تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: الاخبار
نویسنده: ابراهیم الامین
چهارشنبه، ۲۵ ژوئن ۲۰۲۵
معنای ایستادگی ایران در برابر جهان

از زمان پایان جنگ آشکار در هر دو طرف در لبنان، گفتمان مقاومت دستخوش تحول قابل توجهی شده است. اذعان به این نکته ضروری شده است که دیگر یک زبان خاص برای مخاطب قرار دادن ذهن جمعی درباره آینده رویارویی با دشمنی که زندگی با آن غیرقابل تحمل است، مناسب نیست. سکوت درباره بسیاری از جزئیات به دلیل کمبود گفتار نیست، بلکه نوعی سکوت است که هر فرد عاقلی باید به آن پایبند باشد، تا روزی بتواند درباره حقیقت آنچه در این جنگ مخرب بر ما گذشته صحبت کند. این یک عنصر اساسی در این بررسی است.
به همین ترتیب، ساکت ماندن درباره در هر چیزی که بقیه ملت، و تعداد آنها بسیار زیاد است، تدارک میبینند در خود و برای خود یک سیاست است، حتی اگر حامیان مقاومت در لبنان و منطقه از بار آن خسته شوند. با این حال، باید خود را آموزش دهیم تا درک کنیم که گفتمان بسیج کنندهای که رایج بود، که توجیهات، دلایل، پلاتفرمها و رهبران خود را داشت، چیزی نیست که مرحله کنونی، و حتی روزهای آینده برای بدست آوردن ابتکار عمل به آن نیاز دارد.
بنابراین، بهتر است با منطقیترین گفتمان به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پرداخته شود. احساسات نیازی به لفاظیهای تند و تیز ندارند؛ بلکه حضور یک رهبر محبوب و مورد اعتماد، مانند سید خامنهای، برای جبران هزاران سخنرانی بسیجکننده کافی است. این امر به ویژه از آن جهت صادق است که این رجل نیازی به قرض گرفتن قلب برای رسیدن به ذهن ندارد. بلکه او گفتمان دقیق و روشنی دارد، و تدارکات کافی برای یک سفر طولانی در مقابله با سرطان صهیونیستی را فراهم میکند.
امروز، ما وارد مرحله آزمایش جدیدی شدهایم. خطوط کلی سیاستی که آمریکا و اسرائیل میخواهند در مقابله با ایران – دولت و ایران – انقلاب دنبال کنند، هنوز مشخص نشده است. اما میدانیم که ذهنی داریم که به ما کمک میکند مسائل را بسنجیم تا بتوانیم به نتایج آنچه اتفاق افتاده است، به دور از آرزوهای کودکانه، نزدیک شویم و به ایدههای واقعبینانهتری که هیچ جاهطلبی برای حذف اسرائیل از هستی را نفی نمیکند، متعهدتر باشیم. بنابراین، شاید مناسبتر باشد که اهداف اعلام شده و اعلام نشده جنگ را از نو ترسیم کنیم تا بتوانیم در مورد نتیجه آن بحث کنیم. اینها اهداف اصلی هستند و آنچه در طول ۱۱ روز اتفاق افتاد، تنها یک قسمت از یک سریال طولانی است. ما باید بر این اساس عمل کنیم، نه به این دلیل که دشمن خائن و پست است، بلکه به این دلیل که هدف اصلی آن محقق نشده است.
در ابتدا، آمریکا و اسرائیل توافق داشتند که تهدید مسلح شدن ایران به بمب هستهای، زمینه کافی برای آغاز یک جنگ ویرانگر است. سپس آنها تهدید تولید، تملک و استفاده از زرادخانه موشکی را برای جبران کمبود شدید نیروی هوایی ایران اضافه کردند. آنها معتقد بودند که میتوانند اولاً اعتبار نظام ایران را بشکنند؛ ثانیاً، رهبری مرکزی، نظامی و سیاسی آن را از بین ببرند؛ و ثالثاً، مردم را به حالت ترسی سوق دهند که منجر به هرج و مرج در مواجهه با دولت شود. بنابراین، آنها، همانطور که بهتر میدانند، برای ایجاد یک پایگاه عملیاتی در داخل خود ایران، بر اساس یک تلاش اطلاعاتی شگفتانگیز در مقیاس، کیفیت و اثربخشی آن، تلاش کردند.
این تلاش به جمعآوری اطلاعات لازم محدود نبود، بلکه پایه و اساس تولید جوخههای مرگ را برای عملیات میدانی در طول جنگ بنا نهاد، که با یک کارزار سیاسی و رسانهای برای ترغیب مردم به قیام همراه بود. کار طبق برنامه از سپیده دم روز اول، با حمله غافلگیرکننده، تا تصمیم واشنگتن برای ورود به جنگ از زاویهای خاص (احتمالاً نقش آمریکا دستخوش تغییر اساسی شد و این به دلایل خاص خود بود) پیش رفت. بین این دو مرحله، تلاش نظامی بر قدرت آتش ناشی از قابلیتهای عظیم سلاح و مهمات متمرکز شد.
