سطوح ایدئولوژیک، فکری، فلسفی و روایی کار کنیم. ما باید مردم را متقاعد کنیم که مسیر کنونی تنها مسیر نیست. این مهمترین چیز است. یک وظیفه کلیدی مترقیها این است که مردم را متقاعد کنند که وضع موجود اجتنابناپذیر نیست، که همه چیز نتیجه انتخابهاست. من فکر میکنم انقلابیترین عبارت «تلاش انسانی» است. متقاعد کردن مردم به این باور به هیچ وجه آسان نیست، اما بسیار مهم است. بنابراین، هنگامی که مردم را متقاعد کنید که تلاش انسانی کلید است، میتوانید تصویری از یک امکان دیگر ترسیم کنید.
آخرین کتاب من تلاشی در این راستا بود؛ یک رمان علمی-تخیلی سیاسی به نام «اکنون دیگر». من سعی کردم به خوانندگان نشان دهم که بر اساس افراد دارای ارزش برابر و با سطح یکسان تکنولوژی، جهان امروز میتواند یک جهان انترناسیونالیست سوسیالیستی باشد. من این را انجام دادم تا مردم متوجه شوند که جهان میتواند دگرگون شود. من معتقدم کاری که باید انجام دهیم، مانند کتابم، این است که تخیل خود را به طور اساسی دگرگون کنیم – این چیزی است که ما بیش از هر چیز دیگر به آن نیاز داریم.

اکنون دیگر
سپس نوبت به اقدام عملی میرسد: برای دستیابی به این تغییراتی که معتقدیم امکانپذیر است، فردا، شش ماه دیگر و یک سال دیگر چه باید بکنیم؟ اینها دو سطحی است که باید روی آنها کار کنیم. اما اکنون فقط درباره سطح اول صحبت میکنم، زیرا فکر میکنم برخورد با مردم با شروع از بافت فرهنگی و تاریخی آنها، به جای القای مفاهیم بزرگی که برای آنها ناآشنا است، بسیار مهم است. بنابراین هنگام گفتوگو، باید با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنید و پیام خود را با اساطیر، فرهنگ، هنر، تاریخ، و ادبیات آنها پیوند دهید.
وقتی در ایالات متحده سخنرانی میکردم، یکی از حضار به من گفت: «کمونیسم وحشتناک است، سرمایهداری تنها راه است، راه دیگری وجود ندارد.» پرسیدم: «با پیشتازان فضا (Star Trek) آشنا هستی؟» گفت: «من عاشق آن هستم، من طرفدار پیشتازان فضا هستم.» گفتم: «دوست من، این کمونیسم است.»
این کمونیسم است: بدون مالکیت خصوصی، بدون استثمار، بدون دستمزد، و بدون سود. اما سرمایه وجود دارد، حجم عظیمی از سرمایه. سوراخی در دیوار ایجاد کنید، یک قهوه سفارش دهید، و قهوه به آنجا منتقل میشود و حتی لازم نیست پولی بپردازید. زیرا ماشینهای ساخت بشر برای مردم کار میکنند و همه چیز را برای شما تولید میکنند؛ این مالکیت مشترک، مالکیت عمومی واقعی است. آنگاه بشریت میتواند در مورد فلسفه بحث کند، به کهکشانهای دیگر سفر کند و با گونههای دیگر روبهرو شود. اما این نسخه آمریکایی کمونیسم است. بنابراین من فقط یک مثال میزنم؛ فرهنگها سنتهای مشابهی دارند زیرا در نهایت، خانواده مظهر کمونیسم است.
تصور کنید خانوادهتان سال نو چینی را با هم جشن میگیرند، با هم آشپزی میکنند و غذا میخورند. در نهایت، نوبت شماست که میز را جمع کنید. اگر به مادرتان بگویید: «من به شما ۱۰،۰۰۰ یوان میدهم و ظرفها را نمیشویم؛ شما آنها را بشویید»، واکنش مادرتان قطعاً کتک زدن شما خواهد بود، درست است؟ چون خانه بازار نیست. صرف نظر از پیشینه فرهنگی شما، کمونیسم مطمئناً یک جامعه ایدهآل است و همه میتوانند آن را درک کنند، اما شما باید راهی برای هماهنگ شدن با آنها پیدا کنید. این یک نکته است.
دوم، شما باید از «پیشتازان فضا» رو به به عقب کار کنید و در نظر بگیرید که اگر داستان «پیشتازان فضا» امروز اتفاق میافتاد، چه میشد. اگرچه ما هنوز تکنولوژی «پیشتازان» فضا را نداریم، اما تکنولوژی ما را قادر میسازد به برخی از ایدههای خود تحقق بخشیم.