آنچه اتفاق افتاد، موارد زیر را تأیید میکند:
یکم، حمله اول نتوانست ایران را از توانایی کنترل اوضاع محروم کند. ترورها در زمان سختی انجام شد، اما دایره را نبستند. برعکس، روزهای بعد نشان داد که رهبری جایگزین وظایف خود را با حرفهایگری بالا انجام داد.
همچنین هنوز مشخص نشده است که آیا دشمن در حمله اول به دنبال ترور رهبر ایران بود و شکست خورد، یا خیر. با این حال، تجربه ما با دشمن، در طول دو سال گذشته، تأیید میکند که به دنبال ترور خامنهای بوده است، به ویژه از آنجایی که طرز فکر صهیونیستی، او را برای هر اتفاقی، که حداقل در ۳۵ سال گذشته برای موجودیتش رخ داده است، مسئول میداند. بنیامین نتانیاهو شخصاً او را آخرین دانه در مجموعهای از کسانی میدانست که قبلاً در ایران، لبنان، فلسطین و عراق ترور کرده بود.
دوم، آمریکاییها و اسرائیلیها (و حتی برخی از دوستان ایران) از واکنش مردم ایران غافلگیر شدند. بسیاری از کارشناسان امور ایران اذعان کردهاند که واکنش مردم به این تجاوز، فراتر از انتظارات بود. لحظهای از وحدت، با بستر و ابعاد خاص خود، پدیدار شد، اما لازم بود که تمام بحثهای داخلی در مورد سیاستهای نظام حل و فصل شود. واکنشهای ایرانیان خارج از کشور نشان داد که همه احساس میکنند کشورشان، نه نظام، هدف تجاوز قرار گرفته است.
و این به انزوای گروههای سازمانیافتهای منجر شد که با دشمن همدست شده بودند، و مدیریت مراکز تولید، مونتاژ و حمله با پهپادها یا کاشت مواد منفجره، یا حتی انجام ترور را به دست گرفته بودند. این گروهها در یک لحظه به مزدورانی تبدیل شدند که مردم خواستار اعدام آنها بودند. اقدامات امنیتی همچنین نقش مهم مردم در افشای این گروهها را نشان داد و خاطرنشان کرد که برخی از افراد جذب شده توسط دشمن، به سرعت مقامات را از نقشهایی که انجام میدادند مطلع میکردند، حتی اگر از هویت عاملان آنها بیاطلاع بودند.
سوم، نتایج شش روز اول منجر به تغییر اساسی در روحیه عمومی شد. مردم ایران درخواست از رهبری خود برای واکنش شدیدتر به دشمن را آغاز کردند. وقتی نتایج حملات موشکی به اسرائیل آشکار شد، آمریکاییها خود را در یک لحظه آزمایش یافتند که در آن زمان برنامهریزی نشده بود. در حالی که آنها از جنگ حمایت کامل میکردند، مردی مانند دونالد ترامپ – صرف نظر از اینکه چقدر به اسرائیل وفادار یا دوست بود – همیشه به دنبال جلب توجه بود. او اهمیت نمیداد که غیرنظامیان یا پرسنل نظامی ایرانی در هر حملهای که توسط نیروهایش انجام میشد، کشته شوند. با این حال، او در انجام این کار محتاط بود، زیرا اسرائیل تضمین نکرده بود که توانایی ایران برای پاسخ موشکی را مختل کند.
آمریکاییها خود را در لحظهای یافتند که مجبور به تصمیمگیری سریع شدند، و ورود خود به جنگ را برای نابودی پروژه هستهای، تضعیف قابلیتهای موشکی ایران و هموار کردن راه برای تسلیم آن اعلام کردند. اتفاقی که افتاد این بود که درست زمانی که ترامپ از دریافت هشدار قبلی ایران برای حمله به پایگاه دوحه صحبت میکرد، مراقب بود که سیگنالهای کافی از قصد خود برای حمله به تأسیسات هستهای ارسال کند، و گفت که نمیخواهد هیچ سرباز یا غیرنظامی ایرانی را بکشد، واقعیتی که رئیس ستاد او بعداً روز بعد به آن افتخار کرد.
اما ترامپ باید ملاحظات دیگری را نیز در نظر میگرفت، مانند اطمینان از اینکه نیروهایش در طول حمله از هیچ پایگاهی در هیچ کشوری در منطقه استفاده نخواهند کرد (برای طرفهای ذیربط مشخص شد که آمریکاییها از یکی از پایگاههای خود در منطقه برای اعزام هواپیماهای جنگی همراه با حمله گسترده استفاده کردهاند). از آنجا که ترامپ اکنون مطمئن بود که پاسخ ایران اجتنابناپذیر خواهد بود، تصمیم گرفت چارچوب حمله خود را ترسیم کند تا پاسخ ایران را از قبل تعیین کند. او البته بر این واقعیت تکیه داشت که ایران در موقعیتی نیست که بتواند تأسیسات هستهای داخل ایالات متحده را بمباران کند.