برای مثال، بگذارید بریتانیاییها و فرانسویها تصور کنند که اگر قانون شرکتها را اصلاح کنیم تا خرید و فروش سهام ممنوع شود، اما اجازه دهیم هر کارمند یک سهم داشته باشد، ناگهان شرکت دیگر متعلق به دولت نیست، بلکه متعلق به همه ماست. هر کارگر حق رأی دارد و ما میتوانیم مدیرعامل خود را انتخاب کنیم. این شروع تفکر سوسیالیستی است. اما پرسش این است که چگونه به این هدف دست یابیم؟ بنابراین، ما حول جنبشی در اروپا کار میکنیم که آن را DiEM25، «جنبش دموکراتیک اروپا» مینامیم. ما یک مانیفست با مجموعهای از توصیههای سیاستی، از جمله اجتماعیسازی پول، داریم. همانطور که همین الان بحث کردیم، بانکهای مرکزی میتوانند اپلیکیشنی را تولید کنند که کل نظام بانکی را دور بزند و به مردم اجازه دهد بدون باز کردن حساب در بانکهای خصوصی به وجوه دسترسی داشته باشند.

عکسی از گردهمایی « DiEM25»
این اساساً ارز را از نظام بانکی جدا میکند و به جامعه امکان میدهد پول را کنترل کند و آن را به یک منبع عمومی تبدیل نماید. مردم، به ویژه جوانان، به راحتی این را درک میکند و قدردان آنرا میدانند. این آنها را از حماقت «بیتکوین» و توهمات سمی و ارتجاعی آن دور میکند. به آنها بگویید که ارز دیجیتال میتواند یک منبع عمومی باشد که متعلق به همه است، نه فقط پیشگامان. تصور کنید که این منبع برای شما یک درآمد پایه فراهم میکند. فراتر از آن، دولتهای شهرهای آتن و پاریس میتوانند برنامههای جمعآوری مالیات و اجاره خود را بسازند و درآمد ابری حاصل از این برنامهها را بین عموم به اشتراک بگذارند.
من معتقدم که این کاری است که من هم انجام دادم: یک برنامه عملی فوری طراحی کنید، برنامهای که بتوان آن را صبح فردا، پیش از انفجار یک انقلاب جهانی، شروع کرد. از کوچک شروع کنید، کاری کنید که مردم احساس کنند میتوانیم فردا اقدام کنیم. در آنصورت آنها تعجب خواهند کرد که چرا هنوز اقدامی نکردهایم؟ آن زمان است که رنگ واقعی ۰.۰۰۱٪ صاحبان منافع بلافاصله آشکار میشود؛ آنها نمیخواهند شما برنامه را اجرا کنید، حتی اگر برنامه شما دور از دسترس نبوده و به راحتی قابل اجرا باشد. برای من، این نوع کار پیرامون ترکیب ایدئولوژی با سیاست عملی است.
ما سعی کردهایم این را انجام دهیم، اما آسان نیست. دلیل آن این است که ابرسرمایه و صنعت سوخت فسیلی، به همراه آنهایی که قصد دارند به تخریب سیاره و جامعه ادامه دهند، عمداً سر و صدای زیادی ایجاد کردهاند. این سر و صدا آنقدر بلند است که ما باید فریاد بزنیم و به صورت استراتژیک ارتباط برقرار کنیم تا صدایمان شنیده شود.
شبکه آبزرور: شما یک تصویر بسیار، اگر نگوییم رادیکال، حداقل بسیار متفاوتی، از آینده ترسیم کردهاید. آیندهای بسیار دموکراتیک، یک دموکراسی اقتصادی. جنبشهای شما، چه «جنبش مترقی دموکراتیک» (DiEM) و چه «اتحادیه انقلابهای مدرن» (MeRA)، هر دو معتقدند که اروپا کمبود دموکراتیک دارد.
اما اگر با دقت به آن فکر کنید، آیا دموکراسی واقعاً تا کنون وجود داشته است؟ زیرا وقتی جوامع یونان و روم باستان را بررسی میکنید، آنها بر دوش بردگان اداره میشدند؛ در حالی که دموکراسی مدرن محصول خشنود کردن طبقه کارگر، محصول اشرافیت کارگری است، زیرا خود نظام اقتصادی جهانی شامل نابرابریهای عمیقی است.
یانیس واروفاکیس: به درستی، سوسیال دموکراسی تلاشی برای متمدن کردن سرمایهداری بود و برای مدت بسیار کوتاهی جواب داد. روم حتی وانمود نمیکرد که دموکراسی است؛ بلکه یک جمهوری بود. اگر مجبور بودید آن را دموکراسی بنامید، اساساً دموکراسیای بود که در خدمت سناتورها و ثروتمندان بود. دموکراسی آتنی جالبتر است. من این را به خاطر یونانی بودنم نمیگویم. دموکراسی آتنی حدود ۴۰ سال دوام آورد. مانند گلی شکننده، به سرعت پژمرده شد، اما در طول دهههای شکوفاییاش جذاب بود. حق با شماست، دموکراسی آتنی شامل بردگان، زنان یا خارجیها نمیشد؛ این یک دموکراسی محدود به شهروندان مرد بود. با این وجود، من هنوز مجذوب آن هستم و به دو دلیل به این آزمایش کوتاه و منحصر به فرد در دموکراسی باستان افتخار میکنم.