چهارم، این درست نیست که اسرائیل به هر کاری که انجام میداد مطمئن بود. در حالی که رسانههای انگلیسی به نقل از کارشناسان امنیتی اسرائیل تخمین زدند که حمله آمریکا پروژه هستهای ایران را مختل نکرده است، تلآویو از روز اول طوری رفتار کرد که گویی ماموریتی از این نوع به سربازانش در میدان نیاز دارد. علیرغم ماهیت جسورانه کماندوهای اسرائیلی، یک تصمیم سیاسی، امنیتی و حرفهای مانع از توسل به این گزینه شد.
از روز چهارم، اسرائیل خود را با چالش نیروی موشکی ایران مواجه دید که آن را مجبور به اتخاذ یک طرح عملیاتی امنیتی و نظامی در داخل ایران، و در داخل این رژیم برای مهار بمباران کرد. اگرچه نهاد امنیتی و نظامی از اهمیت بمباران شهرهای این رژیم با موشک آگاه بود، اما از توضیح جزئیات این موضوع برای شهرکنشینان اکراه داشت، زیرا میترسید که صدای مخالفت با این نبرد بلند شود. با این وجود، به نظر میرسید که رهبری اشغالگران از مکانیسم اقدام اتخاذ شده توسط ایرانیها و همچنین از برخی از قابلیتهای ایران، علاوه بر ناتوانیاش در پنهان کردن نتایج واقعی از ساکنان این رژیم برای مدت طولانی، حتی اگر تصاویر را برای مدتی از عموم پنهان میکرد، شگفتزده شده است.
این وضعیت باعث شد اسرائیل به این نتیجه برسد که صحبت در مورد مهار قابلیتهای موشکی ایران دشوار است. تلآویو مجبور شد یک جایگزین برای مرحله بعدی در نظر بگیرد. با این حال، ماهیت واکنش ایران مانع از توانایی آن در گسترش دامنه بمباران تأسیسات غیرنظامی ایران شد، زیرا میدانست که ایرانیان میتوانند به همان شیوه در داخل اسرائیل پاسخ دهند. به زودی گزارش مفصلی در مورد تعداد موشکهای شلیک شده توسط ایرانیان در طول جنگ و ماهیت اهدافی که مورد اصابت قرار دادند منتشر خواهد شد. اگر ایران میخواست تعداد زیادی از شهرکنشینان را بکشد، میتوانست به راحتی این کار را انجام دهد. اسرائیل به قوانین خاصی از درگیری پایبند بود، اما نتیجه برای آن، ناتوانی در دستیابی به هدف از کار انداختن قابلیتهای موشکی ایران بود.
برای جلوگیری از غرق شدن در تحلیل بقیه اهداف سیاسی، نکته اصلی این است که هدف اصلی نابودی پروژه هستهای (صلحآمیز یا نظامی) تأیید نشده است، و زمان حقیقت را آشکار خواهد کرد. علاوه بر این، هدف ضربه زدن به قابلیتهای موشکی ایران اکنون به گذشته تعلق دارد. در نتیجه، دشمنی که به دنبال آزادی حرکت در ایران است، همانطور که در حال حاضر در سوریه و لبنان انجام میدهد، میداند که این غیرممکن است و هزینه آن گزاف است. تنها گزینه آن پایبندی به آتشبس و بازگشت به عمل، بر اساس مکانیسمهای امنیتی مخرب است. همچنین میداند که «هوشیاری» به اصطلاحی تبدیل شده است که برای هر شهروند ایرانی مهم است، و این به نفع مقامات تهران در مبارزه با برنامه جاسوسی عمومی است. با این حال، چالش اصلی پیش روی ارتش و سپاه پاسداران همچنان شناسایی روزنههایی است که دشمن از طریق آنها نفوذ کرده و به اهداف انسانی و نظامی در طول جنگ دست یافته است.
همه موارد فوق به ما میگوید که ایران در این نبرد محکم ایستاده است و تجاوز نتوانسته به اهداف اصلی خود دست یابد. بقیه ماجرا به اخبار، دادهها و اقداماتی بستگی دارد که روزهای آینده به همراه خواهد داشت. اما آنچه مسلم است و نیازی به سخنرانی بسیجکننده یا آزمایش اراده ندارد، این است که نظام ایران در موقعیتی نیست که مجبور به تغییر اعتقادات خود، تعلیق برنامههایش، یا کنار گذاشتن گزینه حمایت از مقاومت علیه اسرائیل شود.
مطمئناً، نظام ایران ابتدا باید در نظر بگیرد که چگونه به مردم خود پاداش دهد، پیش از اینکه بسیاری از سازوکارهای فکری و ابزارهای عملی خود را مورد بازنگری قرار دهد، همانطور که در مورد همه طرفهای محور مقاومت صادق است.
از این نظر، صحبت از پایداری به معنای گسست از منطق شکستی است که حامیان آمریکا و اسرائیل میخواهند مردم را متقاعد کنند که هماکنون وجود دارد!
و فقط برای کسانی که حافظه معیوبی دارند. آیا فراموش کردهاید که ترامپ کمتر از یک هفته پیش چه گفت: تسلیم بیقید و شرط؟