نخست، اکثر مردان حاضر در مجلس نماینده نبودند؛ آنها شهروندانی بدون نمایندگی بودند. جامعه آتن کوچک بود، آنقدر کوچک که میتوانستند دور تپهای برای بحث و گفتوگو بین شهروندان، که هر کدام یک رأی داشت، جمع شوند. اکثر آنها فقیر بودند. ارسطو دموکراسی را چگونه تعریف میکرد؟ ارسطو از دموکراسی خوشش نمیآمد، اما آن را تعریف کرد – او دوست داشت همه چیز را تعریف کند، از تراژدی و کمدی گرفته تا دموکراسی. او دموکراسی را به عنوان یک نظام حکومتی که در آن فقرا قدرت را در دست دارند تعریف کرد، زیرا طبق تعریف، فقرا ادر کثریت هستند. و در واقع، فقرا اکثریت آرا را کنترل میکردند و تصمیمات آنها اغلب با تصمیمات اشراف در تضاد بود. بنابراین، این نخستین دلیل است که من دموکراسی آتن را دوست دارم.
دلیل دوم، که ممکن است برای مخاطبان چینی جالب باشد، این است که دموکراتهای واقعی از انتخابات بیزار بودند و حتی با آن مخالفت میکردند؛ فقط اشراف خواهان آن بودند. چرا؟ زیرا اشراف قدرت مالی استخدام سخنوران بهتر را داشتند و به سخنرانان فصیح ماهر اجازه میدادند تا بر مردم تأثیر بگذارند و برای آنها رأی جمع کنند. طرفداران واقعی دموکراسی میدانند که انتخابات برای دموکراسی مضر است. در آمریکای امروز، مردم ممکن است بگویند انتخابات برای دموکراسی مفید است. خیر، انتخابات قطعاً برای دموکراسی یونان باستان مضر بود. یونان باستان از چه چیز حمایت میکرد؟ نظام هیئت منصفه. قضات، دادرسان، تصمیمگیرندگان و مدیران تئاتر با قرعهکشی انتخاب میشدند و هر شش ماه یکبار تغییر میکردند. این یک نظام درخشان بود، اگرچه فقط سه یا چهار دهه دوام آورد، اما من معتقدم که راه را به سوی دموکراسی کمونیستی آینده نشان داد. در آن آینده، بیشتر تصمیمات به مجلس شهروندان که با قرعهکشی انتخاب میشوند، واگذار میشود، دارایی در مالکیت اشتراکی خواهد بود و هر شرکت یک نفر، یک رأی خواهد داشت. سوسیالیسم چیست؟ سوسیالیسم باید درباره کارگرانی باشد که ارباب سرنوشت خود هستند. این استاندارد اصلی سوسیالیسم یا کمونیسم است.

گردشگران از معبد هفائستوس در آتن، پایتخت یونان، بازدید میکنند. (شینهوا)
شبکه آبزرور: بنابراین شما فکر میکنید که ما باید الگوریتمها و سرمایه ابری را به مالکیت اجتماعی تبدیل کنیم، زیرا در ایجاد سرمایه ابری نقش داشتهایم؟
یانیس واروفاکیس: خب، من از بودن در چین بسیار خوشحالم. در کتابم، ادعای بسیار بحثبرانگیزی را مطرح کردم: اینکه از بین تمام نقاط جهان، فقط چین پتانسیل تحقق آرمانهای سوسیالیسم و کمونیسم را دارد. اگرچه هنوز به آن مرحله نرسیدهاید و مالکیت خصوصی همچنان وجود دارد، همانطور که مسائلی مانند تمرکز بالای ثروت و نابرابری اقتصادی وجود دارد، حزب کمونیست چین به جهان نشان داده است که چگونه سرمایه ابری را کنترل کند. حزب کمونیست چین به طور مؤثر قدرت بیش از حد سرمایه ابری را محدود کرده است. این یک مطالعه موردی بسیار خوب است. مردم اغلب از من میپرسند، چگونه میتوان سرمایه ابری را محدود کرد؟ من میگویم، به چین نگاه کنید.
دولت چین پیش از این به نمایندگی از اکثریت شهروندان خود این کار را انجام داده است. بنابراین، اگرچه هنوز راه درازی تا تحقق سیستم هیئت منصفه کمونیستی دموکراتیک مورد نظر من در پیش است، اگر جایی در جهان وجود داشته باشد که احساس کنم واقعاً امکانپذیر است، آن چین است، نه اروپا
https://www.guancha.cn/YanisVaroufakis/2024_11_20_756067_1.shtml
